۴/فروردین/۹۱, ۱۷:۱۸
۴/فروردین/۹۱, ۱۹:۰۰
(۴/فروردین/۹۱ ۱۷:۱۸)guided نوشته است: [ -> ]سلام
ای کاش دوستان قبل از پست دادن اون 100 پست قبلی رو یه نگاه می انداختن!!
آقا وقتی یه تاپیک میره و بر میگرده نتیجه این میشه.
کی حوصله داره 100 پست بخونه؟

۴/فروردین/۹۱, ۱۹:۰۴
من اکثر تاپیک های قبلی رو خوندم . اکثر نظرات(چه حمله ها و چه دفاعیات) من در آورده بود .
ای کاش زودتر از این تاپیک باخبر میشدم.کمتر کسی دکتر رو واقعا شناخته. من از اونایی گله دارم که تیکه هایی از کتاب یا
مقالات ایشون رو قیچی میکنند که مرتبط به مباحث قبلی هستن و وقتی قیچی میشن معانی دیگه ای میدن. و ایشون رو غرض وارانه زیر سوال میبرن.
ای کاش زودتر این تاپیک رو میدیدم.

ای کاش زودتر از این تاپیک باخبر میشدم.کمتر کسی دکتر رو واقعا شناخته. من از اونایی گله دارم که تیکه هایی از کتاب یا
مقالات ایشون رو قیچی میکنند که مرتبط به مباحث قبلی هستن و وقتی قیچی میشن معانی دیگه ای میدن. و ایشون رو غرض وارانه زیر سوال میبرن.
ای کاش زودتر این تاپیک رو میدیدم.


۴/فروردین/۹۱, ۲۲:۳۸
سلام
خوب ببینید ، من از امام خمینی رحمة الله علیه بر عکس مواردی که شما گفتید رو هم شنیدم ، مثل حذف کردن اسم مرحوم از پشت نام ایشون ، مثل صجبت های ایشون با آقای مصباح یزدی در باره شرکت نکردن در مراسم ختم شریعتی.
من در صفحات قبل یک سند از علامه طباطبائی آوردم در رابطه با وجود اشکلاتی در اسلام شناسی شریعتی ، متاسفانه کسی به این سند دقت نکرد و فقط از روی اون رد شدند.امثال این نظریات از آیات عظام مکارم شیرازی و مرعشی نجفی و دیگر مراجع هم داریم ، نباید به سادگی این مسائل رو رد کرد.ما دنبال رسیدن به نتیجه هستیم ، پس سعی کنیم کمی مستند تر صحبت کنیم.
در ضمن این نقل قول های عظیم الجثه فکر می کنم صحیح نباشند ، خلاصه بگذارید ، و بعد لینک بگذارید به مطلب اصلی.
خوب ببینید ، من از امام خمینی رحمة الله علیه بر عکس مواردی که شما گفتید رو هم شنیدم ، مثل حذف کردن اسم مرحوم از پشت نام ایشون ، مثل صجبت های ایشون با آقای مصباح یزدی در باره شرکت نکردن در مراسم ختم شریعتی.
من در صفحات قبل یک سند از علامه طباطبائی آوردم در رابطه با وجود اشکلاتی در اسلام شناسی شریعتی ، متاسفانه کسی به این سند دقت نکرد و فقط از روی اون رد شدند.امثال این نظریات از آیات عظام مکارم شیرازی و مرعشی نجفی و دیگر مراجع هم داریم ، نباید به سادگی این مسائل رو رد کرد.ما دنبال رسیدن به نتیجه هستیم ، پس سعی کنیم کمی مستند تر صحبت کنیم.
در ضمن این نقل قول های عظیم الجثه فکر می کنم صحیح نباشند ، خلاصه بگذارید ، و بعد لینک بگذارید به مطلب اصلی.
۴/فروردین/۹۱, ۲۲:۴۵
(۴/فروردین/۹۱ ۲۲:۳۸)دل خسته نوشته است: [ -> ]سلام
خوب ببینید ، من از امام خمینی رحمة الله علیه بر عکس مواردی که شما گفتید رو هم شنیدم ، مثل حذف کردن اسم مرحوم از پشت نام ایشون ، مثل صجبت های ایشون با آقای مصباح یزدی در باره شرکت نکردن در مراسم ختم شریعتی.
من در صفحات قبل یک سند از علامه طباطبائی آوردم در رابطه با وجود اشکلاتی در اسلام شناسی شریعتی ، متاسفانه کسی به این سند دقت نکرد و فقط از روی اون رد شدند.امثال این نظریات از آیات عظام مکارم شیرازی و مرعشی نجفی و دیگر مراجع هم داریم ، نباید به سادگی این مسائل رو رد کرد.ما دنبال رسیدن به نتیجه هستیم ، پس سعی کنیم کمی مستند تر صحبت کنیم.
در ضمن این نقل قول های عظیم الجثه فکر می کنم صحیح نباشند ، خلاصه بگذارید ، و بعد لینک بگذارید به مطلب اصلی.
بله دکتر شریعتی در بعضی از مباحث اشکالاتی داشته که از استاد مطهری درخواست میکنه که این اشتباهات رو اصلاح کنند.
مدارکی هم که من و دوست گرامی mohammad trust اوردند بسیار مستدل هستند.
امام خمینی نمیتونسته که دو حرف متفاوت بزنه پس 100% بعضی از صحبت ها تحریف شده هستند.
من در آینده به ریشه اختلافات دکتر با روحانیت خواهم رسید و اینکه چطور بعضی از روحانیون ایشون رو بی دلیل کافر خواندند.
۴/فروردین/۹۱, ۲۲:۵۴
یک مسئله ای رو فراموش نکنید ، بحث انتقادات دکتر شریعتی از سلطان محدثین شیعه (که فقه کنونی ما مدیون کتاب شریف و زحمات ایشون هست) ، علامه مجلسی ، این مسائل مطرح شده در کتب شریعتی و درباری خوندن این بزرگوار ، می تونه باعث ایجاد گمراهی در بعضی خوانندگان نا آگاه یا کم آگاه بشه.
۴/فروردین/۹۱, ۲۲:۵۸
دکتر شریعتی صراحتا ا وضعیت دینی زمان صفویه اعلام مخالفت میکنه و نقد های خودش رو در کتاب تشیع علوی وصفوی اعلام میکنه.
اگر یکم صبر کنیدمن تا فردا یک مقاله دو قسمتی در این مورد اینجا قرار میدم. بهتره این اختلافات رو از قلم خود دکتر شریعتی بخونیم.
اگر یکم صبر کنیدمن تا فردا یک مقاله دو قسمتی در این مورد اینجا قرار میدم. بهتره این اختلافات رو از قلم خود دکتر شریعتی بخونیم.
۶/فروردین/۹۱, ۰:۳۳
نقش و جایگاه شریعتی در بیداری نسل جوان
شریعتی برای خود دو مسئولیت بزرگ قائل بود: ۱ـ فراخوانی جامعهبه بازگشت به خویشتن؛ ۲ـ ایجاد یک پروتستانیزم اسلامی.
شریعتی درد جامعهی خویش را غربزدگی و احساس از خودبیگانگی میدانست وتلاش میکرد تا جامعه را به بازگشت به خویش دعوت کند. او بلافاصله این سؤال رامطرح میکرد که کدام خویشتن؟ خویشتن انسانی و موهوم اومانیسم؟ خویشتن نژادیراسیسم، فاشیسم و جاهلیتنژادی؟ یا خویشتن فرهنگی قدیمی دورهی هخامنشی وقبل از اسلام؟ او پاسخ میداد که باید «به خویشتن اسلامی خویش» برگردیم؛ زیرا این«خویشتن هنوز زنده است و حیات و حرکت دارد و کلاً سیستم مردهی باستانشناسینیست.» همهی تلاش شریعتی دعوت از روشنفکر و نسل تحصیلکرده به بازگشت بهاین خویشتن اسلامی خویش بود.
سؤال بعدی شریعتی این بود که این خویشتن اسلامی آیا میتواند پاسخگو و اقناعکنندهی نسل جدید باشد؟ به همین خاطر او سؤال دیگری را مطرح میکند: کدام اسلام؟کدام مذهب؟ کدام شیعه؟ اینجاست که شریعتی پاسخ میدهد که این تعریف فعلی ازاسلام و این قرائت از اسلام نمیتواند پاسخگو باشد و از این به بعد رسالت دوم شریعتییعنی پروتستانیزم اسلامی یا اصلاحدینی مطرح میشود. او این نیاز را چنان ضروریمییابد که میگوید: «این فکر چنان توسعه یافته است که امروز حتی صاحبان سنتگرایمنبر و محراب نیز از اصلاح دین و تغییر روش تبلیغ و انحراف و انحطاط فکر مذهبی ونسخ شدن چهرهی اسلام دم میزنند و از اینکه باید با زمان پیش رفت و جوانها رادریافت.» شریعتی سرآغاز بحث ضرورت اصلاح دینی از «روزگار سیدجمال و محمدعبده و کواکبی و رشیدرضا و همفکرانشان» میداند و میگوید، از آن روز «تا امروز درلحظه لحظهی زندگی ما هر تحولی که پیش آمده این نیاز نیرومندتر شده است.»
بعد از طرح این ضرورت این سؤال پیش میآمد که مگر متن اسلام کهنه و قدیمیشده بود تا احتیاج به اصلاح و نوآمدی داشته باشد. شریعتی با قاطعیت تمام به اینسؤال پاسخ منفی میداد و اصلاح را تنها در شناخت و طرز تلقی جامعه ضروریمیدید. او تصریح میکرد باید «طرز تفکر مذهبی» را تصفیه کرد و باید به «اسلام اولیه وبه آن سرچشمههای نخستین و زلال اعتقادات مذهبی خودمان بازگردیم؛ چرا که دراسلام هرگز اصلاح مذهبی به معنای تجدیدنظر در مذهب نبوده، بلکه تجدیدنظر دربینش و فهم مذهب بوده است و بازگشت به اسلام راستین و شناخت حقیقی روح واقعیاسلام نخستین»؛ چرا که «اگر ما بینش مذهبی خویش را با منطق امروزیمان هماهنگنکنیم و اسلام متحرک و متعهد و مثبت را آنچنان که بوده است نشناسیم، با حملههایپیگیر و نیرومند امواج و حتی طوفانهای بنیانکن اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی ومکتبهای فکری و فلسفی این عصر که از همه طرف به شدت دارد به نسل جدید وروشنفکر هجوم میآورد، احتمال این هست که در دو سه نسل دیگر بسیاری از اصولاعتقادات خویش را از دست بدهیم… و چنانکه آثار آن در نسل حاضر آشکار است،همهی رشتههایی که جامعهی ما را با ذخایر غنی و حیاتبخش خویش پیوند میدادهاست، قطع گردد.»
شریعتی بر این اساس ابتدا با ایدئولوژیک کردن اسلام قصد پویایی آن را داشت. اومعتقد بود که «ایدئولوژی از سه مرحله درست میشود: یکی جهانبینی؛ یکی یک نوعارزیابی انتقادی و یکی پیشنهاد و راهحلهای به صورت ایدهآل» بنابراین ایدئولوژی «فردرا با عمل، با کار، با مبارزه و با فداکاری درگیر میکند.» به همین جهت «در تاریخ میبینیمکه علم هرگز مبارزه بر نینگیخته، فلسفه هرگز مبارزه به وجود نیاورده… اما فقطایدئولوژیها بودند که جنگها را، فداکاریهای و همچنین جهادهای پرشکوه را درتاریخ بشر به وجود آوردند. طبیعت و اقتضای ایدئولوژی این است: ایمان، مسئولیت،درگیری و فداکاری.» او مدعی بود: «فلاسفه چهرههای پفیوز تاریخند… و سازندهترینپیشوایان و طراحان و پیامآوران ایدئولوژی پیامرانند.» «ایدئولوژی مسئولیتآور است؛یعنی تعهد و تکلیف ایجاد میکند؛ چه تعصب خصیصهی ذاتی و نتیجهی حتمی آناست.» شریعتی اسلام را ذاتاً ایدئولوژیک میدانست و میگفت «میبینیم که اسلام بهعنوان یک رسالت یک پیام و یک مکتب هدایت و نجات برای مردم از نوع ایدئولوژیاست، نه فلسفه و علم و هنر و ادب و صنعت… منتهی یک ایدئولوژی راستین و کامل،ایدئولوژی مردمی که ریشههای خدایی دارد.» شریعتی به همین جهت به هماناندازه از«تبدیل کردن اسلام از ایدئولوژی به مجموعهای از سنتها» و از «تبدیل اسلام ازایدئولوژی به مجموعهای فرهنگی مرکب از فلسفه و علوم و فنون تخصصی» رنجمیبرد چرا که او میدانست اسلام ایدئولوژیک «مجاهد میپرورد» و شخصیتهاییچون «توابین، سربداریه میسازد، شخصیتهایی چون علی و حسین و ابوذر و دعبل وکمیت… میپرورد»؛ ولی اسلام فرهنگی «ابوعلی سینا، غزالی یا امثال آنها رامیپرورد.»
شریعتی مسئولیت خود را به عنوان یک روشنفکر اسلامی چنین میدانست که «من،خود باید در میان تحمیل غربی و وراثت تاریخی مردم، در این لحظه که الان هستیم،دست به انتخاب بزنم.» او در چگونگی این انتخاب مینویسد: من باید «با بینش وتجربهی جهان امروز و ایدئولوژیهای امروز از عناصر و موادی که در متن فرهنگ ومذهب سنتی خودم هست، عناصر ایدئولوژی آگاهانهام را پیدا کنم، استخراج کنم وبرای این عصر بیرمقم و نسل بیایمانم، ایمان آگاهانهی تازهای بیافرینم.»
شریعتی در چنین فضایی با قصد احیای اسلام ایدئولوژیک به تعریف اصیل وانقلابی از مفاهیم اسلام پرداخت. تعاریفی که زبان با جوان انقلابی هماهنگ بود و برایآنها جاذبه ایجاد مینمود. او اجتهاد را «عامل بزرگ حرکت و حیات و نوسازیهمیشگی فرهنگ و روح و نظام عملی و حقوقی اسلام در طی ادوار متغیر و متحولزمان» تفسیر میکرد و میگفت: اجتهاد «نقش یک انقلاب دائمی را در مکتب اسلام» ایفامیکند. وی تقلید در فروع را «یک اصل منطقی در زندگی همهی انسانهای متمدن»اعلام کرد که «هر چه تمدن پیشرفتهتر میشود و علم، تکنیک و زندگی پیچیدهتر، تقلیدضروریتر و دامنهاش و زمینهاش متعددتر و دقیقتر» میگردد.
شریعتی انتظار مهدی (ع) را نه تن دادن به وضع موجود و منتظر منجی نشستن ودست روی دست گذاشتن، بلکه انتظار را مکتب اعتراض تفسیر میکرد. «انتظار یعنی«نه گفتن به آنچه که هست.» «انتظار، مذهب اعتراض و نفی مطلق نظام حاکم و وضعموجود است در هر شکلی. انتظار نه تنها از انسان سلب مسئولیت نمیکند، بلکهمسئولیت او را در سرنوشت خودش و سرنوشت حقیقت و سرنوشت انسان، سنگین،فوری، منطقی و حیاتی میکند.» پس «منتظر، انسان مسلمان و متعهدی است که هرلحظه در انتظار انفجار قطعی نظامهای ضدانسانی است و همواره خود را برای شرکتدر چنین انقلاب جهانی و بدر دومی که با شمشیر علی و زرهی پیغمبر و به دست فرزندپیغمبر و علی برپا میشود آماده میکند.»
شریعتی نظام سیاسی شیعه را نظام امت و امامت میدانست که در آن امامتمسئولیت هدایت امت به سوی ابدیت و به «سوی تعالی مطلق» را به عهده دارد. بهعبارتی دیگر در امامت شیعه تنها «اداره و حفظ و نگهبانی امت مطرح نیست، بلکهتکامل و پیشرفت انسان و فرد و جامعه مطرح است» و «در یک کلمه امامت رهبریمردماست به مقصود نهایی و غایی که انسان و جامعه برای آن مقصود ساخته و آفریدهشده است.»
شریعتی رهبری تشیع بعد از غیبت کبری را به عهدهی «نایب عام» میدانست کهمانند دورهی غیبت صغری به وسیلهی امام منصوب نمیشد، بلکه «اینان را مردم باکمک اهل خبره انتخاب میکنند.» «بنابراین میبینیم که در این دورهی غیبت کبری یکنظام انتخاباتی خاص به وجود میآید و آن یک انتخاب دمکراتیک است برای رهبر؛ امایک دمکراسی آزاد نیست. گرچه این انتخاب شونده به وسیلهی مردم انتخاب میشود،اما در برابر امام مسئول است و در برابر مردم نیز، برخلاف دمکراسی که منتخببهوسیلهی مردم فقط در برابر خود مردم که انتخابکنندگان و موکلین او هستند، مسئولاست. این است که مردم نایب عام را خودشان با تشخیص و آرای خودشان براساس اینضوابط انتخاب کرده و رهبری او را میپذیرند و او را جانشین امام تلقی میکنند و اینجانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است.»
او معتقد بود که این انتخاب نباید به این شکل باشد «که مردم بیایند رأی دهند و هرکس شمارهی آرایش بیشتر بود به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرارگیرد؛ بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیتعلمی، بنابراین تودهی ناآشنا با علم خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکممیکند کسانی که آگاهی و علم دارند و میدانند که عالمترین، متخصصترین و آشناترینفرد به این مکتب کیست؛ یعنی عالمشناسان به این انتخاب مبادرت میورزند و مردم همکه خود به خود با فضلا و روحانیون و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماددارند و از آنها پیروی میکنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نائب امام میپذیرند واین یک انتخاب طبیعی است» و اینگونه «امام در دورهی غیبت، مسئولیت هدایت خلق وپیروانش را به عهدهی علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود میگذارد تا ظهورشفرا رسد.»
شریعتی توانست با تفسیر ایدئولوژیک و بازخوانی مفاهیم اسلامی نسل روشنفکررا که زبان او را بهتر درک میکردند، به اسلام جذب کند. شریعتی زمانی فعالیت خود راشدت بخشید که مارکسیسم در جهان به صورت مکتب رهاییبخش و امید نسلهایزخمداشته از شلاق استبداد و خمشده از استثمار امپریالیسم، درآمده بود و در ایران نیزاز جاذبهای برخوردار بود تا جایی که بعضی از مذهبیها هم آن را علم مبارزهمیپنداشتند. شریعتی با تفسیری ایدئولوژیک از اسلام توانست به شدت از گسترشمارکسیسم در ایران جلوگیری کند و جوانان را به سوی اسلام انقلابی که امام خمینیمنادی آن بود گرایش دهد. آیتالله دکتر بهشتی زیباترین تعریف را از نقش دکتر علیشریعتی ارایه داده است:
«دکتر در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعهی ما بهخصوص نسل جوان تأثیربسزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانهای ما را برای درکپیامهای امام خمینی آمادهتر و به فهم و پذیرش این پیامهای انقلابی نزدیک کند.او توانست پیوند میان نسل جوان و روحانیت مسئول و متعهد را در یک راستایانقلابی برای نسل جوان قابل فهمتر کند.»
منبع:کتاب چهارده سال رقابت ایدئولوژیک در ایران(۱۳۵۶-۱۳۴۳)،روح الله حسینیان
شریعتی برای خود دو مسئولیت بزرگ قائل بود: ۱ـ فراخوانی جامعهبه بازگشت به خویشتن؛ ۲ـ ایجاد یک پروتستانیزم اسلامی.
شریعتی درد جامعهی خویش را غربزدگی و احساس از خودبیگانگی میدانست وتلاش میکرد تا جامعه را به بازگشت به خویش دعوت کند. او بلافاصله این سؤال رامطرح میکرد که کدام خویشتن؟ خویشتن انسانی و موهوم اومانیسم؟ خویشتن نژادیراسیسم، فاشیسم و جاهلیتنژادی؟ یا خویشتن فرهنگی قدیمی دورهی هخامنشی وقبل از اسلام؟ او پاسخ میداد که باید «به خویشتن اسلامی خویش» برگردیم؛ زیرا این«خویشتن هنوز زنده است و حیات و حرکت دارد و کلاً سیستم مردهی باستانشناسینیست.» همهی تلاش شریعتی دعوت از روشنفکر و نسل تحصیلکرده به بازگشت بهاین خویشتن اسلامی خویش بود.
سؤال بعدی شریعتی این بود که این خویشتن اسلامی آیا میتواند پاسخگو و اقناعکنندهی نسل جدید باشد؟ به همین خاطر او سؤال دیگری را مطرح میکند: کدام اسلام؟کدام مذهب؟ کدام شیعه؟ اینجاست که شریعتی پاسخ میدهد که این تعریف فعلی ازاسلام و این قرائت از اسلام نمیتواند پاسخگو باشد و از این به بعد رسالت دوم شریعتییعنی پروتستانیزم اسلامی یا اصلاحدینی مطرح میشود. او این نیاز را چنان ضروریمییابد که میگوید: «این فکر چنان توسعه یافته است که امروز حتی صاحبان سنتگرایمنبر و محراب نیز از اصلاح دین و تغییر روش تبلیغ و انحراف و انحطاط فکر مذهبی ونسخ شدن چهرهی اسلام دم میزنند و از اینکه باید با زمان پیش رفت و جوانها رادریافت.» شریعتی سرآغاز بحث ضرورت اصلاح دینی از «روزگار سیدجمال و محمدعبده و کواکبی و رشیدرضا و همفکرانشان» میداند و میگوید، از آن روز «تا امروز درلحظه لحظهی زندگی ما هر تحولی که پیش آمده این نیاز نیرومندتر شده است.»
بعد از طرح این ضرورت این سؤال پیش میآمد که مگر متن اسلام کهنه و قدیمیشده بود تا احتیاج به اصلاح و نوآمدی داشته باشد. شریعتی با قاطعیت تمام به اینسؤال پاسخ منفی میداد و اصلاح را تنها در شناخت و طرز تلقی جامعه ضروریمیدید. او تصریح میکرد باید «طرز تفکر مذهبی» را تصفیه کرد و باید به «اسلام اولیه وبه آن سرچشمههای نخستین و زلال اعتقادات مذهبی خودمان بازگردیم؛ چرا که دراسلام هرگز اصلاح مذهبی به معنای تجدیدنظر در مذهب نبوده، بلکه تجدیدنظر دربینش و فهم مذهب بوده است و بازگشت به اسلام راستین و شناخت حقیقی روح واقعیاسلام نخستین»؛ چرا که «اگر ما بینش مذهبی خویش را با منطق امروزیمان هماهنگنکنیم و اسلام متحرک و متعهد و مثبت را آنچنان که بوده است نشناسیم، با حملههایپیگیر و نیرومند امواج و حتی طوفانهای بنیانکن اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی ومکتبهای فکری و فلسفی این عصر که از همه طرف به شدت دارد به نسل جدید وروشنفکر هجوم میآورد، احتمال این هست که در دو سه نسل دیگر بسیاری از اصولاعتقادات خویش را از دست بدهیم… و چنانکه آثار آن در نسل حاضر آشکار است،همهی رشتههایی که جامعهی ما را با ذخایر غنی و حیاتبخش خویش پیوند میدادهاست، قطع گردد.»
شریعتی بر این اساس ابتدا با ایدئولوژیک کردن اسلام قصد پویایی آن را داشت. اومعتقد بود که «ایدئولوژی از سه مرحله درست میشود: یکی جهانبینی؛ یکی یک نوعارزیابی انتقادی و یکی پیشنهاد و راهحلهای به صورت ایدهآل» بنابراین ایدئولوژی «فردرا با عمل، با کار، با مبارزه و با فداکاری درگیر میکند.» به همین جهت «در تاریخ میبینیمکه علم هرگز مبارزه بر نینگیخته، فلسفه هرگز مبارزه به وجود نیاورده… اما فقطایدئولوژیها بودند که جنگها را، فداکاریهای و همچنین جهادهای پرشکوه را درتاریخ بشر به وجود آوردند. طبیعت و اقتضای ایدئولوژی این است: ایمان، مسئولیت،درگیری و فداکاری.» او مدعی بود: «فلاسفه چهرههای پفیوز تاریخند… و سازندهترینپیشوایان و طراحان و پیامآوران ایدئولوژی پیامرانند.» «ایدئولوژی مسئولیتآور است؛یعنی تعهد و تکلیف ایجاد میکند؛ چه تعصب خصیصهی ذاتی و نتیجهی حتمی آناست.» شریعتی اسلام را ذاتاً ایدئولوژیک میدانست و میگفت «میبینیم که اسلام بهعنوان یک رسالت یک پیام و یک مکتب هدایت و نجات برای مردم از نوع ایدئولوژیاست، نه فلسفه و علم و هنر و ادب و صنعت… منتهی یک ایدئولوژی راستین و کامل،ایدئولوژی مردمی که ریشههای خدایی دارد.» شریعتی به همین جهت به هماناندازه از«تبدیل کردن اسلام از ایدئولوژی به مجموعهای از سنتها» و از «تبدیل اسلام ازایدئولوژی به مجموعهای فرهنگی مرکب از فلسفه و علوم و فنون تخصصی» رنجمیبرد چرا که او میدانست اسلام ایدئولوژیک «مجاهد میپرورد» و شخصیتهاییچون «توابین، سربداریه میسازد، شخصیتهایی چون علی و حسین و ابوذر و دعبل وکمیت… میپرورد»؛ ولی اسلام فرهنگی «ابوعلی سینا، غزالی یا امثال آنها رامیپرورد.»
شریعتی مسئولیت خود را به عنوان یک روشنفکر اسلامی چنین میدانست که «من،خود باید در میان تحمیل غربی و وراثت تاریخی مردم، در این لحظه که الان هستیم،دست به انتخاب بزنم.» او در چگونگی این انتخاب مینویسد: من باید «با بینش وتجربهی جهان امروز و ایدئولوژیهای امروز از عناصر و موادی که در متن فرهنگ ومذهب سنتی خودم هست، عناصر ایدئولوژی آگاهانهام را پیدا کنم، استخراج کنم وبرای این عصر بیرمقم و نسل بیایمانم، ایمان آگاهانهی تازهای بیافرینم.»
شریعتی در چنین فضایی با قصد احیای اسلام ایدئولوژیک به تعریف اصیل وانقلابی از مفاهیم اسلام پرداخت. تعاریفی که زبان با جوان انقلابی هماهنگ بود و برایآنها جاذبه ایجاد مینمود. او اجتهاد را «عامل بزرگ حرکت و حیات و نوسازیهمیشگی فرهنگ و روح و نظام عملی و حقوقی اسلام در طی ادوار متغیر و متحولزمان» تفسیر میکرد و میگفت: اجتهاد «نقش یک انقلاب دائمی را در مکتب اسلام» ایفامیکند. وی تقلید در فروع را «یک اصل منطقی در زندگی همهی انسانهای متمدن»اعلام کرد که «هر چه تمدن پیشرفتهتر میشود و علم، تکنیک و زندگی پیچیدهتر، تقلیدضروریتر و دامنهاش و زمینهاش متعددتر و دقیقتر» میگردد.
شریعتی انتظار مهدی (ع) را نه تن دادن به وضع موجود و منتظر منجی نشستن ودست روی دست گذاشتن، بلکه انتظار را مکتب اعتراض تفسیر میکرد. «انتظار یعنی«نه گفتن به آنچه که هست.» «انتظار، مذهب اعتراض و نفی مطلق نظام حاکم و وضعموجود است در هر شکلی. انتظار نه تنها از انسان سلب مسئولیت نمیکند، بلکهمسئولیت او را در سرنوشت خودش و سرنوشت حقیقت و سرنوشت انسان، سنگین،فوری، منطقی و حیاتی میکند.» پس «منتظر، انسان مسلمان و متعهدی است که هرلحظه در انتظار انفجار قطعی نظامهای ضدانسانی است و همواره خود را برای شرکتدر چنین انقلاب جهانی و بدر دومی که با شمشیر علی و زرهی پیغمبر و به دست فرزندپیغمبر و علی برپا میشود آماده میکند.»
شریعتی نظام سیاسی شیعه را نظام امت و امامت میدانست که در آن امامتمسئولیت هدایت امت به سوی ابدیت و به «سوی تعالی مطلق» را به عهده دارد. بهعبارتی دیگر در امامت شیعه تنها «اداره و حفظ و نگهبانی امت مطرح نیست، بلکهتکامل و پیشرفت انسان و فرد و جامعه مطرح است» و «در یک کلمه امامت رهبریمردماست به مقصود نهایی و غایی که انسان و جامعه برای آن مقصود ساخته و آفریدهشده است.»
شریعتی رهبری تشیع بعد از غیبت کبری را به عهدهی «نایب عام» میدانست کهمانند دورهی غیبت صغری به وسیلهی امام منصوب نمیشد، بلکه «اینان را مردم باکمک اهل خبره انتخاب میکنند.» «بنابراین میبینیم که در این دورهی غیبت کبری یکنظام انتخاباتی خاص به وجود میآید و آن یک انتخاب دمکراتیک است برای رهبر؛ امایک دمکراسی آزاد نیست. گرچه این انتخاب شونده به وسیلهی مردم انتخاب میشود،اما در برابر امام مسئول است و در برابر مردم نیز، برخلاف دمکراسی که منتخببهوسیلهی مردم فقط در برابر خود مردم که انتخابکنندگان و موکلین او هستند، مسئولاست. این است که مردم نایب عام را خودشان با تشخیص و آرای خودشان براساس اینضوابط انتخاب کرده و رهبری او را میپذیرند و او را جانشین امام تلقی میکنند و اینجانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است.»
او معتقد بود که این انتخاب نباید به این شکل باشد «که مردم بیایند رأی دهند و هرکس شمارهی آرایش بیشتر بود به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرارگیرد؛ بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیتعلمی، بنابراین تودهی ناآشنا با علم خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکممیکند کسانی که آگاهی و علم دارند و میدانند که عالمترین، متخصصترین و آشناترینفرد به این مکتب کیست؛ یعنی عالمشناسان به این انتخاب مبادرت میورزند و مردم همکه خود به خود با فضلا و روحانیون و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماددارند و از آنها پیروی میکنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نائب امام میپذیرند واین یک انتخاب طبیعی است» و اینگونه «امام در دورهی غیبت، مسئولیت هدایت خلق وپیروانش را به عهدهی علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود میگذارد تا ظهورشفرا رسد.»
شریعتی توانست با تفسیر ایدئولوژیک و بازخوانی مفاهیم اسلامی نسل روشنفکررا که زبان او را بهتر درک میکردند، به اسلام جذب کند. شریعتی زمانی فعالیت خود راشدت بخشید که مارکسیسم در جهان به صورت مکتب رهاییبخش و امید نسلهایزخمداشته از شلاق استبداد و خمشده از استثمار امپریالیسم، درآمده بود و در ایران نیزاز جاذبهای برخوردار بود تا جایی که بعضی از مذهبیها هم آن را علم مبارزهمیپنداشتند. شریعتی با تفسیری ایدئولوژیک از اسلام توانست به شدت از گسترشمارکسیسم در ایران جلوگیری کند و جوانان را به سوی اسلام انقلابی که امام خمینیمنادی آن بود گرایش دهد. آیتالله دکتر بهشتی زیباترین تعریف را از نقش دکتر علیشریعتی ارایه داده است:
«دکتر در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعهی ما بهخصوص نسل جوان تأثیربسزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانهای ما را برای درکپیامهای امام خمینی آمادهتر و به فهم و پذیرش این پیامهای انقلابی نزدیک کند.او توانست پیوند میان نسل جوان و روحانیت مسئول و متعهد را در یک راستایانقلابی برای نسل جوان قابل فهمتر کند.»
منبع:کتاب چهارده سال رقابت ایدئولوژیک در ایران(۱۳۵۶-۱۳۴۳)،روح الله حسینیان
۶/فروردین/۹۱, ۲:۱۷
شریعتی منم ، به من فحش بده!!
محمد لامعی: درون خودرویی نشستم . مرد میانسالی در کنارم نشست؛ کتابی که تصویر دکتر شریعتی بر روی جلد آن نقش بسته بود ، توجه مرد میانسال را به خود جلب نمود. قطره های اشکش را دیدم که به نرمی روی گونه اش می لغزید. پرسیدم با دکتر شریعتی چگونه آشنا شدید؟
گفت: در حسینیه ی ارشاد شنونده ی سخنانش بودم. در اوایل مهر ماه سال ۱۳۵۲ دستگیر شدم. مرا به زندان کمیته ی مشترک شهربانی و ساواک بردند. زندان کمیته ی مشترک، ساختمان کوچکی بود که از آن برای بازجویی های اولیه استفاده می کردند. این ساختمان از چندین سلول انفرادی تنگ و تاریک تشکیل شده بود و صدای بازجوها و آزار و شکنجه به آسانی شنیده می شد.
از جمله ی زندانیان، دختر دانشجویی بود که در سلول روبرویی بازجویی می شد و لابه لای آن بازجویی، کلمات و جملاتی درباره ی کتاب های دکتر شریعتی می شنیدم، نزدیک غروب، باز و بسته شدن در سلول خبر از ورود زندانی جدیدی داد. از گفت گوی ماموران ساواک فهمیدم همسایه ی تازه وارد کسی نیست جز دکتر شریعتی! هیجان زده به انتهای سلول رفتم و به علامت رمز به دیوار سلول دکتر کوبیدم. شکنجه گر ساواک به دختر دانشجو تشر می زد: دکتر شریعتی تو را به این روز انداخته، اگر از شریعتی اعلام بیزاری کنی، آزادت می کنم، باید به شریعتی فحش بدی. دختر دانشجو که از حضور دکتر در زندان بی خبر بود، محجوبانه می گفت: من فحش بلد نیستم.
از کنار میله های سلول نگاه کردم، دکتر با یک دست میله های سلول را می فشرد و با دست دیگرش به میله ها می کوفت و ملتهبانه خطاب به دختر فریاد می کشید : دخترم، دخترم، شریعتی منم! به من فحش بده ! دختر که تازه به حضور دکتر پی برده بود، صدایش را از حد معمول بلندتر کرد و گفت:دکتر! قربان قلمت، قربان هدفت ! ….
اما آتش سیگار شکنجه گر بیش از این امان نداد و در صورت دختر فرونشست. شکنجه های مداوم و ناله های پی در پی دختر دانشجو، فضای روانی زندان را دگرگون کرده و همه را بی تاب کرده بود! حتی صدای نفس نفس زدن دکتر و آه کشیدنش را می شنیدم. صدای ناله های دختر معصوم، پس از نیمه شب رو به خاموشی نهاد، اما این رنج و شکنجه تا سپیده دم ( برای دکتر ) ادامه داشت.
صبح در سلولم را باز کردند و دست هایم را از پشت به هم بستند. آنگاه مرا به محوطه ی زندان آورده و در کنار در زندان نشاندند. یک لحظه چشمم به چهره ی دکتر افتاد، او را نیز از سلولش بیرون می آوردند. آنچه را که می دیدم، باورم نمی شد. چشمهایم را به زانویم مالیدم و دوباره با شگفتی به چهره ی دکتر نگاه کردم: موهای دکتر سپید شده بود !
قران از دیدگاه دکتر شریعتی
محمد لامعی: درون خودرویی نشستم . مرد میانسالی در کنارم نشست؛ کتابی که تصویر دکتر شریعتی بر روی جلد آن نقش بسته بود ، توجه مرد میانسال را به خود جلب نمود. قطره های اشکش را دیدم که به نرمی روی گونه اش می لغزید. پرسیدم با دکتر شریعتی چگونه آشنا شدید؟
گفت: در حسینیه ی ارشاد شنونده ی سخنانش بودم. در اوایل مهر ماه سال ۱۳۵۲ دستگیر شدم. مرا به زندان کمیته ی مشترک شهربانی و ساواک بردند. زندان کمیته ی مشترک، ساختمان کوچکی بود که از آن برای بازجویی های اولیه استفاده می کردند. این ساختمان از چندین سلول انفرادی تنگ و تاریک تشکیل شده بود و صدای بازجوها و آزار و شکنجه به آسانی شنیده می شد.
از جمله ی زندانیان، دختر دانشجویی بود که در سلول روبرویی بازجویی می شد و لابه لای آن بازجویی، کلمات و جملاتی درباره ی کتاب های دکتر شریعتی می شنیدم، نزدیک غروب، باز و بسته شدن در سلول خبر از ورود زندانی جدیدی داد. از گفت گوی ماموران ساواک فهمیدم همسایه ی تازه وارد کسی نیست جز دکتر شریعتی! هیجان زده به انتهای سلول رفتم و به علامت رمز به دیوار سلول دکتر کوبیدم. شکنجه گر ساواک به دختر دانشجو تشر می زد: دکتر شریعتی تو را به این روز انداخته، اگر از شریعتی اعلام بیزاری کنی، آزادت می کنم، باید به شریعتی فحش بدی. دختر دانشجو که از حضور دکتر در زندان بی خبر بود، محجوبانه می گفت: من فحش بلد نیستم.
از کنار میله های سلول نگاه کردم، دکتر با یک دست میله های سلول را می فشرد و با دست دیگرش به میله ها می کوفت و ملتهبانه خطاب به دختر فریاد می کشید : دخترم، دخترم، شریعتی منم! به من فحش بده ! دختر که تازه به حضور دکتر پی برده بود، صدایش را از حد معمول بلندتر کرد و گفت:دکتر! قربان قلمت، قربان هدفت ! ….
اما آتش سیگار شکنجه گر بیش از این امان نداد و در صورت دختر فرونشست. شکنجه های مداوم و ناله های پی در پی دختر دانشجو، فضای روانی زندان را دگرگون کرده و همه را بی تاب کرده بود! حتی صدای نفس نفس زدن دکتر و آه کشیدنش را می شنیدم. صدای ناله های دختر معصوم، پس از نیمه شب رو به خاموشی نهاد، اما این رنج و شکنجه تا سپیده دم ( برای دکتر ) ادامه داشت.
صبح در سلولم را باز کردند و دست هایم را از پشت به هم بستند. آنگاه مرا به محوطه ی زندان آورده و در کنار در زندان نشاندند. یک لحظه چشمم به چهره ی دکتر افتاد، او را نیز از سلولش بیرون می آوردند. آنچه را که می دیدم، باورم نمی شد. چشمهایم را به زانویم مالیدم و دوباره با شگفتی به چهره ی دکتر نگاه کردم: موهای دکتر سپید شده بود !
قران از دیدگاه دکتر شریعتی
قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد !
کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست ...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، از آن است که ای برادر و خواهر روشنفکر من! نمی دانی که چه کوشش ها
کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و ندایش را، هم در صحنه های جهاد خاموش کنند و هم در حوزه های اقتصاد !
گفتند قرآن را از ریشه "قَرَءَ " مگیرید، از "قَرَنَ" بگیرید و نتیجه اش این که کتاب خواندن نیست، کتاب همراه داشتن است و بخود چسباندن است.
گفتند : اسراری که فقط در نقطه زیر "ب" در بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد!
گفتند: قرآن هفتاد بند دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن . همینطور این درست است اما این را طوری معنا کردند که یعنی نبایدنزدیکش رفت، یعنی هرکس قرآن را گشود و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید، محکوم شود و هرچه از آن فهمیده مطرود و مشکوک اعلام شود
گفتند هرکس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاه آتشینش فرودآید، در حالیکه سخن پیغمبر است " من فسر القرآن برأیة فلیتبوء مقعده من النار" است.می بینیم چطور هوشیارانه ،رأی را عقل معنی کردند و و مردم را از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند و بعد خودشان در حالیکه " تفسیر به عقل" را تحریم کردند، بر خلاف همین حدیث، قرآن را سراسر "رأی خود" تحریف و توجیه و تأویل کردند...
حتی بعضی حرف های بدتری گفتند: اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هروقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی، قرآن اصلی نیست! تحریف شده است، بعضی آیات را از آن برداشته اند و ...
دوست روشنفکر من! همین ها نشانه ی آن است که دشمن از قرآن می ترسد و همین ترس دشمن کافی نیست که تو را به نقش قرآن در حیات و نجات و بیداری و خلاقیت این کتاب مطمئن سازد؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
[sup]چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . [/sup][sup]قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . [/sup]
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ، آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
خواندن تو آز آخر به اول ،یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
۶/فروردین/۹۱, ۲:۳۶
باور کنید من با خوندن متن بالا ، به خودم قول دادم روزی یه صفحه قران بخونم
یه مطلب که اگه نخونید ، خیلی خیلی ضرر کردیدآیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو [در کنار دیگر بزرگان] بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش [که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!] اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی[۱]. دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید ” فاعتبروا یا اولی الابصار…. “
حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود [۲] سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام “محمد خاتم پیامبران” منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: “برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم…”[۳] دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.” مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد”[۴]
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. “چرا جلوی اسم محمد “حضرت” و “ص” نگذاشته ؟[۵] مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:” چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد.”[۶]
شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی “مخروط جامعه شناسی” همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود[۷]
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:” ایشان [مطهری] زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید: “روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای … را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای … به مرحوم مطهری می گفتند: “بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای … پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد”. من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:”این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است”[۸]
با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.[۹] در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: “پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! [اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است] اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: “حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟”[۱۰]
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب”بار دیگر شریعتی” می نویسد:” یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید: “نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید[۱۱]
جعفری می گوید:”خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.[۱۲]
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید![۱۳]
پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی
“صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است”.[استاد شهید به روایت اسناد – ص ۲۱۷]
“اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است [اشاره به فرقه سازی بابیه]. در نوشته های مرحوم [شریعتی] بذر این انشعاب شوم وجود دارد”[ سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷]
“این جزوه [اشاره به اسلام شناسی ارشاد] مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!”[استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴]
“به نظر من این جزوه [اسلام شناسی ارشاد] چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد”.[مطهری و روشنفکران ص ۴۲]
“این جزوه [حسین وارث آدم] نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد.”[یادداشت های مطهری ص ۲۱۸]
“من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد”[اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده است!؟] [طرحی از یک زندگی ج ۲ نقل از علی ابادی. یکی از ۳ نفر اعضای موسسین ارشاد]
اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظرهایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نویسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید: “پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد”[۱۴]
شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.
پس از شهادت
باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. [شرح ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم.] دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
” نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم..”[۱۵]
. شهید مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:
” اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او [شریعتی] بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص[شریعتی] اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم…”[۱۶]
در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی از توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:” و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می آورد”[۱۷]
در این میان آیت الله خامنه ای دیدی خاص به ماجرا دارد و دکتر شریعتی را نه تنها از ورای کتابها و نوارهای سخنرانی بلکه به عنوان یک دوست، یار و همراه میشناخته و بارها با یکدیگر در مشهد و تهران و در جریان مبارزات، گفتگو و تبادل نظر داشته، لذا به زیر و بم تفکرات شریعتی آشنا بودهاست. لذا سخن ایشان دارا اهمیت خاصی است
آیت الله خامنه ای اما به این موضوع در مبحثی طولانی پرداخته است[۱۸] او حتی گفته است : شریعتی را استاد خود میدانم[۱۹] وی همچنین گفته است : بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند، اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی به خود من بارها میگفت که من مرید مطهری هستم… اما طلوع مطهری در آفاقی شد که آن افاق را از لحاظ جو کلی، کوششهای شریعتی به وجود آورده بود. [۲۰] شریعتی برخی اشتباهاتش را قبول کرده بود، اما گفته بود مجازاتی که در قبال اشتباهاتم برای من در نظر می گیرند، اگر صد برابر بیشتر نیست، ده برابر بیشتر است [۲۱] او میفهمید و درک میکرد و راستی امروز جایش خالی است. شریعتی آن کسی بود که نقطه التقاع روشنفکری اسلامی و جریانهای روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی به گردن اندیشه روشن بینانه و روشنفکرانه اسلامی دارد. [۲۲]
شریعتی توانست نسل جوان را یکجا و دربست به طرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند. این کار را او به طبیعت خود میکرد، تصنعی در این کار نداشت، طبیعتاً اینطوری بود، او خودش یک چنین ایمانی داشت، او خودش یک چنین دید روشنی به اسلام داشت و به همین دلیل بود که آنچه از او میتراوید این فکر و این منش را ترویج میکرد. بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند، اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، مطهری نیز از اینان بود[۲۳] ایشان موضوع را چنین نتیجه گیری کردند که نظرات شهید مطهری درباره شهید شریعتی، چه در آغاز آشنائیشان – که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت انگیزی ستایش می کرد و چه در سال های بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود – غالبا مبالغه می کرد، در همین نامه ای که ایشان به امام خمینی نوشته اند نشانه های بزرگنمایی آشکار است، برخی دیگر از دوستان ما از جمله شهید بهشتی نیز نظر را درباره اظهارات مطهری داشتند. [۲۴]
هر دو در راه هدفشان شهید شدند، مریدان مطهری، وی را استاد شهید، و مریدان شریعتی را معلم شهید [گاهی نیز معلم انقلاب] لقب نهادند. شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:
کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود
پ.ن :
۱- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمی شود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه, متعهد, مسئول و انسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند, روشنفکری آن پیشکش!
۲- خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد ۶/۲/۱۳۷۸ ص۵
۳- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص ۲۸۰ بخوانید.
۴- “مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما ۳۳۱
۵- شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای گذاشت.
۶- خاطرات من از شهید مطهری,علی دوانی ص ۴۸
۷- مجموعه آثار ۱٫ ص۱۴۳
۸- شریعتی در آیینه ی خاطرات. ش لامعی ص ۴۶
۹- پوران شریعت رضوی طرحی از یک زندگی ج ۲ص ۲۲۹
۱۰- نشریه ارشاد شماره ۱۵ ص ۱۰۷
۱۱- یاس نو. ۲ تیر ۱۳۸۲
۱۲- شریعتی آنگونه که من شناختم ص۷۲
۱۳- همان
۱۴- انقلاب اسلامی در ایران ص ۱۱۵و۱۱۶
۱۵- طرحی از یک زندگی ص ۳۰۱
۱۶- سیری در زندگانی استاد مطهری ص ۸۲
۱۷- طرحی از یک زندگی ج۲ ص
۱۸- وبسایت ولایت و رهبری :: مقام معظم رهبری :: شخصیت و آثار علمی آیت الله العظمی خامنه ای :: دیدگاه های مقام معظم رهبری :: استاد مطهری، دکتر شریعتی و حسینیة ارشاد*از زبان رهبر معظم انقلاب
۱۹- متن زیر بخشی از سخنرانی آیتالله خامنهای در سال ۵۹ به مناسبت سالگرد فوت دکتر شریعتی در مسجد اعظم قم، بیان فرمودهاند – روزنامه جمهوری اسلامی، ۴/۴/۵۹، صفحه۱۲
۲۰ و ۲۱ و ۲۳ – همان
۲۴- جریان ها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، در پاروقی کتاب، دیدگاه خامنه ای نسبت به شریعتی، صفحه ۲۴۷
منبع :
http://www.tarikhema.ir/forum/topic-t74.html
یه مطلب که اگه نخونید ، خیلی خیلی ضرر کردیدآیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو [در کنار دیگر بزرگان] بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش [که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!] اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی[۱]. دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست. تحقیق و تحلیلی است بر این دو بزرگوار که شاید ” فاعتبروا یا اولی الابصار…. “
حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی فرهنگی بود که در سال ۱۳۴۲ به همت محمد همایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تاسیس شد. تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان اکثرا به عهده ی مطهری بود [۲] سال ۱۳۴۵ مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت می کند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید و استاد تا سال ۱۳۴۶ در محل موقت حسینیه به ایراد سخنرانی می پرداخت. در سال ۴۸ که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد مطهری اولین نشریه حسینیه را در دو جلد به نام “محمد خاتم پیامبران” منتشر کرد. مطهری از شریعتی دعوت می کند تا مقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد: “برادر عزیز دانشمندم. قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم…”[۳] دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد ۱- هجرت تا وفات ۲- سیمای محمد. و به مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.” مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود. مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد و در نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد”[۴]
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات و حمله ها از روحانیون سنتی شروع شد. “چرا جلوی اسم محمد “حضرت” و “ص” نگذاشته ؟[۵] مطهری در مقابل این حملات ایستاد و از شریعتی دفاع کرد. درباره ی شریعتی گفته بود:” چون رشته او جامعه شناسی است و خوب هم درس خوانده و کاملا بر اعصابش مسلط است در بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان ها صحبت می کند اینست که بیشتر از ما طالب دارد.”[۶]
شریعتی از سال ۴۵ با سخنرانی “مخروط جامعه شناسی” همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند. تا جایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر و شخصیتش عجین می شود[۷]
رضا داوری در بیان خاطره ای از دیدار با مرحوم مطهری می گوید:” ایشان [مطهری] زبان به ستایش شریعتی گشودند و گفتند: بعضی از مقالات دکتر شریعتی و از جمله زن در چشم و دل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم.
با آمدن شریعتی و استقبال شدید دانشجویان رفته رفته مرحوم مطهری نسبت به شریعتی بدبین می شود. جای تمجید ها, تنقید ها نشست و جای تکریم ها ,تعذیب ها. اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید: “روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم. در گوشه ی سالن آقای … را دیدم که با مرحوم مطهری گفتگو می کرد. از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی را شنیدم و اینکه چه کسی باید برود و چه کسی باید بماند. کنجکاو شدم وایستادم. آقای … به مرحوم مطهری می گفتند: “بین شما و دکتر شریعتی فقط یکی باید اینجا بماند و تصمیم قطعی است. مرحوم مطهری گفتند حالا چه کسی قرار است بماند؟ آقای … پاسخ داد: چون جوان ها استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند قرار است ایشان بماند. مرحوم مطهری خیلی ناراحت شد”. من تصور کردم که این تصمیم هیئت مدیره است و خود دکتر هم قضیه را می داند. بلافاصله به آپارتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم. متوجه شدم او کاملا بی خبر است. وقتی حرفهایم را شنید با عصبانیت گفت:”این احمقانه ترین کاری بود که می توانستند انجام دهند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ می کند و نه حضور من مانع کار اوست. او استاد فلسفه وحکمت است و من جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جامعه ی جوان ها مفید است”[۸]
با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر ,مطهری که زمانی دائما از شریعتی و افکارش و زبانش تعریف می کرد کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت که خود مرحوم مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما می گفت این ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم و دخالت کردن غیر روحانیون در مباحث دینی را بر نمی تابید. به همین دلیل مرحوم مطهری جلسه ای را تشکیل داد تا برای سخنرانان ضوابط و معیار هایی در نظر گرفته شود. شاید بیشتر این ضوابط به خاطر این بود که شریعتی از حسینیه کنارگذاشته شود.[۹] در این تبصره ها عدم تجاهر به فسق و پایبندی به تقوا و پرهیز از گناهان کبیره گنجانده شده بود. به قول محمد همایون صاحب حسینیه: “پس لطف کنید یک تبصره هم بگذارید که سخنران کچل هم نباید باشد! [اشاره به اینکه همه ی این ضوابط به خاطر حذف شریعتی است] اما چگونه می شد شریعتی را حذف کرد؟ شریعتی ای که شهرت حسینیه مدیون او بود. ناصر میناچی می گوید: “حسینیه ای که در طول چندین سال فعالیتش فقط توانسته بود ۲ جلد کتاب محمد خاتم پیامبران بیرون دهد و جلد دوم با عدم استقبال مردم مواجه شده بود و اگر جلد اول به چاپهای بعدی رسید به خاطر دو مقاله شریعتی بود, چگونه با حذف شریعتی حسینیه می تواند به کار خود و رسیدن به سطح عالی ادامه دهد؟”[۱۰]
با مخالفت همایون و میناچی با طرح حذف دکتر , مرحوم مطهری استعفای خود را تقدیم حسینیه کردند. شریعتی هم که ۷ ماه از ارشاد کنار کشیده بود بار دیگر بازگشت.
و اما واکنش شریعتی به این ماجراها چه بود؟ محمد مهدی جعفری در کتاب”بار دیگر شریعتی” می نویسد:” یکبار شریعتی را دیدم و به او گفتم امشب فلان مجلس دعوت داریم. شما هم بیایید. در ضمن آقای مطهری هم هستند. شریعتی گفت: اتفاقا چه بهتر. خوشحال می شوم که بیایم. طوری می گویید که من اگر مطهری بیاید ناراحت می شوم. اگر اختلافی هم هست میان من و ایشان اختلاف جزئی است. وگرنه ما همه مان در یک صف واحد می جنگیم.
پرویز خرسند می گوید: “نشنیدم شریعتی یکبار کلمه ای علیه مطهری بگوید[۱۱]
جعفری می گوید:”خدایی اش من هرگز از دکتر شریعتی بدگویی نسبت به شهید مطهری نشنیدم.[۱۲]
جعفری همچنین نقل می کند روزی در منزل دکتر نکوفر بودیم. مرحوم مطهری را دیدم. مرا خواست. گفت: دیدی رفیقت چه تیشه ای به ریشه ی اسلام می زند؟ گفتم چه کسی؟ گفت شریعتی. گفتم برای چه؟ گفت: این مقالاتی که در کیهان می نویسد تیشه به ریشه دین می زند. گفتم مگر جریان را نمی دانید؟ دکتر رفته اصفهان یک سخنرانی کرده. سخنرانی از نوار پیاده می شود و بوسیله ی دانشجویان چاپ می گردد. در صحافی بوسیله ی ساواک توقیف می شود ساواک این ها را می دهد به کیهان. مطهری گفت : نه اینطور نیست. گفتم خود شریعتی این را به من گفت. مرحوم مطهری گفت:دروغ می گوید. پدرش هم دروغ می گوید![۱۳]
پاره ای از سخنان پراکنده آیت الله مطهری در مورد دکتر شریعتی
“صرف نظر از افکار نادرست و غرور و اشتباهاتش ضربه ی جبران ناپذیری به هماهنگی روحانیت و طبقات تحصیل کرده زده و آنها را سخت نسبت به روحانیون بد گمان کرده است”.[استاد شهید به روایت اسناد – ص ۲۱۷]
“اوضاع آبستن حادثه ی قرن ۱۳ هجری است [اشاره به فرقه سازی بابیه]. در نوشته های مرحوم [شریعتی] بذر این انشعاب شوم وجود دارد”[ سیری در زندگانی استاد ص ۱۲۷]
“این جزوه [اشاره به اسلام شناسی ارشاد] مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است, از نظر علمی متوسط است, از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است!”[استاد مطهری و روشنفکران ص ۳۴]
“به نظر من این جزوه [اسلام شناسی ارشاد] چیزی که نیست اسلام شناسی است. حداکثر بگوییم اسلام سرایی یا اسلام شاعری است. نویسنده جزوه نظر به غرور بی حد و نهایتش همان طور که خاصیت هر مغروری است ,عقده ندانستن علوم اسلامی از فلسفه و کلام و فقه و عرفان و غیره دارد”.[مطهری و روشنفکران ص ۴۲]
“این جزوه [حسین وارث آدم] نوعی روضه ی مارکسیستی است که تازگی دارد.”[یادداشت های مطهری ص ۲۱۸]
“من دو سفر با شریعتی به حج رفتم هرگز یکبار ندیدم سر او به مهر برسد”[اشاره به اینکه شریعتی نماز نمی خوانده است!؟] [طرحی از یک زندگی ج ۲ نقل از علی ابادی. یکی از ۳ نفر اعضای موسسین ارشاد]
اینکه چرا مطهری با آن همه سابقه و مبارزه و کار فرهنگی دست به چنین اظهار نظرهایی زد دقیقا معلوم نیست اما می شود با نگاهی به سیر زندگی مرحوم به نکاتی دست یافت. حامد الگار نویسنده و مترجم مسلمان آمریکایی می گوید: “پیش از به صحنه آمدن شریعتی مرحوم مطهری مشهور ترین و محبوب ترین سخنران دانشجویان دانشگاه بود اما با آمدن شریعتی مستمعان او به سرعت رو به کاهش نهادند چرا که شریعتی هر روز افراد بیشتری را به سوی خود جذب می کرد. نتیجه اینکه به هر حال بشر بشر است این موضوع منجر به رنجش آیت الله مطهری شد”[۱۴]
شاید مطهری که خود جزو موسسین حسینیه ارشاد بود و در آنجا سالها درس داده بود و در میان قشر دانشجو و روشنفکر مقام بالایی داشت نمی توانست ببیند که از حسینیه کنار رفته و به جایش کسی آمده که پای هر درسش ۵۰۰۰ نفر جوان می نشستند و او مجبور بود در مسجد الجواد حرفهایش را برای ۲۰..۳۰ نفر بزند که تازه اکثر آنها پیرمرد بودند.
پس از شهادت
باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. [شرح ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم.] دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
” نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم..”[۱۵]
. شهید مطهری بعد از انقلاب نیز در نامه ای به آیت الله خمینی چنین نوشت:
” اخیرا می بینیم گروهی که به اسلام عقیده و علاقه درستی ندارند سعی می کنند از او [شریعتی] بتی بسازند. تحت این عنوان که سید جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص[شریعتی] اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم…”[۱۶]
در همان نامه سفر منجر به شهادت دکتر را ناشی از توطئه و ماموریتی می داند که دکتر می خواست دنبال کند:” و خدا می داند اگر خداوند از باب مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه بر سر اسلام و روحانیت می آورد”[۱۷]
در این میان آیت الله خامنه ای دیدی خاص به ماجرا دارد و دکتر شریعتی را نه تنها از ورای کتابها و نوارهای سخنرانی بلکه به عنوان یک دوست، یار و همراه میشناخته و بارها با یکدیگر در مشهد و تهران و در جریان مبارزات، گفتگو و تبادل نظر داشته، لذا به زیر و بم تفکرات شریعتی آشنا بودهاست. لذا سخن ایشان دارا اهمیت خاصی است
آیت الله خامنه ای اما به این موضوع در مبحثی طولانی پرداخته است[۱۸] او حتی گفته است : شریعتی را استاد خود میدانم[۱۹] وی همچنین گفته است : بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند، اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی به خود من بارها میگفت که من مرید مطهری هستم… اما طلوع مطهری در آفاقی شد که آن افاق را از لحاظ جو کلی، کوششهای شریعتی به وجود آورده بود. [۲۰] شریعتی برخی اشتباهاتش را قبول کرده بود، اما گفته بود مجازاتی که در قبال اشتباهاتم برای من در نظر می گیرند، اگر صد برابر بیشتر نیست، ده برابر بیشتر است [۲۱] او میفهمید و درک میکرد و راستی امروز جایش خالی است. شریعتی آن کسی بود که نقطه التقاع روشنفکری اسلامی و جریانهای روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی به گردن اندیشه روشن بینانه و روشنفکرانه اسلامی دارد. [۲۲]
شریعتی توانست نسل جوان را یکجا و دربست به طرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند. این کار را او به طبیعت خود میکرد، تصنعی در این کار نداشت، طبیعتاً اینطوری بود، او خودش یک چنین ایمانی داشت، او خودش یک چنین دید روشنی به اسلام داشت و به همین دلیل بود که آنچه از او میتراوید این فکر و این منش را ترویج میکرد. بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند، اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، مطهری نیز از اینان بود[۲۳] ایشان موضوع را چنین نتیجه گیری کردند که نظرات شهید مطهری درباره شهید شریعتی، چه در آغاز آشنائیشان – که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت انگیزی ستایش می کرد و چه در سال های بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود – غالبا مبالغه می کرد، در همین نامه ای که ایشان به امام خمینی نوشته اند نشانه های بزرگنمایی آشکار است، برخی دیگر از دوستان ما از جمله شهید بهشتی نیز نظر را درباره اظهارات مطهری داشتند. [۲۴]
هر دو در راه هدفشان شهید شدند، مریدان مطهری، وی را استاد شهید، و مریدان شریعتی را معلم شهید [گاهی نیز معلم انقلاب] لقب نهادند. شریعتی یک سیر مستقیم را در زندگی پی گرفت و جانش را در این راه نهاد. مطهری نیز از درخشان ترین چهره های تاریخ اسلام است. کسی بود که در اوج انحطاط مسلمین گرد تخدیر از چهره ی دین زدود و وارد عرصه ی کارزار شد. کتاب هایش مثل تمام عیار روشنفکری دینی بوده و هست اما در انسان شناسی و قضاوت در مورد انسان ها نسبی گرایی یک اصل است. به قول شاعر:
کوه با آن عظمت آن طرفش صحرا بود دست بر دامن هر کس که زدم رسوا بود
پ.ن :
۱- روشنفکر دینی به معنی واقعی کلمه. هر که مسلمان بود و با یک سری از احکام دین مخالف بود اسمش را نمی شود گذاشت روشنفکر دینی. روشنفکر دینی روشنفکری است آگاه, متعهد, مسئول و انسان که در مقابل جامعه اش مسئولیت احساس کند و برخیزد. اینهایی که امروز ادعای روشنفکری دینی میکنند دیندار هم نیستند, روشنفکری آن پیشکش!
۲- خاطرات ناصر میناچی,نشریه داخلی حسینیه ارشاد ۶/۲/۱۳۷۸ ص۵
۳- متن این نامه را می توانید در کتاب طرحی از یک زندگی جلد دوم ص ۲۸۰ بخوانید.
۴- “مسلمانی در جستجوی ناکجا آباد,علی رهنما ۳۳۱
۵- شریعتی در جمعی گفت: وقتی در این مملکت بالاتر از حضرت که اعلیحضرت باشد داریم,همان نام مبارک محمد زیباترین و خدایی ترین نامی است که می شود در این کشور و در هر مقاله و اثری به جای گذاشت.
۶- خاطرات من از شهید مطهری,علی دوانی ص ۴۸
۷- مجموعه آثار ۱٫ ص۱۴۳
۸- شریعتی در آیینه ی خاطرات. ش لامعی ص ۴۶
۹- پوران شریعت رضوی طرحی از یک زندگی ج ۲ص ۲۲۹
۱۰- نشریه ارشاد شماره ۱۵ ص ۱۰۷
۱۱- یاس نو. ۲ تیر ۱۳۸۲
۱۲- شریعتی آنگونه که من شناختم ص۷۲
۱۳- همان
۱۴- انقلاب اسلامی در ایران ص ۱۱۵و۱۱۶
۱۵- طرحی از یک زندگی ص ۳۰۱
۱۶- سیری در زندگانی استاد مطهری ص ۸۲
۱۷- طرحی از یک زندگی ج۲ ص
۱۸- وبسایت ولایت و رهبری :: مقام معظم رهبری :: شخصیت و آثار علمی آیت الله العظمی خامنه ای :: دیدگاه های مقام معظم رهبری :: استاد مطهری، دکتر شریعتی و حسینیة ارشاد*از زبان رهبر معظم انقلاب
۱۹- متن زیر بخشی از سخنرانی آیتالله خامنهای در سال ۵۹ به مناسبت سالگرد فوت دکتر شریعتی در مسجد اعظم قم، بیان فرمودهاند – روزنامه جمهوری اسلامی، ۴/۴/۵۹، صفحه۱۲
۲۰ و ۲۱ و ۲۳ – همان
۲۴- جریان ها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، رسول جعفریان، در پاروقی کتاب، دیدگاه خامنه ای نسبت به شریعتی، صفحه ۲۴۷
منبع :
http://www.tarikhema.ir/forum/topic-t74.html
