تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مباحثی پیرامون دکتر علی شریعتی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
(۱۵/فروردین/۹۱ ۰:۰۹)t.kam67 نوشته است: [ -> ]استادمون يه حرف خيلي قشنگ ميزد!
ميگفت:
من شريعتي رو خيلي قبول دارم
اما شريعتيسم رو اصلا قبول ندارم
والا ما بیشتر از شریعتیسم انتی شریعتی دیدیمSmile
بنام خدا


متأسفانه من توفیق نداشتم همه ی پستهارو بخونم، خیلی زیاد بود. همینقدر میدونم که کتابهای دکتر شریعتی باید حتماً در کنار کتابهای شهید مطهری مطالعه بشه. آثار شهید مطهری مکمل آثا دکتر شریعتی هست، و شبهاتی رو که ممکنِ به واسطه ی مطالعه ی آثار دکتر شریعتی بوجود بیاد، برطرف میکنه. همونطور که جناب علی110 فرمودن دکتر شریعتی اسلام شناس نیستن، بلکه جامعه شناس هستن و مطالعه ی آثار ایشون در کنار آثار اسلام شناسی نظیر شهید مطهری نتایج مطلوب و سازنده ای دربرخواهد داشت.
موفق باشید
سلام
من هم نتونستم همه پست ها رو بخونم. اما در مورد آخرين بحث:

شريعتي يه سخنراني داره در مورد نقش روشنفكري. اين سخنراني 3 بخشه كه هركدوم يك ساعت هست. از اونايي كه علاقه مند اين بحث ها هستن تقاضا ميكنم كه اين 3 ساعت رو گوش بدن. اگه وقت نداريد سخنراني سوم 20 دقيقه ي آخرش رو گوش بديد. بعد متوجه ميشيد نظر شريعتي در مورد روشنفكري به نوعي كه الان در جامعه مطرح ميشه چيه؟

در مورد ارتباط و نزديكيش با سروشHuh:

نميشه افراد رو به صرف اينكه از كلمات مشترك استفاده ميكنن، بهم نزديك يا دور دونست. كلماتي مثل دين و آزادي و .......
در مورد اين قضيه پست ديگه اي رو مينويسم
ان شا الله



الهم ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق
وجعلني من لدنك سلطانا نصيرا
اقا این سروش کیه ؟

چند باره بچه ها میگن ، متاسفانه من هیچ شناختی از ایشون ندارمHuh
(۱۹/فروردین/۹۱ ۱۰:۰۹)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]اقا این سروش کیه ؟

چند باره بچه ها میگن ، متاسفانه من هیچ شناختی از ایشون ندارمHuh

سلام
سروش ظاهرا از کسانی بوده که دوره ای مثبت بوده و ظاهرا اسلام شناس بوده ، اما جدیدا دچار ارتداد شده و قرآن رو نعوذ بالله زاده افکار شخصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دونه.
چند وقت پیش دیدم که نامه ای هم در نقد به آیت الله خامنه ای فرستاده.
خدا هدایتش کنه ، اگر قابل هدایت نیست اول از همه رسوا و بعد هم نابودش بفرماید.
(۱۹/فروردین/۹۱ ۱۰:۰۹)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]اقا این سروش کیه ؟

چند باره بچه ها میگن ، متاسفانه من هیچ شناختی از ایشون ندارمHuh

دراین مورد البته خودتون تحقیق کنید بهتره ،چون ممکنه محکوم بشم به غرض ورزی .

اما متاسفانه ایشون با افکارشون بعنوان یکی از روشنفکران دینی معرفی شدند.شاید درآینده بتونیم شخصیت ( فکری وحقوقی ونه حقیقی ) ایشون رو بررسی کنیم.
نقل قول:سروش ظاهرا از کسانی بوده که دوره ای مثبت بوده و ظاهرا اسلام شناس بوده ، اما جدیدا دچار ارتداد شده و قرآن رو نعوذ بالله زاده افکار شخصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دونه.
چند وقت پیش دیدم که نامه ای هم در نقد به آیت الله خامنه ای فرستاده.
خدا هدایتش کنه ، اگر قابل هدایت نیست اول از همه رسوا و بعد هم نابودش بفرماید.

متاسفانه درهمان دوره ایشان وظیفه نگارش کتب درسی دربعضی مقاطع تحصیلی درایران رو هم بعهده داشتند.

دیگه خودتون دلیل وضعیت ناکارآمدی نظام آموزش وپرورش رو متوجه میشید.



درپناه حق
سلام مجدد

خدمتتون عرض كنم كه شخصيت دكتر شريعتي فراز و فرود بسياري داشته. بحث طولاني هست اما بگم كه در بعضي اوقات برا اينكه بعضي از حرف هاي روحانيون رو نميفهميد يا با روحانيون درباري مواجه پيدا ميكرد بدجور زد روحانيت شد.

آيت الله مصباح يزدي خاطره اي تكان دهنده در اين مورد داره. كه متاسفانه با اينكه از علاقه مندان اين شخص هستم اما در زماني ايشون همانند افرادي بودند كه حرف خودشون رو ميزدند و گوش و چشمشون رو به بقيه ي حرف ها بسته بودن. ميتونيد برا خوندن اين خاطره يه سرچ كوچولو بكنيد. (در اين قضيه پاي علامه طباطبايي هم مياد وسط)

اما پس از چندي كه با انتقادات افرادشون همانند حيدر رحيمپور اذغدي پدر حسن رحيم پور اذغدي روبرو ميشن دست به اصلاح خوشون ميزنن و مواضع منصفانه تري بيان ميكنن. نقل و قول مشهورشون در مورد روحانيت كه ميگن من كه استاد تاريخم تا كنون پاي هيچ سند استعماري رو نديدم كه امضاي روحانيون پاش باشه بعد از اين قضاياست

اما مسلما نميشه به اين فرد به عنوان يك عالم نگاه كرد. از ايشون ميتونيم به عنوان يك محرك بسيار قوي ياد بكنيم. حتي قويتر از استاد مطهري اما عالم تر به هيچ وجه. منطقي هم هست. درسخونده تاريخند نه فقه و اصول. درجايي دارن كه ميگن من اسلام رو از بازرگان و طالقاني آموختم. آموختن اسلام از بازرگان يعني آموختن كاريكاتور دينExclamation.
از طرفي حيدر رحيم پور اذغدي كه نزديككترين دوست ايشون بودن و دكتر شريعتي جلساتشون رو در خونه ي اين فرد ميگرفتن در اين مورد ميگن كه " 300 تا شريعتي در يك عمامه ي مطهري جا نميگيره!!!"

نقطه ي افتراق با سروش هم در همين موارد پيداست.

سروش معتقده كه روحانيت چون از دين ارتزاق ميكنه يك كاسبه و دفاع از دينش يه دفاع كاسب از جنسش هست پس روحانيت نقاط ضعف دينش رو نميگه. پس به اين دليل دفاعش از دين هم بي معني هست( ايشون چون توانايي پاسخ به سوالات رو نداشتن به اين حربه متوسل شدن . درصورتي كه ارتزاق بحث ديگريست و عقلي و منطقي بودن بحث ، نكته ي ديگري. اگر مايل باشيد ميتونم كامنتي رو در مورد فرار كردن ايشون از مناظره با آيت الله مصباح و آملي لاريجاني و همچنين رحيم پور اذغدي بنويسم. ) در صورتي دكتر شريعتي به هيچ وجه همچنين ديدي رو در مورد روحانيت نداشتن. خود سروش هم در جايي به اين نقطه ي افتراق اشاره ميكنه.

از موارد ديگه ميشه به ديد سروش در مورد محرم و امام حسين عليه السلام و ... اشاره كرد. سروش ميگه كه اين حرفايي كه در مورد ائمه گفته ميشه غلو هست و اسطوره سازي و خرافه. و وظيفه ي روشنفكر خرافه زدايي. پس به جنگ تمام عيار با اين انديشه رفته و جمله ي مشهورش اينه كه " ترويج واقعه ي عاشورا ، ترويج شهادت طلبيست و اين بسيار خطرناكه، وقتي كه كشته شدن آسان بشود كشتن هم آسان ميشود" ( يكي نيست بگه مگه نميدوني اين كار مراحل داره، مرز داره، حدود داره، الكي كه نيستAngry)

اما شريعتي درست بر خلاف اين مورد. حسين وارث آدم يك روضه به صورت نثر هست . " پس از شهادت " يه سخنراني يا نوشته ي كوتاه در اين مورد هست كه طوفاني از احساسات و بسيار محرك و حركت دهنده.

جمله ي معروفش در " پس از شهادت" (نقل به مضمون):

اگر در وسط روزگار خودت نيستي ، اگر شاهد آن و تاثير گذار در آن نيستي، اگر به خير و شر جامعه ي خود بيخبري، هركجا كه ميخواهي باش، چه به نماز ايستاده و چه به شراب نشسته باشي هر دو يكيست!!

الهم ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق
وجعلني من لدنك سلطانا نصيرا
اقا یه سوال دارم.

من داشتم چند تا سایت رو نگاه میکردم ، مطالب جالبی با منبع های درست و عکس و فیلم گذاشته بودن.

این دکتر سروش ، میگه تنها فردی بوده که میتونسته با کومونیست های اول انقلاب مناظره کنه ، این شخص بوده.

حالا چی شده که قران رو وحی نمیدونه و این حرفا ؟؟Huh

خیلی کتاب های جالبی هم داره. مولانا شناس هم بوده و . . .

عجب ادمایی پیدا میشه. از کجا به کجا میرسن
[quote='تراب' pid='106931' dateline='1333806044']
سلام مجدد



آيت الله مصباح يزدي خاطره اي تكان دهنده در اين مورد داره. كه متاسفانه با اينكه از علاقه مندان اين شخص هستم اما در زماني ايشون همانند افرادي بودند كه حرف خودشون رو ميزدند و گوش و چشمشون رو به بقيه ي حرف ها بسته بودن. ميتونيد برا خوندن اين خاطره يه سرچ كوچولو بكنيد. (در اين قضيه پاي علامه طباطبايي هم مياد وسط)

سلام برادر
ببین اگه حرفی در این مباحثه زده بشه باید از روی مدرک باشه. مدرکی بزارین تا ما مطالعه کنیم. با این حرفا نمیشه چیزی رو قبول کرد.
پست های من در مورد دکتر شریعتی همگی با سند هستن از کتاب های ایشون . حرف باید با سند باشه.
ممنون
بسم الله الرحمن الرحیم

(۱۹/فروردین/۹۱ ۲۱:۲۳)black نوشته است: [ -> ][quote='تراب' pid='106931' dateline='1333806044']
سلام مجدد



آيت الله مصباح يزدي خاطره اي تكان دهنده در اين مورد داره. كه متاسفانه با اينكه از علاقه مندان اين شخص هستم اما در زماني ايشون همانند افرادي بودند كه حرف خودشون رو ميزدند و گوش و چشمشون رو به بقيه ي حرف ها بسته بودن. ميتونيد برا خوندن اين خاطره يه سرچ كوچولو بكنيد. (در اين قضيه پاي علامه طباطبايي هم مياد وسط)

سلام برادر
ببین اگه حرفی در این مباحثه زده بشه باید از روی مدرک باشه. مدرکی بزارین تا ما مطالعه کنیم. با این حرفا نمیشه چیزی رو قبول کرد.
پست های من در مورد دکتر شریعتی همگی با سند هستن از کتاب های ایشون . حرف باید با سند باشه.
ممنون

فکر میکنم منظور جناب "تراب" این باشه:

نقل قول:شهید مطهری و آیت الله مصباح یزدی را عموم صاحب نظران، دو شخصیتی می
شناسند که از پیش از انقلاب، در باره مرزهای عقیدتی حساسیت خاص و بصیرتی
مثال زدنی داشته اند. از همین جهت بوده که در باره مصادیقی معین هم بین
این دو بزرگوار اشتراک نظر و عمل یافت می شود.

یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می
شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی
گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا
آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب
نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی
جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای 72 تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی
با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و
عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت:
درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو
شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من
مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال
منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر
اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن
اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد
قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و
گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی
که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته
است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید،
بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این
است.

گفت: روی این فرض صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر
برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر
چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف
او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم
می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته
باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه
شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً
علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث
کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند
یا خیر؟

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش
از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای
طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند
که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم.
حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح
بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می
خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او
بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی
باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد،
دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم
که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده
خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که
رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و
جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده،
گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما
آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال
ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر
[دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما،
شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم
نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در
آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش
تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد.

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی
مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به
اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من
می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید
من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می
آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای
دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و
بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و
او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون
منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق
می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان
فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می
نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم،
مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره
شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه
اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است
یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، 15 ساعت مطالعه می کنم و این شخص با
توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی
نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط
سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت
بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و
مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را
به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده
اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.]
به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در
حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت
رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی
نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه
ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا
نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا
کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم
برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر
زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت
و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای
سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در
صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 218 تا 227؛ به نقل
از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

درپناه حق
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24
آدرس های مرجع