قسمتی از نوشته های دکتر درباره پیامبر اسلام:
جواب اقای دلخسته
تربیت» پیغمبر!
یکی از خصوصیات دیگر پیغمبر « عامی بودن » پیغمبر است (این ، بد اصطلاحی است ، ولی ازاین دقیق تر اصطلاحی وجود ندارد) ؛ مطلق مطلق، امی خالص خالص . تربیت یعنی چه؟ معنی تربیت شکل دادن به یک وجود است . چه عواملی انسان را تربیت می کنند؟
بنظر من پنج عامل یک فرد را می سازد: اول ، مادر است ، که اولین ابعاد وجودی یک طفل را می سازد؛ دوم ، پدر ؛ سوم ، مکتب و مدرسه و فرهنگ است ؛ چهارم ، تمدن است ؛ پنجم ، اساساً روح زمان است. مثلاً شما : مادرتان شما را تربیت کرده ؛ تربیت دوم پدر است . تربیت سوم ، درسی ( است ) که خوانده اید؛ تربیت چهارم ، ( اینست که ) در قرن بیستم هستید. اگر تهرانی زمان ناصرالدین شاه بودید، با تهرانی امروز در چهار تا شریک بودید، اما زمانتان زمان دیگری بود. این ( شد) پنج عامل.
پیغمبر اسلام هیچیک از این پنج عامل دست اند کار ساختمان فرد را ندارد.پدرش که قبلاً رفته ( این یکی هیچ!).تربیت دوم ، مادر : تا متولد می شود، بلافاصله به عنوان شیر به صحرا می برندش . دوسال ( برای ) شیرخواری آنجا میماند. بعد از دو سال باید به دامان مادر بیارندش . اما نباید مادر بر روی او دست داشته باشد! طاعون می شود ، و تا بچه را بر می گردانند، بخاطر طاعون باز دوباره به صحرا پسش می فرستند. طاعون از اینکه او « مادر پرور » شود، جلوگیری می کند. تا پنج سالگی نه پدر ( می بیند) و نه مادر. در پنج سالگی او را بر می گردانند.مادر که شوهرش مرده و فقط بچه ای دارد، او را برای اولین بار بر می دارد و می خواهد به مدینه نزد دایی هایش ، نزد پدر خودش و نزد خانواده خویش ببرد ( مادر پیغمبر مدنی و از بنی نجار است) . در میان راه می میرد ، و بچه تک و تنها وسط بیابان ( می ماند).
عامل سوم تمدن است ، که پیغمبر اصلاً در بدوی ترین قوم آن عصر زاده شده شبه جزیره هم از لحاظ تمدن شبه جزیره است و هم از لحاظ جغرافیایی . از لحاظ جغرافیایی شبه جزیره است ، یعنی سرزمینی است که دور آن از سه طرف آب است ، اما یک ذره آب به داخل این صحرا نفوذ نمی کند! یک جزیره خشک. از لحاظ تمدن هم شبه جزیره است : تمدن یونان آن طرف ، فلسطین آن سو، ایران و عراق این طرف، هند این ور … محاطش کرده اند کرده اند؛ اما هیچیک از این آثار تمدنی که اطرافش هست ، در داخلش نفوذ نکرده ، و بنابراین پیغمبر در کویر بکری از تمدن و فرهنگ و در خلا تمدن و فرهنگ رشد می کند.
عامل پنجم زمان است: در این موقع ، زمان در اختیار تمدن رم است ، در اختیار تمدن اسکندریه است ، در اختیار تمدن ایران است – زمان در اختیار آنهاست. زمان در قرن هفتم میلادی در شبه جزیره وجود ندارد . ما درست است که الان در قرن بیستم هستیم؛ اما در قرن بیستم زندگی نمی کنیم. الان قبایل بدوی یی هستند که لباس هم ندارند؛ تقویمشان را که نگاه کنی ، خیال می کنی مال قرن بیستم اند، ولی قرن بیستم در آنجا حضور ندارد. آنها در قرن بیستم پیش از میلاد زندگی می کنند!
می بینید که پیغمبر وجودی است که کوچکترین اثری و رنگی را از این پنج عامل تربیتی فرد نپذیرفته است ؛ آزاد آزاد رشد می کند و برای همین هست که استعداد فهم و پذیرش مفاهیم ، معانی و ارزش هایی را دارد که بشریت نمی تواند بفهمد، نمی تواند بپذیرد و نمی تواند داشته باشد. اینست که میتواند همه ارزش ها وتمدن ها ، همه سیستم های تعلیم و تربیتی و همه اعتقادات و مقدسات را خراب کند. اگر تربیت شده بود، قطعاً تحت تأثیر ارزش های زمان قرار می گرفت.
بنابراین امی بودن پیغمبر بمعنای « بکارت وجودی » است : زمان ، خانواده، تاریخ ، فرهنگ و قالب ریزی اخلاقی کوچکترین نقشی رویش ندارد، و اینست که می تواند معانی انقلابی کاملاً بی سابقه را بسادگی درک کند، همانطور زندگی کند و همان طور باشد و همانطور هم بسازد و همان طور هم خراب کند؛ و همه این کارها را براحتی می کند! فیلسوفی که در اسکندریه یا در آنتن یا در همدان فلسفه خوانده ، چنین استعدادی ندارد.
دکتر علی
شریعتی
[*]
[*]
من یک متفکر درست و صادقم
نسل روشنفکر جدید مرا متهم کرده است که خیلی ایده آلیستم، از واقعیت از رئالیست دور شده ام . تمام آثار سیزده چهارده سال اخیرم نشان می دهد که چنان در ذهنیت غرقه شده ام که از عینیت غافل مانده ام…
این اتهام را از خیلی ها شنیدم که: شما خیلی عمیق و دقیق و ظریف و پر از علم هستید اما به مسائل عینی
سیاسی و واقعیات محسوس و ملموس نمی اندیشید، من معنی این حرف ها را می دانستم
اینها خیال می کنند هر چه عمیق باشد و محتاج به تفکر و دانستن و نبوغ و دقت از واقعیت و
سیاست و اجتماع به دور است .
روشنفکر سیاسی یعنی کسی که زنده باد مرده باد می گوید .حرف های واقعی حرفهایی است روزمره که هر بچه مزلف بی سواد و کودنی که سه صفحه جزوه ی شرح حال فرخی سیستانی را نمی تواند از رو بخواند ،
آنها را می فهمد و توی کافه و حاشیه خیابان در باره اش اظهار نظر می کند و عقده های حقارتش را در خودآرایی های ساده از این دست و بد و بی راه به این و آن باز می کند.
در حالی که یک روشنفکر را من کسی می دانم که فرهنگ دارد ، اندیشه دارد ، زیبا و عمیق احساس میکند و منطقی و موشکافانه و پر مایه و استدلال .
روشنفکر یعنی یک آدم مایه دار ، غنی ، بالا و ارجمند و صاحب فضیلت های اخلاقی نیز هم از قبیل شهامت و اصا لت انسانی و شکیبایی و استواری در راه و ایمان و..
اینها هر که را ببینند در سطحی است که عقلشان برای درک او قد نمی دهد میگویند نه، غرق فلسفه شده است ، رفته است تو حرف های علمی ، ذهنیو…
من به انتقادات اینها ارزشی قائل نیستم چون به بودنشان اهمیت نمی دهم ، حرف هایی که از نفهمی و بی عقلی و گاه آمیخته با عقده های رنگارنگی از قبیل کینه و حسد وخصومت و…تحریک شدن از جای دیگری و جاهای دیگری ناشی می شود به چند می ارزد؟
من یک متفکر درست و صادقم ، گرچه سخنم رنگ احساس و بوی شعر دارد و این کسان را به اشتباه می افکند که شاعرم، مرز نمی شناسم و حد نمی فهمم اما هرگز ! هرگز!
من تنها و به انچه دارم و به آنچه در من است دلبسته ام این روایت پیغمبر است که « رها کردن آنچه بدان نمی رسی ، چشم پوشیدن از آنچه از آن تو نیست »
نسیم هم بر یک شاعر می وزد و هم بر یک زارع ، او با نیسم کاری دارد و این کاری،
او با وی زمزمه ها و رازها و دردها و پیغام ها دارد از تنهایی و بیگانگی و غربت و سودای خویش و این می خواهد خرمنش را در او باد دهد ، کاه و گندمش را از هم سوا کند و اگر شاعر در گذر نسیم چهار شاخ خرمن کوبی اش را در دست نگرفت و کاه و جو اش را بر باد نداد از نسیم غافل است؟
کدامیک بیشتر به او مشغو ل و مشتغل اند؟
غرقه ی او و وقف او و آشنای او و نیازمند اویند؟
__
شریعتی، گفتگوهای تنهایی