۱۳/آذر/۹۰, ۱۱:۳۱
بنام ستار معاصی عاصیان
روز هشتم محرم به نام شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)
*ذكر مصيبت حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر (علیه السلام)فرزند امام حسين عليه السّلام است كه مادرش [ليلي دختر مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي] است.كه عروه در حال گفتن اذان با تيري كه از خويشاوندش به وي اصابت كرد كشته شد زيرا خويشاوندانش را به اسلام دعوت مي كرد.
سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه)در كتاب[لهوف] آورده است كه:
كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود او از پدرش اجازه خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد .
ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي،
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد آنگاه انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست گرفت و گفت:
اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم.
رجز خواندن حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند:
من علي پسر حسين پسر علي (علیه السلام)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديكتر و اولي هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.
بازگشت به سوي پدر
حضرت علي اكبر عليه السلام پس از مدتي جنگيدن،با بدن مجروح نزد پدر باز گشت و گفت:
يا اََبَه،العَطَشُ قَد قَتَلَني و ثِقلُ الحَديدِ اَجهَدَني فَهَل الي شَربَهٍ مِن ماءٍ سَبيل اَتَقَوّي بِها عَلَي الاعداء
پدرم تشنگي مرا كشت و سنگيني آهن توانم را گرفت،آيا قدري آب هست تا براي جنگيدن با دشمن توانا شوم؟
مطلب شايان توجه
شايان توجه است كه حضرت علي اكبر (علیه السلام)مي دانست در خيام آب نيست پس چرا از پدر آب خواست؟مرحوم محدث قمي (رحمة الله علیه)از كتاب مدينه المعاجز آورده كه عبيدالله بن الحرّگفت ديدم:علي اكبر در كودكي از پدر خود انگور خواست و حال آنكه فصل انگور نبود حضرت دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آمد و فرمود آنچه نزد خداست براي دوستانش بيش از اين است ،روي همين اصل از خدا آب خواست،حضرت فرمود زبان خود را نزديك بياور زبان پسر را در دهن گرفت و مكيد و انگشتري به او داد و فرمود در دهان بگير و برگرد.
و يا امام عليه السلام با حركتي به او فهماند كه پدر تو از تو تشنه تر است و فرمود به ميدان برگرد تا از دست جدت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سيراب گردي،كنايه از اينكه شهادت نزديك است.
اشعار آموزنده هنگام بازگشت به ميدان رزم
وقتي كه به ميدان بازگشت ،اشعاري را به اين مضمون مي خواند كه:
اَلـحَـربُ قَد لَـهـا الـحـَقـايِقُ
و ظَهَرَت مِن بَعدِها مَصادِقُ
واللهِ رَبِّ العرشِ لا نُفارِقُ
جُـمـوسعَكُم اَو تُغمَدُ البَوارقُ
جنگ گوهر مردم را آشكار مي كند ،و درستي ادعاها پس از جنگ آشكار مي گردد،به خدا،به پروردگار عرش قسم كه سپاهيان شما را ترك نمي كنم تا اينكه شمشيرها از حركت بازايستند.
چگونگي شهادت علي اكبر (علیه السلام)
مرّه بن منقذبن نعمان...وقتيكه نگاهش به حضرت علي اكبر افتاد،گفت:گناه تمام عرب بر گردن من ،اگر اين جوان از كنارم بگذرد و من پدرش را به داغ او ننشاندم،در اين حال عليّ اكبر از كنارش گذشت،مرّه نيزه اي بر او زد كه بر زمين افتاد،
فَاحتَواهُ النّاسُ فَقَطَعُوهُ بِآسيافِهِم
مردم دورش را گرفتند و با شمشير او را قطعه قطعه كردند.
محدّث قمي از ابوالفرج نقل كرده است كه حضرت علي اكبر حمله هاي پي در پي مي كرد ناگاه تيري به گلويش نشست و در خون خود غلطيد و صدا زد
اي پدر خداحافظ ،جدّم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سلامت مي رساند،سپس فريادي كشيد و به شهادت رسيد.
و نيز گفته اند پس از ضربتي كه منقذ بر سر حضرت زد او دست به گردن اسب آويخت و اسب،او را به طرف لشگرگاه دشمن برد و آنها حضرتش را قطعه قطعه كردند،در اين هنگام شنيدند كه مي گفت:
يا اَبَتاهُ هذا جَدِّ رَسولُ اللهِ قَد سَقاني بِكأسِهِ الاوفي شَربَهً لا اَظمَأ بَعدَها ابداً
پدرم!
اين جدّم رسول خداست كه جامي پر ،به من نوشانيد كه بعد از اين تا ابد تشنه نخواهم شد.
حضرت امام حسين عليه السلام كنار فرزند شهيدش
سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه) در كتاب لهوف آورده است،
فَجاءَ الحُسينُ عَلَيهِ السَّلام حَتّي وَقَفَ عَلَيهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلي خَدَّهِ وَ قالَ قَتَل َاللهُ قَوماً قَتَلوكَ ما اَجرأهُم عَليَ اللهِ وَ عَلي انتهاكِ حُرمَهِ الرَّسولِ صَلَّي الله عَلَيهِ وَآلِه عَلي الدّنيا بَعدَك العَفاء
پس از شهادت علي اكبر (علیه السلام) جناب سيّد الشّهداء نزد فرزندش آمد و گونه خود را بر گونه او گذاشت و فرمود:خدا بكشد آن كساني را كه تو را كشتند چه جرأت كردند بر خداي عزّو جلّ و بر ناديده گرفتن احترام رسولخدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)،پس از تو خاك بر سر دنيا.
و سیعلمو الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
امان یا حسین (علیه السلام)
روز هشتم محرم به نام شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)
*ذكر مصيبت حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر (علیه السلام)فرزند امام حسين عليه السّلام است كه مادرش [ليلي دختر مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي] است.كه عروه در حال گفتن اذان با تيري كه از خويشاوندش به وي اصابت كرد كشته شد زيرا خويشاوندانش را به اسلام دعوت مي كرد.
سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه)در كتاب[لهوف] آورده است كه:
كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود او از پدرش اجازه خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد .
ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي،
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد آنگاه انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست گرفت و گفت:
اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم.
رجز خواندن حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند:
اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ
نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ
اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني
ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ
و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي
تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ
من علي پسر حسين پسر علي (علیه السلام)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديكتر و اولي هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.
بازگشت به سوي پدر
حضرت علي اكبر عليه السلام پس از مدتي جنگيدن،با بدن مجروح نزد پدر باز گشت و گفت:
يا اََبَه،العَطَشُ قَد قَتَلَني و ثِقلُ الحَديدِ اَجهَدَني فَهَل الي شَربَهٍ مِن ماءٍ سَبيل اَتَقَوّي بِها عَلَي الاعداء
پدرم تشنگي مرا كشت و سنگيني آهن توانم را گرفت،آيا قدري آب هست تا براي جنگيدن با دشمن توانا شوم؟
مطلب شايان توجه
شايان توجه است كه حضرت علي اكبر (علیه السلام)مي دانست در خيام آب نيست پس چرا از پدر آب خواست؟مرحوم محدث قمي (رحمة الله علیه)از كتاب مدينه المعاجز آورده كه عبيدالله بن الحرّگفت ديدم:علي اكبر در كودكي از پدر خود انگور خواست و حال آنكه فصل انگور نبود حضرت دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آمد و فرمود آنچه نزد خداست براي دوستانش بيش از اين است ،روي همين اصل از خدا آب خواست،حضرت فرمود زبان خود را نزديك بياور زبان پسر را در دهن گرفت و مكيد و انگشتري به او داد و فرمود در دهان بگير و برگرد.
و يا امام عليه السلام با حركتي به او فهماند كه پدر تو از تو تشنه تر است و فرمود به ميدان برگرد تا از دست جدت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سيراب گردي،كنايه از اينكه شهادت نزديك است.
اشعار آموزنده هنگام بازگشت به ميدان رزم
وقتي كه به ميدان بازگشت ،اشعاري را به اين مضمون مي خواند كه:
اَلـحَـربُ قَد لَـهـا الـحـَقـايِقُ
و ظَهَرَت مِن بَعدِها مَصادِقُ
واللهِ رَبِّ العرشِ لا نُفارِقُ
جُـمـوسعَكُم اَو تُغمَدُ البَوارقُ
جنگ گوهر مردم را آشكار مي كند ،و درستي ادعاها پس از جنگ آشكار مي گردد،به خدا،به پروردگار عرش قسم كه سپاهيان شما را ترك نمي كنم تا اينكه شمشيرها از حركت بازايستند.
چگونگي شهادت علي اكبر (علیه السلام)
مرّه بن منقذبن نعمان...وقتيكه نگاهش به حضرت علي اكبر افتاد،گفت:گناه تمام عرب بر گردن من ،اگر اين جوان از كنارم بگذرد و من پدرش را به داغ او ننشاندم،در اين حال عليّ اكبر از كنارش گذشت،مرّه نيزه اي بر او زد كه بر زمين افتاد،
فَاحتَواهُ النّاسُ فَقَطَعُوهُ بِآسيافِهِم
مردم دورش را گرفتند و با شمشير او را قطعه قطعه كردند.
محدّث قمي از ابوالفرج نقل كرده است كه حضرت علي اكبر حمله هاي پي در پي مي كرد ناگاه تيري به گلويش نشست و در خون خود غلطيد و صدا زد
اي پدر خداحافظ ،جدّم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سلامت مي رساند،سپس فريادي كشيد و به شهادت رسيد.
و نيز گفته اند پس از ضربتي كه منقذ بر سر حضرت زد او دست به گردن اسب آويخت و اسب،او را به طرف لشگرگاه دشمن برد و آنها حضرتش را قطعه قطعه كردند،در اين هنگام شنيدند كه مي گفت:
يا اَبَتاهُ هذا جَدِّ رَسولُ اللهِ قَد سَقاني بِكأسِهِ الاوفي شَربَهً لا اَظمَأ بَعدَها ابداً
پدرم!
اين جدّم رسول خداست كه جامي پر ،به من نوشانيد كه بعد از اين تا ابد تشنه نخواهم شد.
حضرت امام حسين عليه السلام كنار فرزند شهيدش
سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه) در كتاب لهوف آورده است،
فَجاءَ الحُسينُ عَلَيهِ السَّلام حَتّي وَقَفَ عَلَيهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلي خَدَّهِ وَ قالَ قَتَل َاللهُ قَوماً قَتَلوكَ ما اَجرأهُم عَليَ اللهِ وَ عَلي انتهاكِ حُرمَهِ الرَّسولِ صَلَّي الله عَلَيهِ وَآلِه عَلي الدّنيا بَعدَك العَفاء
پس از شهادت علي اكبر (علیه السلام) جناب سيّد الشّهداء نزد فرزندش آمد و گونه خود را بر گونه او گذاشت و فرمود:خدا بكشد آن كساني را كه تو را كشتند چه جرأت كردند بر خداي عزّو جلّ و بر ناديده گرفتن احترام رسولخدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)،پس از تو خاك بر سر دنيا.
و سیعلمو الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
امان یا حسین (علیه السلام)
![[تصویر: 13225048831.jpg]](http://www.up.mersad.org/uploads/13225048831.jpg)