تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
بنام ستار معاصی عاصیان


روز هشتم محرم به نام شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)


*ذكر مصيبت حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر (علیه السلام)فرزند امام حسين عليه السّلام است كه مادرش [ليلي دختر مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي] است.كه عروه در حال گفتن اذان با تيري كه از خويشاوندش به وي اصابت كرد كشته شد زيرا خويشاوندانش را به اسلام دعوت مي كرد.


سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه)در كتاب[لهوف] آورده است كه:
كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود او از پدرش اجازه خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد .


ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي،
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد آنگاه انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست گرفت و گفت:


اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم.
رجز خواندن حضرت علي اكبر(علیه السلام)
حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند:

اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ
نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ
اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني
ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ
و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي
تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ


من علي پسر حسين پسر علي (علیه السلام)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديكتر و اولي هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما حكومت نكند.
بازگشت به سوي پدر
حضرت علي اكبر عليه السلام پس از مدتي جنگيدن،با بدن مجروح نزد پدر باز گشت و گفت:


يا اََبَه،العَطَشُ قَد قَتَلَني و ثِقلُ الحَديدِ اَجهَدَني فَهَل الي شَربَهٍ مِن ماءٍ سَبيل اَتَقَوّي بِها عَلَي الاعداء
پدرم تشنگي مرا كشت و سنگيني آهن توانم را گرفت،آيا قدري آب هست تا براي جنگيدن با دشمن توانا شوم؟


مطلب شايان توجه
شايان توجه است كه حضرت علي اكبر (علیه السلام)مي دانست در خيام آب نيست پس چرا از پدر آب خواست؟مرحوم محدث قمي (رحمة الله علیه)از كتاب مدينه المعاجز آورده كه عبيدالله بن الحرّگفت ديدم:علي اكبر در كودكي از پدر خود انگور خواست و حال آنكه فصل انگور نبود حضرت دست بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آمد و فرمود آنچه نزد خداست براي دوستانش بيش از اين است ،روي همين اصل از خدا آب خواست،حضرت فرمود زبان خود را نزديك بياور زبان پسر را در دهن گرفت و مكيد و انگشتري به او داد و فرمود در دهان بگير و برگرد.


و يا امام عليه السلام با حركتي به او فهماند كه پدر تو از تو تشنه تر است و فرمود به ميدان برگرد تا از دست جدت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سيراب گردي،كنايه از اينكه شهادت نزديك است.
اشعار آموزنده هنگام بازگشت به ميدان رزم


وقتي كه به ميدان بازگشت ،اشعاري را به اين مضمون مي خواند كه:


اَلـحَـربُ قَد لَـهـا الـحـَقـايِقُ
و ظَهَرَت مِن بَعدِها مَصادِقُ
واللهِ رَبِّ العرشِ لا نُفارِقُ
جُـمـوسعَكُم اَو تُغمَدُ البَوارقُ


جنگ گوهر مردم را آشكار مي كند ،و درستي ادعاها پس از جنگ آشكار مي گردد،به خدا،به پروردگار عرش قسم كه سپاهيان شما را ترك نمي كنم تا اينكه شمشيرها از حركت بازايستند.


چگونگي شهادت علي اكبر (علیه السلام)
مرّه بن منقذبن نعمان...وقتيكه نگاهش به حضرت علي اكبر افتاد،گفت:گناه تمام عرب بر گردن من ،اگر اين جوان از كنارم بگذرد و من پدرش را به داغ او ننشاندم،در اين حال عليّ اكبر از كنارش گذشت،مرّه نيزه اي بر او زد كه بر زمين افتاد،
فَاحتَواهُ النّاسُ فَقَطَعُوهُ بِآسيافِهِم
مردم دورش را گرفتند و با شمشير او را قطعه قطعه كردند.
محدّث قمي از ابوالفرج نقل كرده است كه حضرت علي اكبر حمله هاي پي در پي مي كرد ناگاه تيري به گلويش نشست و در خون خود غلطيد و صدا زد


اي پدر خداحافظ ،جدّم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)سلامت مي رساند،سپس فريادي كشيد و به شهادت رسيد.
و نيز گفته اند پس از ضربتي كه منقذ بر سر حضرت زد او دست به گردن اسب آويخت و اسب،او را به طرف لشگرگاه دشمن برد و آنها حضرتش را قطعه قطعه كردند،در اين هنگام شنيدند كه مي گفت:


يا اَبَتاهُ هذا جَدِّ رَسولُ اللهِ قَد سَقاني بِكأسِهِ الاوفي شَربَهً لا اَظمَأ بَعدَها ابداً
پدرم!
اين جدّم رسول خداست كه جامي پر ،به من نوشانيد كه بعد از اين تا ابد تشنه نخواهم شد.


حضرت امام حسين عليه السلام كنار فرزند شهيدش
سيّد بن طاووس (رحمة الله علیه) در كتاب لهوف آورده است،


فَجاءَ الحُسينُ عَلَيهِ السَّلام حَتّي وَقَفَ عَلَيهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلي خَدَّهِ وَ قالَ قَتَل َاللهُ قَوماً قَتَلوكَ ما اَجرأهُم عَليَ اللهِ وَ عَلي انتهاكِ حُرمَهِ الرَّسولِ صَلَّي الله عَلَيهِ وَآلِه عَلي الدّنيا بَعدَك العَفاء


پس از شهادت علي اكبر (علیه السلام) جناب سيّد الشّهداء نزد فرزندش آمد و گونه خود را بر گونه او گذاشت و فرمود:خدا بكشد آن كساني را كه تو را كشتند چه جرأت كردند بر خداي عزّو جلّ و بر ناديده گرفتن احترام رسولخدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)،پس از تو خاك بر سر دنيا.




و سیعلمو الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون
امان یا حسین (علیه السلام)


در رثای حضرت علی اکبر (علیه السلام):

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است
نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم
ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد
تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

خواستی این پدر پیر خضابی بکند
خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم
خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

گر چه چشمم به لب تست ولی لخته ي خون
از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

تکه هاي جگرم هر طرفی ریخته است
همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

به – که از گردن من دفن تو برداشته شد
دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

علی اکبر لطیفیان
یا علی اکبر (علیه السلام)

رفتی و لرزه به جان پدرت افتاده

از نفس؛ خواهر من پشت سرت افتاده


همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

هر طرف تکه ای از بال و پرت افتاده


این فزع کردن من دست خودم نیست علی

چشمم آخر به تن مختصرت افتاده


یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده


نفسی تازه کن و باز دلم را خوش کن

روی جسمت پدر محتضرت افتاده


کوچه ای باز نمودند که راحت بزنند

بین لشگر علم و هم سپرت افتاده


قدری آهسته بگویید به ام لیلا

خنجر و تیغ به جان پسرت افتاده

احسان محسنی فر

هنگامى كه همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، نداى غریبانه امام بلند شد:
«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا».
«آیا حمایت كننده‏اى هست تا از حرم رسولخدا صلى الله علیه و اله و سلم حمایت كند؟ آیا فریادرسى است كه براى امید ثواب ما را یارى كند؟».
وقتى كه این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صداى گریه و شیون آنها بلند شد، امام كنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همین كه خواست ببوسد حرمله تیرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تیر به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.
كه در این باره سید حید ر حلى گوید:
و منعطفا اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا
مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود كه آنحضرت در حالى كه گریه مى‏كرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را یارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام مى‏كنند». از جانب آسمان ندائى شنید: «یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه‏».
یعنى: «امام حسین علیه السلام براى بوسیدن كودك شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».
امام آن كودك را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوى كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:
«هون ما نزل بى انه بعین الله تعالى‏».
یعنى: « چون خداوند این منظره را مى‏بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است‏».
و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در كنار خیمه یا پشت‏خیمه) با غلاف شمشیرش قبرى كند، و كودكش را به خونش رنگین نموده و دفن كرد».

مشهور است كه على اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس است، و على اصغر با سكینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسى در جلاء العیون مى‏گوید: «بعضى او را على اصغر مى‏نامند».
در كتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یكى از زیارات عاشورا آمده:
«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به‏».
«و سلام بر فرزند تو على اصغر كه در مورد او مصیبت‏ سختى بر تو وارد شد».

امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام كلثوم (زینب صغرى) آمد و به او فرمود: اى خواهر! ترا در مورد نگهدارى كودك شیرخوارم، سفارش مى‏كنم، زیرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.
ام‏كلثوم عرض كرد: برادرم، این كودك سه روز است كه آب نیاشامیده از قوم براى او شربت آبى بگیر.
امام حسین علیه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را كشتید، و از آنها جز این كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل مرغ، دهان باز مى‏كند و مى‏بندد این كودك كه گناه ندارد، نزد شما آورده‏ام تا به او آب بدهید».
«یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه كیف یتلظى عطشا».
: «اى قوم اگر به من رحم نمى‏كنید به این كودك رحم كنید، آیا او را نمى‏بینید كه چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مى‏كند؟».

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تیر سه شعبه‏اش قرار داد كه تیر به گلو اصابت كرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الى الاذن‏».
«از شریان چپ تا شریان راست على اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».
فاتى به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بید الحتوف و القى من لا یجزع
یعنى: «پس آن كودك را به سوى قوم پست آورد، در حالى كه صدا مى‏زد: اى قوم، آیا دلى هست كه از خدا بترسد و بر این كودك توجه نماید؟، بجاى جواب، حرمله تیرى بر كمان نهاد و آن كودكى را كه از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تیر قرار داد».

مصیبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسین علیه السلام سخت بود كه آنحضرت در حالى كه گریه مى‏كرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را یارى كنند، ولى به كشتن ما اقدام مى‏كنند».
از جانب آسمان ندائى شنید: «یا حسین دعه فان له مرضعا فى الجنه‏».
«اى حسین علیه السلام در فكر اصغر نباش، هم اكنون دایه‏اى در بهشت براى شیر دادن به او آماده است‏».
این ندا، نداى دلدارى به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل كند.

و دلیل دیگر بر شدت سختى این مصیبت اینكه: امام حسین علیه السلام هنگامى كه به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سكینه كنار پیكرهاى شهداء آمد و گریه كرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بى هوشى به سكینه اشعارى آموخت براى شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:
لیتكم فى یوم عاشورا جمعا تنظرونى كیف استسقى لطفلى فابوا ان یرحمونى و سقوه سهم بغى عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد اركان الحجون
«
اى كاش در روز عاشورا همه شما بودید و مى‏دیدید كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم، قوم به من رحم نكرد، و بجاى آب گوارا، كودكم را با تیر (خون) ظلم سیراب كردند، این حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است كه پایه‏هاى كوههاى مكه را خراب كرد».



شعرکامل ازآب هم مضایقه کردندکوفیان
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند
.::: محتشم کاشانی :::.

عاشورا از نظر دكتر ژوزف مورخ فرانسوی + عکس



[تصویر: 13225048831.jpg]
دكتر ژوزف مورخ معروف فرانسوی در كتاب " اسلام و اسلامیان" می نویسد:
بعد از رحلت بنیان گذار اسلام یعنی محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله اختلاف كلمه و عقیده در تابعین و جانشینان وی پیدا شد. دسته ای به خلافت دامادش علی بن ابی طالب قائل و دسته دیگری خلافت پدرزن او ابوبكر را قبول نمودند، دسته اول را شیعه و دسته دوم را سنی نامیدند. وقتی حضرت علی علیه السلام به خلافت رسید و عایشه زوجه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و دختر ابوبكر بر مخالفت او برخاست و معاویه برادرزن دیگر محمد صلی الله علیه و آله در شام پرچم پادشاهی را برافراشت. در این موقع سه دستگی به وجود آمد و جنگ های شدیدی برپا شد و عده زیادی مقتول و مجروح گردیدند. زمانی كه زمامدار شام( معاویه) به قتل و غارت پیروان حضرت علی علیه السلام پرداخت و دستور داد كه نام حضرت علی علیه السلام را به زشتی یاد كنند در منابر و مساجد نسبت به علی علیه السلام اهانت نمایند.
عداوت و دشمنی بین دو دسته شیعه و سنی بیش از پیش شد و شیعیان از زیربار اطاعت بزرگان سنت بیرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند. ولی حكومت و اقتدار در دست تسنن بود. از بعد از زمان خلافت، شیعیان از ترس حكومت های جابر هیچ گونه ابراز عقیده ای نمی نمودند و این شیوه برقرار بود تا واقعه عاشورا كه در این روز به دستور حاكم شام( یزید بن معاویه) امام حسین علیه السلام و یارانش را در حوالی كوفه به قتل رسانیدند و این واقعه حائز اهمیت شایانی گردید و پیروان حضرت علی علیه السلام برآشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پیكار شدند و جنگ ها نموده و خون ها ریخته شد و عزاداری برپا گردید و كار به جائی رسید كه شیعیان، عزاداری نوه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یعنی امام حسین بن علی علیه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تاكنون به پیروی از بزرگان دین خود كه آنها را دوازده نفر از اولاد حضرت علی و حضرت فاطمه علیها السلام می دانند و گفتار و رفتار و كردار هر یك از آنها را در مرتبه گفتار و كردار خدا و رسول و تالی قرآن می شمارند، در عزاداری امام حسین علیه السلام شركت كرده و رفته رفته این عزاداری از اركان مذهب شیعه قرار گرفت. با ترقیات سریع السیری كه شیعیان در اندك مدتی كردند می توان گفت در دو قرن دیگر عدد آنها بر سایر فرق مسلمانان بیشتر خواهد شد و علت این امر به واسطه سوگواری امام حسین علیه السلام است.
امروز در هیچ نقطه ای از جهان نیست كه برای نمونه دو الی سه نفر شیعه یافت شوند و اقامه عزاداری ننمایند.
" در بندر مارسیل، عربی را دیدم كه پیرو مذهب تشیع بود و گویا تبعیت بحرین را اختیار نموده بود. در مهمانخانه جنب اتاق من مسكن داشت در روز عاشورای امام حسین علیه السلام به تنهایی احوالات امام حسین را می خواند و گریه می كرد و سپس مقداری آش كه با شكر و برنج تهیه نموده بود بین فقرا تقسیم می نمود."
شیعیان عقیده دارند كه در روزهای عاشورا و تاسوعا بایستی فقرا را اطعام نمود از این جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خویش به فقرا كمك می نمایند و بعضی اوقات این كمك ها از میلیون ها دلار هم می گذرد. دسته دیگری از شیعیان برای اقامه مجلس سوگواری وقفیاتی نموده اند كه ارزش آن بالغ بر میلیون ها دلار می گردد. باید اعتراف نمود كه شیعیان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگواری امام حسین علیه السلام دریغ ندارند.
امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شایسته ترین افرادی هستند كه به معرفت علم واقف شده و به خصوص فرقه شیعه بر سایر فرق اسلام مزیت و برتری دارند.
منبع: قیام امام حسین و یارانش، ص 24، به نقل از ریدرز دایجست، چاپ نیویورك
شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

چهارمین پسر از پسرهای حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام جناب عباس است که کنیه اش ابوالفضل ولقبش سقاء وچون چهره دل آرا وطلعت زیبائی داشت اورا(قمربنی هاشم) می نامیدند.

حضرت با دختر عبید الله بن عباس بن عبدالمطلب بنام (لبا به)ازدواج کرد و خداوند متعال دو پسر به وی عنایت کرد(فضل وعبیدالله)واز مادر خود سه برادر داشت که از وی کوچکتر بودند وهیچکدام فرزند نداشتند ودر کربلا قبل ازحضرت عباس شهید شدند.

مبارزه حضرت عباس(علیه السلام)
وقتی که تمام اصحاب ویاران حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند وجز حضرت عباس وسید الشهدا علیهما السلام هیچکس زنده نماند، حضرت عباس نزد برادر بزرگوار خود رفت وعرض کرد: پدر ومادرم فدایت، اجازه بفرمائید تا جان خودم رافدایت کنم .

حضرت امام حسین علیه السلام اشکش جاری شد وفرمود: اول قدری آب برای کودکان تهیه کن ،آن حضرت مشکی برداشت وسوی آب فرات رفت در حالیکه چهار هزار نفر مسلح به تیر وکمان نگهبان آب بودند، دشمنان دورش را گرفتند حضرت خودرابه قلب لشگر زد وهشتاد نفر را به خاک وخون افکند، دشمنان وقتی چنین دیدند پا بفرار نهادند، حضرت با اسب وارد آب شد اودرنهایت تشنگی بود، کفی ازآب برداشت تا بنوشد، ناگاه بیاد عطش برادر افتاد،آب ننوشید ومشک را پر از آب کرد:


یا نَفسُ مِن بَعد الحسین هُونی
فَبَعده لاکُنت ان تَکُونی

هذا حسین شارب المَنون
و تشرَبین بارِد المَعینی

هَیهات ما هذا فِعال دینی
ولا فِعال صادقُ الیقینی


ای نفس(عباس) بعداز حسین زندگی ارزشی ندارد، می خواهم بعدازاوزنده نمانی، حسین شربت مرگ می نوشد وتو می خواهی آب بیاشامی ، هیهات هرگز دین من چنین اجازه ای به من نمی دهد وهرگز این عمل ، عمل انسان باورمند به آخرت نیست.

چگونگی شهادت حضرت عباس (علیه السلام)
هنگامی که حضرت به سوی خیام می رفت کمانداران راه را بر او بستند و لشگریان ابن سعد هم همراهی کردند و حضرت را محاصره نمودند ، آن حضرت شجاعانه شمشیر می زد و می کشت ، ناگاه نوفل ازرق که در جایی کمین کرده بود از کمینگاه در آمد و با کمک زید بن ورقا و حکیم بن طفیل سنبسی طائی دست راست حضرت را جدا کردند .
حضرت فوری مشک را بر دوش چپ خود افکند و شمشیر به دست چپ خود گرفت و نبر را ادامه داد و شعری می خواند .

والله اِن قَطعتم یَمینی
انی احامی ابداً عَن دینی
و عَن امام صادق الیقینی
نَجْلِ النبی الطاهر الامین
نبی صدق جائنا بالدینی
مُصَّدقاً بالواحد الامین

اگر دست راستم را قطع کردید تا ابد از دینم و امام باورمندم به آخرت حمایت می کنم که فرزند پیامبر پاک و امین است ،پیامبر راستگویی که دین الهی را آورد که گواهی دهنده به یکتایی خداست .
در این حال حکیم بن طفیل از پشت درخت خرما بیرون آمد و دس چپ حضرت را نیز جدا کرد ، حضرت مشک را به دندان گرفت و این اشعار را خواند

یا نفس لا تَخشی مِن الکفار
و اَبشِری بِرحمَه الجَبار

مَع النَّبی السید المختار
مَع جمله السّادات و الاطهار

قَد قَطعوا بِبَغیِهِم یَساری
فَاَصلهم یا رب حَرَّ النار
که ای نفس ! از کفار نترس مژده بر تو باد رحمت خدای جبار و از بودن با پیامبر برگزیده الهی و جمله سادات و پاکان . دشمنان ستمگرانه دست چپم را هم قطع کردند پروردگار من ، آنها را در آتش سوزان جای ده .
او می کوشید تا به خیمه گاه حضرت امام حسین (علیه السلام) برسد ، ناگاه تیری از جانب دشمن به مشک آب خورد تمام آب روی زمین ریخت ، تیر دیگری بر سینه اش نشست ، آنگاه حکیم بن طفیل لعنه الله علیه با عمودی آهن بر فرق شریف حضرت زد ، در این هنگام از اسب به زمین افتاد و گفت :
یا اخی یا حسین علیک منی السلام
ای برادرم ای حسین ، خداحافظ ، ای برادر برادرت را دریاب ، حضرت امام حسین (علیه السلام) کمر خمیده و با دیدگان اشکبار نزد عباس آمد و فرمود : اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد .
فَوَقف علیه مُنحَنیا و جَلَس عِندَ
رأس یَبکی
الآن اِنکسر ظهری و قَلَت حیلتی

بازگشت حضرت به خیام
دخترش سکینه پیش آمد و عنان اسب پدر را گرفت و گفت

یا ابتاه هل لک عِلمٌ عَمّی العباس

پدرم ، آیا از عمویم عباس خبر داری ؟ حضرت با چشمی اشکبار فرمود :

یا ابنتاه اِنَّ عَمَّک العباس قُتِلَ و
بَلَغَت روحه الجنان
دخترم عمویت عباس کشته شد و روحش به بهشت رفت.
اهل حرم با شنیدن این سخن فریاد زدند :
وا اَخاهُ ، وا عَباساهُ ، واقِلَّهَ
ناصراهُ ، واضیعتاهُ من بعدک
و ای برادر ، وای عباس ، و ای از کمی یار و یاور ، و ای از مصائب جانکاه بعد از تو .

عزاداری و نوحه سرایی ام البنین ( مادر حضرت عباس )

حضرت ام البنین دیت عبیدالله بن ابی الفضل را می گرفت و به بقیع می رفت و این اشعار را می خواند :
لا تدعونی ویکَ ام البنین
تَذکُرینی بِلُیُوثِ العَرین

کانت بَنُونُ لی اُدعی بِهم
الیَوم اَصبَحتُ وَ لامِن بنین

اَربَعَه مِثلَ نور الرّبی
قَد واصَلوا المَوت بِقطع الوَتین

یا لَیتَ شعری اکما اَخبَروا
بِاَنَّ عَبّاساً قطیع الیمین

دیگر مرا ام البنین نخوانید ، زیرا مرا به یاد فرزندان دلیرم می اندازید ، پسرانم که بودند مرا اینگونه صدا می زئپدید ، امروز مرا دیگر پسرانی نیست ، چهار فرزندی که به روشنایی ماه بودند و حال با جدا شدن سرهاشان به شهادت رسیدند ایکاش می دانستم همان طوریست که گفته اند ؟ به اینکه دست راست عباسم قطع شده است .

بیانی از حضرت زین العابدین(علیه السلام) در بارۀ حضرت ابوالفضل(علیه السلام)

رَحِمَ الله العباس ، فَلَقد آثر و
اُبِلی و فَدا اَخاهُ بِنَفسه حَتی قَطَعتُ
یَداهُ
فَابَدلَهُ الله جَناحَینِ یَطیرُ بِهِما
مَعُ المَلائِکه فِی الجَّنه کجَعفر بن
ابیطالب
وَ اِن للعَباس عِندالله عَزَّ و جَلَّ
مَنزَلَه یَغبِطُهُ بها جَمیع الشُّهداء
یَومَ القیامت

خدا رحمت کند عمویم عباس را ، عجب ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد ، او خود را فدای برادرش کرد تا جائی که هر دو دستش قطع شد و خدای متعال به جای آن دستها دو بال به وی عنایت کرد که بوسیلۀ آن دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز می کند مثل جعفر بن ابیطالب . و به راستی که عباس در ÷یشگاه خدای عزوجل مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا در روز قیامت به آن مقام غبطه می خورند .
مدت عمر حضرت عباس
شایان ذکر است که حضرت عباس هنگام شهادت سی و چهار ساله بود .

* دانستنیهایی در ذکر مصیبت حضرت عباس (علیه السلام)

در جلد اول کتاب معالی السبطین صفحۀ 263 از کتاب عمده الطالب آمده که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به برادر خود عقیل که عالم به انساب غرب بود فرمود : زنی را برایم خواستگاری کن تا دارای صفاتی ... باشد تا پسری شجاع و دلیر آورد .
ام البنین که اول فاطمه نام داشت انتخاب شد زیرا در عرب شجاعتر از ÷دران او وجود نداشت ، ام البنین زنی عالمه بود زیرا نوشته اند حضرت عباس دریای مواجی از علم بود که از پدر و مادر و برادرانش آموخته بود .

وجه تسمیۀ آن حضرت به عباس

و سَمّاهُ امیرالمؤمنین علیه
السلام لِعِلمِه بِشُجاعَتِه و سَطوَته
وَ صَولَته و عَبوسَطِه فی قِتال
الاَغدار و فی مقابله الخصماء

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را عباس نامید برای آنکه می دانست او شجاع و رزم آوری قدرتمند و در ستیز با ÷یمان شکنان و دشمنان ، همچون شیری است .

صفات جسمانی آن حضرت

کان العَباس بن امیر المؤمنین
رَجُلاً جَمیلاً و سیماً یَرکَب الفَرس
وَ رِجُلاه تَخطانِ فی الارض

حضرت عباس با جمال و خوش سیما بود و هیچکس را در شجاعت نمی شود با او مقایسه کرد مگر شجاعت پدر و برادرش را و پدرش او را برای یاری فرزند خود ذخیره کرده بود .

سابقۀ آن حضرت در جنگ صفین

آورده اند که حضرت عباس در جنگ صفین شرکت داشت و با اهل شام همراه پدر خود می جنگید .
معاویه به ابن ثعثاء که قهرمانی بود از قهرمانان عرب ، دستور داد تا با حضرت عباس بجنگد .
او گفت : ای معاویه مرا به جنگ این بچه می فرستی ؟ ، معاویه گفت : چه کنم ؟ گفت : من هفده فرزند دارم ، یکی از آنها را می فرستم تا او را بکشد ، معاویه پذیرف و او ، یکی از جوانان خود را فرستاد اما او به دست حضرت عباس کشته شد ، فرزند دومش را فرستاد او نیز کشته شد باقی فرزندانش را نیز یکی بعد از دیگری فرستاد ، همگی به دست حضرت کشته شدند در این حال ابن ثعثاء خود قدم به میدان کارزار گذاشت و خطاب به حضرت عباس گفت : ای جوان تمام فرزندانم را کشتی ، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزایت می نشانم .
این را گفت و به حضرت حمله کرد و حضرت نیز در پاسخ به حملۀ او آن چنان ضربتی به وی زد که او را از پای درآورد .
کسانی که شاهد این نبرد بودند از شجاعت و دلاوری حضرت عباس تعجب کردند در این زمان حضرت علی (علیه السلام) خطاب به عباس فرمود :

اِرجَع یا بُنَیَّ فَانی اَخاُف اَن
تُصیبُکَ عُیونِ الاَعداء فَرَجَعَ وَ
تَقَدَّم اِلَیه اَمیرالمؤمنین وَ اَرخی
اللَّثام عَنهُ وَ قَََبِّل ما بَینَ عَینَیه
فَنظُروا اِلیهِ وَ اِذا هو قَمَرُ بَنی
هاشم العَباس اِبن امیرالمؤنین
عَلیه السَّلام

پسرم برگرد ! من می ترسم دشمنان چشمت بزنند ، او برگشت و امیر المؤمنین (علیه السلام) پیش رفته و نقاب از چهرۀ او برداشت و بین دو چشمانش را بوسید در این وقت دانستند که او قمر بنی هاشم عباس بن امیرالمؤمنین علیه السلام است .

سخنی از امام صادق (علیه السلام)

قَالَ الصّادِق عَلَیه السَّلام : کان
عَمُّنَا العباس نَافِذُ البَصیرَه ، صَلب َ
الایمان جَاهَد مَع ابی عبدالله و
اَبلی بَلاءَ حَسَنا و َمَضی شَهیدأ

امام صادق (علیه السلام)فرمود : عموی ما عباس تیزبین بود و ایمان محکمی داشت او همراه امام حسین (علیه السلام) جهاد کرد و نیکو امتحان داد و سرانجام شهید شد .

در مقام عبادت
و کان العَباس فِی العِبادَه و کِثرَه
الصَلوه و السُّجُود بِمَرتَبَه عَظیمَه
قَال الصَّدوق فی الثَّوابِ الاَعمال
کان یُبصَرُ بَینَ عَینَیه اَثَرُ السُّجُود
وَ اَیَّ عِبادَه اَزکی وَ اَفضَل مِن
نُصره اِبنِ بِنتِ رسول الله وَ حِمایَت
بَناتِ الزَّهراء و سَقیَ ذَراری
رسول الله
حضرت عباس در عبادت و بسیاری نماز و سجده مقام و مرتبۀ بزرگی داشت ، چنانچه شیخ صدوق علیه الرحمه در کتاب ثواب اعمال آورده که اثر سجده بین دو چشمش دیده می شد و چه عبادتی از یاری پسر دختر رسول خدا و حمایت دختران حضرت زهرا و آب دادن به فرزندان رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بالاتر و بهتر است

*حضرت عباس در شب عاشورا

قیلَ اَنَّ اَصحابَ الحُسَین علیه
السَّلام باتُوا لَیلَه العاشِر مِن
المُحَرَّم ما بین قائِم و قاعد و راکع
و ساجد لکن خُصِّصَ العَباس مِن
بَینَهم بِحِفظ بَنات رسول الله وَ اَهل
بَیتِه

گفته شده که یاران امام حسین در شب عاشورا در قیام و قعود و رکوع و سجود بودند لیکن حضرت عباس (علیه السلام) از میان آنها به نگهبانی از دختران رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بیتش پرداخت .

کانَ راکِباً جَواده مُتَقَلِّداً سَیفَه
آخِذا رُمحَه یَطوف حَول الخِیم
لانه آخر لیله اَرادَ اَن یُوفِیَ ما کان
عَلَیه و یَرفَع الوَحشَه عَن قُلوب
الهاشِمیات حَتی یَجِدنَ طَیِّبَ
الکَری وَ قَد اَحاطَت بِهِن الاَعداء و
کانت عُیون الفاطمیات بِه قَریره و
عُیونِ الاَعداءِ مِنهُ باکِیَه ساهِرَه ،
لِانَّهم خَائِفون مَرعُوبُون مِن اَبی
الفَضل (علیه السلام)
وَ ما تَنام اَعیُنَهُم خَوفا مِن بَأسِه و
سَطوَته وَ نَکال وَقعَتِه
وَانقَلَبِ الاَمرِ لَیلَه الحادیَ عَشر
قُرَّت عُیون العَسگَر وَ بَکَت و
سَهَرَت عیون الفاطمیات

در حالیکه سوار بر اسب و شمشیر آویخته و نیزه بر دست دور خیمه ها گشت می زد زیرا آن شب آخرین شبی بود که می خواست انجام وظیفه کرده و درون دختران هاشمی را از ترس تهی کند تا خوابی راحت داشته باشند اگر چه دشمنان آنها را احاطه کرده بودند و از این رو دیدگان دختران حضرت فاطمه به او روشن بود و چشمهای دشمنان از ترس او بیدار و نگران .
ولی شب یازدهم محرم امر دگرگون شد ، چشمهای سپاهیان دشمن آرام گرفت و دیدگان فرزندان حضرت فاطمه (علیه السلام) بیدار و گریان شد .

ادب و احترام جناب عباس نسبت به حضرت امام حسین (علیه السلام)
حضرت ابی الفضل العباس علیه السلام در مقام ادب و احترام نسبت به مقام شامخ امام حسین علیه السلام آنچنان بود که هیچگاه نزد امام حسین (علیه السلام) مگر با اجازۀ آن حضرت نمی نشست . و پیوسته فرمان حضرتش را می برد و از او پیروی می کرد و برای او همانطور بود که پدرش برای رسول خدا صلی الله علیه و اله

وَ من تَأدَبه لَم یُخاطِب الحسین الا
و یقول : یا سیدی یا ابا عبدالله
یابن رسول الله
و از ادب اوست این که هیچگاه با امام حسین (علیه السلام) سخنی نگفت مگر اینکه او را ، آقای من ، ابا عبدالله و یا فرزند رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می خواند .

وابستگی حضرت عباس (علیه السلام) به جناب امام حسین (علیه السلام)
نوشته اند وقتی برای آوردن آب وارد فرات شد

فَلّما اَراد اَن یَشرِب غُرفَهِ مَن الماء
ذَکَرَ عَطَش الحسین علیه السلام و
اهل بیته فَرَمَی الماء

خواست قدری آب بیاشامد که تشنگی حضرت امام حسین (علیه السلام) و اهل ائ به یادش آمد لذا آب را ریخت و با خود گفت :
به خدا قسم هرگز آب نمی نوشم زیرا برادرم حضرت امام حسین و خانواده و فرزندانش تشنه اند

روایتی از حضرت زین العابدین (علیه السلام)

روایت شده از امام زین العابدین (علیه السلام) که روزی به عبیدالله بن عباس نظر افکند و فرمود :

ما مِن یَوم اَشَدِّ علی رسول الله مِن
یومٍ اُحد قُتل فیه عَمُّهُ حمزه بن
عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله
و بعده یوم مُوته قُتل فیه ابن عِمُه
جعفر بن ابیطالب
وَ لا یَوم کَیوم الحسین ازدَلَفَ الیه
ثلاثون اَلف رَجُل یَزعَمُونَ اَنَّهُم
مِن هذه الاُمَّه کُلُّ یَتقرب الی الله
بِدَمُه وَ هو یُذَکِّر هم بالله ، فَلا
یَتَّعِظُونَ حَتّی قَتَلُوه بَغیَاً وَ عدوانا

هیچ روزی از روز احد بر رسول خدا شدید تر نبود که عمویش حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا در آن به شهادت رسید .و بعد از آن روز موته بود که فرزند عمویش جعفر بن ابیطالب در آن شهید شد .
و هیچ روز مثل روز امام حسین (علیه السلام) نیست که سی هزار نفر که به گمان خود از امت پیامبر اسلام بودند همگی برای تقرب به خدا سعی در کشتن او داشتند در حالیکه وی آنها را به خدا یاد آوری می کرد اما آنها پندی نگرفته و او را ستمگرانه شهید کردند .
بسم الله الرحمن الرحیم

وَلَدی قَتَلَ الله مَن قَتَلوک
دوستانی که کربلا رفتند

یه سؤال؟

میدونید قتلگاه علی اکبر(علیه السلام) کجاست؟

پشت خیمه های دشمن!!!
...
چنان شمشیری به فرق او زد که فرق شکافت، خون به صورتش جاری شد، شدت جریان خون جلوی چشمش را گرفت، از شدت زخم روی اسب افتاد، دستش را به گردن اسب انداخت، اسب چون در محاصره بود، راهی برای بیرون بردنش از میان لشکر نداشت، گرفتار شد. همه نوشته اند: در این حال، (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند. وقتی از روی زین به زمین افتاد، فریاد زد: (یا أبَتا، هذا جَدّی رَسولُ الله قَد سَقانی بِکَأسِهِ الاُوفَی شَربَةً لاعَزمَهُ بَعدَها أبدا) پدر الان پیغمبر بالای سرم است و ظرف پر از آبی برایم آورده، به من نوشاند که بعد از این دیگر تشنگی نخواهم دید و دارد می گوید: (العَجَل العَجَل) حسین من، تو هم شتاب کن، شتاب کن.

بسم الله الرحمن الرحیم


السلامُ عَلَیکَ اَیُهَاالعَبدُ الصّالِحٍُ المُطیعُ للهِ ولِرسولهِ ولامیرَالمؤمنین وَالحَسَنِ وَ الحُسینِ


چرا ای غرقه خون از خاک صحرا برنمی خیزی

حسین آمد به بالینت آیا برنمی خیزی

نماز ظهر را با هم ادا کردیم درمقتل

بود وقت نماز عصر آیا برنمی خیزی

خیام کودکان خالی بود از آب و پرغوغا

تو ای سقای من از پیش دریا برنمی خیزی

منم تنها و تنهای عزیزانم به خون غلتان

چرا بر یاری فرزند زهرا برنمی خیزی

شکست از مرگ تو پشتم ?برادر ?داغ تو کشتم

که میدانم دگر از خاک صحرا برنمی خیزی

به دستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

که می بینم زبی دستی توازجا برنمی خیزی
بسم رب الحسین
انگیزه آب نخوردن ابوالفضل(علیه السلام) خیلی لطیف تر از آن است که تاکنون شنیده ایم!!!
خوب دقت و توجه فرمایید!
تاریخ می گوید که:
حضرت عباس(علیه السلام) وقتی وارد شریعه فرات شد، اسبش هم با همه تشنگی که به طور طبیعی داشت، ابتدا از خوردن آب خودداری می کرد. اسب، با هوش است و شاید به دلیل همین هوش، عرب این حیوان را «فرس» می نامد. این حیوان خوب می فهمید که راکبش آب نمی خورد و فضا، فضای جنگ است؛ هیاهو و کشتار و شهادت را می دید و بر سیاق ذات هوشی اش حوادث راپیش بینی می کرد و می فهمید. بنابراین رغبتی به خوردن آب از خود نشان نمی داد و در واقع، نوعی تعهد به راکب و احترام را از خود بروز می داد!
اسب می فهمید که نباید غفلت کند؛ ولی با کمال تأسف، تاریخ در این باره در توضیح جوانمردی سپهسالار کربلا،حقیقتی لطیف را در قالب یک وهم تاریخی جلوه می دهد!
زیرا با مراجعه به کلید شخصیتی حضرت باب الحوائج عباس بن علی(علیه السلام) و از سر وفاداری و ارادت ورزی اش، به خوبی درمی یابیم که او نه تنها غافلانه و از سر سهو هم یک لحظه از دایره وفا خارج نگشت؛ بلکه از سر جوانمردی وقتی دید حیوانش هم حرمت گرفته و تشنگی را تحمل کرده، دست به زیر آب برد و آب را دست نزدیک دهان خود نمود تا حیوان فریب این حرکت را بخورد و درآسودگی آب بیاشامد.
و این، به طور دقیق عین نکته سنجی حضرت ابوالفضل (علیه السلام) است که در تمامی زوایای حوادث، ریز و درشت، غفلت نکرده و در حساس ترین لحظات جای خالی و ناتمام باقی نگذارده است.
در این صورت است که راز وفاداری حضرت عباس (علیه السلام) به عنوان بارزترین چهره او آشکار می گردد و وجود مقدسش را برای همیشه سرخیل مریدان عالم قرار می دهد.
.
.
.
امام زين العابدين(علیه السلام) فرمودند:
خداوند حضرت عباس (علیه السلام) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد.لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (علیه السلام) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (علیه السلام) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
.
.
.
یا عباس بن علی ع
التماس دعا
روز تاسوعا روزیست که شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زیاد در باب قتل امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد.
ابن سعد بر حسب آن نامه ، مهیاى قتل آنحضرت شد. لاجرم وقت عصر بود که لشکر خود را بانگ زد که : یا خیل الله ارکبى و بالجنة ابشرى .


جنود نامسعود او سوار شد ورو به سپاه سید الشهداء آوردند در حالیکه آن حضرت در پیش خیمه ، شمشیر خود را در بر گرفته بود و سر بزانو نهاده بود و بخواب رفته بود. جناب زینب چون هیاهوى لشکر را شنید، بنزد برادر دوید، عرض کرد: برادر مگر صداهاى لشکر را نمی شنوید که نزدیک شده اند. پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود که ای خواهر اکنون رسولخدا را در خواب دیدم که بمن فرمود: تو بسوى من خواهى آمد.
حضرت زینب تا این خبر را شنید، طپانچه بر صورت زد و واویلا گفت . حضرت فرمود که ای خواهر ویل و عذاب از براى تو نیست ، صبر کن و ساکت باش ، خدا ترا رحمت کند.
پس جناب عباس را فرستاد تا تحقیق کند چه مطلب شده چون معلوم کرد که بناى قتل است ، آنشب را حضرت از ایشان مهلت خواست که قدرى نماز و دعا و استغفار بجا آورد و بالجمله این روز، روز اندوه و حزن اهل بیت ع است .

شیخ کلینى از جناب صادق علیه السلام روایت کرده که آنجناب فرمود: تاسوعا روزى بود که جناب حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آنحضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند بسبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب حسین ع و اصحابش ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود. پس فرمود پدرم : فداى آن ضعیف غریب .
1.محاصره خیمه ها در کربلا
امام صادق علیه السلام فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتل آن حضرت اجتماع نمودند،و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند،وآن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهند نمود.1

2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.
حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟!3

3.در خواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام
در عصر تاسوعا امام علیه السلام برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتتند.4چون عمر سعد لشکر را آمادۀ جنگ با امام علیه السلام نمود ومعلوم شد که قصد جنگ دارد،حضرت به برادرش عباس علیه السلام فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد.آنها ابتدا قبول نکردند،ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.5

4.آمدن لشکر تازه نفس به کربلا
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد،وشمر نامه ابن زیاد را آورد.6

5.خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابش
در عصر این روز امام حسین علیه السلام در جمع یاران خطبه ای قرائت فرمودند، و اصحاب اعلام وفاداری نمودند.


6. یک شب مهلت برای راز و نیاز
پس حضرت عباس ( علیه السلام ) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و ازآنها شب عاشورا را برای نماز وعبادت مهلت خواست عمربن سعد درموافقت با این درخواست مردد بود وسرانجام ازلشکریان خود پرسید که : چه باید کرد ؟
عمروبن حجاج گفت : سبحان الله اگراهل دیلم ( کنایه ازمردم بیگانه ) و کفارازتو چنین تقاضائی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .
قیس بن اشعث گفت : درخواست آنها را اجابت کن بجان خودم سوگند که آنها صبح فردا با توخواهند جنگید .
ابن سعد گفت : بخدا سوگند که اگربدانم چنین کنندهرگز با درخواست آنها موافقت نکنم .
و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی ( علیه السلام ) آمد و گفت : ما به شما تا فردا مهلت می دهیم اگرتسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد واگر سرباززدید ، دست ازشما برنخواهیم داشت .

منبع: 1 .کافی:ج4 ص 174. 2.اعلام الوری :ج1 ص455. فیض العلام:ص143.بحار الانوار :ج44ص361. 3از مدینه تا مدینه :ص381_382 4.اعلام الوری:ج1 ص455.فیض العلام:ص146.بحارالانوار :ج44ص392. 5 .مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107. 6.اعلام الوری :ج1 ص455.فیض العلام:ص146. 7. مناقب ابن شهر آشوب:ج4 ص107. فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی
(۱۴/آذر/۹۰ ۱۵:۰۴)AmirAli133 نوشته است: [ -> ]2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش امان نامه آورد . 2آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام رسانید وبانگ برآورد:"أین بنو اختنا": "پسران خواهر ما کجایند"؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.امام حسین علیه السلام فرمودند:جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.
حضرت عباس علیه السلام در جواب فرمودند:چه می گویی؟شمر گفت:من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام. شما خود را به خاطر حسین علیه السلام به کشتن ندهید. حضرت عباس علیه السلام با صدای بلند فرمود:"لعنت خدا بر تو وامیر تو (و برامان تو ) باد . ما را امان میدهید در حالیکه پسر رسول خدا را امان نباشد"؟!3

خدا میداند که با دل یل ام البنین چه کرد شمر ملعون با این امام نامه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدای ادب فقط خدا خدا میکرد که خبر به گوش زینب کبری نرسد
یا عباس بن حیدر
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع