تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
چهار حادثه مهم شب عاشورا

1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.(1)
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله می‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.(2)
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.(3)
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علی‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.(4)
1- الملهوف، ص39.
2- انفس المهموم، ص230.
3- الامام الحسین و اصحابه، ص257.
4- امالی شیخ صدوق، مجلس30.
[align=JUSTIFY]امشب شب دو طفلان حضرت زینب (سلام الله علیها)
جنگاوران دلاور کوچکی که ناله های هل من ناصر ینصرنی امام غریبشان حسین(علیه السلام) را شنیده بودند و در خیمه ها آرام نداشتند.
لیک حضرت از طرفی سن و قدو قامت کوچکشان را می دید و از طرفی هم چون می دانست بر دل زینب (سلام الله علیها) چه قرار است بگذرد به آن دو طفل اذن میدان نداد.
لیک آن دو دلاور کوچک به مادر رجوع کرده و از مادرشان درخواست کمک کردند تا ضمنشان شود نزد امام.
حضرت زینب پیش آن حضرت رسید و خواست اذن میدان دو طفلش را بگیرد که امام (علیه السلام) بسیار طفره رفت تا بالاخره با قسمی که خواهر بر آن امام داد و پهلوی شکسته مادر را یاد آور شد حضرت اذم میدان این دو دلاور را صادر کرد و آن دو نوجوان کم سن و سال به صف اول دشمن غصی حضرت هجوم بردند....
____________________

تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد

كفرِ تمام نيزه ها بالا مي آيد[/size][/font]


دجال هاي كوفه درحال فرارند

دارد سپاه زينب كبري مي آيد



سدّ سپاه كفر را درهم شكستند

تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد



انگار كه زخم فدك سر باز كرده

ازهرطرف فرياد يا زهرا مي آيد



خون علي گويان عالم را بريزيد

اي دشنه ها، تازه ترين فتوا مي آيد



آداب جنگ كربلا مثل مدينه است

چون ضربه هاشان سمت پهلوها مي آيد



اي نيزه داران، نيزه هاتان را مكوبيد

روز مبادا،عصرعاشورا مي آيد



خون گلوشان خاك را بي آبرو كرد

آسيمه سربا طشت خود يحيي مي آيد



اي تيغ هاي كند، با تقسيم سرها

چيزي از آنها گيرتان آيا مي آيد؟



اين اولين باريست كه از پشت خيمه

دارد صداي گريه ي آقا مي آيد



زينب بيا از خيمه ها بيرون، كه تنها

با ديدن تو حال آقا جا مي آيد


وحید قاسمی
آی امون از دل زینب
بسم الله الرحمن الرحیم
.
انی لا ارَی المَوتَ الاسَعادة و الحَیوة معَ الضالمین الا بَرَما ...
ابنا الزینب (سلام الله علیها)


هجران گرفته دور وبرم را براي چه؟
خون می کنی دو چشم ترم را براي چه؟


وقتی قرار نیست کبوتر کنی مرا
بخشیده اند بال و پرم را براي چه؟


گر نیستی غریب،مگو پس انا الغریب
صد پاره می کنی جگرم را براي چه ؟


دارد سرت براي چه آماده می شود؟
پس آفریده اند سرم را براي چه؟


زحمت کشیده ام که چنین قد کشیده اند
بر باد می دهی ثمرم را براي چه؟


من التماس می کنم و تفره می روي
شاید عوض کنی نظرم را براي چه؟


از مثل تو کریم توقع نداشتم
اصلا گذاشتند کرم را براي چه؟


باشد نمی روند،ولی جان من! بگو
آورده ام دوتا پسرم را براي چه؟

علی اکبر لطیفیان
رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم


خدا كند بگذارد خودی نشان بدهیم


رسیده وقت نماز رشادت و مردی


نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهیم


اگر كه داد دوباره جواب سر بالا


بگو چگونه جوابی به این و آن بدهیم؟


بیا كه عهد ببندیم و قول مردانه


به هم دهیم كه قبل از حسین، جان بدهیم


به حاجت دل خود می رسیم اگر او را


قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهیم


بخند و قصه نخور، چون به قلبم افتاده


اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهیم

محسن مهدوی
عزاداری یعنی....
عزاداری یعنی اجتماع، تعهد، غیرت، حركت هدفمند.
عزاداری یعنی وحدت ملی (ترك و فارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداری یعنی یك بسیج ده‌ها میلیونی همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشم‌داشت؛ عاشقانه و هر سال.
عزاداری یعنی صبر و مقاومت را ببین و یاد گیر.
عزاداری یعنی بلند نگاه داشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مكتب، انقلاب، ایثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداری یعنی یك كلاس عمومی تعلیم و تهذیب؛ رضاخان كه مأمور محو اسلام بود، به فكر منع عزاداری افتاد.
عزاداری یعنی نگه داشتن قانون پیروزی خون بر شمشیر؛ همان چیزی كه امروز در بیداری اسلامی كشورها دیده می‌شود.
عزاداری یعنی عالی‌ترین نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداری یعنی قساوت‌زدایی و تحریك عواطف و مظلوم‌یابی و ظالم‌كوبی.
عزاداری یعنی بزرگ داشتن شعائر.
عزاداری یعنی نفوذ در دل مردم دنیا، تا آنجا كه گاندی می‌گوید: رهبر من امام حسین است، تا آنجا كه در دانمارك كه كاریكاتور پیغمبر را كشیدند، بزرگترین اجتماع روز عاشورا برای شیعیان در خیابان‌ها جلوه می‌كند.
عزاداری یعنی دعوت به حق و منطق، ولی در قالب احساسات و هنر.
عزاداری بستری برای میلیون‌ها سفر به شهر و روستا و در سایه آن صله رحم و بازدید از وطن و انواع كمك‌ها.
عزاداری بستری برای ده‌ها هزار هجرت روحانیون به دورترین نقاط دنیا و رساندن پیام اسلام.
(در سایه عزاداری است كه در خیابان‌های نیویورك نماز جماعت برپا می‌شود)
عزاداری بستری برای رشد حماسه‌ها، اشعار و هنرها و ایثار به دیگران و بستری برای بذل جان و مال است.
عزاداری یعنی تعطیل كردن بازارها و خیابان‌ها و به فكر مظلوم افتادن و ظالم را محاكمه كردن.
عزاداری یعنی از جرقه‌ها جریان ساختن.
عزاداری یعنی خود را در آیینه كمال دیدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسكن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و ... گذشت، فقط از دین نگذشت. ما چه كرده‌ایم؟
عزاداری یعنی محو طبقات؛ تاجر و فقیر، شهر و روستا، زن و مرد، كوچك و بزرگ، همه یكسو شدن.
در عزاداری می‌آموزیم كه در سخت‌ترین شرایط از خدا راضی باشیم كه امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «رضاً برضاك» و در سخت‌ترین شرایط به سراغ غیرخدا نرویم. كه فرمود: «لا معبود سواك».
در عزاداری می‌آموزیم به ولایت الهی وفادار باشیم. هرچند دو دستمان قطع شود.
در عزاداری می‌آموزیم كه له می‌شویم، ولی شكسته نمی‌شویم.
در عزاداری است كه می‌شنویم درهای غیب به روی افراد باز می‌شود.
در عزاداری می‌آموزیم كه بالاترین هدف، رضای ولی خدا و امام معصوم است.
در عزاداری می‌آموزیم اقامه نماز حتی به قیمت هر كلمه یك تیر.
در عزاداری می‌آموزیم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نیست. نوجوان باشد یا سالمند. (قاسم یا حبیب)
در عزاداری می‌آموزیم بالاترین سختیها افرادی را حتی از مستحبات دور نمی‌كند.
در عزاداری می‌آموزیم كه چگونه مسلمان به خاطر پیروی از طاغوت و علاقه به دنیا از كفار بدتر می‌شود. (مسیحیان همین كه دیدند پیامبر اسلام با دختر و فرزندش برای مباهله آمده، حیا كردند. ولی طرفداران بنی‌امیه با اینكه دیدند امام حسین با زن و بچه به كربلا آمده، حیا نكردند)
در عزاداری می‌آموزیم كه چگونه انسان از گرگ درنده‌تر می‌شود و غرور و تكبر و ریاست، نااهلان را تا آنجا پیش می‌برد كه چوب بر لب و دندانی می‌زند كه از آن دعای عرفه صادر شده و پیغمبر آن را می‌بوسیدند.
در عزاداری می‌آموزیم كه انسان وجود خطرناكی است كه اگر خدا او را حفظ نكند، به جای معرفت و دوستی و پیروی اهل بیت كه مزد رسالت است، اهل بیت را به نحو بی‌نظیری شهید می‌کنند و حتی از كشتن كودك و آتش زدن خیمه و ... نمی‌گذرد.
در عزاداری با مدیریت بحران آشنا می‌شویم، كه امروز در دانشكده‌های مدیریت یك فصل مهمی را به خود اختصاص داده.
عزاداری یعنی بیدار كردن خفتگان، تعلیم جاهلان، به غیرت آوردن بی‌تفاوتان؛ هرچند به قیمت زیر سم اسب رفتن باشد.
از كربلا می‌آموزیم كه حق‌الناس بر هر چیزی مقدم است. (امام حسین ـ علیه السلام « زمین كربلا را خرید، تا خونش در زمین مردم ریخته نشود و زایرانش در ملك مردم پا ننهند.)

در كربلا می‌آموزیم توجه به برده و آزاد یكسان است. (امام حسین هم سر علی اكبر را در بغل گرفت، هم سر غلام را)
از كربلا می‌آموزیم سر از بدن جدا می‌شود، ولی از قرآن جدا نمی‌شود. (سر امام بالای نی قرآن خواند.)
از كربلا می‌آموزیم كه چگونه افرادی به خاطر جایزه و حكومت ری گول خوردند.

در عزاداری می‌آموزیم كه باید كارهای خیر عمومی باشد. امام صادق فرمودند زنها هم در عزاداری شركت كنند.
در عزاداری می‌آموزیم كه احكام الهی باید همه جا پیاده شود.
عزاداری نماد بزرگی از تولی و تبری است.
در عزاداری می‌آموزیم كه یك تیم هفتاد و دو نفری در نیم روز می‌توانند برای ابد الگو باشند.
در عزاداری می‌آموزیم می‌توان یك بسیج سریع، خالص برای اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداری نیابت بردار نیست؛ یعنی نمی‌توان كسی به جای دیگری در مجلسی شركت كند، بلكه خودش باید دل بدهد، دل بسوازند، اشك بریزد، خرجی بدهد، حركت كند.
در عزاداری می‌آموزیم كه باید از بازماندگان همدردی كنیم. این مسأله به قدری مهم است كه حتی ریاكاری در آن جایز بوده و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهید.

"حاج محسن قرائتی"

متن کامل و منبع
بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
این‌اسـت ایــنــک جـوشــش تـکبیــروفریاد *** این بانگِ هَل مِن ناصری‌ها رفته از یاد؟
.
.
امشـب محـرم مـی‌رســد دلـخستـه از راه ............... رخـت غــم کبــرا دوبــاره بـرتـن مــاه
.
شـور حسیـنی در جـهان یارب شــرر زد ............. بــر سینه‌ی ما عشق او دستـی دگـر زد
.
آه ای خدا داغـی دگـر برسیـنـه‌ی مـاسـت .......... ازاین قساوت‌ها که شمری‌گونه برپاست
.
امـشـب فـلسـطیـن،منـتـظـر دُردانــه دارد ............... بـــر دامــن رقــیّـــه بــابــا ســـرگــذارد
.
ســـوز علیِّ‌اصـــغر از غــزّه رســد بــاز .................. امشب به گـفتاری دگـر می‌گـویـدت راز
.
این‌قاسم‌است‌آخرکه ‌قدسش،درسِ‌عشق‌است ... خونـش پیـام عِطر گـل‌های دمـشق است
.
آری حسـینا بازاســیــرایـن زینـبِ توسـت ................ بـازم درایـن پـاره بدن‌هـا بـایـدت جُست
.
این‌اسـت ایــنــک جـوشــش تـکبیــروفریاد ............... این بانگِ هَل مِن ناصری‌ها رفته از یاد؟
.
آی ای مــســلـمـانـان مـحّـــرم را بـیـابـیـد ............... سـوی ضـریـح سرخ عـاشـورا شـتـابـید
.
باشـد کـه در کــرب‌وبــلایـش پــا گــذاریم ........... خود را به دست دجله‌ی پاکـش سـپـاریـم
[b].
.[/b]
شاعر: رایحه ی یاس
بسم الله الرحمن الرحیم
می کشی مرا حسین...
روز سوم دربست در اختیار عمه سه ساله امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت رقیه (سلام الله علیها) هست:


از امام سجا(علیه السلام) پرسیدن آقاجان کجا به شما از همه بیشتر سخت گذشت:
مولای ما حضرت سجاد(علیه السلام) سه بارگفتن:
الشام ... الشام... الشام

خدا میدونه به اهل بیت پیامبر(سلام الله علیها) چقدر سخت گذشت...
اینکه در محله یهودی ها چی گذشت...


خاک بر دهان من


در مقاتل نوشتن بعد از جلسه بزم شراب این ناز دانه... یا الله
دیگه نمیگم آقام حسین
به یاد خرابه شام میگم
"بابام حسین"
به اذن زهرای سه سالهبه یاد قدیمی ها و اونایی که به گردنمون حق دارن و پدر مادرامون
دودمه روز سوم:
رقیه ناله هایش گشته خاموش،بیا ای عمه زینب

سر بابای خود دارد در آغوش ، بیا ای عمه زینب
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع