۱۴/آذر/۹۰, ۱۶:۲۶
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله
بر عباس (روحی فداه) چه گذشت؟
در دو روز نهم و دهم محرم سال 61 شاید بیشترین ضربات را عباس بن علی (سلام الله علیه) متحمل شد.
اولین :
آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
شمر بن ذی الجوشن (لعنت الله علیه) در روز نهم بسمت خیام اهل بیت آمد و فریاد برآورد :
کجایند فرزندان خواهرم عباس و عثمان و جعفر و عبدالله ؟ عباس (روحی فداه) جوابش نداد ،اما برادر به او فرمودند تا پاسخ آن ملعون را بدهد. عباس (روحی فداه) به سمت او آمد و پرسید که چه میخواهی؟ شمر ملعون گفت که ای خواهر زادگانم،من برایتان از امیر عبیدالله (لعنت الله علیه) برایتان امان نامه آورده ام. حسین (روحی فداه) را ترک کنیدو خود را بخاطرش به کشتن ندهید.
عباس (روحی فداه) جوابش دادند : ای ملعون ،بریده باد دودستت و لعنت بر آن امان نامه که آورده ای. من از برادرم و آقایم حسین بن فاطمه (روحی فداهما) دست بردارم و سر به فرمان ملعونان و ملعون زادگان فرود آورم؟
عباس با خود اندیشید که این ملعونان چه از من دیده اندکه برایم امان آورده اند ؟کجا من لغزیده ام که آنان به خود جرات دادند مرا از آقا و سرورم جدا نمایند؟
دومین :
سخنان مولا حسین (روحی فداه) در شب عاشورا
در شب عاشورا حضرت فردا را برای یاران و بنی هاشم تبیین نمود و به آنان فرمودند که اینان برای کشتن من آمده اند و با شما کاری ندارند. از سیاهی شب استفاده نمایید و خاندان مرا نیز با خود ببرید.
در اینجا عباس دومین سختی را دید؟ برادر از ما چه دیده ای که ما را از خود میرانی؟ ما تا جان داریم در رکابت خواهیم جنگید .
و راوی گوید که اولین کلام را عباس (روحی فداه) بر زبان آورد ،با دلی شکسته از سخنان مولایش حسین (روحی فداه).
سومین :
اتمام حجت خانوم زینب (روحی فداه) با عباس (روحی فداه)
در سیاهی شب عاشورا ،آنهنگامی که همه یاران به راز و نیاز و شادی از برای فردای بهشتیشان سپری مینمودند ، عباس (روحی فداه)به دور خیام پاسداری میداد .در تاریکی شب خانوم زینب (روحی فداه )نزد او میرود و یاد آور و متذکر میشود که مبادا برادرت حسین (روحی فداه) را تنها گذاری ، فردایی که هیچ یاری دهنده ای از برایش نیست.
بازهم در وفای عباس خللی پیش آمده که خواهر اینچنین او را تذکر میدهد؟
عباس با بغض خواهر را خطاب میکند که خانوم از من شما کجا بی وفایی دیدید که اینچنین متذکر میشوید؟
من کدامین قصور را مرتکب شدم که شما اینچنین دل نگرانید؟
سختی پشت سختی بر عباس (روحی فداه) وارد میشود و او یاد گرفته صبوری را.
چهارمین :
اذن به میدان رفتن
هرگاه عباس (روحی فداه) از مولایش حسین (روحی فداه) اذن حضور در میدان خواست مولا اجازه ندادند.
عباس(روحی فداه) میبیند که حبیب و بریر و مسلم و دیگر یاران به میدان میروند و شهید میشوند و او تنها نظاره گر است.
حتی آن هنگام که جوانان بنی هاشم ، علی اکبر و قاسم و برادرانش و خواهر زادگانش در پیش چشمانش کشته شدند بازهم حسین (روحی فداه) به او اجازه نبرد نداد.
وچه سخت است برای جنگاوری چون عباس (روحی فداه) که نظاره گر شهادت یاران و نور دیدگانش باشد .
پنجمین :
در آخر او اعزام میگردد به میدان ، و نه میدان جنگ ،که میدان ،میدان سخت تری است .
آوردن آب برای فرزندان حسین (روحی فداه)
و چه سخت است که عباس (روحی فداه) شرمنده کودکان گردد ، کودکانی که پشت و پناهشان عباس (روحی فداه)است و آنها جز جرعه ای آب چیزی از عموی سقای خود نمی خواهند .
و چه سخت است که مشک آب ، که حکم آبروی عباس (روحی فداه)است در مقابل دیدگان عباس (روحی فداه)سوراخ گردد و تمام هست عباس (روحی فداه)بر زمین ریزد ، آن هنگامیکه نه دست بر تن داری و نه چشمی برای دیدن . و آن لحظه ای است که فرقش میشکافد چونان پدرش علی مرتضی (روحی فداه).
به فدای ادبت ای ابو فاضل
و به فدای وفایت ای بزرگ مرد تاریخ کربلا.
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله
بر عباس (روحی فداه) چه گذشت؟
در دو روز نهم و دهم محرم سال 61 شاید بیشترین ضربات را عباس بن علی (سلام الله علیه) متحمل شد.
اولین :
آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام
شمر بن ذی الجوشن (لعنت الله علیه) در روز نهم بسمت خیام اهل بیت آمد و فریاد برآورد :
کجایند فرزندان خواهرم عباس و عثمان و جعفر و عبدالله ؟ عباس (روحی فداه) جوابش نداد ،اما برادر به او فرمودند تا پاسخ آن ملعون را بدهد. عباس (روحی فداه) به سمت او آمد و پرسید که چه میخواهی؟ شمر ملعون گفت که ای خواهر زادگانم،من برایتان از امیر عبیدالله (لعنت الله علیه) برایتان امان نامه آورده ام. حسین (روحی فداه) را ترک کنیدو خود را بخاطرش به کشتن ندهید.
عباس (روحی فداه) جوابش دادند : ای ملعون ،بریده باد دودستت و لعنت بر آن امان نامه که آورده ای. من از برادرم و آقایم حسین بن فاطمه (روحی فداهما) دست بردارم و سر به فرمان ملعونان و ملعون زادگان فرود آورم؟
عباس با خود اندیشید که این ملعونان چه از من دیده اندکه برایم امان آورده اند ؟کجا من لغزیده ام که آنان به خود جرات دادند مرا از آقا و سرورم جدا نمایند؟
دومین :
سخنان مولا حسین (روحی فداه) در شب عاشورا
در شب عاشورا حضرت فردا را برای یاران و بنی هاشم تبیین نمود و به آنان فرمودند که اینان برای کشتن من آمده اند و با شما کاری ندارند. از سیاهی شب استفاده نمایید و خاندان مرا نیز با خود ببرید.
در اینجا عباس دومین سختی را دید؟ برادر از ما چه دیده ای که ما را از خود میرانی؟ ما تا جان داریم در رکابت خواهیم جنگید .
و راوی گوید که اولین کلام را عباس (روحی فداه) بر زبان آورد ،با دلی شکسته از سخنان مولایش حسین (روحی فداه).
سومین :
اتمام حجت خانوم زینب (روحی فداه) با عباس (روحی فداه)
در سیاهی شب عاشورا ،آنهنگامی که همه یاران به راز و نیاز و شادی از برای فردای بهشتیشان سپری مینمودند ، عباس (روحی فداه)به دور خیام پاسداری میداد .در تاریکی شب خانوم زینب (روحی فداه )نزد او میرود و یاد آور و متذکر میشود که مبادا برادرت حسین (روحی فداه) را تنها گذاری ، فردایی که هیچ یاری دهنده ای از برایش نیست.
بازهم در وفای عباس خللی پیش آمده که خواهر اینچنین او را تذکر میدهد؟
عباس با بغض خواهر را خطاب میکند که خانوم از من شما کجا بی وفایی دیدید که اینچنین متذکر میشوید؟
من کدامین قصور را مرتکب شدم که شما اینچنین دل نگرانید؟
سختی پشت سختی بر عباس (روحی فداه) وارد میشود و او یاد گرفته صبوری را.
چهارمین :
اذن به میدان رفتن
هرگاه عباس (روحی فداه) از مولایش حسین (روحی فداه) اذن حضور در میدان خواست مولا اجازه ندادند.
عباس(روحی فداه) میبیند که حبیب و بریر و مسلم و دیگر یاران به میدان میروند و شهید میشوند و او تنها نظاره گر است.
حتی آن هنگام که جوانان بنی هاشم ، علی اکبر و قاسم و برادرانش و خواهر زادگانش در پیش چشمانش کشته شدند بازهم حسین (روحی فداه) به او اجازه نبرد نداد.
وچه سخت است برای جنگاوری چون عباس (روحی فداه) که نظاره گر شهادت یاران و نور دیدگانش باشد .
پنجمین :
در آخر او اعزام میگردد به میدان ، و نه میدان جنگ ،که میدان ،میدان سخت تری است .
آوردن آب برای فرزندان حسین (روحی فداه)
و چه سخت است که عباس (روحی فداه) شرمنده کودکان گردد ، کودکانی که پشت و پناهشان عباس (روحی فداه)است و آنها جز جرعه ای آب چیزی از عموی سقای خود نمی خواهند .
و چه سخت است که مشک آب ، که حکم آبروی عباس (روحی فداه)است در مقابل دیدگان عباس (روحی فداه)سوراخ گردد و تمام هست عباس (روحی فداه)بر زمین ریزد ، آن هنگامیکه نه دست بر تن داری و نه چشمی برای دیدن . و آن لحظه ای است که فرقش میشکافد چونان پدرش علی مرتضی (روحی فداه).
به فدای ادبت ای ابو فاضل
و به فدای وفایت ای بزرگ مرد تاریخ کربلا.
السلامُ علیکَ ایُّها العَبدُ الصالِحُ المُطیعُ لِلّه و لِرسولِه و لامیرالمؤمنینَ و الحَسنِ والحُسینِ صَلّی اللهُ علیهِم و سَلَّمَ
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .
![[تصویر: 01.jpg]](http://persian-star.net/1390/9/13/karbala/01.jpg)
![[تصویر: 02.jpg]](http://persian-star.net/1390/9/13/karbala/02.jpg)
![[تصویر: 03.jpg]](http://persian-star.net/1390/9/13/karbala/03.jpg)
![[تصویر: 13167101381.jpg]](http://upload.iranvij.ir/images_shahrivar/13167101381.jpg)
![[تصویر: 55252636103089671024.jpg]](http://www.upload.iranvij.ir/images_aban/55252636103089671024.jpg)
![[تصویر: 10201038136496871492.jpg]](http://www.upload.iranvij.ir/images_aban/10201038136496871492.jpg)
![[تصویر: 2s76uc0.gif]](http://nima1337.persiangig.com/2s76uc0.gif)
