تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
سلام به دوستان حسینی.خیلی خیلی خیلی خیلی..... خوشحالم که الان اینجا هستم.خدا رو شکر میکنم.چقدر شعرای قشنگی ام می فرستید.ادم اصلا دوست نداره از اینجا خارج بشه.چه بوی بهشتی ام میده. من شعری ندارم که ارسال کنم.اخه انقدر غرق ارسال های شماها شده بودم که اصلا نشد.ولی دوست داشتم از همتون تشکر کنم.به خصوص از اولین ارسال از اقای عزتی.پستتون یه حس فوق العاده ملکوتی به ادم میده.مرسی بچه ها ,مرسی.HeartHeartHeart
داستان مردی که به زیارت امام حسین علیه السلام نمی‌رفت


[تصویر: 234097710516116912381575088175223479.jpg]
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند. سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟» پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»

منبع:
داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.
آب دادن امام حسین به سپاه دشمن:

کاروان حسینی، شب را در منزلگاه شَراف به سر بردند بامداد، امام (علیه السلام) دستور داد ظرفها و مشکها را پر از آب کرده به راه خود ادامه دهند هنگام ظهر یکی از همراهان تکبیر گفت امام (علیه السلام) علّت تکبیر را پرسید، او گفت «نخلستانهای کوفه دیده می‌شود» کسانی که به راه آشنا بودند، گفتند «اینجا کجا و کوفه کجا؟» با دقت به راه نگاه کردند، دریافتند که لکشر مجهزی غرقِ در اسلحه، پیش می‌آید امام (علیه السلام) فرمود‌ «آری، سپاه مجهزی به پیش می‌آید»
در این هنگام با اصحاب به مشورت پرداختند که در برابر سپاه دشمن، کجا سنگر بگیرند آنها گفتند در همین نزدیکی، از ناحیه چپ، قریه «ذو حُسُم» مکان مناسبی است
کاروان آنجا رفته، خیمه‌ها را برپا کرده و آماده دفاع شدند طولی نکشید که سپاه هزار نفری به فرماندهی حر بن یزید ریاحی، به آنجا رسید، اما معلوم بود که در حال حاضر قصد جنگ ندارند امام ع آثار تشنگی و رنج فراوان را در چهره‌های سپاه حر مشاهده نمود، و به یاران فرمود از آبی که همراه دارند، آنها و حیواناتشان را سیراب کنند به دستور آن حضرت تا آخرین نفر آنها را آب دادند
علی بن طعان محاربی می‌گوید «من آن روز در لکشر حر بودم و آخرین نفری بودم که دنبال لشکر به آنجا رسیدم چون حسین (علیه السلام) تشنگی من و اسبم را دید، فرمود "روایه را بخوابان" من شتر را خواباندم، فرمود "از آب بیاشام" آشامیدم و اسبم را نیز سیراب کردم»

______________________________
سوگنامه آل محمد ص، ص۲۱۸ به نقل از نفس المهموم ص۹۳ ترجمه‌ ارشاد مفید ج۲، ص۸۰
بند چهارم
از دست رفته دين شما، دين بياوريد
!
خيزيد، مرهم از پى تسكين بياوريد !
دست خداست، اين‏كه شكستيد بيعتش‏
دستى خداى‏گونه‏تر از اين بياوريد !
وقت غروب آمده، سرهاى تشنه را
از نيزه‏هاى بر شده، پايين بياوريد !
امشب براى خاطر طفل سه ساله‏ام‏
يك سينه‏ريز، خوشه پروين بياوريد !
گودال، تيغ كند، سنانهاى بى‏شمار
يك ريگزار، سفره چرمين بياوريد !
سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدى‏ست !
فالى زنيد و سوره ياسين بياوريد !
خاتم سوى مدينه بگو بى‏نگين برند!
دست بريده، جانب ام‏البنين برند !
با مشک تو رودخانه تطهیر شده
رویای قشنگ آب تعبیر شده
تا مشت به مشت آب برمی داری
در دست تو قرص ماه تکثیر شده
دلخسته و بی قرار برمی گردد
در هاله ای از غبار برمی گردد
دلهای زنان و کودکان می لرزد
چون اسب تو بی سوار برمی گردد
پروانه بهزادی آزاد
رجزی از امام(علیه السلام) در روز عاشورا
أنا ابن علي الطّهر من آل هاشم
کفاني بهذا مفخراً حین أفخر
و جدّي رسول اللّه أکرم من مشی
و نحن سراج اللّه في الخلق نزهر
و فاطمة أمّي من سلالة أحمد
و عمّي یدعي ذوالجناحین جعفر
و فینا کتاب اللّه أنزل صادقاً
و فینا الهدي و الوحي بالخیر تذکر
و نحن أمان اللّه للنّاس کلّهم
نسرّ بهذا في الأنام و نجهر
و نحن حماة الحوض نسقي ولاتنا
بکأس رسول اللّه ما لیس ینکر
و شیعتنا في الحشر أکرم شیعة
و مبغضنا یوم القیامة یخسر
من پسر علی (علیه السلام) آن مرد پاک هاشمی هستم که در مقام افتخار همین برای من بس.
جدم رسول اللّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که شریف ترین گذشتگان است و ما چراغ های خدا هستیم که در روی زمین می درخشیم.
و مادرم فاطمه(سلام الله علیها) سلاله ی پاک احمد و عمویم جعفر که ذوالجناحین نام یافته است.
کتاب خدا در پیش ما است,کتابی که صادقانه نازل گردیده است,و در میان ما است وحی وهدایتی که به نکویی یاد می شود.
و ما در میان همه ی خلق وسیله ی امن هستیم و این حقیقت را در میان مردم گاهی نهان داریم و گاهی عیان.
ما هستیم ساقیان حوض که دوستان خود را با جام مخصوص رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سیراب می کنیم,این که قابل انکار نیست!
شیعیان ما در میان مردم ارجمندترین و گرامی ترین هستند و دشمنان ما در روز قیامت خسران خواهند شد.
الاحتجاج,جلد 2,صفحه 301

یاد
محرم
بخیر...
بنام خداوندگار هستی
از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه كه هیچ ،سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان

به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

۞۞۞۞۞۞


غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است

۞۞۞۞۞۞


كاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمه حسین حسین

این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین

طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ

مداحی شور-جواد مقدم


التماس دعا
خداحافظ محرم

خداحافظ صفر

خداحافظ پیرهن سیاه

خداحافظ......
بسم رب العشق


سلام علی قلب الزینب الصبور
کدامین حرف را پیدا نمایم
چه ظرفی را پر از دریا نمایم
کدامین واژه جز زینب بیابم
که عشق و صبر را معنا نمایم؟


به هر کس بر تو گوید خوار، نفرین!
به هر لفظ و به هر گفتار، نفرین!
تو بی پروا تری از تیغ حیدر
به هر کس بر تو گوید زار، نفرین!


هم یاور و خواهر برادر هایش
هم بود برادر برادر هایش
یک عمر برای پدرش مادر بود
حالا شده مادر برادرهایش
محمد علی صادقی
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع