تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
بند ششم
باران مى گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟
آوازه شفاعت ما، رستخيز شد
در ما قيامتى‏ست، به محشر چه حاجت است؟
كى اعتنا به نيزه و شمشير مى‏كنيم؟
ما كشته توأيم، به خنجر چه حاجت است؟
بى‏سر دوباره مى‏گذريم از پل صراط
تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟
بسيار آمدند و فراوان، نيامدند
من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجتى است‏
بنشين به پاى منبر من، نوحه‏خوان، بخوان؟
تا نيزه‏ها به پاست، به منبر چه حاجت است‏
در خلوت نماز، چو تحت الحنك كنم‏
راز غدير گويم و شرح فدك كنم‏


بسم الله الرحمن الرحیم


حواسمان باشد...
---------------------------------------------------------

پیش ازآنی که عزادار محرم باشی

سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی

خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی

منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین

گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی

شادی هردوجهانت بخدا تأمین است

گردراین ماه عزا همسفر غم باشی

صاحب بزم حسین است، علی وزهرا

نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی

به همان دست وسروسینه مجروح قسم

شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی

بند هفتم
گودال قتلگاه پر از بوى سيب بود

تنهاتر از مسيح، كسى بر صليب بود
سرها رسيد از پى هم، مثل سيب سرخ‏
اول سرى كه رفت به كوفه، حبيب بود !
مولا نوشته بود: بيا اى حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود

مولا نوشته بود: بيا، دير مى‏شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مى‏رسيد فراوان، ولى دريغ‏
خطش تمام، كوفى و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه‏اش‏
اما حبيب، جوهرش «امن‏يجيب» بود
يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود ...

بنام خدا


یک ستاره می خواهم ...
از آسمان شبت یک ستاره می خواهم

برای درد دلم راه چاره می خواهم

میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم

از آن شراب نداری؟...دوباره می خواهم

سر دو ابروی تو این دلم مردد شد

برای این دو دلی استخاره می خواهم

اگر که گوشه کنار دل شما جا هست

فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم

ببین که بار گناهم خمیده ام کرده

برای آدمیت یک اشاره می خواهم

میان راه زیارت مرا بکش آقا

به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم

دوباره قصه ی این ماجرای تکراری

دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری

به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟

کنار پنجره فولاد٬خسته وا رفته

دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده

به صحن های حریمت جدا جدا رفته

کنار پنجره فولاد و موج بیماران

ویاد طفل مریضی که در کما رفته

واین دلی که به شوق زیارت ارباب

از این مسیر خدایی به کربلا رفته

شب زیارتی انگار مثل "ابن شبیب"

دلم شبیه سری روی نیزه ها رفته

دوباره روضه ی "الشمر"...خنجر کهنه

که روضه خواندن ما به امام رضا رفته...

عبدالحسین مخلص آبادی
بچه ها ممنونم.شعرایی که ارسال کردید فوق العاده بودن.حس و حال عاشورا و غم سید الشهدا دادند به دلم.مرسی بچه ها.مرسی.Heart
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز :
فكر ميكنم بهترين جمله اي كه توي عمرم شنيدم اينه :
كل يوم عاشورا ، كل ارض كرب و بلا
محرم و صفر هيچ وقت تموم نميشه . اينو به اون دوستي ميگم كه گفته بود :
نقل قول:
خداحافظ محرم
خداحافظ صفر
خداحافظ پيراهن سياه
در پناه الله
يا مهدي مدد
بسم الله الرحمن الرحیم

در باب شهادت امام حسن عسگری و گریزی به ماتم اربابمان حسین (علیه السلام) ...
قسمت این بود که من هم به جوانی بروم
با دلی سوخته زین وادی فانی بروم

آنچنان زهر بهم ریخته ارکان مرا
نفسی نیست که با آه و فغانی بروم

پسرم کاش بیاید به سرم یک لحظه
تا برم توشه از آن گنج نهانی بروم

مادرم سوخت در این ماه از آن شعله در
سوخته از غم آن یاس خزانی بروم

یا حسین اشهد موتم شده و از داغش
با دو چشمی شده خون زاشک فشانی بروم

دست وپا می زنم اما بخدا با یاد
آن تن له شده از اسب دوانی بروم

زیر لب گفت به عباس پریشان زینب
بی تو تا شام بلا با چه امانی بروم

زینب آن عمه مظلومه من گفت به شام
کاش از این معرکه چشم چرانی بروم

مجتبی صمدی
بند هشتم
تو پيش روى و پشت سرت آفتاب و ماه‏

آن يوسفى كه تشنه برون آمدى ز چاه‏
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام‏
برگشته‏اى و مى‏نگرى سوى قتلگاه‏
امشب، شبى‏ست از همه شبها سياه‏تر
تنهاتر از هميشه‏ام اى شاه بى‏سپاه‏
با طعن نيزه‏ها به اسيرى نمى‏رويم‏
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوحه‏خوانى‏ات از هوش رفته‏ام‏
از تار واى وايم و از پود آه آه‏
بگذار شام، جامه شادى به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه سياه !
بگذار آبى از عطشت نوشد آفتاب‏
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب‏


(۱۰/بهمن/۹۰ ۱۶:۵۴)جویای حقیقت نوشته است: [ -> ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز :
فكر ميكنم بهترين جمله اي كه توي عمرم شنيدم اينه :
كل يوم عاشورا ، كل ارض كرب و بلا
محرم و صفر هيچ وقت تموم نميشه . اينو به اون دوستي ميگم كه گفته بود :
نقل قول:
خداحافظ محرم
خداحافظ صفر
خداحافظ پيراهن سياه
در پناه الله
يا مهدي مدد


سلام علیکم. جمله کل یوم عاشورا؛ کل ارض کرب و بلا در حقیقت یک حدیث نیست. بلکه جمله زیبایی است که از مرحوم استاد علی شریعتی نقل شد و مظمون آن نیز اینست که در هر دوره و در هر کشوری ظلم و حق وجود دارد و ما باید ببینیم که در دوره خودمان حسینی هستیم یا یزیدی


در حقیقت حدیثی از امام صادق(علیه السلام) (ممکنه نام امام را اشتباه گفته باشم) داریم که می فرمایند:
لا یوم کیومک یا اباعبدالله (هیچ روزی مانند روز تو نیست ای اباعبدالله(علیه السلام) )
پس بعد از محرم و صفر عذاداری و لباس مشکی و مداحی و ... همونطور که دوستمون گفتند تموم میشه ولی مبارزه بر علیه ظلم ادامه داره...

یا علی
(۱۳/بهمن/۹۰ ۹:۴۷)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]سلام علیکم. جمله کل یوم عاشورا؛ کل ارض کرب و بلا در حقیقت یک حدیث نیست. بلکه جمله زیبایی است که از مرحوم استاد علی شریعتی نقل شد


بنام خدا

به نظرم کمی اشتباه می کنید،یه تحقیق دیگه بکنید!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع