(۱۳/بهمن/۹۰ ۱۱:۲۴)حسن عزتی نوشته است: [ -> ] (۱۳/بهمن/۹۰ ۹:۴۷)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]سلام علیکم. جمله کل یوم عاشورا؛ کل ارض کرب و بلا در حقیقت یک حدیث نیست. بلکه جمله زیبایی است که از مرحوم استاد علی شریعتی نقل شد
بنام خدا
به نظرم کمی اشتباه می کنید،یه تحقیق دیگه بکنید!
سلام علیکم
فقط میتونم با اطمینان بگم که قول معصوم نیست... امام گفته استاد شریعتی بودنش رو خودم از جایی خوندم که الان که سرچ کردم منبعش رو پیدا نکردم.
ممنون میشم اگر سخن از شخص دیگری است بنده را از اشتباه خارج کنید.
یا علی
پروانه اگر بودم...
پروانه اگر بودم اینجا نمی ماندم . شهامت را در بال هایم می ریختم
تا دل خود را به دریا بزند.اینجا نمی ماندم،نسیم را از هر جا که بود، نشانه
می رفتم و نشان کوی تو را از رهگذران می گرفتم تا شاید در رگهای تو
جاری شوم. حس من از جنس پر زدن و رفتن است. حس من با پرواز
آشناست ،پرواز هم مرا خوب می شناسد.
![[تصویر: parvane%20va%20sham.jpg]](http://yazahra11.persiangig.com/nature/parvane%20va%20sham.jpg)
اما! پروانه اگر بودم،بال داشتم. پروانه اگر بودم،هوس پرواز داشتم.
پروانه اگر بودم،اصالتم می رفت تا پرواز و هجرت،اساس زندگی ام باشد.
نه! من انگار پروانه نیستم! پروانه که در شهر نیست!
پروانه که بر زمین بند نمی شود.
کاش روزی روح پروانه در من حلول کند
تا هجرت من معنی خون را داشته باشد.
برگرفته از :
http://parvazesokhteh.blogfa.com/post-31.aspx
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا
چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا
همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا
ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا
در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا
بند آخر...
قربان آن نىيى كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مىيى كه دهندش علىالدوام
قربان آن پرى كه رساند تو را به عرش
قربان آن سرى كه سجودش شود قيام
هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(علیه السلام )
راهى برو كه بگذرد از مسجدالحرام
اين خطى از حكايت مستان كربلاست
ساقى فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
اشكم تمام گشت و نشد گريهام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضهام تمام
با كاروان نيزه به دنبال، مىروم
در منزل نخست تو از حال مىروم ....
بسم االه الرحمن الرحیم
چشمه خشکیده ی شعر مرا پر آب کن
بیتهای تشنه و درمانده را سیراب کن
رگ های دفترم این روزها پژمرده اند
لااقل یک برگ را مهمان شعری ناب کن
ای تو مهتابی ترین؛ یک لحظه کوتاه نیز
برکهی شعر مرا آیینهی مهتاب کن
در قنوت یک عطش، بیدار بودم تا سحر
نهر عطشان وجودم را پر از سیلاب کن
با همان لالایی شیرین که اصغر خواب رفت
کودک شش ماههی شعر مرا هم خواب کن
دستهای بر زمین افتادهات شد دستگیر
تشنگان بر زمین افتاده را سیراب کن
من که امشب بر تمام بیت هایت در زدم
با فقط یک قافیه، یک قطره ، فتح الباب کن
پروانه بهزادی
بسم الله ...
نگاه و گوشه ی چشمی به این گدا کافیست
-تو را به جان رقیه٬همین مرا کافیست-
خدا کند که نگاهی کنی٬زمین خوردم!
که بر به خاک غم افتاده ای نگا(ه)کافیست
دلم که دست خودش نیست٬گاه می شکند
در این میانه فقط نامی از شما کافیست...
برای راحتی از آتش جهنم هم
دو قطره اشک فقط پای روضه ها کافیست
تویی حسین!شروع تمام عاشقی ام
برای عشق٬حسینیه ی عزا کافیست
همه حوائج من بسته بر اشاره ی توست
همه حوائج من هیچ٬ "کربلا" کافیست
تمام حاجت من دیدن ضریحت بود
چقدر فاصله افتاد بین ما...کافیست!
یحیی نژاد سلامتی
به نام خدا
به اذن شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)
هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست
هر جا تب عشق است، دل در به دری هست
دیروز گدایان همه دنبال تو بودند
هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست
اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند
دیدید که در طینت ما هم هنری هست
بازار مرا با قدمت گرم نکردی
یک چند غلامی که بیایی ببری هست
در غیبت شه روی به شهزاده می آرند
صد شکر که در خانه آقا پسری هست
هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا
دنبال سرش نیم نگاه پدری هست
یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد
یا حضرت ارباب کرم،خانه ات آباد
داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی
تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است
نامرد ترینم نکنم میل غلامی
ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی
تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی
پس لطف بفرما وبفرما که کدامی؟
تو مفترض الطاعه ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی
هر کس که هوای پدری داشته باشد
خوب است که همچین پسری داشته باشد
انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است ،صدایی که تو داری
بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی
با این قد انگشت نمایی که تو داری
باید که برای تو کرم خانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری
از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است
از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری
تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری
کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند
بگذار که عشاق به پای تو بمیرند
ای سیر کمالات همه تا سر کویت
ای آب فرات لب من آب وضویت
ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی
مانند حسن جود بود عادت و خویت
عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند
ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت
پایین قدمهای حسین جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت
اینقدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت
حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد غلامان تو خوانند
ای زاده ی زهرا جگرت میرود از دست
امروز که دارد پسرت می رود از دست
ای کاش که بالای سرش زود بیایی
گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست
بد نیست بدانی اگر از خیمه می آیی
با دیدن اکبر کمرت میرود از دست
افتادنت از زین پدرت را به زمین زد
برخیز و گرنه پدرت می رود از دست
برخیز که عمه نبرد دست به معجر
بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر
لطیفیان
به نام خدا
به یاد شب و روز تاسوعا ...
هیچ دانی که امید همه عالم شده ای
در نفس های همه سینه زنان دم شده ای
همه دم ذکر تو بر روی منابر بر پاست
نه فقط شورش شب های محرم شده ای
من از این بوی گل علقمه هم دانستم
تو پسر خوانده نبوده که پسر هم شده ای
با نگاهی به تن زخمی این مشک پر آب
گوشه ی علقمه چون چشمه ی زمزم شده ای
دشمنت چوب علم دید و به پیش همه گفت
تو فدایی سرافرازی پرچم شده ای
زینب از چشم پر از خون حسینش پرسید:
نکند رفته برادر که چنین خم شده ای
باورم نیست که این صحنه به تصویر کشم
بعد تو گردن طفلان غل و زنجیر کشم
محمد رضا ناصری