تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
دوباره پلک خسته ی تری به خواب می رود
توان ندارد او ولی چه با شتاب می رود
نگاه کن به فاطمی ترین اسیر قافله
که مثل عکس سوخته میان قاب می رود
آبله پشت آبله نمی رسد به قافله
ز نیزه بوسه ای رسد پا به رکاب می رود
لباس های کوچکش دگر به او نمی خورد
که ثانیه به ثانیه چو شمع آب می رود
گل بنفش را ببین به صورت بنفشه ای
که زیر بار چشم ها از او گلاب می رود
شام سیاهِ شام را به شامیان سیاه کرد
همین که هفت پشت او به آفتاب می رود
دفتر قصه ی غمش چه زود بسته می شود !
ببین فقط سه صفحه از متن کتاب می رود

:::: معراج چشم های شما آتشم زدند ::::
و اما یک غزل عاشورایی ...
این اشک ها به پای شما آتشم زدند
شکرخدا برای شما آتشم زدند
من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!
معراج چشم های شما آتشم زدند
سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم
هر جا که در عزای شما آتشم زدند
از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف
با داغ کربلای شما آتشم زدند
بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند
گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور
گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان
همراه خیمه های شما آتشم زدند
امروز نیز نیّر وعمان ومحتشم
با شعر در رثای شما آتشم زدند...
یا علی مدد
نوشته شد توسط :سید حمیدرضا برقعی

[تصویر: 6867_634304416719327411_m.jpg]



:::: آب مهریه گل بود ::::
یاحبیب الباکین
غزلی نذر حضرت ماه از طوفان واژه ها
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریهء گل بود والا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
[تصویر: 00439238016315125384.jpg]
[تصویر: 08493584457547490201.jpg]
[تصویر: 84813597648405662891.jpg]
یا ابتاه من للارمل المبیسات
میان دستهای کوچکت که به آسمان بلند کرده ای
برای لب های تشنه پدر،امن یجیب...میگویی
یا نفس های به شماره افتاده گهواره علی اصغر
یادت باشد این بار که پدر آمد
آخرین نوازش پدرانه را تجربه کنی
یادت باشد...
صبور باش رقیه جانم
صبور...
روز سوم:حضرت رقیه (علیه السلام)
تهیه و توزیع غذای نذری [تصویر: ukllicgvlq_2.jpg]

تهیه و توزیع نذری عزاداران امام حسين(علیه السلام)


[تصویر: 43825.jpg]
[تصویر: 43826.jpg]
[تصویر: 43827.jpg]
[تصویر: 43828.jpg]
[تصویر: 43829.jpg]
[تصویر: 43830.jpg]
[تصویر: 43831.jpg]
[تصویر: 43832.jpg]
[تصویر: 43833.jpg]
[تصویر: 43834.jpg]
[تصویر: 43835.jpg]
[تصویر: 43836.jpg]
[تصویر: 43837.jpg]
[تصویر: 43838.jpg]
[تصویر: 43839.jpg]
[تصویر: 43840.jpg]
[تصویر: 43841.jpg]
[تصویر: 43842.jpg]
فرصت دهيد گريه كند بى‏صدا، فرات‏
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات‏
گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات‏
با چشم اهل راز نگاهى اگر كنيد
دربر گرفته مويه‏كنان مشك را فرات‏
چشم فرات در ره او اشك بود و اشك‏
زان‏گونه اشكها كه مرا هست با فرات‏
حالى به داغ تازه خود گريه مى‏كنى‏
تا مى‏رسى به مرقد عباس، يا فرات‏
از بس‏كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات‏
از طفل آب، خجلت بسيار مى‏كشم‏
آن يوسفم كه ناز خريدار مى‏كشم‏
سلام بر معشوق همیشگیم!
میخوام یه چیزی بگم!
خدا وکیلی میدونید دوستون دارم.....میدونید گریه هام مثله خفه شدن برا جون دادنه...ولی من بازم راضی نمیشم!
بازم هق هقام کارگشا نیست!
نمیدونم یه چیزی گم کردم یه چیزی کم دارم انگار دلم تنگ شده و گرفته!
ولی نمیدونم این معادله مجهول وجودمو چه جوری معلوم کنم!
حتی منطقم جوابگو نیست!
رفتم زیره علامت تعجب....
کمکم کنید!
عینی جودی بعبرة و عویل و اندبی ان بکیت آل الرسول
ازخیمه بیرون نیامدی
گفتی حسینم خجالت زده می شود
بیا ببین عون و محمدت فدایی شده اند
سرت سلامت برادرم
دعا میکنم
خدا سایه تو را از سرم کم نکند
روز چهارم:طقلان حضرت زینب(علیه السلام)
روز ازل به دست تو چشمم خریده شد اصلا برای حزن تو اشک آفریده شد با دست مادر تو برای تمام ما پیراهن عزای محرم بریده شد
باذن زینب کبری (سلام الله علیها)امشب ،شب چهارم محرم به نام ابناء الزینب (علیه السلام).انشالله اشعار مفید واقع بشه
طفلان(علیه السلام)


تن من را به هواي تو شدن ریخته اند
علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند


جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند
این حسینی است که در غالب من ریخته اند


ما دو تا آینه روبروي یکدگریم
محو خویشیم اگر محو روي یکدگریم


اي به قربان تو و پیکر تو پیکرها
اي به قربان موي خاکی تو معجرها


امر کن تا که بیفتند بپایت سرها
آه- در گریه نبینند تو را خواهرها


از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داري
مگر از یاد تو رفته است که زینب داري


حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی
خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی


حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی
شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!


تن تو گر که بیفتد تن من می افتد
تو اگر جان بدهی گردن من می افتد


دلم آشفته و حیران شدو...حرفی نزدم
نوبت رفتن یاران شدو...حرفی نزدم


اکبرت راهی میدان شدو...حرفی نزدم
در حرم تشنه فراوان شدو...حرفی نزدم


بگذار این پسران نیز به دردي بخورند
این دو تا شیر جوان نیز به دردي بخورند


نذر خون جگرت باد،جگر داشتنم
سپرسینه ي تو"سینه سپر"داشتنم


خاك پاي پسران تو پسر داشتنم
سر به زیرم مکن اي شاه به سر داشتنم


سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست
خواهري که به فدایت نشود خواهر نیست


راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند
به حرم بر روي بال و پر تو برگردند


له شده مثل علی اکبر تو برگردند
دست خالی اگر از محضر تو برگردند...


دستمال پدرم را به سرم می بندم
وسط معرکه چادر ،کمرم می بندم


تو گرفتاري و من از تو گرفتارترم
تو خریداري و من از تو خریدارترم


من که از نرگس چشمان تو بیمارترم
بخدااز همه غیر از تو جگردار ترم


امتحان کن که ببینی چقدر حساسم
بخداوندقسم شیرتر از عباسم


بگذارم بروي،باز شود حنجرتو؟!
یا به دست لبه اي کند بیفتد سر تو


جان انگشت تو افتد پی انگشترتو
می شودجان خودت گفت به من خواهرتو؟


طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد
ذره ذره به روي نیزه سرت می ریزد
علی اکبر لطیفیان
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع