تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: يــا قَــتــیـــلَ الْـــعَـبَراتِ " ويژه نامه محرم وصفر1434 "
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
قصیده تائیه مشهور دعبل[align=CENTER]تجاوبن بالارنان و الزفرات *** نوائح عجم اللفظ و النطقات
یخبرن بالانفاس عن سر انفس *** اسارى هوى ماض و آخر آت
فاسعدن او اسعفن حتى تقوضت *** صفوف الدجا بالفجر منهزمات
على العرصات الخالیات من المها *** سلام شج صب على العرصات
فعهدى بها خضر المعاهد مألفا *** من العطرات البیض و الخفرات
لیالى بعدین الوصال على القلا *** و یعدى تدانینا على الغربات
و اذهن یلحظن العیون سوافرا *** و یسترن بالایدى على الوجنات
و اذ کل یوم لى بلحظى نشوة *** یبیت بها قلبى على نشوات
فکم حسرات هاجها بمحسر *** وقوفى یوم الجمع من عرفات
الم تر للایام ما جر جورها *** على الناس من نقص و طول شتات
و من دول المستهزئین و من غدا *** بلهم طالبا للنور فى الظلمات
فکیف و من انى بطالب زلفة *** الى الله بعد الصوم و الصلوات
سواحب ابناء النبى و رهطه *** و بغض بنى الزرقاء و العبلات
و هندو ما ادت سمیه و ابنها *** اولوا الکفر فى الاسلام و العجزات
هم نقضوا عهد الکتاب و فرضه *** و محکمه بالزور و الشبهات
و لم تک الا محنة قد کشفتم *** بدعوى ضلال من هن و هنات
تراث بلا قربى و ملک بلا هدى *** و حکم بلا شورى بغیر هدات
رزایا ارتنا خضرة الافق حمرة *** وردت اجاجا طعم کل فرات
و ما سهلت تلک المذاهب بینهم *** على الناس الا بیعة الفلتات
و ما قیل اصحاب السقیفه جهرة *** بدعوى تراث فى الضلال نتات
و لو قلدوا الموصى الیه امورها *** لزمت بمامون من العثرات
اخى خاتم الرسل المصفى من القذى *** و مفترس الابطال فى الغمرات
فان حجدوا کان الغدیر شهیده *** و بدر واحد شامخ المضبات
واى من القرآن تتلى بفضله *** و ایثاره بالقوت فى اللزیات
و عز خلال ادرکته بسبقها *** مناقب کانت فیه مؤتنفات

«نوحه گران گنگ و گویا با ناله ها و آههاى سوزان خود به گفتگو پرداختند و با نفسهاى خود از راز درون دلباختگان روزگاران پرده برگرفتند و به یارى و یاورى هم شتافتند تا صفوف ظلمت شب، به سپیده دم در هم شکست. درود دلباخته دردمند بر آن عرصه ها و سرزمینهائى باد که از سیه چشمان تهى ماند. به یاد دارم که آن سرزمینها، سبز و خرم و الفتگاه سمنبران خوشبوى و شرم آگین بود. شبهائى به خاطر مى آرم که وصال را بر کینه و فراق چیره مى ساخت و نزدیکیها بر دوریها فائق مى آمد. ماهرویان پرده از رخسار برگرفته، به ما دیده مى دوختند و گونه ها را به دست مى نهفتند. و روزهاى من به سر مستى دیدارشان و شبهایم به خوشدلى از یادشان مى گذشت. وقوف من به روز «عرفه» در «محسر عرفات» چه حسرتها برانگیخت و زمانه را بنگر که با پیمان شکنى و تفرقه اندازیهاى بسیارش با حکومت هاى مسخره و کسانى که به دنبال آنها، جویاى روشنى از دل تاریکیها بودند، چه جنایتها به مردم کرد. پس از روزه و نماز، چگونه و از کجا مى توان خواستار قرب خدا شد؟ جز از راه مهرورزى به فرزندان و دودمان پیغمبر و کینه توزى به تبار «مروان» و «بنى امیه» و «هند» و کارهاى «سمیه» و فرزندش «زیاد» که همه اینها کافران و تبهکاران عالم اسلامند. اینان، پیمان و فرمان قرآن و آیات محکم آن را به دروغ و شبهه انگیزى گسستند. و این آزمایشى بود که پرده از چهره آنان و دعویهاى ضلال و زشت و ناپسندشان برگرفت. میراثى بى قرابت! و ملکى بدون هدایت! و حکومتى بى مشورت! و بدون وجود رهبر!! اینها دردهائى است که مزرع سبز فلک را در چشم ما خونین مى نماید و طعم آب شیرین به کام تلخ مى شود. آنچه، این روشها را در میان مردم آسان نمود، بیعت ناگهانى و بى پیش- اندیشى با ابو بکر و گفتار آشکار «سقفیان» در ادعاى بى پرده و ضلال آمیز میراث خوارى بود. اگر امور به على وصى پیغمبر مى سپردند، کارها به برکت وجودش که مأمون از لغزش بود، نظام مى گرفت. وى برادر پیغمبر پاک نهاد و مرد میدان کارزار بود. آنان که منکرند، گواه راستین على، «غدیر» و «بدر» و کوههاى بلند «احد» و آیات خواندنى قرآن در فضلش، و خوراک بخشیهایش به گاه سختى، و صفات تابناک و منقبتهائى است که وى دارا بود و در آنها بر دیگران پیشى داشت.
کارش میان معرکه بالا گرفته بود
شمشیر را به شیوه ی مولا گرفته بود

تنها میان مردم بیعت فروش شهر
انبوه کینه دور و برش را گرفته­بود

دلواپس غریبی امروز خود نبود
اما دلش به خاطر فردا گرفته ­بود

دیدی که از ارادت دیرینه ی حسین
یک کوفه زخم در بدنش جا گرفته ­بود؟

با سنگ پای بیعت او مهر می زدند
باور نکرد از همه امضا گرفته ­بود
این شهر خواب بود و ندانست قدر او
او شب برای مردمش احیا گرفته­ بود
جرمش چه بود؟ نسبت نزدیک با علی
أن شعله ­ها برای همین پاگرفته بود
دلِ من غرق تمناست بيا برگرديم عاشقي با تو چه زيباست بيا برگرديم
سرزميني كه تورا عاقبت از من گيرد آري اي يار همين جاست بيا برگرديم
بين هر خيمه كه رفتيم جگرم سوخت حسين همه جا ناله ي زهراست بيا برگرديم
حيف از حنجر ششماهه كه تيرش بزنند حرمله روبه روي ماست بيا برگرديم
مشكِ عباس اگر تير خورَد باكي نيست حيفِ آن ديده ي سقاست بيا برگرديم
اينقَدَر گودي و اينقَدر سراشيبي و سنگ اين زمين غرق معماست بيا برگرديم



حسین (علیه السلام)همه هستی اش را داد,خدا هم به او مقامی داده که تاآخر دنیا هیچ کس نمیتواند به آن دست یابد..
آیا من هم میتوانم به جایی برسم که از همه هستی ام که نه,مثلا از فرزندانم یا همسرم بگذرم؟

یا حسین,معرفتی عطا کن که بتوانم خدا و دینش را یاری کنم..
اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه ـ وقتي نمي‌توانستند زنده بمانندـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي‌شرمان مانديم؛
صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(علیه السلام) و زينب(سلام الله علیها) ـ مظاهر حيات و عزت ـ مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كهشهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.
و اكنون حسين (علیه السلام) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فراتشهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.با علي اكبر (علیه السلام) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!
و حسين (علیه السلام) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كههرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (علیه السلام) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.
در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آنتشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است. يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است. ما از وقتي كه، به‌گفته جلال ، سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدانپرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم.
هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام. و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.
و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند.
شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشد، رسوا مي‌كند.
و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد.
جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود،
جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند
و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است،
جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است،
جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است،
و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است،
و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است،
شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند
و بزرگ‌ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.
شهيد حاضر است و هميشه جاويد.
آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(علیه السلام) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است:
پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است.
زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» ! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.
اي همه!
اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمان داري!
و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن!
در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند.
بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما،
اي همه كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد .
و شهيد، يعني به همه اين معاني.
هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است ،بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين ـ كه همه صحنه‌ها كربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ؛ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، ياآن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را.
آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند، و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند، وگرنه يزيدي‌اند!
_________
علی شریعتی ، برگرفته از کتاب شهادت ،مجموعه آثار ۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
قدیمی ترین عکس موجود از قتلگاه امام حسین (علیه السلام)
[تصویر: 24271_675.jpg]
صلوات
یا الله
گویی برای حسینی شدن ما راهی جز بی حسین شدن تو نبود!
برای این اینکه این پست زیادی طولانی نشه مرجع متن رو میزارم اگر مایل بودید برای مشاهده به این لینک پایین برید!
http://yasinweb.blogfa.com/
با نام: آب بهانه بود!
اگر دلتون لرزید ما رو هم فراموش نکنید!
یاعلی!
[تصویر: fu644.jpg]
السلام اي وادي کرببلا
السلام اي سرزمين پر بلا
السلام اي جلوه گاه ذوالمنن
السلام اي کشته هاي بي کفن
[تصویر: sia4vL_300.jpg]
دل بِشکسته من کــرب و بـــلای تو بُوَد
غرض از خــلقت مــن گریه برای تو بُوَد
به تو و آبرویت نزد خداونــــــد قسم
که همه آبرویم اشک عـــــزای تو بُوَد
ای که در حق تو گفتند «قتیــل العَبَرات»
اشک ، قطره ای از بـــحر عطای تو بُوَد
به دعایــی که لب تشنه به مقتل خواندی
هر که گرید به تو ، مرهون دعــای تو بُوَد
جز تو مصباح هدی کیست ؟ که مصباح هدی
سر خونین بریده ز قفـــــــای تو بُوَد
مرهم زخم تو در گریــــه پیوسته ماست
چون نگریم ؟ که ایـــن گریه دوای تو بُوَد
اولین گریــه کن تو پدر مـــــا آدم
اولین نوحـــــه سرای تو خدای تو بُوَد
در حرم ، دور حرم گشته و گفتیم حسیــن
به خدا کعبه ، صحن و ســـــرای تو بُوَد
زخم های بدنت بر جــــگر ماست هنوز
سینه سوخته ماســـــت که جای تو بُوَد
تویی آن خـون خدا پسر ای خــون خدا
پادشاه است فقیری که گــــدای تو بُوَد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
آدرس های مرجع