تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: يــا قَــتــیـــلَ الْـــعَـبَراتِ " ويژه نامه محرم وصفر1434 "
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
ديد خود را در کنار نور و نار
با خدا و با هوي در گير و دار
گفت از چه زار و در وا مانده اي
کاروان راهي و درجا مانده اي
نيست اين در بسته راهت مي دهند
دو جهان با يک نگاهت مي دهند
غرقه خود را ديد و از بهر حيات
دست و پا زد سوي کشتي نجات
تائبم بگشا به رويم باب را
دوست مي دارد خدا توّاب را
اي سراپا آبرو خاکم به سر
پيش زهرا آبرويم را مبر
بعد از اين خشکيده بر لب خنده ام
بسکه از طفلان تو شرمنده ام
مهربان آلوده ام پاکم نما
زير پاي زينبت خاکم نما
ديد حر از پاي تا سر حُر شده
سنگ جسته گوهر خود ، دُر شده
رو به سويش کرد شاه عالمين
گفت با حر اينچنين مولا حسين
با سپاهت راه ، سد کردي به من
نيستي بد گر چه بد کردي به من
تو نبودي قلب پر غم داشتم
در سپاهم حُر تو را کم داشتم
ما پي امداد تو بر خواستيم
گر تو پيوستي به ما ، ما خواستيم
عذر کمتر جو که در اين بارگاه
عفو مي گردد به دنبال گناه
توبه را ما ياد آدم داده ايم
ما برائت را به مريم داده ايم
مُرده را ما خود مسيحا مي کنيم
درد را عين مداوا مي کنيم
نيستي در بين ما ديگر غريب
دوست مي دارم تو را مثل حبيب
سربلندي خصم دون پستت گرفت
خاک پاي مادرم دستت گرفت
گر چه صد جرم عظيم آورده اي
غم مخور رو بر كريم آورده اي
آب از سر چشمه ي تو گل نبود
سركشي از نفس بود از دل نبود
تو بدي كردي ولي بد نيستي
خوب دادي امتحان رد نيستي
گفت مس رفتم طلا بر گشته ام
نه طلا بل کيميا برگشته ام
از درش اکسير اعظم رفتم
يک نگه کرد و دو عالم يافتم
از ميان خيمه هاي بوتراب
يک صدا مي آيد آنهم آب آب
من نه باکم از هزاران لشکر است
ترس من از اشک چشم اصغر است

حاج علی انسانی
حضرت ابوالفضل، از دیدگاه حضرت زهرا

در حدیث شریفی آمده است:
در روز قیامت، جناب نبی اکرم، حضرت ختمی مرتبت، محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم، به جناب امیرالمومنین می‏ فرماید: «به فاطمه ‏ی زهراء علیهاالسلام بگو: در این اوضاع هراس انگیز و وحشت‏ زا، برای نجات شیعیان چه داری»؟!
آن‏گاه، حضرت امام علی ، پیام نورانی، پیامبر اکرم را به حضرت زهراء ابلاغ می‏ کند .
سپس، حضرت فاطمه‏ ی زهراء ، در پاسخ می ‏فرماید:
«یا امیرالمومنین!
کفانا لاجل هذا المقام، الیدان المقطوعتان، من ابنی العباس»!

یعنی: «ای امیرمومنان!

برای شفاعت و نجات شیعیان، از عذاب جهنم، دو دست بریده‏ی فرزندم عباس علیه‏السلام برای ما، کافی است»!
[تصویر: 202.png]


دو دمه حضرت عبدالله بن الحسن (علیه السلام)




دست هايم را سپر كردم براي حنجرت
اي عمو جانم حسين

دست من افتاد افتادم به يا د مادرت
اي عمو جانم حسين
بسم الله




آری مولا


رفتی و ما هنوز یاد نگرفتیم


سوگ تو را باید خون گریه کرد نه آب


مگرتو رافقط بی آب کشتند و من درسوگ تو فقط آب چشمانم روانه شود؟


پس زخم های تنت چه میشود؟




زخم های دلت چه میشود؟؟


زخم هایی که از روز رفتن پدربزرگ گرامیت شروع شد و باز پس از شهادت هم ادامه داشت...




مولا...


بگذار در عزایت خون گریه کنم.....



بسم الله الرحمن الرحیم


یا رقیه مددی

تمام درد دلت را که از سفر گفتی
گمان کنم که دلت سوخت مختصر گفتی

من از جسارت آن دست بی حیا گفتم
تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

همان که آتشمان زد و خیمه را سوزاند
صدا زدم که الهی به پای مرگ افتی

چنان به روی سرم داد زد پس از سیلی
نگفته ام که نگو باز هم پدر گفتی

به روی نیلی و موی سفید دقت کن
بگو شبیه که هستم پدر، اگر گفتی؟

فقط بگو که چه شد ظالمانه چوبت زد
شما به غیر کلام خدا مگر گفتی

دلم برای غریبی عمه می سوزد
مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتی

(حامد خاکی)


«عبدالله بن حسن» فرزند کوچک امام حسن مجتبی(علیه السلام) یکی از نوجوانان نابالغی بود که به همراه خانواده خود و عمویش حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به سوی کوفه آمده بود.
از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین(علیه السلام) و سپس اهل‌بیت آن حضرت یک به یک و یا دسته‌جمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام(علیه السلام) یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر می‌آورد: «آیا یاری‌کننده‌ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟».
«شمر بن ذی الجوشن» برای آن که کار را تمام کند به همراه پیاده نظام لشکر، به امام(علیه السلام) هجوم آوردند، دور آن حضرت را گرفتند و از پس و پیش ایشان را مورد حمله قرار می‏دادند.
عبدالله که در بین كودكان و زنان، در خیمه‌گاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمه‌ها بیرون آمد. حضرت زینب(سلام الله علیها) او را گرفت شاید که بتواند مانع رفتن وی شود و نگذارد یادگار برادر طعمه‌ي گرگ‌های گرسنه یزیدی گردد؛ ولی عبدالله گفت: «نه، به خدا سوگند عمویم را تنها نمی‌گذارم». سپس دست خود را از دست عمه رها ساخت، به سوی میدان دوید و خود را به امام(علیه السلام) رساند تا با بدن کوچک و ظریفش از او دفاع کند.
در غوغایی که دور امام(علیه السلام) ایجاد شده بود یکی از لشکریان یزید شمشیر خود را به قصد ضربه زدن به آن حضرت فرود آورد. عبدالله دست خود را سپر کرد تا شمشیر به امام اصابت نکند. شمشیر، بُـرّان و ضربه، سنگین بود و دست نوباوه‌ي پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از بدن جدا کرد؛ آنگونه که فقط به پوستی آویخته شد. عبدالله یتیم از شدت درد ناله‌ای برآورد و پدرش را صدا کرد: «وا ابتاه ... »
اینک، حال امام را تصور کنید که هر دو امانت برادر شهیدش ـ‌ قاسم و عبدالله ـ را نیز پرپرشده می‌دید...
اشك و خون از ديده‌اش بر خاك ريخت
اشك بر آن كودكِ بي‌باك ريخت
امام(علیه السلام) او را در آغوش گرفت، به خود چسپاند و در گوشش زمزمه کرد:«فرزند برادرم! صبر داشته باش و خداوند بزرگ را بخوان؛ تا او تو را به پدران صالحت ملحق کند».
آن برادرزاده‌ام صد چاك شد
اين برادرزاده‌ام بر خاك شد
آن برادرزاده‌ام سرمست رفت
اين برادرزاده‌ام بي‌دست رفت

امام(علیه السلام) سپس دست به دعا برداشت و گفت:«خداوندا! اگر مقدر کرده‌ای که این قوم را تا مدتی زنده نگهداری در بین آنان تفرقه‌ای سخت بیانداز... زيرا آنان ما را دعوت کردند و وعده یاری دادند اما به ما حمله کردند و ما را کشتند».
بسته شد چشمش، ولي لب باز شد
آخرين نجواي شه آغاز شد
كاي خدا گر چه مرادت حاصل است
ديدن مرگ يتيمان مشكل است
در ره تو هستي‌ام از دست رفت
حيف شد، عبداللَهَم از دست رفت
اين دو بر من، روح پيكر بوده‌اند
يــادگــاران بــرادر بـــوده‌اند

در این هنگام تیرانداز سپاه دشمن ـ که گفته‏اند «حرملة بن کاهل» بود ـ گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد ...
الا لعنة الله علی القوم الظالمين ؛ و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.
1. سيد بن طاووس ؛ اللهوف في قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضي، 1364 .
2. شيخ عباس قمي ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعراني ؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378 .
3. اشعار فارسی، زبان حال هستند و سنديت قطعي ندارند. (منبع: جزوه آموزشي آداب مرثيه‌خواني با عنوان طنين عشق ؛ تهيه و تنظيم مرتضی وافي ؛ قم: انتشارات شفق، 1380).
دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود؟
گوشه ی ويرانه جاي بلبل زهرا نبود


جان بابا خوب شد بر ما يتيمان سر زدي
هيچ کس در گوشه ی ويران به ياد ما نبود

دخترم روزي که من در خيمه بوسيدم
تو را ابر سيلي روي خورشيد رخت پيدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب ني، جز سيلي اعدا نبود

دخترم وقتي که دشمن زد تو را زينب چه گفت؟
عمه آيا در کنارت بود بابا، يا نبود؟

جان بابا، هم مرا، هم عمه ام را مي‌زدند
ذره‌اي رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتي عدو مي‌زد تو را برگو
مگر حضرت سجاد زين‌العابدين آنجا نبود؟

جان بابا بود، اما دستهايش بسته بود
کس به جز زنجير خونين، يار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادي از نفس
مادرم زهرا مگر با تو در آن صحرا نبود؟

جان بابا من دويدم زجر هم مي‌زد مرا
آن ستمگر شرمش از پيغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز ني نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوْک نيزه ی اعدا نبود؟

جان بابا ابر سيلي ديده‌ام را بسته بود
ور نه از تو لحظه‌اي غافل دلم بابا نبود

دخترم شورها بر شعر ميثم داده‌ايم
ور نه در آواي او فرياد عاشورا نبود


شاعر: حاج غلامرضا سازگار (ميثم)
عشق است به آسمان رسیدن !!!
[تصویر: 1350023956805423_thumb.jpg]
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: hosseinjanam.png]

[تصویر: bahjat_roze.jpg]




کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی


مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی


چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه دوزخی چه بهشتی، چه طاعتی چه گناهی


مده به دست سپاه فراق ملک دلم را
به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی


بدین صفت که ز هر سو کشیده‌ای صف مژگان
تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی


چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم
که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی


به غیر سینهٔ صد چاک خویش در صف محشر
شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی


اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت
جمال حور نجویی، وصال سدره نخواهی


رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید
کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی


تسلی دل خود می‌دهم به ملک محبت
گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعله آهی

فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی
چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی



حتما گوش بدید
ممنون از استقبالتون!
برای اینکه در فضای مجازی هم از روضه و ذکر مصیبت جدا نمونید!
براتون این آدرس وبلاگ رو میزارم که هرشب میتونید برید و روض ی اون شب رو به زبان ساده و شیوا و زیبا بخونید!
http://www.smm625.blogfa.com/
یاعلی!
من رو تو این شبهااز دعای خیرتون بی بهره نذارید!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
آدرس های مرجع