تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: يــا قَــتــیـــلَ الْـــعَـبَراتِ " ويژه نامه محرم وصفر1434 "
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
تا عمه را با غصه تنها می گذارم
اهل حرم را پشت سر جا می گذارم
صد بار اصرار مرا رد کرد تا من
بر قفل دستش نام زهرا می گذارم
با اشتیاقی یک نفس در کام گودال
بهر نگاه آخرت پا می گذارم
بالا و پائین می رود شمشیر و نیزه
پا در میان خون دریا می گذارم
در روبروی رعد این شمشیر براّن
شاید بیفتد دستم اما می گذارم
تا پنجه ات را بین موهایم ببندم
بر سینه ی زخمت سرم را می گذارم
من از نژاد استخوانهای صبورم
من پا به جای پای بابا می گذارم
مدیون تو باشم اگر زنده بمانم
حسرت به جان صبح فردا می گذارم
التماس دعا...


یا زینب(سلام الله علیها)!
شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما " بی حسین (علیه السلام) " شدن تو بود ......
و شرمنده تر انکه تو بی حسین (علیه السلام) شدی و ما حسینی نشدیم.....


تقدیم به سقای دشت سوخته دلان کربلا؛حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام)



چرا ای غرق خون از خاک صحرا بر نمی خیزی


حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی


نمــــــاز ظــــــــــهر را با هم ادا کردیم در مَقتل


بُود وقت نماز عصر تو از جا بر نمی خیزی


خیام کودکان خـــــــــالی ز آب است و پراز افغان


چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی


عدو از چار سو آهنـــــــــــــگ یَغمای حرم دارد


چرا آخر برای دفع اعدا بر نمی خیزی


منــــــــــــم تنها و تنهای عزیزانم بخون غلطان


چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی


شکست از مــــرگ تو پُشتم برادر داغ تو کُشتم


که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی


به دستم تکیه کن بــــــــــــــرخیز با من در برِ زهرا


چو می بینم زبی دستیست کز جا بر نمی خیزی
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است
کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده
با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت
بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود
ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود
یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده
گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده
با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند
بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده
دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود
بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
***حسن لطفی***
امام حسین (علیه السلام) هنوز زهیر می خواهد ...
حر را می پذیرد و برای حبیب نامه می فرستد ..
ناامید نباید بود ...

[b]سید محمد رضی زاده
یا قتیل العبرات
دل مردان خدا راست ز نور تو حیات
یا قتیل العبرات
شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات
یا قتیل العبرات
به ابی انت و امی گل گلزار رسول
راحت جان بتول
مرتضی سیرت و صورت حسن و حمزه صفات
یا قتیل العبرات
ما ز نور تو رسیدیم به سرمنزل عشق
ای قرار دل عشق
چون تو مصباح هدی هستی و کشتی نجات
یا قتیل العبرات
گوش دل قصه ی جانسوز توروزی که شنید
خونم از دیده چکید
که لب تشنه شدی کشته لب آب فرات
یا قتیل العبرات
نوه ی احمد مختار یل بدر و حنین
سیدالعشق حسین
یافت از خون تو و اهل تو اسلام ثبات
یا قتیل العبرات
شده جاوید از ایثار تو قانون شرف
پسر شاه نجف
زنده ای در همه اعصارو نداری توممات
یا قتیل العبرات
چو شدی کشته و خونت همه برخاک چکید
لاله از خاک دمید
لاله ای آبروی باغ بهشت و روضات
یا قتیل العبرات
می فرستند ملایک همه از عرش برین
همره روح الامین
بر تو و بر پدر و مادر و جدت صلوات
یا قتیل العبرات
«خوش عمل»رخت عزابرتن وگریدشب و روز
با دلی شعله فروز
بنما بر دل سرگشته ی او راه نجات
یا قتیل العبرات.


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید


گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا
تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن
عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید


گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم
راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش
عکس حیدر(علیه السلام) در کنار حضرت زهرا(سلام الله علیها)کشید


گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش
فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم
گریه کردآهی کشید وزینب کبری(سلام الله علیها) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق
عکس مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) راکشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(علیه السلام)
گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید




عمو نگاه صمیمانه پدر داری
شکسته بالی و اما هنوز پر داری
دوباره مثل فدیم یتیم خواهم شد
اگر هوای غریبانه سفر داری
اسیر هلهله سایه های شمشیری

هزار فتنه نیزه به دور و بر داری
به غیر این همه تیری که سینه ات دارد
چه زخم های عمیقی در کمر داری
اگر چه از نفس افتاده هیبت تیغت
ولی ببین دم آخر دو تا سپر داری

عمو به جان رقیه باور کن
میان این همه دشمن تو هم پسر داری
همین که دست من و جان تو به مو بند است
همین که سوی نگاهم نگاه تر داری
برای بردن پیراهن تو آمده اند
مخواه پیکر من را ز سینه برداری
مظلوم پیروز

هر سال دهه محرم به عشق حسین می گرییم، جگرهایمان می سوزد برای سر بریده حسین، می سوزد برای دستان بریده عباس، می سوزد برای بدن قطعه قطعه شده ی علی اکبر و گلوی پاره علی اصغر و می سوزد برای

غم های زینب و...
آیا حقیقت همین است که باید دلمان بسوزد و بر مظلومیت حسین و بیچارگی خانواده اش بگرییم؟ آیا اشک های ما همان اشکی است که یک قطره اش دروازه بهشت را به روی ما بگشاید؟!
همیشه در هر نبردی یک گروه پیروز و یک گروه مغلوبند.
با این حال در کربلا و در نبرد روز عاشورا چه گذشته است؟
یک طرف گروه کوچک حسین بود، خانواده اش و یارانش، یک طرف سربازان تا دندان مسلح یزید بن معاویه، هزاران هزار نفر
نبرد آغاز شد و در ظهر عاشورا از گروه کوچک حسین هیچ باقی نماند جز اسرایی که تازه ابتدای شکنجه هایشان را می چشیدند!
جنایتی رخ داد عجیب، تحریم آب و عطش، کشتن کودک شش ماهه در آغوش پدر، تاختن بر بدن شهدا و ...
اگر از این دید بنگریم، پیروز میدان یزید است و عبیدالله بن زیاد و شمر و حرمله و ... و مظلوم و مغلوب میدان حسین است و خانواده اش که ما باید بر مظلومیت و بیچارگی حسین و زینب بگرییم!
اما نه! حسین (علیه السلام) می دانست که اگر به کربلا برود کشته خواهد شد، می دانست و علی اصغرش را برد، می دانست و زینب و رقیه را برد که به اسارت برسند!
پس با این نگاه که در کربلا جنایتی رخ داده و حسین مغلوب شده نباید بر حسین گریید که این اشتباهی است بزرگ!
عاشورا قصه دیگری هم دارد، قصه ای که در آن دیگر یزید پیروز نیست، حسین پیروز است و یزید مغلوب مغلوب مغلوب...
آنجا که اسلام حقیقی رنگ باخته بود و فقط پوسته ای از اسلام باقی مانده بود، خدا از دلها فراموش گشته بود و همه در بی دینی

یکرنگ شده بودند به جز حسین بن علی (علیه السلام)

و یاران شیدایش، خود حسین گفته بود:«باید خونمان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند...»
آری، خون حسین، خون عباس و علی اکبر و علی اصغر و قاسم و عبدالله و حر و زهیر و حبیب و... لازم بود تا شیعیان علی که همه چیز حتی خدا را فراموش کرده بودند بیدار شوند...
حسین با همه هستیش به کربلا رفت تا با نثار همه هستیش در راه خدا خوابیده های غفلت را هشیار کند که اسلام واقعی را بیاد بیاورند، قرآن را به یاد بیاورند، عهد های خود با خداوند و فانی بودن این چند روزه ی دنیا را بیاد آورند و در یک کلام، خدا را بیاد آورند...
بعد از 1400 سال می گرییم،خوب است،اما حماسی بگرییم چرا که حسین مظلوم مغلوب نیست، حسین مظلوم پیروز است، اشک بر حسین باید جوشش و غلیان در راه خدا و برای خداوند در انسان ایجاد کند تا تمام زندگی خود را بر اساس خواست خداوند قرار دهیم و سعادت جاودانه را به خوشی چند روزه دنیا نفروشیم...
وقت آن است که بیدار شویم...
اصغر كه به چهره ز عطش رنگ نداشت

ياراي سخن با من دلتنگ نداشت

يا رب! تو گواه باش، شش‌ماهه‌ي من

شد كشته‌ي ظلم و با كسي جنگ نداشت
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25
آدرس های مرجع