ای سر بی تن و خونین که به دامان منی
من تو را دختر و تو جانی و جانان منی
به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب
در میان همه ای ماه تو مهمان منی
من نگویم که زمن بی خبری چون دیدم
سر نی دیده به من داری وگریان منی
السلام علیک یا بنت الحسین،یا رقیه سلام الله علیها
بر روی خاک عکس علمدار می کشد...
![[تصویر: ruqia.gif]](http://mastoor.ir/images/news/ruqia.gif)
پایش ز دست آبله آزار می کشد
از احتیاط دست به دیوار می کشد
در گوشه ی خرابه کنار فرشته ها
"با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد"
دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح
بر روی خاک عکس علمدار می کشد
او هرچه می کشد به خدای یتیم ها
از چشم های مردم بازار می کشد
گیرم برای خانه تان هم کنیز شد
آیا ز پرشکسته کسی کار می کشد؟
چشمش مگر خدای نکرده چه دیده است؟
نقشی که می کشد همه را تار می کشد
لب های بی تحرک او با چه زحمتی
خود را به سمت کنج لب یار می کشد
علی اکبر لطیفیان
دختـر اگــر یتـیـم شــود پـیــر میـشـود
از زنــدگـی بـدون پــــدر سیــر میــشـود
هـم سـن و سـالها همـه اورانشان دهند
دلنــازک است دخـتــر و دلـگیــر میــشـود
وقتی که گیسوان سـری پنـجه می خورد
هرتــاب آن چـو حـلقــه زنـجـیــر میــشـود
اصـلـا رقیــه نـه... بـــخــدا مــرد بـی هـوا
بـایــک شتــاب ضـربـه زمیــنگیــر میشود
دشـمـن بــه او نــگـاه خـریــدار مـی کند
خـب شـاهـزاده بـــوده و تحـقیــر میـشـود
پایش بسـوی قبـله کشیـد و به نـاز گفت:
امشـب اگــر نیــایــی پــدر دیــر میــشود
يک نيمه شب بهانهی دلبر گرفت و بعد
قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد
اما نيامده ز سفر مهربان او
يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد
آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش
تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد
آخر رسيد از سفر، اما سر پدر
سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد
گرد و غبار از رخ مهمان مهربان
با اشک چشم و گوشهی معجر گرفت و بعد
انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت
طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد
از روزهاي بي کسي اش گفت با پدر
يعني نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:
خورشيد من به مغرب گودال رفتي و
باران تير و نيزه و خنجر گرفت و بعد
معراج رفتي از دل گودال قتلگاه
نيزه سر تو را به روي سر گرفت و بعد
دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کينه اي
بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد
...
اما دوباره فرصت جبران رسيده بود
يک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد
جان داد در مقابل چشمان عمه اش
با بال هاي زخمي خود پر گرفت و بعد ...
*محرم و صفر* زمان *بالیدن* است نه فقط نالیدن،
بساطش *آموزه* است نه موزه،
تمرین *خوب نگریستن* است ،
نماد *شعور مذهب* است نه فقط شور مذهب ،
تلنگری دگر !!!
منتظران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به هوش باشند که
حسین (علیه السلام) را منتظرانش کشتند ...*
سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم
در آستانه اربعین حسینی
حسابی التماس دعا!
صفين, خط مقدم , جبهه علي ابن ابي طالب(علیه السلام)
ميجنگيد در كنار حسين(علیه السلام)
كربلا , خط مقدم , جبهه عمر سعد
ميجنگيد با حسين (ع)
"فقط زمان توانست شمر را بشناسد"
بسمه الله الرحمن الرحیم
هیچ عددی به نام مقدس وجود ندارد . .
عدد40 به تنهایی، عدد مقدسی نیست!
ولی در 40 هم به کمال میرسی
هم به بلوغ میرسی
هم به اوج میرسی
اما هر چهلی اربعین حسین (علیه السلام) نمیشود!
اربعین حسینی یعنی چهل روز چله نشینی با حماسه!
چهل روز که سهل است...
عشق به پایان رسید.............................................................خون تو پایان نداشت