تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: من یک محجبه ام...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
سلام
وقتی ما عاشق کسی میشویم بخاظرش سختی ها را تحمل میکنیم،طعنه ها، تمسخر و...
اگر عاشق خدا هستید بخاطرش سختی ها را تحمل کنید
نمیشود منکر سختی های اندک پوشیدن چادر شد ولی بخاطر جلب رضایت معشوق،سختی ها شیرین میشود.
خدایا به همه خانم های مسلمان و شیعه، بصیرت عنایت فرما
من یک محجبه ام....لطفا مرا مسخره کنید


[تصویر: siToLq_265.jpg]

[تصویر: sinoVN_265.jpg]


من یک محجبه ام.... لطفا مرا مسخره کنید.... همانگونه که:
نوح را مسخره کردند. (هود (11):38)
موسی را مسخره کردند. (شعراء (26): 25)
پیامبر قوم عاد را مسخره کردند. (احقاف (46): 26)
و در یک کلمه مسخره شدن، تنها شکنجه ی مشترکی بود که همه ی پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (15):11)
سخت ترین شکنجه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وارد آمد. تا آن که خدا برای دلجویی رحمه للعالمین اینگونه فرمود: (اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند. (انعام(6):10 و رعد (13): 32 و انبیاء (21): 41).

اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روی گردان! ما شرّ مسخره کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. (حجر (15) :95)

تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات او) بودم!» (زمر (39): 56).

حریم خداوند...


[تصویر: 3082316618312218999197118131106622126.jpg?1370966301]


عده ای تصور می کنند حجاب برای زن، محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی شوهر برای او ایجاد کرده. در حالی که در بینش قران کریم، حجاب زن تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید از حق خودم صرف نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند .

بلکه حجاب زن، حق الهی است لذا در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام می کند اما در اسلام چنین نیست .

همه این ها اگر رضایت بدهند قران رضایت نخواهد داد چون {حرمت و حیثیت زن به عنوان حق الله مطرح است } یعنی حیثیت زن، حریم خداوند است. خدای سبحان، زن را با سرمایه عاطفه آفریده تا معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد. اگر جامعه ای این درس رقت و عاطفه را ترک کند و به دنبال غریزه و شهوت برود به همان فسادی مبتلا می شود که در غرب ظهور کرده.

زن به عنوان امین حق الله از نظر قران، مطرح است یعنی این مقام و این حرمت و حیثیت را خداوند سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده :

این حق مرا به عنوان امانت حفظ کن .
(1)

(1)برگرفته از سخنان آیت الله جوادی آملی


[تصویر: sitZwZ_520.jpg]
[تصویر: 58107097654437471415.jpg]
[تصویر: %D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF.jpg]
"حــجــــــــ ــاب " "فــــــــــا طـمی "
[تصویر: siM2e5_535.jpg]
تبدیل تهدید به فرصت(باربی نماز خواند)

[تصویر: sikd6T_271.jpg]

وقتی باربی‌ام به دست من چادری شد
به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، وبلاگ سه روش نوشت؛ دیروز وقتی خاطره‌ای رو درین باره می خوندم از تدبیر ساده اما موثر یک مادر خردمند و مومن غرق شعف شدم که چطور یک تهدید به نام باربی رو برای فرزند خودش تبدیل به یک فرصت کردند.
خاطره رو با هم بخونیم:
عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...
دست و پاش 90درجه کج و راست میشد و انگشتای ظریفی داشت..
و این برای من که عاشق چیزهای کوچولو و ظریف (مث خونه کوچیک،ماشین کوچیک) بودم رویا بود...
خونه یکی از دخترهای افه ای فامیل بودیم
که برای آب کردن دل من ، کمد باربی هاشو بهم نشون داد...
باباش وقتی سفرهای دریایی میرفت یکی از اینا رو براش می آورد... عید اون سال مامانم بعد از اصرار فراوان برام یکی از اونا رو با تمام وسایلش خرید.... اون سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت....مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون...
و براش یه شلوار و چادر نماز و یه چادر مشکی دوخت با مقنعه....
فکر میکنید چی شد؟
زانوهای باربی ام شکست....
چون با من نماز میخوند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بشینه زانوهاشو تا ته خم میکردم...
و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن نداره و اصلا خمی زانوهاش تا این حد طراحی نشده....
من بعد از اون 5 -6 تا باربی دیگه خریدم و همشون بعد از دو روز زانو نداشتند...
داشتم فک میکردم چقد تحت تاثیر این عروسک بودم؟
مامانم یه کاری کرد که من فک کنم بازیه
ناخناشو با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه
لاکاشو پاک کردیم...
موهاشو بافتیم
مث خودم چادر سرش کردم
و نماز جمعه هم میرفت...
مامانم خیلی ساده نذاشت من مث باربی بشم چون باربی مث من شد
مادر یزید ، ماجرایی عبرت انگیز

[تصویر: siBghI_400.jpg]

مثل همه ی روزا بعد از خوندن نماز ظهر تو مسجد داشتم بر میگشتم خونه که یه خانومی قرمز پوش میخواست از روبروی ما رد بشه که حجابش فکر کنم شبیه همینی بود که تو تصویر مشاهده میکنین. از قضا دو تا پسر داشتن رد میشدن که یکدفعه یکیشون با صدایی که نازکش کرده بود بهش گفت:
_سلااااااااام!
بعد که یه ذره دختره رد شد به رفیقش یه زبون محلی گفت:
_یزید مار ره موندنه!
یعنی شبیه مادر یزیده!!!خودتون نتیجه گیری کنید، این حرف دو تا جوونیه که زیاد امثال این خانوما در طول شبانه روز ازشون حرف میشنون...واقعا می ارزه! واقعا جز اون کسی که بیمار دله دنبالشون میاد؟ چند وقت پیش در مجله ی خط زندگی(بهار89)میخوندم که:
در یک نمونه ی عینی پسر جوانی میگفت:
من با دختر های زیادی دوست بوده ام ودر میان آنها موقعیت های عالی و ایده آلی هم برای ازدواج وجود داشت اما هرگز مایل به زندگی با آنان نبوده و نیستم. وقتی پای زن گرفتن به میان میاید، همسرم را از دختران محجوب و باحیا انتخاب میکنم،تز من اینست:
پسرعاقل هرگز با دوست دخترش ازدواج نمیکند
یه جور دیگه....


[تصویر: sisB81_262.jpg]
[تصویر: sis5WX_265.jpg]
[تصویر: siIj2D_257.jpg]



کنارم نشست یکم خودمو جمع وجور کردم با هم فرق داشتیم دیگه موقر و موجه،باحجاب یه نگاهی بهم انداخت
از اون نگاها که همیشه میبینم،خجالت بکش دختر چه وضعیه؟خواهر حجابتو رعایت کن،خدا امام زمان رو زودتر برسونه
اخر زمان شده،بی حیا داری میری عروسی،.......اما یه جور دیگه بود متین لبخند بهم زد بد روش رو دوباره برگردوند منم سرم به گوشیم گرم بود متوجه شدم به چیزی داره نگاه میکنه زیر چشمی و طوری که متوجه نشه نگاه کردم دیدم به ناخن هامه....پیش خودم شانه هامو بالا انداختم برام مهم نبود.صدایی شنیدم:ببخشید /روم رو برگردوندم
خودش بود .یک لحظه فکر کردم چی میخواد بگه اماده کرده بودم خودمو تا در جا جواب بدم.ببخشید چقدر ناخن هاتون قشنگه خودتون این کارو میکنید؟لاکه مخصوصیه؟تازه انگار متوجه شده باشم گفتم:اها نه خواهش میکنم لطف دارین
مانیکوره ارایشگاها انجام میدن انواع واقسام مدل ها رو داره میتونین با لباساتون ست کنید دیگه مشکل شکستن ناخن هم ندارین.
گفت: خیلی خوشم اومده همه جا دارن دیگه.گفتم بله الان دیگه همه ارایشگاه ها تخصصی کار میکنند طرفدار هم زیاد داره.لبخندی زد وگفت با اجازه دستم رو تو دستش گرفت یه دست کشید به دستم گفت:خوبه اما یه چیزی
وقتی گذاشتی دیگه نمیشه برشداری هر وقت دلت خواست.گفتم خیالتون راحت از جاش تکان نمیخوره تا بری برات برشدارن یا یه سری کارایی که بعضی ها بلدن....من نمیدونم.
باز با همون لبخندش گفت: اه پس باهاش نمیشه نماز خوند.../انگار اب سرد ریخت تو سرم خنده تا بنا گوش بازم یک دفعه بسته شدوارام گفتم خوب............ن.....نه دیگه
گفت:ممنون خانمی ببخشید وقتت رو گرفت وایستگاه رو پیاده شد ورفت....
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
آدرس های مرجع