۱۹/آبان/۹۲, ۱۷:۱۰
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
۱۹/آبان/۹۲, ۱۹:۰۹
تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کنندهاش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسریاش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گرهٔ روسریاش رو سفتتر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
"چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره..."
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت . . .
![[تصویر: IMG14033228.jpg]](http://media.jamnews.ir/medium1/1392/02/10/IMG14033228.jpg)
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسریاش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گرهٔ روسریاش رو سفتتر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
"چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره..."
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت . . .
![[تصویر: IMG14033228.jpg]](http://media.jamnews.ir/medium1/1392/02/10/IMG14033228.jpg)
۲۰/آبان/۹۲, ۲۲:۱۰
به نام خدای زیبایی
![[تصویر: 3452395jamnews_ir-1.gif]](http://jelbab.net/wp-content/uploads/3452395jamnews_ir-1.gif)
ای شاهد به جای مانده از کربلا…! ای شاهد به جای مانده از ماجرای در و دیوار و آتش…! چه والا مقامی که آقایم حسین هنگامهی شهادت چشمانش نگران هتک حرمت به تو بود!
چه گوهر مقام، که جوان های بسیار استوار بودنت را با خون خود به معامله گذاشتند، خون دادند و نفس…؛ که تو پای بر جا بمانی… که حفظ شوی!
سال هاست تن زخمی تو مرحم زخم است… ای همیشه استوار و جاودان… ای همیشه با صلابت، بمان و باز هم ایستادگی کن…
معنای وجودت مشتی است بر دهان استکبار… مشتی است بر دهان ظلم… مشتی است بر دهان هر نگاه هرزه و از سر بی حیایی! کمتر از نود سال پیش چه بسیار بودند کسانی که از داغ دوریات خانه نشین شدند، به ادعای آزادی تن به اسارت ندادند و آزاده شدند…
این روزها رضا شاه ملعون هم در حیرت چگونگی افتخار بی تو بودن، مانده است!!!
می دانم… خوب می دانم این روزها وجود نازنیت در تب می سوزد… می دانم مثل همیشه در ماجراهای پر فراز و نشیب می سوزی و ایستادگی می کنی، کاش زبانی برای گفتن داشتی، زبانی برای گفتن آنچه تو را اینچنین گداخته است!
دنیایی به تو مدیون است و شرمنده… و من نیز شرمنده! شرمنده ام که تاج تو را به سر می نهم و گناهم را زیر سایه ی تو پناه می دهم، ای چادر خاکی زخمی من! مرا ببخش که حرمتت را گاهی می شکنم… مرا ببخش که گاهی فراموش می کنم داشتن تو را به خون های بسیار مدیونم… همهی ما را ببخش… چه کسانی که بودنت را به سخره می گیرند و چه کسانی که زیر سایه تو…
… بمان و بمان، که تو لباس پسندیده شده از سوی خدا برایم هستی، لباسی که خدای مهربانم، آن را مایه زینتم قرار داد…
پس با عشق به خدای زیبایی ها خواندم:
گاهی تو را به دست باد می سپارم تا نوازش کند وجود نازنیت را…
گاهی زیر باران خیس می شوی تا شسته شود نگاه های هرزه مانده بر تو؛ تنت زخمی است، می دانم، و باران مرحم زخم است! و گاهی زیر آفتاب داغ می سوزی و سرخ می شوی از عطش، اما همچنان بر وفاداریت به من استواری…!
گاهی سر به زیر گرمای وجودت می کشم و تو را پناه اشک های خویش می
سازم… و چه رازداری که ماجرای اشک هایم را در دلت نگاه می داری، در سکوتی ابدی!
وجودت سنگری است مابین من و آنچه با من در عناد است و تو، چه زیبا دشمنانم را ناامید می کنی، از به دست آوردن غنیمتی حتی ناچیز!
چه خوب است که هستی نازنینم! چه خوب است که تیرگی را به جان می خری تا دنیایی زیر سایه ات روشن بماند! و چه پرماجرایی، تاریخی برای بودنت خون داده است؛ از قرن ها پیش دغدغه بوده ای… از قرن ها پیش ارزش...!
گاهی زیر باران خیس می شوی تا شسته شود نگاه های هرزه مانده بر تو؛ تنت زخمی است، می دانم، و باران مرحم زخم است! و گاهی زیر آفتاب داغ می سوزی و سرخ می شوی از عطش، اما همچنان بر وفاداریت به من استواری…!
گاهی سر به زیر گرمای وجودت می کشم و تو را پناه اشک های خویش می
سازم… و چه رازداری که ماجرای اشک هایم را در دلت نگاه می داری، در سکوتی ابدی!
وجودت سنگری است مابین من و آنچه با من در عناد است و تو، چه زیبا دشمنانم را ناامید می کنی، از به دست آوردن غنیمتی حتی ناچیز!
چه خوب است که هستی نازنینم! چه خوب است که تیرگی را به جان می خری تا دنیایی زیر سایه ات روشن بماند! و چه پرماجرایی، تاریخی برای بودنت خون داده است؛ از قرن ها پیش دغدغه بوده ای… از قرن ها پیش ارزش...!
![[تصویر: 3452395jamnews_ir-1.gif]](http://jelbab.net/wp-content/uploads/3452395jamnews_ir-1.gif)
ای شاهد به جای مانده از کربلا…! ای شاهد به جای مانده از ماجرای در و دیوار و آتش…! چه والا مقامی که آقایم حسین هنگامهی شهادت چشمانش نگران هتک حرمت به تو بود!
چه گوهر مقام، که جوان های بسیار استوار بودنت را با خون خود به معامله گذاشتند، خون دادند و نفس…؛ که تو پای بر جا بمانی… که حفظ شوی!
سال هاست تن زخمی تو مرحم زخم است… ای همیشه استوار و جاودان… ای همیشه با صلابت، بمان و باز هم ایستادگی کن…
معنای وجودت مشتی است بر دهان استکبار… مشتی است بر دهان ظلم… مشتی است بر دهان هر نگاه هرزه و از سر بی حیایی! کمتر از نود سال پیش چه بسیار بودند کسانی که از داغ دوریات خانه نشین شدند، به ادعای آزادی تن به اسارت ندادند و آزاده شدند…
این روزها رضا شاه ملعون هم در حیرت چگونگی افتخار بی تو بودن، مانده است!!!
می دانم… خوب می دانم این روزها وجود نازنیت در تب می سوزد… می دانم مثل همیشه در ماجراهای پر فراز و نشیب می سوزی و ایستادگی می کنی، کاش زبانی برای گفتن داشتی، زبانی برای گفتن آنچه تو را اینچنین گداخته است!
دنیایی به تو مدیون است و شرمنده… و من نیز شرمنده! شرمنده ام که تاج تو را به سر می نهم و گناهم را زیر سایه ی تو پناه می دهم، ای چادر خاکی زخمی من! مرا ببخش که حرمتت را گاهی می شکنم… مرا ببخش که گاهی فراموش می کنم داشتن تو را به خون های بسیار مدیونم… همهی ما را ببخش… چه کسانی که بودنت را به سخره می گیرند و چه کسانی که زیر سایه تو…
… بمان و بمان، که تو لباس پسندیده شده از سوی خدا برایم هستی، لباسی که خدای مهربانم، آن را مایه زینتم قرار داد…
پس با عشق به خدای زیبایی ها خواندم:
یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ
ای فرزندان آدم برای شما، لباس فرو فرستادیم که اندام شما را بپوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ و لباس تقوی بهتر است؛ این از آیات خداست، باشد که متذکر شده، پند گیرند. (سوره اعراف/ آیه ۲۶)
منبع: http://jelbab.net
ای فرزندان آدم برای شما، لباس فرو فرستادیم که اندام شما را بپوشاند؛ و مایه زینت شماست؛ و لباس تقوی بهتر است؛ این از آیات خداست، باشد که متذکر شده، پند گیرند. (سوره اعراف/ آیه ۲۶)
منبع: http://jelbab.net
۲۷/آبان/۹۲, ۲۱:۱۶
روزهای غریبی است... هوا کمی سردتر شده است. از خیابان می گذرم, فکر کنم شب باران باریده است, مه غلیظی تمام کوچه ها را پوشانده است.
طبق معمول هر روز چشمانم چهره هایی را می بیند که هر روز بر سر گذر دیده ام. احساس می کنم کمی پوشیده تر از گذشته اند… دلم نهیب میزند, سر کلاس میرسم و سلام می دهم…
می گویم: هوا سرد است؟
با شیطنت دوران نوجوانی جواب می دهند: "ای بابا خانوم مگه شال و هدبند رو نمی بینید" …
لحظه ای مکث می کنم و با ماژیک, درشت, می نویسم: بعضی ها بخاطر سرما حاضرند خود را بپوشانند اما بخاطر خدا نه…
سکوتی در کلاس حکم فرماست…
منبع: http://jelbab.net
۲۸/آبان/۹۲, ۲۰:۴۳
به نام خدا
![[تصویر: Harem.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Harem.jpg)
ای کاش بعضی از آقایون، اینقدر که السیدی گوشی و تبلتشون براشون مهمه و براش Touch Screen Cover میخرن، یک صدم این، به حجاب همسرشون اهمیت میدادن که اینقدر حریم شخصیشون "خش" بر نداره....!!!!
![[تصویر: Harem.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Harem.jpg)
۳۰/آبان/۹۲, ۱۷:۱۷
نا رس بودی، حیا شکوفایت کردایمان تو
نامدار دنیایت کرد یک سکه
بی رواج بودی ای ماه!
این چادر شب بود که زیبایت کرد
نامدار دنیایت کرد یک سکه
بی رواج بودی ای ماه!
این چادر شب بود که زیبایت کرد
۳۰/آبان/۹۲, ۱۹:۴۹
به نام خدا
![[تصویر: Chador%20Hormat.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Chador%20Hormat.jpg)
![[تصویر: Chador%20Hormat.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Chador%20Hormat.jpg)
چآدری هآیی رآ میشنآسی کِه حُرمَت
آن رآ نگه نمیدارند.
بآوَر کُن این قآنع کُنَنده نیست برایِ
"چادر نداشتن ِ تو"
حآل که اینقدر دلسوز ِحریم ِ چادری...
حآل که دلت پاک است
تو حرمت ِ حجآب ِ زهرا (سلام الله علیها) را نگه دار...
وَ به هَمه ثابت کُن:
"هَمه ی چآدری هآ بَد نیستند"
۱/آذر/۹۲, ۲۳:۲۴
به نام خدا
قلبی که آرومه!
![[تصویر: Ghalb.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Ghalb.jpg)
قلبی که آرومه!
![[تصویر: Ghalb.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Ghalb.jpg)
قُل لِلمؤمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعونَ»
به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند،این برای آنها پاکیزه تر است و خدا به آنچه می کنند، آگاه است.
نور (24)، آیه 30.
۶/آذر/۹۲, ۰:۳۷
قدرت بعضی چیزها معلوم است مثل؛ آهن
یکبار می شود شمشیر، سر می اندازد
یک بار می شود چرخ دنده، صنعت راه می اندازد
یک بار می شود اسلحه، قلب ها را از کار می اندازد اما تاثیرش عمیق نیست
قدرت بعضی چیزها معلوم است؛ مثل کاغذ
یک بار می شود کتاب، مغز را به تکاپو می اندازد
یک بار می شود روزنامه، جامعه را به تکاپو می اندازد
یک بار می شود اسکناس و دلار، قلب ها را به تب و تاب می اندازد
با این حال هنوز هم تاثیرش ماندگار نیست
اما بعضی چیز ها اصلا قدرتشان محسوس نیست؛ مثل پارچه
یک روز لباس گرم می شود و انسان را از سرما و مرگ نجات می دهد
یک روز دامن کوتاه می شود و تمدن عظیم اسلام را در آندلس به یغما می برد
یک روز هم چادر می شود و بیخ گلوی استعمار را می گیرد!
احساس غرور می کنم که شیشه عمر ابر قدرت ها در دست های من است
یکبار می شود شمشیر، سر می اندازد
یک بار می شود چرخ دنده، صنعت راه می اندازد
یک بار می شود اسلحه، قلب ها را از کار می اندازد اما تاثیرش عمیق نیست
قدرت بعضی چیزها معلوم است؛ مثل کاغذ
یک بار می شود کتاب، مغز را به تکاپو می اندازد
یک بار می شود روزنامه، جامعه را به تکاپو می اندازد
یک بار می شود اسکناس و دلار، قلب ها را به تب و تاب می اندازد
با این حال هنوز هم تاثیرش ماندگار نیست
اما بعضی چیز ها اصلا قدرتشان محسوس نیست؛ مثل پارچه
یک روز لباس گرم می شود و انسان را از سرما و مرگ نجات می دهد
یک روز دامن کوتاه می شود و تمدن عظیم اسلام را در آندلس به یغما می برد
یک روز هم چادر می شود و بیخ گلوی استعمار را می گیرد!
احساس غرور می کنم که شیشه عمر ابر قدرت ها در دست های من است
۹/آذر/۹۲, ۱۹:۰۳
![[تصویر: 45578247654223534569.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8102204300/45578247654223534569.jpg)
![[تصویر: Poshesh.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Hejab/Poshesh.jpg)