۲۶/دی/۹۲, ۲۲:۳۴
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41
۲۶/دی/۹۲, ۲۲:۴۶
اين روزها بيشتر معتقد مي شوم كه هيچ حريم و هيچ پناهي براي جسمم به جز چادر نيست .....
اين روزها تنها چادر است كه به من احساس آزادي عمل مي دهد .....
و احساس برتري نسبت به زنان و دختراني كه چراغ هاي سبزي هستند براي چشمان بدذات بعضي مردمان شهر ......
اين روزها تنها چادر است كه به من احساس آزادي عمل مي دهد .....
و احساس برتري نسبت به زنان و دختراني كه چراغ هاي سبزي هستند براي چشمان بدذات بعضي مردمان شهر ......
۲۷/دی/۹۲, ۱:۱۸
(۱۹/دی/۹۲ ۴:۲۴)رهگذر95 نوشته است: [ -> ]قابل توجه خانم ها
هنگامــی که زن ها را دیدید که بر ســـرشان چون کوهان شتــر هاست
بدانید که نمـــازشان پذیرفـــته نمی شـــود.»
رسول خـــدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)... (یوم الخـــلاص،کامـــل سلیمان،ص 753
خب پس خانوما چیکار کنن ؟

موهاشونو پسرونه بزنن یا کلا باز بذارن بپیچه ب گردنشون ؟
بهتر بود، ب جای «نمایان بودن» از «نمایان کردن» استفاده می کردن ....
یعنی اون خانوم قصد بدی نداره، اما خب مجبوره ببندتش و اونم باعث میشه، حجم مو دیده شه ....
اما اون کسی ک ب قصد نمایان کردن زینت، موهاشو می بنده، مشمول این جمله میشه ....
فکر کنم، اینطوری بهتره

۱۳/بهمن/۹۲, ۱۵:۳۱
1.یکی از دوستانم که مانتویی بود ازدواج کرد شوهرش از او خواست که چادری شود و شد..
2. آن یکی به خواسته ی دوست پسرش چادری شد..
3. آن یکی دیگر پدرش گفته بود که اگر چادر سر نکند حق ندارد پایش را از خانه بیرون بگذارد...
4. آن یکی که خیلی هم تحصیل کرده بود به خاطر حجاب و پوشش نامناسبش کار مناسبی که
درخور تحصیلاتش باشد گیرش نمی آمد...چادری شد و همزمان استخدام..!!!
5. آن یکی از خانواده ی اصیل و نجیبی بود ..با این که دختر صاف و دل پاکی بود..
اما حجاب خوبی نداشت...خواستگاران فراوانی داشت..
ولی او از اینکه خواستگارها به اندام زیبا و لباس های زیبایش توجه می کردند
خوشش نمی آمد...زیبایی هایش را با چادر پوشاند...و شاهزاده ی نجیب روهایش را یافت..
مردی نجیب و با اصالت...
6.آن یکی درسش زیاد خوب نبود...برای اینکه در چشم معلم و استاد باشد چادری شد..
و شاگرد اول کلاس..!!
آن یکی...
آن یک...
آن یکی چون خدایش گفته بود " بپوشان خود را از دید نامحرم " قربة الی الله گفت..
و چادر به سر کرد...
بعد از سالها....
1. دوستی که به خواست همسرش چادری شد...مدتی بعد از عقدشان شوهرش به او گفت که
هر وقت باردار شد می تواند دیگر چادر سر نکند...
عروس خانوم باردار شد..و برای اینکه چادر دست و بالش را نگیرد دیگر چادر سر نکرد...
2.دوست پسر دخترک دیگر اورا نخواست و دخترک نیز چادر را...
3.آن یکی با مردی ازدواج کرد که از چادر خوشش نمی آمد..
و حالا نیز حرف شوهر ارجحیت داشت بر حرف پدر..و دخترک هم از خدا خواسته...
4. آن دوست تحصیل کرده هم وقتی حسابی ریشه اش را در دولت محکم کرد..
دیگر چادرش به کارش نیامد...
5. دوست دل پاکِ بدحجابِ بعدا چادری شده...آن چنان خودش را در دل مرد نجیب جا کرد...
و مردک را چنان توجیه کرد که چادر نشان بی اعتمادی مرد نسبت به زنش است و یواش یواش....
6.دخترکِ چادریِ شاگرد اولِ کلاس...چادرش تا فارغ التحصیلی اش به زور دوام آورد..
و بعد از فارغ التحصیلی دیگر نیازی به چادر سر کردنش نبود...
آن یکی ها هم یک به یک....
آن دخترک که حرف خدایش را لبیک گفت...
چادرش معرفتش را بالا برد..اوج گرفت تا آسمان....و خدایی شد..لباسش...کلامش...رفتارش..
همه ی امورش خدایی شد...
2. آن یکی به خواسته ی دوست پسرش چادری شد..
3. آن یکی دیگر پدرش گفته بود که اگر چادر سر نکند حق ندارد پایش را از خانه بیرون بگذارد...
4. آن یکی که خیلی هم تحصیل کرده بود به خاطر حجاب و پوشش نامناسبش کار مناسبی که
درخور تحصیلاتش باشد گیرش نمی آمد...چادری شد و همزمان استخدام..!!!
5. آن یکی از خانواده ی اصیل و نجیبی بود ..با این که دختر صاف و دل پاکی بود..
اما حجاب خوبی نداشت...خواستگاران فراوانی داشت..
ولی او از اینکه خواستگارها به اندام زیبا و لباس های زیبایش توجه می کردند
خوشش نمی آمد...زیبایی هایش را با چادر پوشاند...و شاهزاده ی نجیب روهایش را یافت..
مردی نجیب و با اصالت...
6.آن یکی درسش زیاد خوب نبود...برای اینکه در چشم معلم و استاد باشد چادری شد..
و شاگرد اول کلاس..!!
آن یکی...
آن یک...
آن یکی چون خدایش گفته بود " بپوشان خود را از دید نامحرم " قربة الی الله گفت..
و چادر به سر کرد...
بعد از سالها....
1. دوستی که به خواست همسرش چادری شد...مدتی بعد از عقدشان شوهرش به او گفت که
هر وقت باردار شد می تواند دیگر چادر سر نکند...
عروس خانوم باردار شد..و برای اینکه چادر دست و بالش را نگیرد دیگر چادر سر نکرد...
2.دوست پسر دخترک دیگر اورا نخواست و دخترک نیز چادر را...
3.آن یکی با مردی ازدواج کرد که از چادر خوشش نمی آمد..
و حالا نیز حرف شوهر ارجحیت داشت بر حرف پدر..و دخترک هم از خدا خواسته...
4. آن دوست تحصیل کرده هم وقتی حسابی ریشه اش را در دولت محکم کرد..
دیگر چادرش به کارش نیامد...
5. دوست دل پاکِ بدحجابِ بعدا چادری شده...آن چنان خودش را در دل مرد نجیب جا کرد...
و مردک را چنان توجیه کرد که چادر نشان بی اعتمادی مرد نسبت به زنش است و یواش یواش....
6.دخترکِ چادریِ شاگرد اولِ کلاس...چادرش تا فارغ التحصیلی اش به زور دوام آورد..
و بعد از فارغ التحصیلی دیگر نیازی به چادر سر کردنش نبود...
آن یکی ها هم یک به یک....
آن دخترک که حرف خدایش را لبیک گفت...
چادرش معرفتش را بالا برد..اوج گرفت تا آسمان....و خدایی شد..لباسش...کلامش...رفتارش..
همه ی امورش خدایی شد...
۵/اسفند/۹۲, ۱۴:۵۹
حجاب مانند اولین خاکریز جبهه است
که دشمن برای تصرف سرزمینی حتما باید اول آن را بگیرد
۲۳/اسفند/۹۲, ۴:۵۰
سیب ها را زیبا به تصویر کشیدند؛
اولی راکامل پوست گرفتند، طوری که زردیش به سیاهی کشیده شد
دومی را نصفه نیمه پوست گرفتند
و فقط آنجا که پوست نداشت به سیاهی می نمود.
سومی را سالم و با پوستی شفاف کنارشان گذاشتند
و کوتاه و زیبا نوشتند
پوشیدگی دوامی برای زیبایی ست
۲۴/اسفند/۹۲, ۱:۴۶
چــــــــادر
معنیش این نیست
که اون دختر عیبی داره
و میخواد با چادر پنهونش کنه
چــــــــادر
یعنی من همه ی زیبایی های دنیا را دارم
لطفا نگاهم نکن ....
من و زیبایی هایم متعلق به"یک نفر" هستیمـ
۲۴/اسفند/۹۲, ۱۷:۰۹
(۵/اسفند/۹۲ ۱۴:۵۹)یارحیم نوشته است: [ -> ]به دشمن تبریک میگم.
حجاب مانند اولین خاکریز جبهه است
که دشمن برای تصرف سرزمینی حتما باید اول آن را بگیرد
چون دیگه حتی مؤمنین هم نمیدونن حجاب چیه.
۱۶/فروردین/۹۳, ۲۳:۵۱
[![[تصویر: do.php?imgf=1396724579011.jpg]](http://www.axopic.com/do.php?imgf=1396724579011.jpg)
حجاب رو فقط میتونم به یه چتر به یه حباب تعریف کنم....
دقیقا مثل حبابی که دور لامپ میذارن تا بارون باعث سوختنش نشه.. حجاب حباب عفت و حیای یه زن و یه مرده ....
و نگاه های هوس ران همون بارون و آبه که باعث میشه چراغ بسوزه .. نگاه هایی که از ارزش زن و مرد کم میکنه...
حجاب فقط مال زن نیست .. حجاب هم مال زنه هم مال مرد...
چادر حجاب برتره ؟؟ درسته .. اما به طرز زدن چادر به سرشون نگاه کنید...
خب اگه نزنن که بهتره اینجوری فقط ارزش خودشون میاد پایین نه اون چادری که داره
زمین رو جارو میکنه نه حبابی که از زن مواظبت کنه...
زیبایی چیزی جز داشتن کل زیبایی ها در یه حباب نیست اونم حباب حجاب و عفت..
و..........
تو با بی حجابی به چه کسی بله میگویی؟؟
زیبایی های عالم رو به چه کسی نشون میدهی؟؟
تو.............
اشرف مخلوقاتی...
تو تجسم زیبایی و حکمت والای خدایی..
![[تصویر: do.php?imgf=1396724579011.jpg]](http://www.axopic.com/do.php?imgf=1396724579011.jpg)
حجاب رو فقط میتونم به یه چتر به یه حباب تعریف کنم....
دقیقا مثل حبابی که دور لامپ میذارن تا بارون باعث سوختنش نشه.. حجاب حباب عفت و حیای یه زن و یه مرده ....
و نگاه های هوس ران همون بارون و آبه که باعث میشه چراغ بسوزه .. نگاه هایی که از ارزش زن و مرد کم میکنه...
حجاب فقط مال زن نیست .. حجاب هم مال زنه هم مال مرد...
چادر حجاب برتره ؟؟ درسته .. اما به طرز زدن چادر به سرشون نگاه کنید...
خب اگه نزنن که بهتره اینجوری فقط ارزش خودشون میاد پایین نه اون چادری که داره
زمین رو جارو میکنه نه حبابی که از زن مواظبت کنه...
زیبایی چیزی جز داشتن کل زیبایی ها در یه حباب نیست اونم حباب حجاب و عفت..
و..........
تو با بی حجابی به چه کسی بله میگویی؟؟
زیبایی های عالم رو به چه کسی نشون میدهی؟؟
تو.............
اشرف مخلوقاتی...
تو تجسم زیبایی و حکمت والای خدایی..
۲۱/فروردین/۹۳, ۱۱:۵۶
![[تصویر: 1380653495_172570_457.jpg]](http://vaislamah.com/uploads/posts/1380653495_172570_457.jpg)
او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.
براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.
به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی انها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ئی معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان "فعال" باشد، نبود.
من یک ردای زیبای بلند ویک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم ودر خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم، و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
![[تصویر: 1380653512_431464.jpg]](http://vaislamah.com/uploads/posts/1380653512_431464.jpg)
[/b]
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعآنم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنآنه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.
![[تصویر: siNDc2T_340.jpg]](http://media2.afsaran.ir/siNDc2T_340.jpg)
![[تصویر: siQ9ppi_425.jpg]](http://media2.afsaran.ir/siQ9ppi_425.jpg)