به نام خدا
سلام به همگی
راستش دیدم اینجا پستها رو خانمها در مورد حجاب دادن و از اینکه مثلا بخاطر حجابشون دچار مشکلاتی میشن مطلب دادن .
خواستم چیزی رو اضافه کنم .
من بعنوان یه مذکر باید بهتون بگم که اطمینان داشته باشید
حجاب باعث وقار , فخر , بزرگی , و برازندگی شماست .
اما هیچوقت توقع نداشته باشید که
هر کسی با هر طرز فکری , این امتیازات رو بفهمه .
فقط یه نکته : باید همه ما بعنوان مسلمان , طوری عمل کنیم که بهمون نگن , فلانی فقط ظاهرش شبیه مسلمانهاست .
متاسفانه در حال حاضر , خیلیها فقط ظاهرشون به مسلمان میخوره !
اگر من صورتم رو نمیتراشم بخاطر دستورات دینی خودم , پس باید بدونم که این حجاب , حرمت داره و باید حرمتشو حفظ کنم .
موفق باشید.
بسم الله
خدایا دادی به من پوششی از سوی مادرم زهرا ولی
انگار این پوشش ندارد قرار تا نبیند نینوا....
کاش میشد نامه ی من را هم
سردار کربلا مهر کند....
بسم الله الرحمن الرحیم
آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا ...بدون جلب توجه...
سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او..صورتش نمیبینی،اما در مقابل اویی
اوست که با سکوت، با تو حرف میزند و به تو می آموزد.....اگر اهلش باشی
در اوج کرامت هست و تندیس متانت...
نزدیک،اما دور از دسترس...بی عشوه ولی دلربا...اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی...
هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند...
او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود...
با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید....
او همان دختر عفیف و در پس پرده ی حجاب است...
آری او دختری است شبیه به خدا...
پ.ن : دختری که در پس پرده ی حجاب مخفی میشود شاید در زمین گمنام باشد، اما مطمئنم در آسمان مشهور است...
آری در یک کلام او در زمین گمنام است و در آسمان مشهور
خواهرم حجابت ؟
من دلم پاک است !
مگر میشود پاکی هزاران نگاه را بدوزدی و دلت پاک باشد ؟!
قبول دارم
چادری بودن سخت است!
اما همیشه در سختی ها الماس صیقل داده می شود
و زینب (سلام الله علیها) الماس است...
اگر زمانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چادر می پوشیدن.... باید عاشق چادر شد و به طرفش با شوق دوید وگرنه شرعا بدون چادر هم میشه حجاب خوب رو رعایت کرد اما در مکتب محبت که اساس اسلام بر محبت استوار هست کسی به کم ها و حداقل های شرع قانع نمیشه بلکه دنبال اون چیزی هست که محبوبش می خواد.
امام خمینی رحمه الله علیه روز جمعه ناخنشون رو می گرفتن. نوه ایشون ازشون می پرسه چرا روز جمعه؟
نگفتن برای اینکه از لحاظ علمی ثابت شده کوتاه کردن ناخن در روز جمعه باعث تقویت فلان و .... میشه و فلان خواص رو داره و ...
نگفتن برای اینکه ثواب داره و میشه باهاش به حورالعین و گلابی بهشتی رسید...
بلکه فرمودن چون خداوند دوست داره این عمل در این روز انجام بشه....
این سیره اگر در زندگی ما جاری بشه عاشق چادر شدن که هیچ.... وقتی محبوب ترین خلایق خداوند 14 معصوم هستن و ایشان مظهر تجلی اسماء الهی بودن و خلیفه کامل الهی و ... هر کار ایشان میشه رضایت خداوند. بنابراین تبعیت از ایشان در سیره عملی زندگی ختم میشه به رضایت الهی و محبت خداوند که از برترین موهبت ها و نعمتهای الهی هست.
باید دید چقدر به حضرت زهرا سلام الله علیها و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) علاقه و محبت داریم. به همون دلیل به سمت چادر بریم و تمام زحمت و دردسرهای چادر رو با جون و دل و عشق بپذیریم. این قصه مربوط به چادر تنها نیست. ریش گذاشتن برای آقایون هم قصه اش همینطوره....
من به خواهرزاده خودم گفتم تمام آدمهای بزرگ دنیا که الگوی ما هستن ریش داشتن. انبیاء، پیامبر، امام حسین علیه السلام، علمای بزرگ شیعه، عرفا، اولیاء خدا و همه.... سنتشون این بود که ریش داشتن. باید تبعیت کرد اگر واقعا اونها رو دوست داریم چون اونها هم محبوب خداوند هستن .....
من شکایت دارم !
من شکایت دارم…
از آن ها که نمی فهمند چــــادر مشکی من یادگار مادرم زهـــراسـتــــــ
از آن ها که به سخره می گیرند قــداســـتِ حجابِ مادرم را؛
چــــــــــــــــــــــــ را درک نمی کنـــــی؟؟؟
این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد، کرپ یا حریر اسود یا … حـــــُرمــت دارد !
به خدا قسم ارزشِ همین تکه پارچه بالاتر از آن است که بخواهی به زور آن را بر سر کسی کنی؛
من شــــکــایــــت دارم …
یادگارِ مادرِ من؛ شده مجوزِ ورود دخترکان بزک کرده به دانشگاه آزاد …
یادگارِ مادرِ من شده مجوز ورود به برخی مکان های خاص (!) ؛ آن هم نه به شرط رعایت حجاب اسلامی!!
برای آن ارگان، مهم این است یه تکه پارچه ی مشکی همراهش باشد! هرچند که روی کمرش افتاده باشد …
حتی اگر هزار رنگ آرایش کرده باشد؛ حتی اگر جلوی چشم نگهبان به محض خروج چادر را با حرص از سرش بردارد؛
حتی اگر چادرش آن قدر نازک باشد که …
به خدا چـــــادرِ مــــادرِ مـــن، قیمت دارد؛
آیــــــــ مَردُم …
مادرِ من پهلویش شکست؛
اما هیچ کس ندید که چادرش روی کمرش بیفتد …
مادرِ من، با ضرب سیلی به خاک افتاد؛
اما چــــادرش از سرش نیفتاد …
به خدا این تکه پارچه ی مشکی قداست دارد…