شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
امشب حالم خوب نیست
به حدی که قولم را شکستم (و بعد از ساعت10:30 بازم اومدم تالار.....)
نشد نیام
نشد ننویسم
کسی نبود
هیج کس
حتی خدا
یعنی خدا هست
من نیستم
.
.
نمیشه
فاصله کم نمیشه
...
کم که نمیشه هیچی... روز به روز بیشتر میشه...
چرا؟
آخه ندا
تو که جواب سوالتو میدونی چرا میپرسی...
گناه میکنی... حجاب میشه... فاصله بیشتر میشه...
ندا نمیشه گناه نکنی؟
باور کن خدات بزرگتره ها...
وقتی داری گناه میکنی
اگه یه کم گوش کنی صداشو میشنویا
میگه: ندا جونم نکن
به خاطر من انجام نده
حجاب میشه ها
فاصله امون بیشتر میشه ها....
و من
با گستاخی تمام ا نجام میدم
دست آخر هم میگم خدایا ببخشید
ببخشید... نفهمیدم...
آخه نفهمی تا چه حد.... تا چه مرزی؟؟؟
.
.
پس چیکار کنم؟
میگن محبت امام علی(علیه السلام) و ائمه (علیه السلام) میتونه کمکت کنه...
میگن وقتی داری گناه میکنی همین محبته که کمکت میکنه...
ارسالهای منو بخونید...
یه عالمه ارسال دارم واسه درد ودل با امام زمان عج، با امام رضا ع، با کربلا.... با عباس(علیه السلام)....
اینها یعنی چی؟
یعنی محبتی که داری همینطوریه....
یعنی حرفت با عملت نمیخونه...
یعنی حرف زیادی میزنی
یعنی...
یعنی برم؟؟؟؟
.
.
یکی مدام توی گوشم میگه برو
میگه اینجا هم ننویس...
چقدر میخوای بایستی...
خدا تو را نمیخواد...
برو دیگه...
.
.
اما خدایا
من کسی رو ندارم...
میدونم اینم بازم حرفه...
.......
حالم خوب نیست خدا....
فاصله مان خیلی زیاد شده.... نه اشک کوتاهش میکند، نه محبت و نه هیچ چیز دیگری...
مگر آن که تو بخواهی...
دعایم کنید....
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا بیمار فراقم و تشنه ی وصالم
مرا ببخش و از من دستگیری کن.
از گناه نجاتم ده و در بندگی و عبادت غرقم کن.
خدایای من...
.
.
.
.
.
بیمار فراقم من و وصل است دوایم
تدبیر به کار من بیمار نیاید
فراق،علت دارد و وصل هم دلیل.کاش میشد علتمان را به دلیلت بفروشم.کاش...
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
اللهم اغفرالی الذنوب التی تحبس الدعا
پروردگارا کمکم کن.
یا صاحب ازمان ادرکنی![[تصویر: heart.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/heart.gif)
خدایا شکرت که گره حل مشکلات و .. زندگی در دستان توست و نه بندگانت
الهی و ربی من لی غیرک
رب انی لما انزلت من الخیر فقیر
تا قبل از اینکه بنویسی خیلی چیزا میخوای بگی اما تا میخوای بنویسی میگی خدا که همه چیزو بهتر میدونه.
بعد میگی نه بزار بگم چون خودش میگه
" مؤمن/ 60 " و قال ربکم ادعوني استجب لکم ان الذين يستکبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين
و پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد و بدانيد که خواندن من عبادت است و اگر بخوانيدم دعايتان را اجابت مى کنم; قطعاً کسانى که از روى تکبّر از عبادت من سرباز مى زنند به زودى خوار و ذليل وارد دوزخ خواهند شد.
خدایا [align=CENTER]اللهم عجل لولیک الفرج. اللهم عجل لولیک الفرج.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خدایا چطوری تحملم می کنی؟
ببخشید...
این متن را دو بار بخوانید , بد نیست !
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟
لطفا اين متن را برای دوستان خود ارسال نماييد، کسانی که برايتان ارزشمند هستند، اما اگر اين کار را انجام نداديد، نگران نباشيد، هيچ حادثه ناخوشايندی براي شما رخ نخواهد داد، شما تنها اين فرصت را که به دنيای شخص ديگری با اين مطلب روشنايی بيشتری ببخشيد، از دست خواهيد داد، کسی چه می داند، شايد يکی از دوستان شما هم اکنون بيشترين نياز را به خواندن اين مطلب داشته باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا گناهانم لباس خواری بر تنم کرده است ودوری از تو در ماندگی را آرایشم شده است وافسونی لجن گناهانم ماهی دلم را می رانده است .
ای نهایت آرزویم ای پاسخ گویم و ای محبوب دلم ماهی دلم را باجریان ذلال توبه پذیرت زنده گردان به عزت سوگند که جز توگناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم وشکستگی خویش راجز توپیوند نمی بینم.
من از اینکه با بال های تواضع به بارگاه توبازگشته ام و پیشانی خشوع وخواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام.
اگر در رحمت خویش برانبم به کدامین در پناهنده شوم واگر از قله رافت فرو افکنی ام به کدامین دامنه بگربزم؟...که صد افسوس از خجلت ورسوایی ام و... هزار افغان از توشه راهم.
امشب دلم خیلی گرفته از خودم از کارهام...
خدا جونم چقدر بهت قول دادم و بعد زدم زیرش؟ آخه نامردی چقدر؟؟؟؟؟
خدایا خیلی ها به دعوت دل ساده من اومدند...
نشستند،خندیدند... اما خیلی زود بریدند شکستند وگسستند و رفتند
تنها تو بودی که بریدم و نبریدی،شکستم ونشکستی،گسستم ونگسستی
خدای مهربونم میشه منو ببخشی آخه من که جز خودت کسی رو ندارم...
به خاطر همه ی لحظه هایی که منو دیدی ولی من ندیدمت منو ببخش
به خاطر همه ی وقت هایی که منتظرم بودی و من نیومدم،
به خاطر تمام لحظه هایی که برای من خوب خواستی و من بد کردم،
به خاطر تمام لحظه هایی که برای من وقت گذاشتی و من وقت نداشتم،
به خاطر همه ی وقت هایی که منو تنهام نذاشتی ولی من خودمو تنها دیدم،
به خاطر همه ی لحظاتی که به مهربان بودنت،بخشنده بودنت، آمرزنده بودنت شک کردم
منو ببخش...
چقدر آروم میشم وقتی باهات حرف می زنم....