ای بزرگ بخشاینده گناهان بزرگ وای به هم اورنده وپیوند زنده استخوان های شکسته از عظیم گناهانم هلاک کننده هایش را ببخش واز قبیح رازهایم رسوا کننده هایش را بپوش ومرادرگرمای حضورقیامتت از خنک گوارای عفوت بنوش.
خداوندابلند پرده زیبای گذشته ات رادر چشمان گنه کار خسته ام دریغ مکن خدایا گناهانم راسایه ی روشن رحمتت بیار .
دست دعا چشم امید برداشتی از مناجات خمس العشر
برای مطالعه این دعا به مفاتیح الجنان مراجعه نمایید.
THE SOURCE سرچشمه You are the source of all power تو سرچشمه همه قدرت هایی My need in my darkest hour نیاز من در تاریکترین لحظاتم My Lord پروردگارم Your light and love all I seek نورت و عشقت تمام آن چیزیست که می جویم Nothing more I’d ever want or need هرگز هیچ چیز دیگری نه میخواهم و نه نیاز دارم My Lord پروردگارم Protect me from dishonour مرا از رسوایی و ننگ حفظ کن Grant me faith to be stronger ایمانم بخش تا نیرومندتر باشم My Lord پروردگارم Chorus
. ذو الجلال و الإکرام، سید الأکوان، هو المنان إن لی رب عظیم، لیس مثله إله، هو الرحمن Thul-Jalali Wal-Ikraami, Sayyidal-Akwaani, howal-Mannan Inna li rabun Adheem, layyisa mithluhu Illah, howa Arrhamaan شکوهمندترین و بخشنده ترین، صاحب و سرور جهان، هم اوست که مهربانترین است پروردگارم حقیقتا بزرگ است، هیچ کس همانند او نیست، هم اوست که مهربان است The most Majestic and most Bountiful, Master of The Universe, The most
Gracious
. My Lord is truly Great, none can compare to Him, He is The most merciful
. You are the Source of all Mercy
تو سرچشمه همه مهربانی ها هستی Infinite light for all to see
نور بی نهایت برای دیدن همه My Lord پروردگارم Some claim to represent You بعضیها ادعا میکنند که نماینده تو هستند But everything they do is so far away from You ولی کارهایی که میکنند بسی دور از [صفات] توست My Lord پروردگارم Bridge 2
: Help us to know You better کمکمان کن تا تو را بهتر بشناسیم Help us love one another کمکمان کن تا همدیگر را عاشقانه دوست بداریم My Lord پروردگارم ذو الجلال و الإکرام، سید الأکوان، هو المنان إن لی رب عظیم، لیس مثله إله، هو الرحمن Thul-Jalali Wal-Ikraami, Sayyidal-Akwaani, howal-Mannan Inna li rabun Adheem, layyisa mithluhu Illah, howa Arrhamaan شکوهمندترین و بخشنده ترین، صاحب و سرور جهان، هم اوست که مهربانترین است پروردگارم حقیقتا بزرگ است، هیچ کس همانند او نیست، هم اوست که مهربان است The most Majestic and most Bountiful, Master of The Universe, The most
Gracious
. My Lord is truly Great, none can compare to Him, He is The most merciful
. کم یعانی قلبی، لکن معی ربی، إلهی، رحمن، أنت نور الأمان، Kam yu’ani qalbi
, Lakin ma’i rabbi
, Illahi, rahmaan
, Anta Noorul Amaan
, چقدر قلبم رنج میکشد اما پروردگارم با من است پروردگارم، سرچشمه مهربانی تو نور امانی How much my heart suffers
, But my lord is with me
, My Lord, the source of mercy You are the light of safety I know some doors You may close میدانم تو ممکن است برخی درها را ببندی But this is how life’s story goes اما این گونه است که قصه زندگی پیش میرود… You are my guide the source of light تو راهنمای منی، سرچشمه نور My Lord پروردگارم ذو الجلال و الإکرام، سید الأکوان، هو المنان إن لی رب عظیم، لیس مثله إله، هو الرحمن Thul-Jalali Wal-Ikraami, Sayyidal-Akwaani, howal-Mannan
. Inna li rabun Adheem, layyisa mithluhu Illah, howa Arrhamaan
. شکوهمندترین و بخشنده ترین، صاحب و سرور جهان، هم اوست که مهربانترین است پروردگارم حقیقتا بزرگ است، هیچ کس همانند او نیست، هم اوست که مهربان است The most Majestic and most Bountiful, Master of The Universe, The most
Gracious
. My Lord is truly Great, none can compare to Him, He is The most merciful
.
پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت و همه اطرافیان از این رفتار او خسته شده بود ند روزی پدرش او را صدا کرد وگفت پسر دلم می خواهد کاری برای من انجام بدهی پسر گفت باشه
پدر اورا به اطاقی برد و جعبه میخی بدستش داد و گفت پسرم از تو می خواهم که هر بار که عصبانی شدی میخی بر روی این دیوار بکوبی
روز اول پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید . طی چند هفته بعد ؛ همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر میشد .
او فهمید که کنترل عصبانیتش آسانتر از کوبیدن میخها بر دیوار است
به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر روز که می تواند عصبانیتش را کنترل کند ؛ یکی از میخها را از دیوار بیرون آورد.
روزها گذشت و پسر ک بلاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است .
پدر دست پسرک را گرفت و به کنار دیوار برد وگفت : پسرم تو کار خوبی انجام دادی اما به سوراخهای دیوار نگاه کن دیوار هر گز مثل گذشته نمی شود وقتی تودر هنگام عصبانیت حرفی را میزنی ؛ آن حرف ها هم چنینی آثاری را در دل کسانی که دلشونو شکستیم به جای می گذارند که متاسفانه جای بعضی از اونها هرگز با عذر خواهی پر نمیشه .
ما چطور هیچ تا حالا فکر کردیم چقدر ازاین میخها در دیوار دل دیگران فرو کردیم
بیایم از خدا بخواهیم که به ما انقدر مهربانی وگذشت بدهد تا
هر گز دردیوار دل دیگران میخی فرو نکنیم .
آرامش
کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او میرفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ میرفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمیرسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد… هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، مسافران کمربندها را گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛! کشیش در دریای اندیشه غوطهور که در جمع بعد چهها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است." موجی از نگرانی به دلها راه یافت، اما همانجا جا خوش کرد و در چهرهها اثری ظاهر نشد، گویی همه میکوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، "با پوزش فعلاً غذا داده نمیشود؛ طوفان در راه است و شدت دارد. نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهرهها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد... طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعره رعد برخاست و صدای موتورهای هواپیما را در غرش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ اما سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوبپنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هماکنون به زمین برخورد میکند و از هم متلاشی میگردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که میخواست بگوید ایمانی نداشت… سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ اما سودی نداشت. همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد…؟! نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونهای دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بیصدا نشسته بود و کتابش را میخواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسودهخاطر نشسته بود... گاهی چشمانش را میبست، و سپس میگشود و دیگربار به خواندن ادامه میداد. پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی میخواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهرهاش را در خود فرو برده بود... هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه میکرد، گویی طوفان مشتهای گره کردهء خود را به بدنه هواپیما میکوفت، یا میخواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند. هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب میکرد و دیگربار فرود میآورد. اما این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان میخورد و در آن آرامش بیمانند به خواندن کتابش ادامه میداد... کشیش ابداً نمیتوانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه میتوانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند. بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان میگریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، اما کشیش همچنان بر جای خویش نشست. او میخواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک. کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت میکرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند...؟! دخترک به سادگی جواب داد : چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه میبرد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است ... گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب..! بسا از اوقات انواع طوفانها ما را احاطه میکند و به مبارزه میطلبد. طوفانهای ذهنی، مالی، خانگی، و بسیاری انواع دیگر که آسمان زندگی ما را تیره و تار میسازد و هواپیمای حیات ما را دستخوش حرکات غیر ارادی میسازد، آنچنان که هیچ ارادهای از خود نداریم و نمیتوانیم کوچکترین تغییری در جهت حرکت طوفانها بدهیم. همه اینگونه اوقات را تجربه کردهایم؛ بیایید صادق باشیم و صادقانه اعتراف کنیم که در این مواقع روی زمین سفت و محکم بودن به مراتب آسانتر از آن است که روی هوا، در پهنه آسمان تیره و تار، به این سوی و آن سوی پرتاب شویم... اما، به خاطر داشته باشیم، که پدر ما که در آسمان است و خلبانی هواپیما را به عهده دارد و با دستهای آزموده و ماهر خویش آن را در پهنه بیکران زندگی هدایت میکند. او ما را به منزل خواهد رساند؛ او مقصد ما را نیک میداند و هواپیمای زندگی ما را از طوفانها خواهد رهانید و به سرمنزل مقصود خواهد رساند. نگران نباشید... جمله روز : همیشه آخر هر چیز خوب میشود.اگر نشد بدان هنوز آخر آن نرسیده. چارلی چاپلین
خدا جون بچه ها جوون شدن ، جوانمون پیر شدن ، پیرامون هم رفتن .
آخه کی میاد یوسف زهرا ؟ امان از جدایی
جان عالم بر لب آمد اي خدا مهدي نيامد
چشم عالم پر زخون شد اي خدا مهدي نيامد
هر چه گفتم يا ابن طاها يا ابن ياسين يا ابن احمد
العجل ياابن العلي المرتضي مهدي نيامد
العجل مولا مولا مولا العجل مولا مولا مولا العجل مولا مولا مولا
هر چه گفتم يا مغيث الشيعه نشنيدم جوابي
هر چه گفتم يا معز الاوليا مهدي نيامد
دين ما ايمان ما اميد ما هستي عالم
صاحب ما و ولي عصر ما مهدي نيامد
العجل مولا مولا مولا العجل مولا مولا مولا العجل مولا مولا مولا
خدا جون سلام
این جمعه هم گذشت مثل جمعه های گذشته.
ولی نشد اون جمعه منتظران.
آیا میشود این جمعه که دیگر نگوییم
" تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام/ دوباره صبح، ظهر، غروب شد نیامدی... "
دیگر نفسی نمانده ، دیگر رمقی نیست .
اذن ده بر آخرین حجت خودت تا وعده الهی را اجرا کند و جهان شود گلستان .
به نام خدای بخشنده مهربان
خدایا کمک کن تادر این دنیا هیچ چیز را جزتو نبینم و به هیچ چیز جز هدف اخرویم فکر نکنم
خدایاکمک کن تا بتوانم لیاقت دعا برای ظهور راپیدا کنم خدایا کمک کن تا لیاقت خود ظهور را پیدا کنم.
خدایا در این دنیا تنها ازتو طلب می کنم ای نهایت ارزویم،ای پاسخ گویم وای محبوب دلم پس به اعمالم رسیدگی کن وکمکم کن تا اعمالم ان گونه که تومی خواهی باشد ای مهربان ترین مهربانان.
از كجا گويم برايت غصه را ؟!
يا چه سان آرام سازم شعله را ؟!....
از نواي سوزناک قصه گو
مرغ شب در جاي خود آرام شد.
لحظه ها سرد و غريب
در تن شب مي دويد
موج، اما بي قرار
!!!!!!!!!
خداوندا! عزيزا، مهربانا! خالقا! پروردگارا،
حق پيغمبر، حق زهرا، حق پاكان، حق حيدر،
دعايش را اجابت كن،
ظهورش را فراهم كن،
قيامش را محقق كن.
به نام تنها پناهگاه بی پناهان
خدایا ما را تحت هیچ شرایطی به حال خودمون واگذار مکن.
خدایا راه درست زیستن رو به ما بیاموز .
خدایا به دلهای بی قرار مادر پناه آقامون حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آرامش عطا فرما.
خداجون دلم گرفته از این دنیای نیرنگ و بیهوده
خدایا به حق فاطمه زهرا گره از مشکلات همه گرفتاران باز کن.
(تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات)
خدايا
عمل بهشت و طاقت دوزخ ندارم
نام و نشان و اندوخته اي هم ندارم
فقط به بخشايش تو اميد دارم.