شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
خدایا اندکی که به اطراف می نگرم،هر چه می بینم زیباست،
ولی هنگامی که نگاهم به درونم می افتد؛از خود می پرسم پس این زشتی ها از کجاست؟
بارالها زیبایم کن ...
به نام یگانه معبود عالم
آسمان را خدا دریچه ای بیش خلق نکرد ، دریچه ای که بوی خدا می دهد .
دریچه ای که آنسویش می توان خدا را دید و همه ی خوبی ها را دید ... بهشت را دید ... حقایق را دید ...
آسمان را خدا شاید فقط برای من دریچه ای آفرید ، دریچه ای که در آن خدایم را می بینم .
دریچه ای که هیچ وقت بسته نمی شود ، همیشه هست ، همه جا هست ، دریچه ای پر از زیبایی ، دریچه ای پر از زیبایی ، دریچه ای پر از خدا...
دریچه ای که من برای دیدنش سرم را بالا می گیرم وتماشایش می کنم ، پیشانی بر روی زمین هم که می گذارم ، باز خدایم را در آسمان می جویم ، دستهایم را سوی آسمان دراز می کنم و نگاهم رو به سوی دریچه خداوند است .... آسمان را می گویم ....
پرور دگارم هیچ گاه آسمانت را از من دریغ نکن ...
گاهی دل خدا که می گیرد ، اشکهایش از دریچه اش به پایین می ریزد ...
اشکهایش را با دستانم جمع می کنم و به صورتم می کشم ، بوی خدا می دهد، مثل سجاده مادرم ؛ آن هم بوی خدا میدهد...
گاهی خدا که دامن نقره ای رنگش را می تکاند مروارید های سفید رنگ دامنش از دریچه به پایین می ریزد ؛ من با دستهایم مروارید ها را جمع می کنم و به موهایم می زنم ... بوی خدا می دهد ... مثل تسبیح پدرم .. آن هم بوی خدا می دهد...
مثل نفس کشیدن در باد ...
گاهی بوی خدا را می آورد ...
باد بوی خدا را می آورد ...
گاهی وشاید همیشه باد بوی خدا را می آورد ...
رهگذر
به نام پروردگارم
سلام:
خدایا تو به قلم قسم یاد کردی پس مرا یاری کن تا قلم را آنچنان بر روی کاغذ بچرخانم که تمام آسمان وتمام باران وتمام ذهنم درآن بگنجد ...
براستی تو خدای بزرگی هستی ...
چندیست ایمانم سست شده هرچه بیشتر در پی ایمان می گردم وهر چه بیشتر می خوانم سست تر میشوم آن زمانیکه نمیدانستم مومن بودم وحال که میدانم عاصی ...
میدانم تو تنها معشوق مطلقی وتو تنها محبوب بینهایتی وتنها عشق ازلی وابدی هستی ولی باز نیازمندم ....
نیاز ... نیاز ... همانی که همه انسانهای عالم را در گرو جاذبه وقدرتش گرفته است ...
همانی که سیب را به آدم خوراند نیاز بود نیاز به میل ... میل جاودانگی ...
همانی که حوا را برای آدم گمارد نیاز بود نیاز به میل درونی ...
نیاز ... همانی که شیطان را از سجده کردن بازداشت ... نیاز به دیده شدن بزرگ شدن نیاز به قدرت نیاز به برتری وهمه این نیازها ...
همان نیازی که انسان را از ازل به بند کشیده است ...
همان نیازی که مجنون را آواره کرد وفرهاد را کوهکن ...
همان نیازی که تمام انسانهای عالم در بندش هستند .
انسان سراسر نیاز...
گویی هیچ تعلقی به خود ندارند وفقط متعلق به نفس ونیاز ومیل درونی اند .
گاهی نمی خواهند باشند ولی نیاز به بودن دارند گاهی نمی خواهند دیده شوند ولی نیاز به دیده شدن دارند .
همان نیازی که نطفه ای را ترسیم میکند وکودکی بی آنکه بخواهد متولد میشود .
همان نیاز است که چرخ دنیا را می چرخاند وراز بقا همان راز نیاز است.
وآدمیت نیاز به خدا داشت پس بتها راساخت ونیاز به پرستش داشت پس ستاره ها وخورشید را می پرستید ونیاز به جاودانه شدن داشت پس معاد را جستجو میکرد.
وانسان سراسر نیاز آفریدی ای پروردگار عالم ...
وشاید باید نام انسان را نیاز می گذاشتی !!!
گاهی تمام زندگی میشود سوال !!!
گاهی پاسخ ها تشنگی ات را علاج نمی کنند ...
شب قدر نیاز به رقم خوردن تقدیر زیبا نیاز به آدم مهمی شدن ...
اگر آدمی را نیاز می آفریدی آیا میشد گفت نیاز مهمی شدن ؟؟؟
اصلا معنی میداد ؟ نیاز مهم – نیاز متفکر- نیاز روشنفکر- نیاز خردمند- نیاز کوشا – نیاز مومن – نیاز خوب - ؟؟؟ اصلا معنی می دهد ؟؟؟
وگاهی همان نیاز انسان را میگویم به کسی نیاز دارد که آن خودش از همه نیازمندتراست .
عجیب نیست؟؟؟ چقدر خنده دار! دنیا چقدر می خندد به گریه های ما به تلاش های ما به خنده های ما به نیازهای ما به روزهای ما به سالهای ما به عمر ما!
دنیا می خندد به ما !!!
خدای من! فلسفه دنیا هنوز برای من ناشناخته وفلسفه تقدیرهایی که رقم می خورد برایم سخت مجهول است !!!
خدایا! من پاسخ سوالهایم را نمی خواهم ... فقط تورا می خواهم ... فقط آرامش را می خواهم ...
فقط آسودگی را می خواهم ... می خواهم نیازمند نباشم ... عاصی نباشم ... خسته نباشم ...
آسوده باشم ... آرام باشم ... خاطر جمع باشم ... دلم نلرزد ... خوشحال باشم ... امیدوار باشم ...
و انسان باشم ... ونیاز نباشم ... .
رهگذر
بندگی من
گفت: بگو هر آنچه خواهی
سر به آسمان و پرتوقع گفتم: میخواهم، میخواهم، میخواهم
گفت: همه را میدهم، اگر....
خیره به زمین و نالان گفتم: نمیتوانم، نمیتوانم، نمیتوانم
گاهی وقتا احساس میکنیم تنهای تنهاییم.
هیچ کس اطرافمان نیست.
هیچ پناهی نداریم.
خیلی سخته. می دونی
من و تنهایی و شبهای سیاه...!
این جور وقت ها این حرفت رو زمزمه می کنم که:
وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ
"هر کجا باشید او با شماست" (سوره حدید 4)
مالی لا أبکی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرا چه شده؟؟؟
چرا بخاطر ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... بحال خودم گریه نمیکنم؟؟؟
أبکی لظلمة قبری ...
أبکی لـ ...
أبکی لـ ...
دعای ابوحمزه بخونید و من رو یاد کنید...
الهی سینهای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان، سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو، آبی ندارد
دلی افسرده دارم سخت بی نور
چراغی زو به غایت روشنی دور
بده گرمی دل افسردهام را
فروزان کن چراغ مردهام را
ندارد راه فکرم روشنایی
ز لطفت پرتوی دارم گدایی
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
کجا فکر و کجا گنجینهٔ راز
ز گنج راز در هر کنج سینه
نهاده خازن تو صد دفینه
ولی لطف تو گر نبود، به صد رنج
پشیزی کس نیابد ز آنهمه گنج
چو در هر کنج، صد گنجینه داری
نمیخواهم که نومیدم گذاری
به راه این امید پیچ در پیچ
مرا لطف تو میباید، دگر هیچ
وحشی بافقی
خــدا روی قالی دلم راه می رود...
![[تصویر: si1nXEV_535.jpg]](http://media2.afsaran.ir/si1nXEV_535.jpg)
شب که می شود خــدا روی قالی دلم راه می رود؛
ذوق می کنم گریه می کنم
اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود...
دریغا چشم بینایی ندارم
دلی جز جان ِ رسوایی ندارم
اگر رد می کنی ، رد کن ولی من
بجز درگاه تو ، جایی ندارم
پریشان خاطران ، مست تو یارا
قسم بر غم که پا بست تو یارا
اگر شوریده حال و بیقرارم
نمک پروردۀ دست تو یارم
خداوندا ! دلی دارم عطش سوز
که نه درشب بود تابش ، نه در روز
ز بَعد ِ مُردنم ، ای آتش ِ عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
شب از نیمه گذشت و دیده باز است
چرا امشب ، شبم دور و دراز است ؟
وضو کن با سرشک چشم من ، دل!
که امشب فرصت ِ راز و نیاز است
قیصر امین پور
خدایـــــــــــــا
در این
هرزه بازار
قلب ها و نگاه ها
دل ما را
از آن خودت
و
چشم ما را
نگران خودت کن