شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
من و تو همسايه خدا بوديم
ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد
ما ديگر نه همسايه هم بوديم و نه همسايه خدا.
ما گم شديم و خدا را گم كرديم ...
يادت مياد جمله آخر خدا رو؟
از قلب كوچك تو تا من يك راه مستقيم است.
اگه گم شدي از اين راه بيا
بلند شو . از دلامون شروع كنیم...
تا خدا راه زیادی نیست...
بسم الله الرحمن الرحیم
.
.
به جای اینکه ناله کنم و از درد دلام بگم بهتره ساکت باشم و ببینم خدا داره چی میگه ....
هییییییییییییییییسسسسسسسسسسسس ...
گوش کن ! می شنوی ؟!
نقل قول:
همیــــــــــــــشه مهربــــــــــــــان
.
.
دلت گرفته امشب ؟
می خواهی اشک در چشمهایت بگذارم تا کمی سبک شوی ؟
تا از این بغض خسته نفسی تازه کنی ؟
می دانم ...دلت برایم تنگ شده اما بهانه های رنگارنگ می گیری تا دلت را آرام کنی
ولی من در دلت هستم ...بیش از خودت می دانم در دلت چه غوغایستـــــــــــــ
زخمهایت چه فریادهای سوزناکی می کشدـــــــــــــــــــــــــ
یادم می آید وقتی که تو را به قصد سفر در زمین از خودم جدا می کردم
چگونه خودت را در آغوشم پنهان می کردی و می گفتی :
من زمین را نمی خواهم
ولی من تو را فرستادم تا قدر آغوشم را بدانی ...
تا وقتی بغض در گلویت خنجر زد به یاد بوسه هایم اشک بریزی...
تا وقتی دیگران دلت را شکستند به یاد لطافت و مهربانیم بی قرار شوی ...
می دانی ؟ تو قدر مرا نمی دانستی ...
تا شراب تلخ هجرت در جامت جای نمی گرفت قدر طعم شیرین وصل را نمی دانستی ...
تو را از خودم جدا کردم تا هنگام بازگشت بغض نبودنم را در آغوشم بشکنی و تمام سبزه های مهربانیم
را با باران اشکت خیس کنی ...
ولی تو چه بی رحمانه از من فرار کردی و در آغوش وهم و خیال جای گرفتی ...
این بود جواب آن همه عشق بی وفا ؟!
من تو را به قیمت بهترین فرشته ام از دست دادم ...حرفها و حدیثها زیاد شنیدم تا تو را اینگونه آفریدم.
هر چقدر گفتند این مخلوق خاکی عشق تو را به آتش می کشد من ذره ای اعتنا نکردم .
همچو عاشقی بی قرار تو را آنگونه که می خواستم آفریدم و داغ بی مهریت را بر خود خریدم .
تمام عشقم را از عمق نفسهایم در روحت دمیدم تا همیشه مرا احساس کنی ...
ولی هنوز در خانه ام بودی که بی مهریت آغاز شد و موجب خنده ی دشمنم و دشمنت شیطان شد ...
با همه ی بی مهریت منتظر بودم تا برگردی ...
برگردی تا دوباره در آغوشت بکشم و گذشته را هر چقدر تلخ فراموش کنم ...
حال که در این نیمه شب قلم به دست گرفته ای و به یادم می نویسی
دستهایت را باز کن تا در آغوشت جای شوم ...تا بوسه ای بر قلبت بزنم که دوباره عاشقم شوی ...
نترس !
من همان همیشه مهربانــــــــــ خدا هستم
گفتم :پروردگارا راحتی ،بزرگی، حرمت، اجابت دعا و بی نیازی را چگونه جست و جو کنم و بیابم؟؟؟؟؟؟
گفتی:راحتی را در بهشت قرار دادم .اما مردم د ردنیا به دنبا آن آنند.!!!!
بزرگی و حرمت را در تواضع قرار دادم ،ولی مردم با تکبر به دنبال آنند.!!!!
اجابت دعا را در تواضع قرار دادم،ولی مردم با سر و صای بسیار به دنبال آنند.!!!!
بی نیازی را در قناعت قرار دادم ولی مردم در اسراف به دنبال آنند.!!!!
چه مهربانی عجیبی ! طول روز با بغض , شب تا صبح باران چشم هایم , صبح که می شود رنگ آسمانی که بر دلم پاشیدی!
خدایا فقط شکرت که راه در راه تو نهادم..شکرت!
خداوندا چه بنده خود خواهی داری . هرگاه که بسوی شما می ایم و در خانه شمارا می زنم فقط راز و نیازم را خواستارم, پس کی تسبیح گوی تو باشم . پروردگارا کمکم کنید تا بندگی شما را بنحو ممکن حتی نا ممکن بجا اورم و انگونه که شایسته است شما را عبادت کنم . پروردگارا شما را به عظمتتان قسم ........ شما می دانی در دلم چه می گذرد مرا ببخشید که شما را قسم میدهم از کوته فکری من است وگرنه در سخاوت و لطف شما شکی بخود راه نمی دهم که هر گاه نیاز داشتم حاجتم روا داشتی که چه بسا اگر به سرانجام نرسید حکمتی والا تر داشتی . وای وای وای چه مبارک است که خواسته ام روا دارید هان که می دانم لیاقتش ندارم
اگر دوشا دوش سرورم مهدی بجنگم و زمین و زمان را ازاد سازیم و چه بسا شهید شوم این هم برایم بسیار خجسته باشد که شاید اینگونه به مرادم برسم شما می دانی در دلم چه می گذرد
[color=#000000]یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده ب...ود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.]
خدایا
هر شب که می خوام دوباره صدات کنم ، خجالت می کشم!
ولی اشکال نداره. تو رو صدا نکنم کی رو صدا کنم .
آخه هیچکس هست که این همه حرفش رو گوش نکنم ، بازم منو قبول کنه؟؟!
نه نیست!
بازم صدات می کنم و باز هم صدات می کنم و بازم صدات می کنم و
تو اصلا اصلا توی روم نمی زنی که چی کار کردم . تو چقدر بزرگواری خدا!!

نیایش هایی از امام حسن مجتبی علیه السلام
پروردگارا تو بعد از تمامی مخلوقات باقی مانده و هیچ موجودی بعد از تو وجود نخواهد داشت. پروردگارا کار نیک هر کس از تو منشاء گرفته و کارهای زشت هر فرد از خطا و اشتباه خود اوست، پس نیکوکار از یاری و عنایتِ تو بی نیاز نیست و آنکه کارِ زشت انجام داد، غیر تو فردِ دیگری را پیدا نکرده و از تحت قدرت و حکومت تو خارج نشده است. خدایا! بر من منّت نهادی تا در محبوب ترین چیزها نزد تو، یعنی ایمان به تو و شهادت به رسالت پیامبرت، فرمانبرداری تو را بنمایم و در مبغوض ترین چیزها نزد تو، یعنی شرک و دوگانه پرستی و تکذیب پیامبرت، تو را معصیت نکنم؛ پس آنچه در میانِ این دو است را بر من ببخشای؛ ای بهترین رحم کنندگان!
ای توشه ام در هنگام سختی! ای فریاد رسم در زمان گرفتاری! ای سرپرستم در نعمت ها! ای برآورنده حاجت ها! ای پناهم در لغزشگاه ها! ای رهاننده ام از هلاکت و بدبختی! ای همراه و یاورم در تنهایی! خطا و لغزشم را ببخش و کارم را آسان فرما، به اجتماعمان گرمی بخش و حاجتم را برآور و کارم را اصلاح گردان، آنچه که بدان اهتمام دارم را کفایت کن و در کارم گشایش عطا فرما و تا آنگاه که زنده ام و بعد از مرگ بین من و سلامتی و عافیت هرگز جدایی مینداز؛ به رحمتت ای بهترین رحم کنندگان.
ای کسی که فرار کنندگان به سوی او می گریزند و کسانی که در هراسند به او انس و الفت گرفته و دلگرم می شوند! بر محمد و خاندانش درود فرست و دلگرمیم را به خودت قرار ده که شهرهایت برایم تنگ شده است، و توکل و اعتمادم را بر خودت مقدر فرما که دشمنانت به سوی من چشم دوخته اند.
از گناهانم به سوی تو روی آورده و از خطایم استغفار می کنم و نیرو و توانی جز با قدرت تو میسّر نیست، معبودی جز تو نبوده و او بردبار و بزرگوار است و بر محمد و خاندانش درود فرست و کارهای مهم را در دنیا و آخرت در سلامتی و عافیت کفایت فرما.
پروردگارا از تو می خواهم در مقابل هر کار که توانِ رویارویی با آن را ندارم، توانی به من ارزانی داری که امید آن را نداشته و فکرم بدان خطور نکرده و بر زبانم جاری نشده باشد و یقینی به من عطا فرمایی که مرا از حاجت خواستن از غیر تو باز دارد؛ به درستی که تو بر هر کار قادر و توانایی.
سلام دوستان
امروز براتون دعایی گذاشتم از صحیفه ی سجادیه
دعای درخواست حاجت
ان شاءالله که حاجت همه ی مسلمان ها بر آورده بشه
این حقیر رو هم فراموش نکنید
التماس دعا...
باز دوباره مسیر را اشتباه رفتم . من شما را فراموش می کنم یا شما . اگر خود کشی کنم مرا می بخشی . شاید اینگونه رستگار شوم و دیگر گناه نکنم که باعث ناراحتی شما شوم ایا این کارم گناه است یا اشتباه یا صحیح . بد جور به گمراهی رفته ام . چقدر خواهش کنم تا رستگار شوم . این چه امتحانیست . خداوندا کمکم کنید . پس چرا صدایم را نمی شوید . ایا دیگر امیدی به بازگشتم نیست . دوستت دارم حتی اگر نخواهید مرا ببینید .