|
#پنجمین تولد تالار - خاطرات من ...
|
|
۱۸:۰۵, ۸/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آبان/۹۴ ۱۸:۰۵ توسط سخنگو.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() همه ما در تالار لحظات شیرین و خاطراتی بیادماندنی داریم که هر چند وقت ، وقتی بیادمان می آیند سرشار از لذت معنوی میشویم . بهترین و خاطرانگیزترین لحظات را بازگو نماییم و دیگران را در لحظات شیرینمان شریک نماییم . |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۳, ۱۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام
خدمت همه دوستان سلام عرض میکنم ، یادش بخیر واقعا چقدر زود گذشت 5 سال ، بچه همه ماها بیداری الان 5سالشه ، مدیر جان براش میشه رفت ثبت احوال شناسنامه هم بگیریم. بفرستیم پیش دبستانی![]() تو این تالار قبل از اینکه ثبت نام کنم رفت و امد داشتم و میتونم بگم که حداقل بیش از 4سال رو با این فرزند مجازی بودم. هر روزش واسم خاطره هست از روزهایی که بحث بود تا روزهایی که فقط میومدیم و میرفتیم و خبری نبود ، بازار بحث در خواب بسر میبرد ![]() یکی از خاطره های امسالمم این بود که ناظر نشدم نشدم و نشدم و یهو دوتا بخش شدم و نمیدونم چطور نظر همه دوستان که به من اعتماد کردن رو نگهدارم . ![]() ولی خاطره اصلیم یه خاطره هست برای امسال نیست ، اما جالبه بگم براتون، یادش بخیر یکی از همکاران تالار یه موضوعی مطرح کردن ( اسمش رو نمیگم چون نیستن ) بعد به بنده خدا گفتم واقعا بعد از ین همه بحث کردن سر این موضوع بازم شما نظرت همینه ؟ بنده خدا میگفت نظرش درسته ( اگه یک کلمه بگم دوستان متوجه میشن و نمیگم ) هیچی با بنده خدا از تغریبا ساعت 8-9 شب بود شروع کردم به بحث کردن و تا نماز صبح طول کشید بازم گفتیم بریم نماز بخونیم و بیاییم و اومدیم تا اخرش گفت شما چرا میخوای بگی .... . ؟ یعنی اون لحظه بود که سرم رو بالا کردم و گفتم خدایا چه نعمتی به ما دادی که با کل دنیا نمیشه عوضش کرد ( حب علی و ال محمد ) این خاطره اصلا یادم نمیره که نمیره. اگه دوستان متوجه شدن حتما برای عاقبت بخیری ایشون دعا بفرمایین و برای محکم شدن اعتقادات بچه شیعه ها دعا . دوستان زیاد نوشتم ، اونهایی هم که از من خاطره بد دارن بخاطر بحثام و خرفایی که زدم( البته چیز نگفتما برداشت بد نکنین) این برادرشون رو ببخشن ( البته بگم من تو بحث کردن پدرمم باشه تعارف ندارم ) و دوستانی هم که ازشون چیزی یاد گرفتم بازم به این درس دادن به ما ادامه بدن .این هم تقدیم به همه شما دوستان ![]() نقل قول:هر شیعه ایی ز نور رخ حیدر است و بس |
|||
|
|
۲۲:۴۵, ۱۰/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آبان/۹۴ ۲۲:۵۰ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام ، من میخواستم استارتر این تاپیک باشما، اما سورا نذاشت دیگه ![]() یادمه اولا که اومده بودم تو تالار، اولین تولد تالار که بودم آبان 91 بود، فاطمه خانم نازنینم هم برکرسی صندلی داغ نشسته بود ازش پرسیدم بهترین خاطره ت از تالار چی بوده؟ گفت دیدار دوستان جان من تا یه سالی با کسی ارتباط خاصی نداشتم جز سوالاتم که میپرسیدم... وحشتی عمیق از فضای نت بر ما مستولی بود خلاصه گذشت و گذشت و بنده هم به این مقام نائل اومدم دوستان تالاری رو زیارت کنم، جالبش اینه که اولین نفر هم فاطمه خانم عزیزم بود تو یکی از بهترین جاهایی که دوست دارم، مزار شهید املاکی در نزدیکی املشو به قول فاطمه جانم جزو بهترین خاطرات تالاریمه دیدار دوستان جان و در کنارش بهترین سفر عمرم سفری که رفتنش حالاحالا ها در مخیله م نمیگنجید و به واسطه صندوق حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توفیق زیارت حاصل شد بماند که نه از زیارت درست حسابی چیزی بلد بودم و نه لایق وقتی میخواستم اسم بنویسم تو قرعه کشی، روزای آخر بود، گفته بودن آخر سال باید برید و من نمیتونستم ، ثبت نام کردم... خانوادم اجازه میدادن با خواهش تمنای من، ولی وقتی بهشون گفتم هیچ مخالفتی نبود کاش که باز بطلبن کاش که باز راهم بدن کاش که یه اربعین پای پیاده از نجف تا کربلا . . . . پ.ن: میخواستم خاطره دیگه هم بگم، بعدن مینویسم
|
|||
|
|
۱:۳۵, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام
.................................. خاطرات من زیاده وقت نمیشه بیام بگم فقط قبل از گفتن خاطراتتون دقت کنید ببینید با کدوم کاربریتون دارید ارسال میزنید یهو برای قبل از ساخت کاربریتون نباشه ............................................![]() مدیونید فکر کنید منظورم شخص خاصی بود (اینو نوشتم به نفع بعضیا شد... یهو سوتی ندن) |
|||
|
|
۳:۱۹, ۱۱/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۴ ۳:۲۷ توسط soora.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۰/آبان/۹۴ ۲۲:۴۵)شیدا نوشته است: خواهر من دوست عزیزم چند روز از تولد تالار گذشته بود من اومدم این تایپیک و دیدم، شما که ناظری دیگه چرا ![]() اصلا با ارسال من این تایپیک جون گرفت وگرنه مثل بر بيابون خشک و بی آب علف بود فقط تشکر تشکر زده بودن ![]() اینم بگم یکی از بهترین دوستانم که تو تالار باهاش آشنا شدم شیدا خانومه که تو سفر جمکران افتخار دیدارشان و داشتم، که خیلی خوش گذشت. یه بطری آب معدنی داشتن دعا خونده بودن به اون آب، من یواشکی بر میداشتم میخوردم. از همین تریبون میخوام حلالم کنه ![]() (۱۱/آبان/۹۴ ۱:۳۵)عبدالرحمن نوشته است: سلام5 سال گذشت هنوز آقای عبد الرحمن یه تغییر شایان ذکر نکردن هنوز به امر نیش زبون زدن و تیکه انداختن و ادامه دارن میدن یه کله ![]() بابا شما که مرید رائفی پور هستید اينهمه از حسن خلق صحبت میکنن
|
|||
|
|
۷:۴۹, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
|
۱۳:۰۰, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
نقل قول:5 سال گذشت هنوز آقای عبد الرحمن یه تغییر شایان ذکر نکردن هنوز به امر نیش زبون زدن و تیکه انداختن و ادامه دارن میدن یه کله Big Grin خیلی خوبه که صداقت دارید!!! من این رو نقل قول:(اینو نوشتم به نفع بعضیا شد... یهو سوتی ندن)برای آینده نوشتم ولی خب پیش دستی کردید البته اشکالی نداره
|
|||
|
|
۱۴:۵۵, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام
من و ادامه خاطرات ![]() برای یه کاری با یکی از بچه ها خیلی در تماس بودم تو تالار، این باعث شده بود صمیمی بشیم و روابطمون خیلی خوب بود. خلاصه توفیق شد و قرار بود همو ببینیم. منم خیلی ذوق داشتم و مشتاق بودم.رسیدم به قرار با خوشحالی رفتم جلو، انقدر یخ بود کلی خورد تو ذوقم. گفتم یعنی چی آخه؟ تو تالار انقدر خوب بود الان چرا اینطوریه؟ انقدر خشک و رسمی! انگار نه انگار که خودش بود بعدها بهش گفتم اون برخوردت چی بود و ... طفلی دلیلش رو بهم گفتا ولی همش میخوام اذیتش کنم اینو بهش میگم.الانم میدونم چون میخونه دوباره گفتم اولین خاطره دیدارمون رو
|
|||
|
|
۱۷:۳۵, ۱۱/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۴ ۱۷:۴۲ توسط soora.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۱/آبان/۹۴ ۷:۴۹)شیدا نوشته است: چرا تحریف وقایع میکنی خواهر، دعا نخونده بودم که حالا هرچی مهم اینه من مجبور بودم یواشکی آب معدنی و کش برم استفاده کنم ![]() آقا سید شما که میگی خود بچه ها هم کمک کنند به تالار،،، من خودم به شخصه گفتم یه اتاق فکر از بچه های خلاق و خوشفکر تشکیل بدید! اما کو خبری نیست تنها با رادیو بیداری نمیشه این تالار و سر پا نگه داشت... الان قسمت فیلم و نگاه کنید هیچ فعالیتی نداره با اینکه ناظر جدید هم داره! جالب اينه قبل از نظارت فعالیت ها وحشتناک زیاده، اما همینکه ناظر میشن به صفر میرسه فقط در این حد که بگن پست شما حذف شد... |
|||
|
|
۲۲:۴۵, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد
من و ادامه خاطرات 2 ![]() تو این دوره زمونه همه سفر با ماشینای آن چنانی و قطار و هواپیمای فرست کلاس رو میپسندن اما بنده خوشم با سفر با مینی بوس ![]() در یکی از روزهای خوب بهاری که خیلی هم دیرم شده بود با عجله خودمو رسوندم به لنگرود تا برم به شهر میرزا کوچک خان ![]() اونم با مینی بوس خیلی خوب بودا ![]() یکی از شیرینی های سفر به گیلان ، شنیدن لهجه زیبای مردمشه که بسیار دوست دارم خلاصه رسیدیم و یک دیدار بسیاااار به یاد ماندنی داشتم با مدیر بخش دشمن شناسی و رحمت شامل حالشان شد و منزلشان به قدوم مبارک ما نورانی ![]() آدم خونه مدیر دشمن شناسی بره، ظرفشونم بشکنه دیگه خیلیه ![]() همین که من سالمم باید خدا رو بسیار شکر کنم ![]() اون بشقابی که شکستم یک همتای دیگه داشت، نشونه گرفتمش دفعه بعد خدمتش برسم ان شاءالله ![]() ارادتمندیم خواهر
|
|||
|
|
۲۳:۴۵, ۱۱/آبان/۹۴
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۱۱/آبان/۹۴ ۲۲:۴۵)شیدا نوشته است: سلام مجددعلیک سلام. ![]() البته ايشون همیشه چشمش دنبال شکستن اون بشقاب دیگر ماست و همیشه تهدید میکنند اما چون حواسم به همچی هست از یک راهی بردمشون منزلمون که راه رو یاد نگیره ![]() بالاخره مدیرکل دشمن الکی نیستیم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| به مناسبت دهمین سالگرد تولد تالار بیداری اندیشه | mohamad | 90 | 13,432 |
۷/اسفند/۰۴ ۲۱:۴۰ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| #پنجمین تولد تالار - متشکرم از ... | سخنگو | 20 | 8,219 |
۱۶/آبان/۹۴ ۲۰:۱۲ آخرین ارسال: Mahdy2021 |
|
| #پنجمین تولد تالار - بهترین تاپیکی که خوانده ام ... | سخنگو | 7 | 4,186 |
۱۶/آبان/۹۴ ۴:۴۲ آخرین ارسال: soora |
|
| #پنجمین تولد تالار - یادگاری من ... | سخنگو | 4 | 2,938 |
۱۴/آبان/۹۴ ۰:۰۷ آخرین ارسال: پرنیان |
|
| #پنجمین تولد تالار - بهترین سرصفحه ی تالار به نظرم ... | سخنگو | 17 | 29,712 |
۱۲/آبان/۹۴ ۱۲:۴۰ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|





![[تصویر: Logo_5th_Birthday_www_bidari_andishe_ir.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8219927384/Logo_5th_Birthday_www_bidari_andishe_ir.jpg)



بفرستیم پیش دبستانی


این برادرشون رو ببخشن ( البته بگم من تو بحث کردن پدرمم باشه تعارف ندارم ) و دوستانی هم که ازشون چیزی یاد گرفتم بازم به این درس دادن به ما ادامه بدن .
![[تصویر: dodgy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/dodgy.png)



و رحمت شامل حالشان شد و منزلشان 

