تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
(۱۰/آذر/۹۲ ۲۲:۵۸)وحید110 نوشته است: [ -> ]از این انقلت های بی سند بنده هم بسیار زیاد میتوانم بیاورم . ولی دلیل باید محکم باشد .
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده هرجا از شخصی یا متنی اسم برده ام سند آن را هم داده ام.
اما برای ادله عقلی چه سندی باید داد؟
نقدهای عقلی ذکر شده برای این است که افسانه ها و روایتهای دروغینی که شیعیان ساخته اند برملا شود.
زیرا هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که چنین قصه هایی با چنین ایرادات واضح حقیقت داشته باشد!
شاید چنین قصه های کودکانه ای را در چند قرن پیش باور می کردند اما در حال حاضر این قصه ها بیشتر به جوک و لطیفه شبیه است تا واقعیت!

*********************************************************************
جنابعالی بجز اینکه از داخل کتب اهل سنت دلیل ردیف می‌کنید و روایات و احادیث ضعیف و واحد را بطورگزینشی جدا کرده و در مناظرات خود بکار می برید چه نوشته دیگری دارید!!
اگر این عمل منطقی و قابل قبول است، پس سوال ما این است که چنانچه یک مسیحی در مناظره با شما بگوید: ببینیددر کتاب آسمانی شما نام عیسی مسیح برده شده و به نبوت او اعتراف شده و این نشانه حقانیت ماست و چنانچه شما به او بگوئید خوب نام محمد نیز برده شده، ولی آن مسیحی بگوید من آنرا قبول ندارم و من تنها نام عیسی را در کتاب شما دیده ام و فقط آنراقبول دارم نه محمد را!! آیا چنین پاسخی در برابر شما قابل قبول و منطقی است؟ اگرنیست که نیست، پس چرا شما نیز در مقابل اهل سنت دقیقا به همین شیوه عمل می‌کنید؟شما احادیث و روایات پیرامون فضایل شیخین ابوبکر و عمر و اثبات جانشینی آنهارا مطرود می‌کنید و قبول ندارید، ولی چنانچه در جایی از کتب اهل سنت برفضائل علی تاکید شده باشد فوری به آن می‌چسبید، آیا این است روش تحقیقی شما دردفاع از مذهبتان؟!!
**********************************************************************************************
سابقا هم گفتم :

شما اینهمه حدیث و مطلب دال بر تحریف قرآن در کتب خودتان دارید ولی می‌گویید به آنها عقیده ندارید، پس چرا اهل سنت باید به برخی از احادیث ضعیف و واحد و جعلی مبنی بر خلافت سیدنا علی یا.... در برخی از کتب خودشان معتقد باشند؟
**********************************************************************************************

اصل منطقی در هر تحقیق تاریخی این است که برای بررسی یک واقعه به کتب تاریخی مراجعه کنیم (هر چند در همان کتب تاریخی نیز دروغ و ضد و نقیض وجود دارد تا شما آنها را به نفع خود بیرون بکشید، ولی به هر حال همین کار را هم نمی‌کنید.)
به خصوص به کتب تاریخی که هر چه نزدیکتر به زمان واقعه مورد نظر هستند، پس چرا شمادر اثبات و تحقیق پیرامون موضوعات تاریخی تنها به احادیث، اشاره دارید و فقط ازاحادیث گزینشی مورد پسند ذائقه خودتان استفاده می‌کنید؟!
نقل قول: نقدهای عقلی ذکر شده برای این است که افسانه ها و روایتهای دروغینی که شیعیان ساخته اند برملا شود.

روایات دروغ ما در کتب شماست؟! در حالی که شما در کتابی مثل بخاری اصلا راوی شیعه نقل حدیث نمیکنید

دوم بفرمایید صحاح سته از نظر شما چه جایگاهی دارد

سوم در مورد خبر واحد بفرمایید نظرتان چیست و حجیت خبر واحد را ایا قبول دارید؟

نقل قول:اگر این عمل منطقی و قابل قبول است، پس سوال ما این است که چنانچه یک مسیحی در مناظره با شما بگوید: ببینیددر کتاب آسمانی شما نام عیسی مسیح برده شده و به نبوت او اعتراف شده و این نشانه حقانیت ماست و چنانچه شما به او بگوئید خوب نام محمد نیز برده شده، ولی آن مسیحی بگوید من آنرا قبول ندارم و من تنها نام عیسی را در کتاب شما دیده ام و فقط آنراقبول دارم نه محمد را!! آیا چنین پاسخی در برابر شما قابل قبول و منطقی است؟ اگرنیست که نیست، پس چرا شما نیز در مقابل اهل سنت دقیقا به همین شیوه عمل می‌کنید؟شما احادیث و روایات پیرامون فضایل شیخین ابوبکر و عمر و اثبات جانشینی آنهارا مطرود می‌کنید و قبول ندارید، ولی چنانچه در جایی از کتب اهل سنت برفضائل علی تاکید شده باشد فوری به آن می‌چسبید، آیا این است روش تحقیقی شما دردفاع از مذهبتان؟!!

مطلب خیلی با هم فرق میکند . اینی که شما میگید با اینی که ما میگیم

اول این مسیحی میتواند برای قبول کردن حضرت مسیح به قران استناد کند . ما هم قبول داریم که حضرت مسیح (علیه السلام) پیامبر بود و ...
. ولی ما نمیتوانیم برای اثبات حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در برابر یک مسیحی به قران استناد کنیم . این پاسخ ایشان عین منطق است .
ما باید با دلایلی غیر از قران بر نبوت حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را اثبات کنیم . یا اول اعجاز قران را اثبات کنیم که باز همراه با اثبات حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است


اما ایشان اگر از راه قران مسیح را قبول کند . باید محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را هم قبول کند . مشکل در مثال شما این فرض غلط است که هیچ مسیحی به واسطه قران حضرت مسیح را قبول نکرده که الان به واسطه قران بخواهد محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را قبول کند یعنی حجیت قران بر او اثبات شده نیست . اگر ثابت شده بود دیگر او مسلمان است نه مسیحی
به عبارت دیگر ایشان یک مسیحی و از قبل مسیح را قبول دارد . . ما هم حضرت مسیح را قبول داریم . حالا اگر او بخواهد اثبات کند محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیامبر نیست . میتواند به منابع ما استناد کند . یا اگر ما بخواهیم حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را اثبات کنیم میتوانیم به منابع انان و دلایل مشترک استناد کنیم .

بحث از بعد از مسیح (علیه السلام) شروع میشود . حالا ما با توجه به قران به هیچ وجه نمیتوانیم مسیح (علیه السلام) را انکار کنیم . برای اثبات حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم باید به منابع انها یا معقولات و ... اشاره کنیم

این استدلال شما فقط در مورد قران ان هم یک مسلمان قابل قبول است .یعنی مسلمان باید همه قران را قبول کند .
وگرنه من شیعه اگر کل کتاب کافی رو قبول نکنم یا نصفش رو نه کافرم نه هیچ چیز دیگری

این روش تحقیقی ما مطابق با اصول عقلیست . و شما به هیچ وجهی برای فرار از حقایق کتبتان نمیتوانید از ان فرار کنید

نقل قول:سابقا هم گفتم :

شما اینهمه حدیث و مطلب دال بر تحریف قرآن در کتب خودتان دارید ولی می‌گویید به آنها عقیده ندارید، پس چرا اهل سنت باید به برخی از احادیث ضعیف و واحد و جعلی مبنی بر خلافت سیدنا علی یا.... در برخی از کتب خودشان معتقد باشند؟

حدیث ضعیف و مرسل و ... را باید نشان داد ثابت کرد . نمشود هر کدام به مذاق ما خوش نیومد بگیم ضعیفه .
هر جا هم خواستید تا خود ما بررسی رجالی کنیم برای شما که کردیم .

نقل قول:
اصل منطقی در هر تحقیق تاریخی این است که برای بررسی یک واقعه به کتب تاریخی مراجعه کنیم (هر چند در همان کتب تاریخی نیز دروغ و ضد و نقیض وجود دارد تا شما آنها را به نفع خود بیرون بکشید، ولی به هر حال همین کار را هم نمی‌کنید.)
به خصوص به کتب تاریخی که هر چه نزدیکتر به زمان واقعه مورد نظر هستند، پس چرا شمادر اثبات و تحقیق پیرامون موضوعات تاریخی تنها به احادیث، اشاره دارید و فقط ازاحادیث گزینشی مورد پسند ذائقه خودتان استفاده می‌کنید؟!

به کتب تاریخی هم اشاره میکنیم . و کرده ایم . منتها بیش از هزار سال خلفا هر کاری با تاریخ و روایات خواستند کردند . قدرت و اکثریت را هم داشتند

ضمن اینکه جناب عمر متاسفانه نگارش و نقل حدیث از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را ممنوع کرده بود !!! تا زمان عمر ابن عبدالعزیز . ببینید این فاجعه بزرگ چه بر سر سنتی می اورد که باید مبین قران باشد .

به هر حال همین هم که گوشه کنار کتب معتبر شما حقیقت یافت میشود از معجرات الهی است تا بندگانش به بهانه روشن نبودن راه گمراه نشوند

در اعتبارتون نوشته کسی به شما توهین کرده . لطفا از طریق گزارش یا پیام خصوصی بفرمایید تا پیگیری کنم . اینجا فقط خانم عایشه حق دارد به شیعیان توهین کند . بنده اصلا اجازه نمیدهم و در شان یک شیعه نیست بخواهد به کسی توهین کند
با توجه به اینکه بنده و جناب عایشه امتحان داریم . تاپیک رو تا ۲۰ بهمن میبندیم .
از بعد از اون مجدد مباحث رو ادامه میدهیم ان شاالله

بنده قرار بود هفته اینده برم انگار باید فردا پس فردا حرکت کنم .

التماس دعا
(۲۴/آبان/۹۲ ۲۲:۱۴)وحید110 نوشته است: [ -> ]وقتی شما میگویید و امرهم شورا بینهم . بعد اشاره میکنید که انصار و مهاجرین با هم خالف بودند و اشاره میکنید مولا علی (علیه السلام) به عنوان بزرگترین یار پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز حضور نداشت برای مشورت .

این چه شورایی است .
بسم الله الرحمن الرحیم

"علی‌بن ابیطالب و زبیر بن عوام گفتند: مااز این موضوع گلایه‌مندیم که دیر با ما مشورت شده است. هر چند ما بر این باوریم که برای مسئولیت ابوبکر از هر کس دیگری شایسته‌تر است، او یا غار است و ما منزلت اورا می‌دانیم، از طرف دیگر رسول خدا هنگامی که زنده بود به او فرمود که پیشنمازمردم بشود!" البدایة و النهایة : ج 5 ص 250



(۲۴/آبان/۹۲ ۲۲:۱۴)وحید110 نوشته است: [ -> ]شما کار بنده را راحت کردید . در انتخاب ابوبکر توافق همگانی در کار نبود .
در آن زمان دستورالعملي براي شورا تدوين نشده بود كه شرايطي براي آن مقرر و عده انتخاب كنندگان را تعيين نمايد تا گفته شود انتخاب و بيعت اين عده در شورا به حد نصاب نرسيده بود، بنابراين حضور همان عده حاضر در شورا كافي و تصويب و انتخاب آنها صحيح و براي سايرافراد امت الزام آور بود.
و چه دليلي قوي‌تر از فرمايش سیدنا عليكه به موجب خطبه 127 نهج البلاغة در تأييد اين مطلب صريحاً مي‌فرمايد كه
(اي مردم همانا ذي‌حقتر از همه كس براي مقام خلافت آن كسي است كه براي اداره كردن امور خلافت تواناتر وبه اوامر خدا در امور خلافت داناتر باشد، هرگاه كسي پس از حصول بيعت به مخالفت برخاست تا فتنه انگيزد، بايد او را نصيحت نمود و از او خواست تا دست از فتنه كشيده تسليم شود و اگر باز اصرار نمايد و تسليم نگردد، در اين صورت لازم است براي خاموش نمودن آتش فتنه با او جنگيد
(چنان كه سیدنا علي پس از اين كه مسلمين در مدينه با او بيعت كردند، با معاويه كه به ناحق به مخالفت برخاست، چنين كرد، يعني او را به نحو احسن نصيحت فرمود و به راه رشد و صواب دعوت كرد، ولي چون معاويه از مخالفت و عدوانش دست نكشيد، سیدنا علي با او عملاً‌ جنگيد و در اين جنگ يكصد هزار نفر از طرفين قرباني اين فتنه شدند.)
ادامه خطبه:
، به جانم قسم، اگر چنين باشد كه خلافت تنها در صورتي پا بگيرد كه همه افراد امت در يك‌جا جمع و همه آنها دست بيعت بدهند، پس هرگز هيچ راهي براي انجام گرفتن خلافت نخواهد بود. (زيرا امكان ندارد همه مردم براي انتخاب خليفه در آن واحددر يك جا حاضر شوند).
پس براي تعيين خليفه حضور عده‌اي لازم است كه اهليت انتخاب نمودن داشته باشند و همين كه آنها كسي را به خلافت برگزيدند و با او بيعت كردند، انتخاب آنها نافذ و حاكم بر كساني است كه غايب بوده در آنجا حاضرنباشند. آنان كه در شورا حاضر بوده‌اند، حق ندارند از رأي خود برگردند و آنان كه غايب بوده‌اند و در مجلس شورا حاضر نبوده‌اند، حق ندارند به عذر اين كه در شورا شركت نداشته‌اند، كسي ديگر را برگزينند و با او بيعت كنند.






(۲۱/آبان/۹۲ ۱۲:۲۸)Atosa نوشته است: [ -> ]اینکه آقا وحید گفتن ک ابوبکر صدیق رو ی عده خاص ب خلافت رسوندن و شورا نبوده توضیح بدین لطفا!
اگه ایشون بر اساس ایه شورا خلیفه میشده بعد شورا نبوده چ طوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




به طوري كه دیدیم سیدنا علي در گفتار خود كه درباره خلافت بيان فرموده است، تصريح كرده كه انتخاب شونده بايد بيش از ديگران شوكت و قدرت داشته باشد، تا بتواند به درستي بر اوضاع تسلط پيدا كند و به خوبي از عهده انجام امور مهم خلافت بر آيد. در اجراي احكام واوامر خدا در محيط خلافت و سياست مملكت داناتر از ديگران باشد و نيز شرط كرده كه انتخاب كنندگان بايد اهليت انتخاب نمودن را داشته باشند.
ولي حد نصابي براي تعدادشان تعيين نفرموده است.
سپس صريحاً مي‌فرمايد همين كه اين عده كه اهليت داشتند با كسي بيعت كردند، براي خود آنها و مردمي كه در شورا حاضر نبوده باشند به حدي الزام آور است كه نه خود آنها حق دارند از رأي خود برگردند و نه ديگران حق دارند به مخالفت برخاسته با كسي ديگر بيعت كنند، هرگاه كسي علم فتنه بر افرازد ومخالفت نمايد، بايد او را نصيحت كرد و به راه آورد، و اگر باز هم به تمرد خود ادامه دهد، بايد با او جنگيد (و خونش مباح است).
نقل قول:البدایة و النهایة : ج 5 ص 250

همانطور که قبلا صحبت کردیم و قاءده بحث ایجاب میکند منابع باید مورد قبول طرف مقابل باشد وگر نه برای بحث ارزشی ندارد .

این کتاب هم متعلق به اهل سنت است و ...

در ثانی اگر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده چه کسی شایسته است پس شورا محلی از اعراب ندارد

اگر بحث یار غار بودن است هر چند به عقیده ما فضیلتی نیست - یعنی بر اساس افتخارات هر فرد در زمان صدر اسلام است بیایید بشمریم ببینیم چه کسی شایسته این مقام است (طبق کتب خود اهل سنت)

ما میگوییم خدا وعده کرده خودش انتخاب کند(وعد الله) . ایه ان را هم که دیگر حفظ شدند دوستان از بس استناد کردیم
(نور55)

نقل قول:در آن زمان دستورالعملي براي شورا تدوين نشده بود كه شرايطي براي آن مقرر و عده انتخاب كنندگان را تعيين نمايد تا گفته شود انتخاب و بيعت اين عده در شورا به حد نصاب نرسيده بود، بنابراين حضور همان عده حاضر در شورا كافي و تصويب و انتخاب آنها صحيح و براي سايرافراد امت الزام آور بود.

ببینید گرامی بحث ما این است که (نمیدانم چرا هی باید تکرار مکررات کنیم )
اولا این الزام از کجا امده . یعنی چه کسی و بر چه اساسی گفته برای سایر امت الزام اور است . یعنی یا مطلب تشریعی و دستوری است یا عقلی

اگر بحث ایه شورا بود که با ایات دیگر (یهدون باامرنا ) و همین ایه نشان دادیم شورا ربطی به خلافت ندارد . (در کار خودشان با خودشان مشورت کنند -ایه شورا )

اگر بحث عقلی است که باز شورایی که قرار است الزام اور باشد یا باید شامل اکثریت مثلا همین مهاجرین و انصار باشد . یا اعضای شورا مورد تایید مهاجرین و انصار .
که نبود

یعنی به چنین چیزی اصلا شورا نمیگویند . در هر دوحال عقلی و دستوری باید چیزی که شورایش بتوان گفت شکل بگیرد . هیچ عقل سلیمی نمیگوید این که چند نفر ناگهانی (در حد انگشتان دست هم نیست )همه را غافلگیر کنند و به ان شورا گفته شود

شورا یا باید اکثریت باشد و یا بهترین ها . این بهترین ها را خداوند در مرتبه ایمان میداند طبق ایات قران . پس نه کسی میتواند اعضای شورا انتخاب کند و نه خود شورا میتوانند دوز ایمان کسی را اندازه گیری کنند برای انتخاب وگر نه اینهمه حاکم ظالم و خونخوار به خلافت نمیرسیدند

مگر اینکه خدا خودش کسی را که قول داده و میداند او شایسته است انتخاب کند (که خودش هم همین را فرموده است )

وگر نه اگر چند نفر انگشت شمار بخواهند چیزی را انتخاب کنند . نه شورا نام دارد و نه الزامی عقلی یا نقلی یا الهی پدید میاورد .


وقتی میفرمایید دستور العملی برای شورا تعیین نشده بود . یعنی مورد سفارش پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نبود . اگر بحث شورای قرانی است باید مشخص شود منظور خدا چیست .

یعنی وقتی ایه ای امده بود که شورا بگیرید برای خلیفه همه باید امادگی میداشتند . چون پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از رحلت خود خبر داده بود و همه میبایستی برای شورا امادگی میداشتند .

نه اینکه طبق فرمایش شما ناگهانی چند نفر بگویند فلانی انتخاب شد و همه غافلگیر شوند و قبیله انها با چماق بیعت بگیرند !! که این میشود یکتاتوری . یزید هم به همین روش انتخاب شد . پدرش و چند تای دیگه با هم شورا گرفتند گفتند این باید بشود خلیفه!!!

این خودش نشان دهنده اینست که اصلا کسی این ایه را برای انتخاب جانشین نمیدانسته است . چون هیچ امادگی برایش نبود . حتی با دانستن تاریخ رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

در مورد خطبه هم باز توضیح دادیم که مجددا خدمت شما عرض خواهم کرد

(دوشب هست نخوابده ام بجز اندکی . الان صفحه کلید رو جابجا میبینم )
(۲۴/بهمن/۹۲ ۱۵:۲۸)وحید110 نوشته است: [ -> ]

شورا یا باید اکثریت باشد و یا بهترین ها . این بهترین ها را خداوند در مرتبه ایمان میداند طبق ایات قران . پس نه کسی میتواند اعضای شورا انتخاب کند و نه خود شورا میتوانند دوز ایمان کسی را اندازه گیری کنند برای انتخاب وگر نه اینهمه حاکم ظالم و خونخوار به خلافت نمیرسیدند

بسم الله الرحمن الرحیم



البته شیعیان دائم بر این تجمع صحابه زبان اعتراض می‌گشاید و آنرا توطئه­ای علیه سیدنا علی
جهت غصب خلافت الهی می‌داند!!
چنانچه به علما و مراجع شیعه بگویی چرا حضرت علی در سقیفه حاضر نشد تا از حق خود دفاع کند؟ در پاسخ می‌گویندکه حضرت علی مشغول تدفین و غسل دادن پیامبر اسلام بوده و داشته به وصیت ایشان عمل می نموده و بنابراین نتوانسته در سقیفه بنی ساعده حاضر شود (و در معقول‌ترین حالات می‌گویند ایشان نمی‌دانستند ،که در این صورت مساله علم غیب و سایر قضایا پیش می‌آید!)
و اما سوال ما این است:

چرا امام حسین حج خود را رها کرد و آنرا نیمه تمام گذاشت تا به دعوت مردم کوفه به آنجا برود و خلافت الهی خود را از یزیدغاصب پس بگیرد؟!!
حضرت علی هم می‌توانست غسل و تدفین نبی اکرم را رها کند و به سقیفه برود تا از حق الهی خود دفاع کند.آیا فریضه حج، کمتر از غسل پیامبر بود که دیگری نیز می‌توانست آنرا انجام دهد؟

چنانچه پاسخ دهند که سیدنا علی داشته به وصیت پیامبر عمل می‌کرده است در پاسخ می‌گوئیم که وصیت و امر الهی دراین مهمترین اصل دین (ولایت و خلافت به زعم شما) مهمتر است یا تدفین و غسل دادن بدن پیامبر؟!! شما امامت و خلافت حضرت علی را دستوری الهی و بسیار مهم می‌دانید وحتی فجایعی چون عاشورا و شهادت امامان و غیبت امام زمان و گمراهی مسلمین امروزی رابخاطر همان غصب خلافت در سقیفه می‌دانید، خوب جلوگیری از به وجود آمدن این همه انحرافات در اسلام، مهمتر بوده یا غسل دادن پیامبر؟!!! آیا هیچکس دیگر در آنجا نبود که پیامبر را غسل کند؟

ما می‌دانیم که پیکر پیامبر پس از سه روز دفن می‌گردد و بنابراین حضرت علی می‌توانسته براحتی به سقیفه برود و سپس برای غسل و تدفین پیامبر بازگردد.

حتی حضرت علی می‌توانسته لااقل یک نایب از جانب خود به سقیفه بفرستد تا از حقش دفاع کند یا حتی خود به سقیفه می رفت و یک نایب در خانه پیامبر می‌گذاشت، ولی هیچکدام از این کارها انجام نشدهاست.

امام حسین حج خود را رها می‌کند، حج که عبادت وعملی فردی است، ولی تدفین پیامبر رادیگران نیز می‌توانسته اند انجام دهند.

به عقیده شیعیان حضرت علی مجهز به علم غیب بوده و بنابراین به راحتی و از قبل می‌توانسته متوجه توطئه صحابه
شود و با تدبیری هوشمندانه و با استفاده از امدادهای غیبی و علم بی نهایت ولایت و کمک فرشتگان و کرامات و معجزات بیشمار و داشتن علوم گذشته وآینده، جلوی غصب خلافت الهی در سقیفه را بگیرد
و چنانچه علمای شیعه طبق معمول بگویند که امام، همه جا به علم غیب خود رجوع نمی‌کند!! (یک طنز عجیب!)
در پاسخ می‌گوئیم می‌شود بفرمائید چه جایی مهمتر از اینجا می‌باشد؟!!چطور امام زمان شما در وسط بیابان برای یک نفر شیعه ظاهر می‌شود؟!! و یا امامان دیگر برای یک نفر شیعه انواع کارها و معجزات عجیب را انجام می‌دهند؟!!
ولی در جایی به این مهمی که خلافت برای همیشه غصب می‌شده و باعث فجایعی چون عاشورا و شهادت امامان و گمراهی امت اسلامی می‌شده، می‌بینیم که حضرت علی از علم خود استفاده نکرده؟!!
آیا لطیفه ای به این بامزگی شنیده بودید؟!!!!
شما فقط سه پاسخ دارید یا بگویید حضرت علی نمی‌دانسته که علم غیب و عصمت منتفی می‌شود (ضمنا این سؤال پیش می‌آید که چطورابوبکر و عمر که کنار علی بودند فهمیدند؟)
و یا بگویید می‌دانسته ولی نرفته که می‌فهمیم امامت و نصی در کار نبوده! یا اینکه بگویید شستن پیکر پیامبر اسلام (که صدها نفر دیگر برای اینکار صف کشیده بودند!) مهمتربوده که من فکر نمی‌کنم در عصر حاضر، مغز مردم چنین پاسخهایی را قبول کند!
بحث ما بر سر اینکه شورا نه مشروعیتی شرعی داشته و نه اصلا شورا بوده باعث میشه بحث دیگری مطرح نشه . انگار شما بگید حکومت دموکراسیه باید باشه بعد برید یکی رو انتخاب کنید همه رو مجبور کنید رای بدن بعد هم بگید این همونه . خوب این اصلا مشروعیتی نداره

تنها مشروعیتی که میشه براش قایل شد همونه که بعضی علمای اهل سنت میگن . چون شد پس همینی است که هست (جبر گرایی)

ما اینجا چندمطلب میبینم در صحبت های شما

اول در مورد اینکه چرا مولا علی (علیه السلام) در سقیفه حاضر نشد

چرا از علم غیب و اعجاز خود استفاده ننمود .

چرا از حق خود دفاع ننمود .
که برای اینکه این پست طولانی نشه استنادات ایشون به خلافت و غدیر رو در این پست نشون میدم (کلیک کنید )
چرا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را رها ننمود تا به دفاع از حقش بپردازد

=======

ابتدا ببینیم علم غیب چیست؟
این لینک توضیح کاملی است منتها به طور خلاصه غیب دست خداست و به هر کس خواست و در هر جریانی مه خواست میدهد


براي نمونه، در جنگ تبوك، گم شدن شتر پيامبر بهانه اي به دست منافقان داد تا علم غيب آن حضرت را به زير سوال برند. در اين هنگام فرشته الهي فرود آمد و با رازگشايي از محل استقرار شتر، به طعنه هاي دشمنان پايان داد.(كليني، الكافي، ج8، ص221، بحارالانوار، ج18، ص109؛ ابن هشام، السيره النبويه، ج4، ص166؛ ابن كثير، اسماعيل، السيره النبويه، ج4، ص16، ابن اثير، عزالدين، اسدالغابه، ج2، ص146)

همونطور که در قران هم گاهی پیامبر عملی را انجام میدهد (ماجرای جنگ نرفتن منافقان ) که خداوند میفرماید اگر میدانستی .

امام علی (علیه السلام) هم بیشتر از پیامبر نبود و در تاپیک امامت ان شاالله فرق امام با پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را خواهیم گفت .

دوم شما با اینکه میگویید ثقیفه نیاز به علم غیب داشت برای فهمیدنش . اعتراف میکنید که حتما بسیار ناگهانی و بدون خبر بوده . وگر نه چرا نباید بر فرض اینکه ایه قران فرموده شورا صبر کنند تا مهاجرین و انصار جمع شوند برای تصمیم و چرا بعد از ان با چماق بیعت بگیرند ؟

حال میرسیم به اینکه میگویید چرا مولا علی (علیه السلام) مراسم کفن و دفن پیامبر را رها نکرد و برد در ثقیفه و نگدارد حقش را بخورند .

گویا شما رابطه عاطفی بین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و علی (علیه السلام) را نمیدانید . کسی که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را بزرگ میکند . برادر همراه همیشگی پسر عمو کسی که وقتی همه حتی جنابان عمر و ابوبکر و ... از جنگ فرار کردند ایستاد و انقدر شمشیر خورد ...

کسی که اینقدر قربان صدقه ایشان میرفت داماد ایشان . جسد پیامبر را موقع غسل و کفن ول کند دختر داغدار ایشان را رها کند و برود برای حکومت ظاهری که در حال غصب شدن است دعوا ؟!!

اگر مسلمین دیگر همچین بی محبتی کار اشتباهی را مرتکب شوند و از ترس اینکه نکند علی (علیه السلام) کارش تمام شود و بیاید میرند چند نفری (بعضی جاها گفته شده ۲ نفر ) بیعت میکنند و به زور همه را همراه میکنند . دلیلی ندارد مولا علی هم همین بی محبتی و قدر ناشناسی را انجام دهند


انگاه میگفتند ببینید مسلمانان با این همه ادعا جسد پیامبرشان را رها کردند و برای جانشینی زد و خورد کردند . انوقت ابرویی برای کسی نمیماند ...

به هر حال امامت و رهبری را وقتی خدا به کسی بدهد داده است . چه حکومت ظاهری را داشته باشد یا نه . امام علی امام بود . حکومت در دست ایشان باشد یا نباشد ...

پیامبری که نزدیک ترین کسش بخواهد وصیتش و جسدش را رها کند و برود به هیچ دردی نمیخورد . ۲۳ سال اب در هاون کوبیده .

این اما و اگر ها وقتی میتواند مطرح باشد که عین جریانات را کامل بدانیم .

مثلا یک ماشین اتش نشانی مقابل اتش ایستاده ولی خاموش نمیکند . شما هزار تا دلیل میارید میگویید این مامورش ب مسپولیت است اگر نبود باید الان اتش خاموش میکرد . ولی نمیدانید شاید ماشین اصلا اب ندارد

در ثانی

1.مساله خلافت از زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تعيين شده بود و پيامبر به امر الهي حضرت علي (علیه السلام) را به جانشيني معرفي نموده و اصحاب با آن حضرت بيعت کرده بودند و جريان ثقيفه اساسا بنياد مورد قبولي نداشت تا حضور امام علي (علیه السلام) را در آن توجيه کند

2. این پندار که « اگر علی(علیه السلام) در سقیفه حاضر می شد مساله ی خلافت حلّ می شد» ، کاملا بی اساس و ناشی از نداشتن اطلاعات تاریخی و فهم عمیق شرايط اجتماعي و سیاسی آن زمان است. اگر کسی از فضای آن دوره و بويژه فعاليتهاي سياسي قدرت طلبان و اتحاد گسترده قريش با آنان در اواخر عمر پيامبر و وضعيت خايص سقیفه اطلاع داشته باشد در مي يابد که هرگز مجالي براي کسب قدرت درثقيفه براي حضرت علي (علیه السلام) وجود نداشته و قضيه کاملا منتفي تلقي مي شده است.پاره اي از آنچه درپاسخ به ديگر پرسشها آمده است در اين زمينه مفيد است. از سوی دیگر بايد توجه داشت که در مدینه دو قبیله ی بزرگ وجود داشتند به نامهای اوس و خزرج ، که قبل از اسلام باهم دشمنی دیرینه داشته و دائماً در جنگ و ستیز بودند.
آنان در سایه ی اسلام به صلح رسیدند ؛ امّا همچنان تعصّبات جاهلی در ضمیر آنها پنهان بود .بعد از وفات نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ،هر يک ترسیدند که قبیله ی مقابل به حکومت برسد لذا بر آن شدند که بر رقیب خود پیشی بگیرند.

نتیجه ی این تفکر جاهلی آن شد که اوس و خزرج در محلّی به نام سقیفه گرد آمدند و بر سر حکومت با هم به مناظره پرداختند. در این کشاکش ، دو گروه از مهاجرین نیز حاضر شدند ؛ یکی گروه ابوبکر و عمر ابن خطّاب و ديگر کساني که براي کسب قدرت هم پيمان شده بودند. گروه دیگر اندکی از اصحاب بزرگ بودند که طرفدار خلافت علی ابن ابی طالب(علیه السلام) بوده و با ذکر آیات و روایات و یادآوری جریان غدیر خم به نفع خلافت آن حضرت استدلال می کردند.نتیجه ی این قيل و قالها به درگیری گروهها انجامید. عدّه ای از انصار دست به شمشیر بردند وتعدادی نیز زخمی شدند.

سعد ابن عباده رئیس قبیله ی خزرج ،که پیرمردی بود ، زیر پای جمعیّت افتاد. فردی فریاد کرد مواظب سعد باشید. عمر ابن خطّاب گفت:« اقتلوا سعداً قتله الله. ـــــ‌ بکشید سعد را خدا او را بکشد.»(المعیار والموازنه ، ابوجعفر اسکافی ـ‌ از علمای اهل سنّت ـ ص 25) و به روایتی گفت:«‌اقتلوا سعدا قتل الله سعدا اقتلوه فإنه منافق. ــــــ بکشید سعد را خدا سعد را بکشد. بکشید او را که او منافق است.»( شرح‏نهج‏البلاغة ، ابن ابی الحدید ــ از علمای اهل سنّت ــ ؛ ج20 ،ص21 ) با این اوصاف آیا چنین محیطی جای استدلال منطقی است یا نه ؟ جایی که سعد ابن عباده را با آن همه احترام اجتماعی و با آن همه طرفدار ، تهدید به مرگ می کنند آیا جای حضور علی ابن ابی طالب است؟ افراد دنیا طلب چگونه حضور علی ابن ابی طالب(علیه السلام) را در سقیفه تحمّل می کردند در حالی که در زمان خود پیامبر از عدالت و صلابت او ناراحت بودند و مدام از او بدگویی می کردند و به او فحش می دادند تا آنجا که فرزند عمر می گوید:شنیدم از پیامبر که در خطبه اش می فرمود: ای مردم به علی دشنام ندهید و به او حسد نورزید پس همانا او بعد از من ولیّ هر مرد و زن مومنی است.

او را مثل من دوست بدارید و مثل من به احترام کنید و برای خدا و رسولش از او اطاعت کنید ... عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ فِي خُطْبَتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسُبُّوا عَلِيّاً وَ لَا تَحْسُدُوهُ فَإِنَّهُ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ بَعْدِي فَأَحِبُّوهُ بِحُبِّي وَ أَكْرِمُوهُ لِكَرَامَتِي وَ أَطِيعُوهُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ اسْتَرْشِدُوهُ تَوَفَّقُوا وَ تَرْشُدُوا فَإِنَّهُ الدَّلِيلُ لَكُمْ عَلَى اللَّهِ بَعْدِي فَقَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ أَمْرَ عَلِيٍّ فَاعْقِلُوهُ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ‏.»( بحارالأنوار ،ج39 ،ص292 ) و کعب بن عجزه از پدرش نقل نموده که پامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: « علی را دشنام ندهید که همانا او شیفته ی ذات خداوندی است. ـــ‌كَعْبُ بْنُ عُجْرَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ النَّبِيُّ ص لَا تَسُبُّوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ »( مجمع الزوائد هیثمی ـ از علمای سنّی ـ ج 9 ، ص130) آنچه حضرت علی(علیه السلام) در دفاع از خلافت خود باید بیان می کرد ، اصحاب کبار آن حضرت در آن جمع بیان نمودند ولی کسی بهایی به سخنانشان نداد. اساسا‍ً اهل سقیفه برای یافتن حقّ گرد هم نیامده بودند تا با حضور آن حضرت مشکل حلّ شود.
شاهد مطلب اينکه حضرت علی (علیه السلام) در شورای شش نفره ی خلافت حضور داشت و با اینکه هیچ کس نتوانست جواب استدلالهای ايشان را بدهد باز به دیگری دادند.آن حضرت در شورای شش نفره دهها دلیل محکم و استوار بر حقّانیّت خود اقامه نمود ولی گوش اهل شوری بدهکار این حرفها نبود.
حضرت در خطبه ی شقشقیّه(خطبه ی سوم نهج البلاغه) پرده از کار اهل شوری برداشت و سرّ حمایتشان از عثمان را فاش نمود. پس وقتی در فضای آرام شوری سخن آن حضرت را نشنیدند چگونه انتظار هست که در فضای خشن سقیفه سخن آن حضرت خریدار داشته باشد. 3. به تصریح علمای اهل سنّت ، عمربن خطّاب بعد از وفات پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با شمشیر آخته و با صدای بلند می گفت پیامبر نمی میرد ، او نمرده بلکه به آسمانها رفته است.
او هر کسي که از رحلت پيامبر دم ميزد را به باد کتک مي گرفت تا آنگاه که ابوبکر از محل خود در اطراف مدينه به آنجا رسيد و حلقه مکيان براي تصاحب قدرت تکميل شد .آنگاه ابوبکر با خواندن آیه ی « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ.» او را از گفته هایش باز داشت
. 4. مطلب دیگر اینکه اساساً شیوه ی بکار رفته در سقیفه برای تعیین خلیفه ، شیوه ای نامشروع بود. از طرفي مبدء مشروعيت خلافت در اسلام الهی است و مصداق آن را خدا و رسول خداتعیین مي کنند.
از طرف ديگر نقش مردم در حکومت نبايد نا آگاهانه ، فريبمندانه و با زور و قلدري و غلبه فريبکاران و گردنکشان در ميدان نبرد باشد.لذا حضور آن حضرت در این گردهمايي نزاع اميز و دغلکارانه مشروعیّت بخشیدن به آن شیوه ی غلط و غیر اسلامی محسوب می شد ؛ لذا بر اساس موازين ديني و عقلي نباید هم علی(علیه السلام) در سقیفه حاضر می شد و به آن روش نا معقول رسميت مي بخشيد.

5. عدم حضور حضرت علي (علیه السلام) در کشمکشهاي سقيفه به معناي بيگانگي کامل و انزواي مطلق از آن نيست . آن حضرت در حد اتمام حجت ارتباطشان را با اصحاب ثقيفه حفظ کرده و بر خلافت و امامت خود بر اساس معيارهاي اسلامي احتجاج کرده اند. در اين جا به جهت اختصار تنها استناد آن حضرت‏(عليه‏السلام) به حديث غدير در روز شورى را نقل مى‏كنيم:
عامربن واثله مى‏گويد: «در روز شورى با على‏(عليه‏السلام) كنار درب خانه ايستاده بودم و شنيدم او خطاب به آنان فرمود: من براى شما دليلى مى‏آورم كه احدى نمى‏تواند بر آن خدشه‏اى وارد كند. سپس فرمود: اى جماعت! آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من به يگانگى خداوند ايمان آورده باشد؟ گفتند: نه!
- آيا در بين شما كسى هست كه برادرى چون جعفر طيار داشته باشد كه با ملائك پرواز مى‏كند؟ گفتند: نه!
- آيا كسى از شما غير از من عمويى همچون حمزه شمشير خدا و شمشير رسول خدا(صلى‏الله‏عليه‏وآله) دارد؟ گفتند نه!
- آيا غير از من كسى از شما همسرى چون فاطمه(عليها‏السلام)، دختر پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) و سرور زنان اهل بهشت دارد؟ گفتند: نه!
- آيا كسى از شما هست كه (به دستور قرآن) پيش از نجوا با پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) صدقه داده باشد؟ گفتند نه!
- آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) درباره‏اش فرموده باشد: «من كنت و مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، ليبلغ الشاهد الغايب»7 گفتند: نه!
افزون بر اميرمؤمنان‏(عليه‏السلام)، حضرت صديقه طاهره(عليها‏السلام) نيز به حديث غدير استناد كرده و در اعتراضات خود آورده‏اند: «آيا سخن رسول خدا در غدير خم را از ياد برده‏ايد كه فرمود: (هركس را مولا منم اين على‏(عليه‏السلام) مولاى اوست) و نيز اين كه فرمود: «جايگاه تو (على) نسبت به من مانند جايگاه هارون نسبت به موسى‏(عليه‏السلام) است؟»

8.پس از آن حضرت نيز امام حسن مجتبى‏(عليه‏السلام) و امام حسين‏(عليه‏السلام) در مواردى به اين مسأله استناد كرده‏اند

9. غير از اهل بيت عصمت‏(عليه‏السلام) بسيارى از صحابيان و ديگران و حتى كسانى از دشمنان اميرمؤمنان چون عمروبن عاص به اين مسأله استناد كرده‏اند10. استناد به اين حديث در قرون بعدى نيز ادامه يافته تا آنجا كه مأمون خليفه عباسى نيز به صف استناد كنندگان به اين حديث پيوسته‏اند11.
پی نوشت ها:
1
بنگريد: الغدير، ج 1، ص 159-163.
2 همان، ص 159 - 163.
3 همان ص 163-166.
4 همان، ص 166-186.
5 همان، ص 186-187.
6 همان، ص 195-196.
7 براى آگاهى بيشتر ر.ك: الغدير، ج 1، صص 159-213.
8 بنگريد: الغدير، ج 1، ص 196-197.
نقل قول:
و چه دليلي قوي‌تر از فرمايش سیدنا عليكه به موجب خطبه 127 نهج البلاغة در تأييد اين مطلب صريحاً مي‌فرمايد كه
(اي مردم همانا ذي‌حقتر از همه كس براي مقام خلافت آن كسي است كه براي اداره كردن امور خلافت تواناتر وبه اوامر خدا در امور خلافت داناتر باشد، هرگاه كسي پس از حصول بيعت به مخالفت برخاست تا فتنه انگيزد، بايد او را نصيحت نمود و از او خواست تا دست از فتنه كشيده تسليم شود و اگر باز اصرار نمايد و تسليم نگردد، در اين صورت لازم است براي خاموش نمودن آتش فتنه با او جنگيد
(چنان كه سیدنا علي پس از اين كه مسلمين در مدينه با او بيعت كردند، با معاويه كه به ناحق به مخالفت برخاست، چنين كرد، يعني او را به نحو احسن نصيحت فرمود و به راه رشد و صواب دعوت كرد، ولي چون معاويه از مخالفت و عدوانش دست نكشيد، سیدنا علي با او عملاً‌ جنگيد و در اين جنگ يكصد هزار نفر از طرفين قرباني اين فتنه شدند.)
ادامه خطبه:
، به جانم قسم، اگر چنين باشد كه خلافت تنها در صورتي پا بگيرد كه همه افراد امت در يك‌جا جمع و همه آنها دست بيعت بدهند، پس هرگز هيچ راهي براي انجام گرفتن خلافت نخواهد بود. (زيرا امكان ندارد همه مردم براي انتخاب خليفه در آن واحددر يك جا حاضر شوند).
پس براي تعيين خليفه حضور عده‌اي لازم است كه اهليت انتخاب نمودن داشته باشند و همين كه آنها كسي را به خلافت برگزيدند و با او بيعت كردند، انتخاب آنها نافذ و حاكم بر كساني است كه غايب بوده در آنجا حاضرنباشند. آنان كه در شورا حاضر بوده‌اند، حق ندارند از رأي خود برگردند و آنان كه غايب بوده‌اند و در مجلس شورا حاضر نبوده‌اند، حق ندارند به عذر اين كه در شورا شركت نداشته‌اند، كسي ديگر را برگزينند و با او بيعت كنند.

با اینکه در مورد این خطبه توضیح کافی داده شما اما باید دید این خطبه شریف چه زمانی ایراد شده است

اما ایشان ابتدا میفرمایند :

(اي مردم همانا ذي‌حقتر از همه كس براي مقام خلافت آن كسي است كه براي اداره كردن امور خلافت تواناتر وبه اوامر خدا در امور خلافت داناتر باشد،)
ببنیم ابن ابی الحدید از علمای بزرگ اهل سنت در این مورد چه میگوید:

«و هذا لاینافی مذهب اصحابنا فی صحة امامة المفضول لانه ما قال ان الامامة غیر الاقوی فاسدة و لکنه قال ان الاقوی احق و اصحابنا لا ینکرون انه احق ممن تقدمه بالامامة مع قولهم بصحة امامة المتقدمین لانه لا منافاة بین کونه احق و بین صحة امامة غیره» -
. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص328.

حاصل کلام ابن ابی احدید این است که:

«قبول داريم كه علی در اين دو جهت از همه تواناتر بود و براى خلافت از همه شايسته‏ تر؛ ولى اين دليل بر نفى خلافت ديگران نمى‏شود؛ چرا كه گاه مى‏توان تقديم مفضول بر فاضل كرد و شايسته‏تر را كنار گذاشت و به سراغ شايسته‏ رفت. »

پس اینجا منظور مولا خودشان است

دوم

کدام یک از خلفا با اتخاب اکثریت انتخاب شدند؟!!
جناب ابوبکر که میگویید با تایید چند نفر بود و ...
جناب عمر هم که تعیین شدند . (اخرش هم نفهمیدیم شورایی است یا انتصابی)
جناب عثمان هم که با رای ۳ نفر انتخاب شده و مردم ایشان را عزل کردند !!

فقط امام علی (علیه السلام) بود که انتخاب شدند

برمیگردیم به خطبه شریفه

هرگاه كسي پس از حصول بيعت به مخالفت برخاست تا فتنه انگيزد، بايد او را نصيحت نمود و از او خواست تا دست از فتنه كشيده تسليم شود و اگر باز اصرار نمايد و تسليم نگردد، در اين صورت لازم است براي خاموش نمودن آتش فتنه با او جنگيد
همانطور که اشاره کردید امام (علیه السلام) من باب احتجاج بر معاویه این مطلی را فرمودند و همانطور که بهتر میدانید در احتجاج به مقبولات طرف مقابل استناد میشود

مثل بنده که مدام به کتب شما اشاره میکنم . ولی انها را قبول ندارم . پس این مطلب در احتجاج است نه تایید ایشان هم به این مطلب اشاره میکنند . همانطور که در احتجاج با علمای اهل کتاب بار ها پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و دیگران به کتب خود انها اشاره میکردند . و این به معنی قبول داشتن ان نیست

اصلا اگر امام علی (علیه السلام) بحث بیعت اکثریت را قبول داشت باید این بیعت را در مورد معاویه هم محترم میشمرد چون با معاویه هم عده ای مسلمان بیعت کرده بودند

باز به همین دلیل اول شرایط خلیفه را تعیین میکنند

، به جانم قسم، اگر چنين باشد كه خلافت تنها در صورتي پا بگيرد كه همه افراد امت در يك‌جا جمع و همه آنها دست بيعت بدهند، پس هرگز هيچ راهي براي انجام گرفتن خلافت نخواهد بود. (زيرا امكان ندارد همه مردم براي انتخاب خليفه در آن واحددر يك جا حاضر شوند).

باز هم اینجا ایشان در مقام احتجاج فرمودند همانطور که تو در شام با خلفا بیعت کردی پس لازم نیست حاضر باشی و الان هم باید با من بیعت کنی .

به هر حال این یک اصل عقلیست که نمشود همه مردم برای بیعت حاضر باشند . ولی اگر کسی حاضر نبود به این بهانه که بیعت نکرده نمیتواند بیعت بشکند یا پایبند نباشد

بنابرین نتیجه شما از این خطبه محلی از اعراب ندارد .

در اخر مقام امامت را ایشان از قبل داشتند و با قبول حکومت بر مردم منت نهادند .

یا حق
(۲۵/بهمن/۹۲ ۵:۲۹)وحید110 نوشته است: [ -> ]
. جسد پیامبر را موقع غسل و کفن ول کند دختر داغدار ایشان را رها کند و برود برای حکومت ظاهری که در حال غصب شدن است دعوا ؟!!به هر حال امامت و رهبری را وقتی خدا به کسی بدهد داده است . چه حکومت ظاهری را داشته باشد یا نه . امام علی امام بود . حکومت در دست ایشان باشد یا نباشد ...

بسم الله الرحمن الرحیم
شما که مدعی هستید امامت یک نص و دستور از سوی خداست. چگونه اکنون آن را یک حکومت ظاهری ! که از شستن پیامبر کمتر است مینامید؟ تا جایی که بنده میدانم برای شستن پیکرمطهر پیامبر دستوری از سوی خدا نیامده بوده است!
شما میگویید سیدنا علی به خاطر کاری که حکم خدا نبوده؛ انجام حکم خدا را به تعویق انداخته!!! و مهم نیست حکومت در دست ایشان باشد یا نباشد؟ پس این داد و قالهای شیعه برای چیست؟
لطفا احساسی پاسخ ندهید/


(۲۵/بهمن/۹۲ ۱۴:۵۴)وحید110 نوشته است: [ -> ]به هر حال این یک اصل عقلیست که نمشود همه مردم برای بیعت حاضر باشند . ولی اگر کسی حاضر نبود به این بهانه که بیعت نکرده نمیتواند بیعت بشکند یا پایبند نباشد
ما هم همین را میگوییم. در شورای سقیفه همه نمیتوانسته اند حضور داشته باشند. بنابراین عدم حضور سیدنا علی باعث شکست بیعت نمیشود.
یا معتقدید مانند جریان قیاس که قیاس کردن را برای سنیان جایز نمیدانید و مذموم است ولی برای خودتان ممدوح است! معتقدید اگر در تعیین سیدنا علی به خلافت همه نباشند مهم نیست اما در تعیین رقیبان ایشان همه نباشند اشکال دارد! Smile


(۲۵/بهمن/۹۲ ۵:۲۹)وحید110 نوشته است: [ -> ] 4. مطلب دیگر اینکه اساساً شیوه ی بکار رفته در سقیفه برای تعیین خلیفه ، شیوه ای نامشروع بود. از طرفي مبدء مشروعيت خلافت در اسلام الهی است و مصداق آن را خدا و رسول خداتعیین مي کنند.
شما تعیین خلیفه را که بر اساس آیه قرآن است که مومنان در امورشان باید با هم مشورت کنند نامشروع میدانید؟!
میشوید بگویید روش مشروع چیست؟ کجای قرآن گفته که خلافت را رسول خدا تعیین میکند؟ آیه آن را به بنده نشان بدهید!
وقتی چنین آیه ای در قرآن نیست معنی ادعای شما این است که پیامبر اسلام 23 سال مجاهده کرده تا یک حکومت موروثی سلطنتی پایه گذاری کند. چگونه است سیدنا ابوبکر و سیدنا عمر حاضر به چنین کاری نشدند و فرزندان و بستگان خود را به خلافت منصوب نکردند! (با وجودی که عده ای از صحابه چنین پیشنهادی به آنان دادند) اما پیامبر عظیم الشان اسلام که منادی برابری و برادری بود از همان صدر اسلام به روش پادشاهان به انتخاب بستگان خود پرداخت!Dodgy
حاشا و کلا که چنین عقایدی به دور از ساحت مقدس ایشان است.
نقل قول: تا جایی که بنده میدانم برای شستن پیکرمطهر پیامبر دستوری از سوی خدا نیامده بوده است!

نقل قول: سیدنا علی به خاطر کاری که حکم خدا نبوده؛

خودتان جواب خوتان را دادید گرامی

در این مورد هم در پست قبل کامل توضیح داده شد

نقل قول:و مهم نیست حکومت در دست ایشان باشد یا نباشد؟ پس این داد و قالهای شیعه برای چیست؟

حکومت حق ایشان است . مقام امامت را خداوند در زمان پیامبر اعطا کرده است . یعدون بامرنا ... این مقام هدایت است . و حکومت هم باید در راستای همین به ایشان برسد .

طبق باز فرموده قران و رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
اگر هم نرسید مثل همه امامان خداوند که حکومت نداشتند اماهم خلیفه الله بودند و هم امام یهدن بامرنا
نقل قول:ما هم همین را میگوییم. در شورای سقیفه همه نمیتوانسته اند حضور داشته باشند. بنابراین عدم حضور سیدنا علی باعث شکست بیعت نمیشود.

باز هم تکرار میکنیم .
وقتی کسی را خداوند انتخاب کرده شورا معنی نمیدهد
شورا برای انتخاب خلیفه در قران نیست


اصلا شورا به چه میگویند ؟ اینکه عمر و ابو عبیده با یک نفر بیعت کنند بقیه را هم به زور مجبور کنند ؟!!

اصلا شما توجه نمیکنید به عرض بنده .

معاویه هم باهاش بیعت شد . علی (علیه السلام) هم بیعت شد حالا از کجا معلومه کی بر حقه ؟!!

ما نمیگوییم همه . مگر شما نمیگویید مهاجرین و انصار . ایا نباید مقدمه اجرای ایه قران انجام میشد .
اقلا اهل حل و عقد را گرد هم می اوردند ؟!!


و ابن حزم اندلسي (شیعه ستیز بزرگ)در باره اجماعي که علي بن أبي طالب عليه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است:

ولعنة اللّه على كلّ إجماع يخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة.

المحلى ج 9 ص 345.
لعنت خداوند بر هر اجماعي که علي بن ابي طالب عليه السلام و اصحابي که در محضرش هستند در آن جمع حضور نداشته باشند.
نقل قول:یا معتقدید مانند جریان قیاس که قیاس کردن را برای سنیان جایز نمیدانید و مذموم است ولی برای خودتان ممدوح است! معتقدید اگر در تعیین سیدنا علی به خلافت همه نباشند مهم نیست اما در تعیین رقیبان ایشان همه نباشند اشکال دارد!

شما معتقد به شورا هستید . تعریف شورا چیست ؟!!

ما که اعتقادی به شورا نداریم که برای ان مشروعیتی قایل باشیم .

به هر حال شمایی که مشگویید شورا چیزی به نام شورا وجود ندارد

نقل قول:شما تعیین خلیفه را که بر اساس آیه قرآن است که مومنان در امورشان باید با هم مشورت کنند نامشروع میدانید؟!
میشوید بگویید روش مشروع چیست؟ کجای قرآن گفته که خلافت را رسول خدا تعیین میکند؟ آیه آن را به بنده نشان بدهید!
وقتی چنین آیه ای در قرآن نیست معنی ادعای شما این است که پیامبر اسلام 23 مجاهده کرده تا یک حکومت موروثی سلطنتی پایه گذاری کند. حاشا و کلا که چنین سخنانی به دور از ساحت مقدس ایشان است.

انگار اصلا مطالب قبلی را نخوانده اید خواهر بزرگوار !!!!
نقل قول: معنی ادعای شما این است که پیامبر اسلام 23 مجاهده کرده تا یک حکومت موروثی سلطنتی پایه گذاری کند. حاشا و کلا که چنین سخنانی به دور از ساحت مقدس ایشان است.

پس انتصاب عمر میشود همینی که شما حکومت موروثی پادشاهی میخوانید . چگونه است که این ایه قران را جناب ابوبکر زیر پا میگذارد باز هیچ مسکلی نیست . شما اگر مشروعیت شورا را تایید کنید مشروعیت عمر را نباید قبول کنید

در ثانی ما میگوییم خدا انتخاب میکند و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابلاغ . طبق ایه قران هر چیزی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بفرماید وحی است

نقل قول:شما تعیین خلیفه را که بر اساس آیه قرآن است که مومنان در امورشان باید با هم مشورت کنند نامشروع میدانید؟!


شما باز دارید به بحث های قبلی برمیگردید گویا اصلا نخوانده ای مباحث قبل را

در این تادیک خدمت شما عرض کردم (کلیک کنید )
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21
آدرس های مرجع