۱۸/اسفند/۹۲, ۶:۱۸
جناب عائشة! راه فراری از حدیث البانی نیست!!!
لطفـــــــــــا کسی از اهل عامه و از پیروان مکتب خلفاء،از این حدیث فرار نکنه :
إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض.
( حم طب ) عن زيد بن ثابت .
( صحيح )
با عرض سلام
اما بعد ...
ابتدا پاسخ در مورد آیه ی:
(وَسَيُجَنَّبُهَاٱلۡأَتۡقَى ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨) (اللیل: 17)
توضیح:
اولا اگر شما ادعایی دارید که آیه ای در شان ابوبکر نازل شده است،بایستی حدیثی بیاورید و ما پس از بررسی سندی آن نظر بدهیم و نه اینکه بگویید این آیه در شان فلان نازل شده و آنآیه در شان بهمان و یا به قول یک عالم اهل سنت تمسک بجویید!پس اول از همه به دنبال یک حدیث باشید تا حرفتان را تایید کند!(ما چه قدر به شما تخفیف بهیم!!! اجازه دارید که از منابعی که شیعه برایش حجت نیست ادعایی بفرمایید+حدیثی هم نیاورید و صرفا ادعا کنید+ما خودمان آن نقل و حدیث را بیاوریم و بررسی یندی هم بکنیم!)
ثانیا:
خود علمای اهل سنت در مورد این آیه و شان نزولش اختلاف دارند!!! و حتی کسی مثل سیوطی معتقد است که این آیه ربطی به ابابکر ندارد و در مورد ابودحداح و شخص دیگری که با هم نزاع کردند بر سر یک درخت! نازل شده است!(دقت کنید که سیوطی از کسان است که در تفسیر قرآن در نزد اهل سنت معتبر است!
ثالثا:
برخی از علمای اهل سنت معتقدند که این آیه در مورد عموم مسلمین و تعیین خط مشی آنان و تشویق آنان به تقواست که ربطی به شخص خاصی ندارد!
به عنوان مثال،طنطاوی در تفسیر الوسیط این آیه را در مورد عموم کسانی که با تقوا بوده اند می داند:
وكعادة القرآن الكريم في المقابلة بين الأشرار والأخيار، وبين السعداء والأشقياء، جاء
الحديث بعد ذلك عن حال الأتقياء، فقال- تعالى- وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى أى: وسيبتعد عن هذه
النار المتأججة الأتقى، وهو من بالغ في صيانة نفسه عن كل ما يغضب الله- تعالى-،
وحرص كل الحرص على فعل ما يرضيه- عز وجل-.
رابعا:
عده ای هم معتقد هستند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است اما چه دلیلی می آورند؟ آن ها به یک حدیث استناد می کنند که در بعضی منابع وارد شده است و ما اینجا اثبات می کنم که بر اساس علم رجال اهل سنت این حدیث ضعیف بوده و هیچ اعتباری ندارد و جناب خانم عائشة هم هرگز نخواهند توانست به این آیه از این پس در مورد ابوبکر استناد کنند!
در سند روایتی که بر اساس آن استناد می کنند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است،فردی به نام " مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبیر " وجود دارد که تقریبا اجماع بر ضعف اوست و علمای رجالی بزرگ او را که نوه ی عبد الله بن الزبیر است تضعیف نموده ان بنا بر این استناد به این آیه در مورد ابوبکر هم روی هوا می رود!
بخشی از روایت که هدفم سلسله سندی آن است به این شرح است:
نا عبدان عبد الله بن أحمد بن موسى الأهوازي نا زيد بن الحريش نا بشر بن التستري نا مصعب بن ثابت عن عامر بن عبد الله والزبير عن أسعد نزلت هذه الآية في أبي بكر وما لأحد عنده من نعمة تجزى إلا ابتغاء وجه ربه إلا غني.
مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبير بن العوام الأسدي :
قال عبد الله بن أحمد: سئل أبي عن مصعب بن ثابت؟ قال: أراه ضعيف الحديث. «العلل» (3218)
قَالَ أَحْمَدُ بنُ حَنْبَلٍ: ضَعِيْفٌ.
وَقَالَ النَّسَائِيُّ، وَغَيْرُهُ: لَيْسَ بِالقَوِيِّ.
وَقَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لاَ يُحْتَجُّ بِهِ.
حَدَّثَنَا مُحَمد، حَدَّثَنا عثمان، قالَ: سَألتُ يَحْيى بْن مَعِين عن مصعب بْن ثَابِت كيف حديثه قَالَ ضعيف.
حَدَّثَنَا ابن حماد، حَدَّثَنا معاوية، عَن يَحْيى، قَالَ: مصعب بْن ثَابِت قَالَ أراه ضعيف الحديث.
حَدَّثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ.فِيهِ جَهَالَةٌ.
وقال مُعَاوِيَة بْن صالح عَن يحيى بْن مَعِين: ليس بشيء.
این تنها بخشی از تضعیفات علمای بزرگ رجالی در کتب معتبر رجالی اهل سنت بود!!! آیا از این پس می توانید به روایتی که در آن چنین راوی ای وجود دارد استناد کنید؟؟!!
پس بر همه ثابت شد که در مورد استناد به شان نزول این آیه در مورد ابوبکر علمای اهل سنت به حدیثی استناد کرده اند که ضعیف است!!! تنها راه برای شما خانم عائشة این است که حدیثی در مورد شان نزول آیه بیاورید تا مصعب بن ثابت در آن نباشد و ما آن را بررسی کنیم و نظر بدهیم.
(حتی شبیه چنین روایتی در مستدرک حاکم هست که مصعب بن ثابت در آن نیست ولی راویان ضعیف دیگری در آن هستند!!!!!!! که باعث شده ذهبی هم در تلخیص خود آن روایت را نیاورد!)
پ.ن:
شما فرمودید که دوست دارید نظر شیعه را بدانید حال آنکه بنده فقط و فقط از کتب شما می آورم!
اما در مورد آیه ی بعد که به آیه ی غار مشهور است:
(إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡنَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡهُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (التوبة:40)
اولا خود عائشة در صحیح بخاری اقرار کرده که در مورد خودش و خانواده اش آیه ای نازل نشده است و اگر می شد به آن مثلا آیه ی غار استدلال می کرد:
حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا أبو عوانة عن أبي بشر عن يوسف بن ماهك قال:كان مروان على الحجاز استعمله معاوية فخطب فجعل يذكر يزيد بن معاوية لكي يبايع له بعد أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بكر شيئا فقال خذوه فدخل بيت عائشة فلم يقدروا فقال مروان إن هذا الذي أنزل الله فيه{والذي قال لوالديه أف لكما أتعدانني}.فقالت عائشة من وراء الحجاب ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.
عایشه گفت : هیچ چیزی از قرآن در شان ما (من و خانواده ام) نازل نشده است.
لطفـــــــــــا کسی از اهل عامه و از پیروان مکتب خلفاء،از این حدیث فرار نکنه :
إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله حبل ممدود ما بين السماء و الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض.
( حم طب ) عن زيد بن ثابت .
( صحيح )
[b]ألباني، محمد ناصر الدين (متوفاى1420هـ)، صحيح جامع الصغير وزيادته، ج1، ص482، ح2457، ناشر: المكتب الإسلامي
می بینید که در این حدیث که از قول پیامبر نقل شده است،خود پیامبر می فرمایند که من دو جانشین از خودم باقی می گذارم.قرآن و عترتم از اهل بیتم.
آقای البانی که ایشون رو بخاری دوران می نامند،این حدیث رو تصحیح کرده + این حدیث در منابع متعدد اومده + حتی ابن ابی شیبه که استاد آقای بخاری هستش هم این رو در مصنف خودش آورده
ما شیعیان به سخن پیامبر با جان و دل گوش کرده ایم و به قرآن و عترت متمسک شده ایم ولی شما چرا ابوبکر و عمر و عثمان رو خلیفه قرار داده اید؟؟!!
* اگــــــر کسی گفت تصحیح آقای البانی شرط نمیشه بگه تا من سند حدیث رو همین جا براش با علم رجال اهل سنت تصحیح کنم.
آقای البانی که ایشون رو بخاری دوران می نامند،این حدیث رو تصحیح کرده + این حدیث در منابع متعدد اومده + حتی ابن ابی شیبه که استاد آقای بخاری هستش هم این رو در مصنف خودش آورده
ما شیعیان به سخن پیامبر با جان و دل گوش کرده ایم و به قرآن و عترت متمسک شده ایم ولی شما چرا ابوبکر و عمر و عثمان رو خلیفه قرار داده اید؟؟!!
* اگــــــر کسی گفت تصحیح آقای البانی شرط نمیشه بگه تا من سند حدیث رو همین جا براش با علم رجال اهل سنت تصحیح کنم.
(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
آیات زیادی در تمجید از صحابه پیامبر از مهاجر وانصار (که خلفای راشدین هم جزء آنها هستند) نازل شده و همچنین به صورت اختصاصی آیاتی در وصف سیدنا ابوبکر به شرح ذیل در قرآن وجود دارد که تعدادی از آنها را می آورم:1.(وَسَيُجَنَّبُهَاٱلۡأَتۡقَى ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨) (اللیل: 17) يعني: «وبزودى با تقواترين مردم از آن دور داشته مىشود. همان كس كه مال خود را (در راه خدا) مىبخشد تا پاك شود».
البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام
اما بعد ...
ابتدا پاسخ در مورد آیه ی:
(وَسَيُجَنَّبُهَاٱلۡأَتۡقَى ٱلَّذِي يُؤۡتِي مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ١٨) (اللیل: 17)
توضیح:
اولا اگر شما ادعایی دارید که آیه ای در شان ابوبکر نازل شده است،بایستی حدیثی بیاورید و ما پس از بررسی سندی آن نظر بدهیم و نه اینکه بگویید این آیه در شان فلان نازل شده و آنآیه در شان بهمان و یا به قول یک عالم اهل سنت تمسک بجویید!پس اول از همه به دنبال یک حدیث باشید تا حرفتان را تایید کند!(ما چه قدر به شما تخفیف بهیم!!! اجازه دارید که از منابعی که شیعه برایش حجت نیست ادعایی بفرمایید+حدیثی هم نیاورید و صرفا ادعا کنید+ما خودمان آن نقل و حدیث را بیاوریم و بررسی یندی هم بکنیم!)
ثانیا:
خود علمای اهل سنت در مورد این آیه و شان نزولش اختلاف دارند!!! و حتی کسی مثل سیوطی معتقد است که این آیه ربطی به ابابکر ندارد و در مورد ابودحداح و شخص دیگری که با هم نزاع کردند بر سر یک درخت! نازل شده است!(دقت کنید که سیوطی از کسان است که در تفسیر قرآن در نزد اهل سنت معتبر است!
ثالثا:
برخی از علمای اهل سنت معتقدند که این آیه در مورد عموم مسلمین و تعیین خط مشی آنان و تشویق آنان به تقواست که ربطی به شخص خاصی ندارد!
به عنوان مثال،طنطاوی در تفسیر الوسیط این آیه را در مورد عموم کسانی که با تقوا بوده اند می داند:
وكعادة القرآن الكريم في المقابلة بين الأشرار والأخيار، وبين السعداء والأشقياء، جاء
الحديث بعد ذلك عن حال الأتقياء، فقال- تعالى- وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى أى: وسيبتعد عن هذه
النار المتأججة الأتقى، وهو من بالغ في صيانة نفسه عن كل ما يغضب الله- تعالى-،
وحرص كل الحرص على فعل ما يرضيه- عز وجل-.
[b]التفسیر الوسیط،ج15،ص422 ط دار نهضة مصر
رابعا:
عده ای هم معتقد هستند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است اما چه دلیلی می آورند؟ آن ها به یک حدیث استناد می کنند که در بعضی منابع وارد شده است و ما اینجا اثبات می کنم که بر اساس علم رجال اهل سنت این حدیث ضعیف بوده و هیچ اعتباری ندارد و جناب خانم عائشة هم هرگز نخواهند توانست به این آیه از این پس در مورد ابوبکر استناد کنند!
در سند روایتی که بر اساس آن استناد می کنند که این آیه در شان ابوبکر نازل شده است،فردی به نام " مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبیر " وجود دارد که تقریبا اجماع بر ضعف اوست و علمای رجالی بزرگ او را که نوه ی عبد الله بن الزبیر است تضعیف نموده ان بنا بر این استناد به این آیه در مورد ابوبکر هم روی هوا می رود!
بخشی از روایت که هدفم سلسله سندی آن است به این شرح است:
نا عبدان عبد الله بن أحمد بن موسى الأهوازي نا زيد بن الحريش نا بشر بن التستري نا مصعب بن ثابت عن عامر بن عبد الله والزبير عن أسعد نزلت هذه الآية في أبي بكر وما لأحد عنده من نعمة تجزى إلا ابتغاء وجه ربه إلا غني.
مصعب بن ثابت بن عبد الله بن الزبير بن العوام الأسدي :
قال عبد الله بن أحمد: سئل أبي عن مصعب بن ثابت؟ قال: أراه ضعيف الحديث. «العلل» (3218)
قَالَ أَحْمَدُ بنُ حَنْبَلٍ: ضَعِيْفٌ.
وَقَالَ النَّسَائِيُّ، وَغَيْرُهُ: لَيْسَ بِالقَوِيِّ.
وَقَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لاَ يُحْتَجُّ بِهِ.
حَدَّثَنَا مُحَمد، حَدَّثَنا عثمان، قالَ: سَألتُ يَحْيى بْن مَعِين عن مصعب بْن ثَابِت كيف حديثه قَالَ ضعيف.
حَدَّثَنَا ابن حماد، حَدَّثَنا معاوية، عَن يَحْيى، قَالَ: مصعب بْن ثَابِت قَالَ أراه ضعيف الحديث.
حَدَّثَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ.فِيهِ جَهَالَةٌ.
وقال مُعَاوِيَة بْن صالح عَن يحيى بْن مَعِين: ليس بشيء.
این تنها بخشی از تضعیفات علمای بزرگ رجالی در کتب معتبر رجالی اهل سنت بود!!! آیا از این پس می توانید به روایتی که در آن چنین راوی ای وجود دارد استناد کنید؟؟!!
پس بر همه ثابت شد که در مورد استناد به شان نزول این آیه در مورد ابوبکر علمای اهل سنت به حدیثی استناد کرده اند که ضعیف است!!! تنها راه برای شما خانم عائشة این است که حدیثی در مورد شان نزول آیه بیاورید تا مصعب بن ثابت در آن نباشد و ما آن را بررسی کنیم و نظر بدهیم.
(حتی شبیه چنین روایتی در مستدرک حاکم هست که مصعب بن ثابت در آن نیست ولی راویان ضعیف دیگری در آن هستند!!!!!!! که باعث شده ذهبی هم در تلخیص خود آن روایت را نیاورد!)
پ.ن:
شما فرمودید که دوست دارید نظر شیعه را بدانید حال آنکه بنده فقط و فقط از کتب شما می آورم!
(۲۳/آبان/۹۲ ۲۱:۱۰)عایشه نوشته است: [ -> ]2. (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡنَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡهُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (التوبة:40). يعني: «اگر او (پيامبر) را يارى نكنيد، در حقيقت خداوندهنگامى به او يارى كرد كه كافران در حالى كه يكى از دو تن بود [از مكه] بيرونش كردند، هنگامى كه در غار بودند، آن گاه كه به يار خود مىگفت: نگران مباش. بى گمان خداوند با ماست».
خداوندمتعال سیدنا ابوبکر را در اين آيه ستوده است، چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا بوده است و آيا بزرگواري و شرافتي والاتر و برتر از بزرگي و مقام كسي كه در آنروزهاي سخت جزو دو نفري كه يكي از آنها پيامبر بوده است و خداوند آنها را ستوده وجود دارد؟
البته از اینگونه آیات باز هم میتوان مثال زد که مایلم شان نزول این آیات را از دیدگاه شیعیان بدانم.(چون به احتمال قریب به یقین شان نزولهای ذکر شده را رد می نمایند)
اما در مورد آیه ی بعد که به آیه ی غار مشهور است:
(إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدۡنَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذۡ أَخۡرَجَهُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ ٱثۡنَيۡنِ إِذۡهُمَا فِي ٱلۡغَارِ إِذۡ يَقُولُ لِصَٰحِبِهِۦ لَا تَحۡزَنۡ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَنَا) (التوبة:40)
اولا خود عائشة در صحیح بخاری اقرار کرده که در مورد خودش و خانواده اش آیه ای نازل نشده است و اگر می شد به آن مثلا آیه ی غار استدلال می کرد:
حدثنا موسى بن إسماعيل حدثنا أبو عوانة عن أبي بشر عن يوسف بن ماهك قال:كان مروان على الحجاز استعمله معاوية فخطب فجعل يذكر يزيد بن معاوية لكي يبايع له بعد أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بكر شيئا فقال خذوه فدخل بيت عائشة فلم يقدروا فقال مروان إن هذا الذي أنزل الله فيه{والذي قال لوالديه أف لكما أتعدانني}.فقالت عائشة من وراء الحجاب ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.
عایشه گفت : هیچ چیزی از قرآن در شان ما (من و خانواده ام) نازل نشده است.
صحیح بخاری جلد 6 صفحه 133 چاپ دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ ، حدیث شماره 4827
قال عبد الرزاق عن معمر عن الزهرى عن سعيد بن المسيب قال حدثنى عبد الرحمن بن أبى بكر ولم يجرب عليه كذبة قط ذكر عنه حكاية أنه لما جاءت بيعة يزيد بن معاوية إلى المدينة قال عبد الرحمن لمروان جعلتموها والله هرقلية وكسروية يعنى جعلتم ملك الملك لمن بعده من ولده فقال له مروان اسكت فانك أنت الذى انزل الله فيك [ والذى قال لوالديه أف لكما أتعدانى أن أخرج ] فقالت عائشة ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.
ثالثا اگر فرض کنیم ابوبکر بن ابی قحافة همراه پیامبر در غار بوده است هم نه تنها فضیلتی برای او نخواهد بود بلکه دلایل و شواهدی هست که اثبات می کند،ذم است و نه مدح!
اثبات اینکه ابوبکر،یار غار نبوده است:
1.حضور همزمان در دو جا!!!!!!
حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِی ابْنُ جُرَیْجٍ، أَنَّ نَافِعًا، أَخْبَرَهُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَخْبَرَهُ قَالَ: «کَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ یَؤُمُّ المُهَاجِرِینَ الأَوَّلِینَ، وَأَصْحَابَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِیهِمْ أَبُو بَکْرٍ، وَعُمَرُ، وَأَبُو سَلَمَةَ، وَزَیْدٌ، وَعَامِرُ بْنُ رَبِیعَةَ».
سالم غلام ابی حذیفه روزی که مهاجرین هجرت کردند و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود.
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ المُنْذِرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِیَاضٍ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ نَافِعٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: «لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ، وَکَانَ أَکْثَرَهُمْ قُرْآنًا».
توضیح و تامل:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم که حدیث 692 و حدیث 7175:الف-هر دو از نافع از ابن عمر هستند. ب-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.ج-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.د-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم ( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او لفظ در همین جا یعنی (فی مسجد قبا ) را بکار برده که در آن نماز جماعت اتفاق افتاده است.
حدثنا عفان قال ، حدثنا حفص قال ، حدثنا ابن جریج ، عن نافع ، عن ابن عمر رضی الله عنهما قال : رأیت سالما مولى أبی حذیفة یؤم المهاجرین فی مسجد قباء،فیهم أبو بکروعمر رضوان الله علیهما .
اگر جناب ابوبکرجزء مهاجرین اولین باشند چگونه می شود همزمان یار غار هم باشد؟؟؟!!!
2.رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهائی هجرت کرده است:
ابن کثیر دمشقى در کتاب البدایة والنهایة در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجرة رسول الله بنفسه الکریمة» روایت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مىکند که ثابت مىکند رسول خدا به تنهائى هجرت کرده است. در تمام این روایات هیچ اشارهاى که رسول خدا ابوبکر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تکههاى از این روایت را نقل مىکنیم:
فخرج رسول الله فأخذ حفنة من تراب فی یده ثم قال نعم أنا أقول ذلک أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا یرونه فجعل ینثر ذلک التراب على رؤسهم وهو یتلو هذه الآیات «یس والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین على صراط مستقیم (إلى قوله) وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون» ولم یبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حیث أراد أن یذهب...
احمد بن حنبل نیز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله را نقل مىکند؛ که در این روایت هیچ اشارهاى(هیچ اشاره ای!!!) به همراهى ابوبکر با آن حضرت نشده است:
عَنِ بن عَبَّاسٍ فی قَوْلِهِ (وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَیْشٌ لَیْلَةً بِمَکَّةَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ یُرِیدُونَ النبی صلى الله علیه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.فاطلع الله عز وجل نَبِیَّهُ على ذلک فَبَاتَ علی على فِرَاشِ النبی صلى الله علیه وسلم تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَخَرَجَ النبی صلى الله علیه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِکُونَ یَحْرُسُونَ عَلِیًّا یَحْسَبُونَهُ النبی صلى الله علیه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إلیه فلما رَأَوْا عَلِیًّا رَدَّ الله مَکْرَهُمْ فَقَالُوا أَیْنَ صَاحِبُکَ هذا قال لاَ أدری فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ علیهم فَصَعِدُوا فی الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْکَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم یَکُنْ نَسْجُ الْعَنْکَبُوتِ على بَابِهِ فَمَکَثَ فیه ثَلاَثَ لَیَالٍ.
خداى تعالى، رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از تصمیمهاى قریش، آگاه ساخت. آن شب على علیه السّلام در بستر پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خوابید و آن حضرت از خانه بیرون رفت تا به غار ثور رسید. کافران آن شب على علیه السّلام را که خیال مىکردند پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، تحت نظر گرفته بودند که مبادا شبانه از خانه بیرون برود!.
بامداد که به خانه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حمله ور شدند، على علیه السّلام را مشاهده کردند و دانستند که از حیله گرى خود بهرهاى نبردهاند. از على علیه السّلام پرسیدند: مصاحب تو (رسول خدا) کجاست؟ حضرت على علیه السّلام اظهار بىاطلاعى کرد. کفّار قریش اثر پاى حضرت را دنبال کرده تا به کوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز کوه آمدند غار ثور را دیدند، تارهائى بر در غار تنیده شده بود، گفتند: اگر پیغمبر با وجود همین تارهاى عنکبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنکبوت از هم گسیخته میشد. و به این ترتیب، از تصمیمى که داشتند منصرف شدند. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه شبانه روز در غار به سر برد.
ابن کثیر دمشقى بعد از نقل این روایت مىگوید:
وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وری فی قصة نسج العنکبوت على فم الغار وذلک من حمایة الله رسوله.
ابن حجر عسقلانى نیز این روایت را «حسن» مىداند:
وذکر أحمد من حدیث بن عباس بإسناد حسن فی قوله تعالى وإذ یمکر بک الذین کفروا الآیة....
رسول خدا صلى الله علیه وآله در راه سفر به مدینه، به خیمه زنى به نام ام معبد رسید، در این قضیه معجزات شگفتانگیزى از رسول خدا صلى الله علیه وآله دیده شده است. در این داستان نیز هیچ نامى از ابوبکر نیست. ابن کثیر دمشقى این گونه نقل مىکند:
عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخیمة أم معبد واسمها عاتکة بنت خلف بن معبد بن ربیعة بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحة ولا لنا شاة إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بیده ودعا الله وحلب فی العس حتى أرغى وقال اشربی یا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده علیها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلک بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى دلیله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قریش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأیت محمدا من حلیته کذا وکذا فوصفوه لها فقالت ما أدری ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قریش فذاک الذی نرید....
از ابن اسحاق نقل شده است که رسول خدا به خیمیه اممعبد وارد شد. اسم او عاتکه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مىخواستند در آن جا بمانند، اممعبد گفت: به خدا سوگند که در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى که شیر دهد و نه گوسفندی؛ جز این گله بز. پس رسول خدا بعضى از حیوانات او را پیش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس کرد و به درگاه خداوند دعا کرد. شیر آن حیوان را در کاسهاى دوشید تا این که پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشید که شما سزاوارتر هستید. رسول خدا شیر به او پس داد، ام معبد از آن نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و این بار راهنماى آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و عامر از آن شیر نوشید و سپس به راه افتادند. قریش به دنبال رسول خدا مىگشتند تا این که به ام معبد رسیدند و از او سؤال کردند و گفتند: آیا محمد را ندیدى که چنین و چنان بود... ام معبد گفت: نمىدانم که شما چه مىگویید ولى جوانى پیش ما آمد و از این گله بز شیر نوشید. قریش گفتند که ما به دنبال او هستیم...
3.شهادت آیه قرآن به خروج تنهای رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
از آیه قرآن کریم نیز استفاده مىشود که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام خروج از مکه تنها بوده و در غار «ثانى اثنین» شده است؛ چرا که خداوند در آیه غار مىفرماید:
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ
(آن هنگام که کافران او را از مکه بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند.)
آلوسى از مفسران شهیر اهل سنت در ذیل این آیه مىنویسد:
(إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا) من مکة وإسناد الإخراج إلیهم إسناد إلى السبب البعید فإن الله تعالى أذن له علیه الصلاة والسلام بالخروج حین کان منهم ما کان فخرج صلى الله تعالى علیه وسلم بنفسه.
اگر ابوبکر در زمان خروج از مکه به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، باید «اخرج» به صورت تثنیه مىآمد نه به صورت مفرد؛ همان طور که در زمان حضور در غار، ضمیر به صورت تثنیه آمده است (اذ هما فى الغار).
اگر ادعا شود که مقصود از اخراج در این آیه ، آن است که کفار به آن حضرت فشار فراوانی وارد کردند ، تا آن حضرت از مکه بیرون رود ، مىگوییم این مطلب در مورد همه صحابه مشترک است ؛ زیرا تمام مسلمانان در آن زمان تحت فشار کفار بوده و به خاطر خطراتی که از جانب آنها تهدیدشان مىکرد مجبور به خروج شدند ؛ پس هر کس که از مکه هجرت میکرد ، در واقع توسط مشرکان اخراج شده بود ؛ خداوند متعال در این زمینه می فرماید :
لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. الممتحنة/ 8 ـ 9
خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمىکند چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرونراندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!
4.کرز قیافه شناس، فقط اثر پای رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دنبال کرد:
مشرکان قریش، بعد از آن که متوجه شدند رسول خدا صلى الله علیه وآله از مکه خارج شده است، فردى به نام کرز بن علقمه را که در قیافهشناسى و ردیابى اثر پا، تبحر زیادى داشت، استخدام کردند.
آن چه در داستان کرز قیافه شناس آمده، این است که وى تنها و تنها اثر پاى رسول خدا صلى الله علیه وآله را در مسیر غار دنبال کرده است و هیچ اثرى از ابوبکر در این داستان دیده نمىشود. اگر ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج شده بود، باید قیافه شناس اثر پاى او را نیز مىدید و به آن اشاره مىکرد. این نشان مىدهد که رسول خدا به تنهائى از مکه خارج شده و کسى همراه او نبوده است. و همان طور که در روایت سیوطى تصریح شده بود، ابوبکر نزدیک غار به رسول خدا ملحق شده است.
امام شمس الدین سخاوى در کتاب معتبر التحفة اللطیفه و ابو البقاء حنفى در تاریخ مکه مشرفه مىنویسند:
کانوا استأجروه لما خرج النبی صلى الله علیه وسلم إلى المدینة مهاجرا فاقتفى أثره حتى أنتهى إلى غار ثور فرأى نسج العنکبوت على بابه فقال إلى هنا انتهى أثره ثم لا أدری أخذ یمینا أو شمالا أو صعد الجبل.
آنگاه که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوى مدینه هجرت کرد، مشرکان قریش او (کرز بن علقمه) را استخدام کردند، وى اثر رسول خدا را دنبال کرد تا به غار ثور رسید، وقتى به آنجا رسید، دید که عنکبوت بر در آن تار تنیده است، پس گفت: در این جا اثر پایان یافته است، بعد از آن نمىدانم که به طرف راست رفته یا چپ و یا از کوه بالا رفته است.
طبق این نقل، کرز فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله را دیده است؛ زیرا همان طور که ملاحظه مىشود در این روایت کلمات «خرج»، «اثره»، «اخذ» و «صعد» به صورت صیغه مفرد آمده است و اگر ابوبکر نیز به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، باید این کلمات به صیغه تثنیه مىآمد و اثر ابوبکر نیز دیده مىشد.
ابن حزم اندلسى مىنویسد:
کان کرز بن علقمة بن هلال بن جریبة بن عبدنهم بن حلیل، الذی قفا أثر رسول الله - صلى الله علیه وسلم - حتى انتهى إلى الغار: فرأى علیه نسج العنکبوت وعش الحمامة ببیضها؛ فقال: ها هنا انقطع الأثر؛ فإما غاص فی الأرض، أو ارتفع إلى السماء، فانصرفوا.
ابن خلدون می گوید :
کان کرز بن علقمة بن علال بن حریبة بن عبد فهم بن حلیل، الّذی قفا أثر رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى انتهى إلى الغار، ورأى علیه نسج العنکبوت وعش الیمامیة ببیضها فرخوا عنه.
توجه داشته باشید که اثری از قدم ابوبکر در نزدیکی غار ندیده اند!
بلاذرى در انساب الأشراف مىنویسد:
وبعثت قریش قائفین یقصان آثار رسول الله صلى الله علیه وسلم. أحدهما کرز بن علقمة بن هلال الخزاعی. فاتبعاه، حتى انتهیا إلى غار ثور. فرأى کرز علیه نسج العنکبوت. فقال: ها هنا انقطع الأثر. فانصرفوا.
ابن اثیر در اسد الغابه مىنویسد:
وهذا کرز هو الذی قفا أَثر النبیّ لیلة الغار، فلمّا رأَى علیه نسج العنکبوت قال: هاهنا انقطع الأَثر، وهو الذی قال حین نظر إِلى قدم النبی فقال: «هذا القدم من تلک القَدَم التی فی المقام».
بسیارى از بزرگان دیگر نیز داستان را به همین صورت نقل کردهاند که ما به جهت اختصار به همین اندازه بسنده مىکنیم.از این مطلب استفاده مىشود که ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج نشده است وگرنه باید کرز بن علقمه لا اقل در یک جا به اثر پاى او نیز اشاره مىکرد و یا قریشیان از او سؤال مىکردند که اثر دوم از آن کیست؟ در حالى که در تمام این نقلها، فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله مورد بحث است و اصلا اثرى از اثر ابوبکر دیده نمىشود.
ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا امیرمؤمنان علیه السلام مسیر رسول خدا صلی الله علیه وآله را به ابوبکر نشان داد؟جواب واضح است ؛ چون اگر امیرمؤمنان علیه السلام جای رسول خدا را نشان نمیداد ، ممکن بود که ابوبکر با ایجاد سروصدا و یا پرس و جو از این و آن ، مشرکان را متوجه عدم حضور رسول خدا نماید و مشرکان همان لحظه به دنبال رسول خدا راه مىافتادند و آن حضرت را قبل از آن که به غار برسد ، دستگیر نمایند ؛ بنابراین امیرمؤمنان علیه السلام برای حفظ اسرار هجرت ، مسیر رسول خدا را به ابوبکر نشان داد.
5.الحاق ابوبکر به رسول در نزدیک غار ثور:
جدا از اینکه آیا ابوبکر در غار ثور بوده یا کس دیگر و با فرض قبول این ادعا ابوبکر، نزدیک غار ثور به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ملحق شد چون جلال الدین سیوطى در الدر المنثور مىنویسد:
وأخرج ابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: لما خرج رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) من اللیل لحق بغار ثور قال: وتبعه أبو بکر رضی الله عنه فلما سمع رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حسه خلفه خاف أن یکون الطلب، فلما رأى ذلک أبو بکر رضی الله عنه تنحنح فلما سمع ذلک رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرفه فقام له حتى تبعه فأتیا الغار فأصبحت قریش فی طلبه فبعثوا إلى رجل من قافة بنی مدلج فتبع الأثر حتى انتهى إلى الغار وعلى بابه شجرة فبال فی أصلها القائف ثم قال: ما جاز صاحبکم الذی تطلبون هذا المکان.قال: فعند ذلک حزن أبو بکر رضی الله عنه فقال له رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا تحزن إن الله معنا قال: فمکث هو وأبو بکر رضی الله عنه فی الغار ثلاثة أیام یختلف إلیهم بالطعام عامر بن فهیرة وعلی یجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرین واستأجر لهم دلیلا فلما کان بعض اللیل من اللیلة الثالثة أتاهم علی رضی الله عنه بالإبل والدلیل فرکب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) راحلته ورکب أبو بکر أخرى فتوجهوا نحو المدینة وقد بعثت قریش فی طلبه.
ابن أبى الحدید معتزلى به نقل از استادش ابوجعفر اسکافى بعد از مقایسه خوابیدن امیرمؤمنان با یار غار بودن ابوبکر این چنین استدلال کرده مىنویسد:
ثم فی ذلک - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل: منها أنه وإن کان عنده فی موضع الثقة، فإنه غیر مأمون علیه ألا یضبط السرّ فیَفْسِد التدبیر بإفشائه تلک اللیلة إلى من یُلقیه إلى الأعداء.ومنها أنه وإن کان ضابطاً للسر وثقة عند من اختاره، فغیر مأمون علیه الجبن عند مفاجأة المکروه، ومباشرة الأهوال، فیفر من الفراش، فیفطن لموضع الحیلة، ویطلب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فیظفر به.ومنها أنه وإن کان ثقةً ضابطاً للسر، شجاعاً نجداً، فلعله غیر محتمل للمبیت على الفراش، لأن هذا أمر خارج عن الشجاعة إن کان قد قامه مقام المکتوف الممنوع، بل هو أشد مشقة من المکتوف الممنوع، لأن المکتوف الممنوع یعلم من نفسه أنه لا سبیل له إلى الهرب، وهذا یجد السبیل إلى الهرب وإلى الدفع عن نفسه، ولا یهرب ولا یدافع.ومنها أنه وإن کان ثقةً عنده، ضابطاً للسر، شجاعاً محتملاً للمبیت على الفراش، فإنه غیر مأمون أن یذهب صبره عند العقوبة الواقعة، والعذاب النازل بساحته، حتى یبوح بما عنده، ویصیر إلى الإقرار بما یعلمه، وهو أنه أخذ طریق کذا فیطلب فیؤخذ.
اگر کسی در این مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى امیرمؤمنان بر ابوبکر پى خواهد برد:یکى از این وجوه این است که اگر چه ابو بکر مورد اطمینان رسول خدا بود؛ اما پیامبر اکرم به رازدارى وى اطمینان نداشت؛ زیرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پیدا کنند، در نتیجه تمام نقشههاى رسول خدا نقش بر آب مىشد.حتى اگر بپذیریم که ابوبکر در رازدارى مورد اطمینان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسیدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمینان نداشتند؛ شاید از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برود؛ که در نتیجه جاى رسول خدا را پیدا کرده و به آن حضرت دست مىیافتند.
پس تا اینجا با همین ادله اثبات می شود برای شما که جناب ابوبکر نبوده که همراه پیامبر در غار بوده و حتی برخی معتقدند که پیامبر به تنهایی رغته که آیه را هم توضیح دادیم.
به علاوه نه پیامبر و نه ابوبکر و فرزندان او هیچ گاه به چنین فضیلتی اشاره و استناد نکرده اند!
شما فعلا همین دلایلتان کافی است و وقتی اثات شد که ابوبکر همراه پیامبر در غار نبوده و پیامبر او را به همراه نبرده فکر کنم نیازی نیست که با فرض اینکه ابوبکر با پیامبر در غار بوده باشد بخواهیم توضیح دهیم که چرا حتی میتواند باعث ذم او شود و نه مدح او.(البته اگر اصرار داشته باشید،توضیح می دهم).
* باز هم ببینید که نظر شیعه را نیاوردم بلکه نظر علمای اهل سنت و کتب اهل سنت با اسناد معتبر است!
[/b]
قال عبد الرزاق عن معمر عن الزهرى عن سعيد بن المسيب قال حدثنى عبد الرحمن بن أبى بكر ولم يجرب عليه كذبة قط ذكر عنه حكاية أنه لما جاءت بيعة يزيد بن معاوية إلى المدينة قال عبد الرحمن لمروان جعلتموها والله هرقلية وكسروية يعنى جعلتم ملك الملك لمن بعده من ولده فقال له مروان اسكت فانك أنت الذى انزل الله فيك [ والذى قال لوالديه أف لكما أتعدانى أن أخرج ] فقالت عائشة ما أنزل الله فينا شيئا من القرآن.
[b]البدایة و النهایة جلد 8 صفحه 89 چاپ مكتبة المعارف – بيروت
ثانیا دلایلی وجود دارد که به وسیله ی آن اثبات می شود ابوبکر همرا پیامبر در غار نبوده است.ثالثا اگر فرض کنیم ابوبکر بن ابی قحافة همراه پیامبر در غار بوده است هم نه تنها فضیلتی برای او نخواهد بود بلکه دلایل و شواهدی هست که اثبات می کند،ذم است و نه مدح!
اثبات اینکه ابوبکر،یار غار نبوده است:
1.حضور همزمان در دو جا!!!!!!
حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِی ابْنُ جُرَیْجٍ، أَنَّ نَافِعًا، أَخْبَرَهُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَخْبَرَهُ قَالَ: «کَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ یَؤُمُّ المُهَاجِرِینَ الأَوَّلِینَ، وَأَصْحَابَ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِیهِمْ أَبُو بَکْرٍ، وَعُمَرُ، وَأَبُو سَلَمَةَ، وَزَیْدٌ، وَعَامِرُ بْنُ رَبِیعَةَ».
صحیح البخاری ج9 ص71، ط دار طوق النجاة
سالم غلام ابی حذیفه روزی که مهاجرین هجرت کردند و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود.
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ المُنْذِرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِیَاضٍ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ، عَنْ نَافِعٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: «لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِی حُذَیْفَةَ، وَکَانَ أَکْثَرَهُمْ قُرْآنًا».
صحیح البخاری ج1 ص140، ط دار طوق النجاة
هنگامی که اولین مهاجرین به عصبه رسیدند(موضعی در مسجد قبا) قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه (بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود.توضیح و تامل:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم که حدیث 692 و حدیث 7175:الف-هر دو از نافع از ابن عمر هستند. ب-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.ج-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.د-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم ( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او لفظ در همین جا یعنی (فی مسجد قبا ) را بکار برده که در آن نماز جماعت اتفاق افتاده است.
حدثنا عفان قال ، حدثنا حفص قال ، حدثنا ابن جریج ، عن نافع ، عن ابن عمر رضی الله عنهما قال : رأیت سالما مولى أبی حذیفة یؤم المهاجرین فی مسجد قباء،فیهم أبو بکروعمر رضوان الله علیهما .
تاریخ المدینة - ابن شبة النمیری - ج 1 - ص 46
ابن عمر می گوید دیدم سالم آزاد شده حذیفه راکه امامت می کرد درمسجد قباودرمیان مهاجرین ابوبکر وعمر هم بودند.اگر جناب ابوبکرجزء مهاجرین اولین باشند چگونه می شود همزمان یار غار هم باشد؟؟؟!!!
2.رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهائی هجرت کرده است:
ابن کثیر دمشقى در کتاب البدایة والنهایة در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجرة رسول الله بنفسه الکریمة» روایت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مىکند که ثابت مىکند رسول خدا به تنهائى هجرت کرده است. در تمام این روایات هیچ اشارهاى که رسول خدا ابوبکر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تکههاى از این روایت را نقل مىکنیم:
فخرج رسول الله فأخذ حفنة من تراب فی یده ثم قال نعم أنا أقول ذلک أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا یرونه فجعل ینثر ذلک التراب على رؤسهم وهو یتلو هذه الآیات «یس والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین على صراط مستقیم (إلى قوله) وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون» ولم یبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حیث أراد أن یذهب...
البدایة والنهایة، ج 3، ص 177، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
رسول خدا از خانه خارج شد، مشتى از خاک برداشت، خداوند چشمان مشرکان را نابینا کرد و آنها رسول خدا را ندیدند، آن حضرت خاکها را را بر سر آنها پاشید؛ در حالى که این آیه را مىخواند: «یس و القرآن...» مردى از آنها باقى نماند؛ مگر این که خاک بر سر او نشست، سپس رسول خدا به سمتى که مىخواست برود، حرکت کرد....احمد بن حنبل نیز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله را نقل مىکند؛ که در این روایت هیچ اشارهاى(هیچ اشاره ای!!!) به همراهى ابوبکر با آن حضرت نشده است:
عَنِ بن عَبَّاسٍ فی قَوْلِهِ (وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَیْشٌ لَیْلَةً بِمَکَّةَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ یُرِیدُونَ النبی صلى الله علیه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.فاطلع الله عز وجل نَبِیَّهُ على ذلک فَبَاتَ علی على فِرَاشِ النبی صلى الله علیه وسلم تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَخَرَجَ النبی صلى الله علیه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِکُونَ یَحْرُسُونَ عَلِیًّا یَحْسَبُونَهُ النبی صلى الله علیه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إلیه فلما رَأَوْا عَلِیًّا رَدَّ الله مَکْرَهُمْ فَقَالُوا أَیْنَ صَاحِبُکَ هذا قال لاَ أدری فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ علیهم فَصَعِدُوا فی الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْکَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم یَکُنْ نَسْجُ الْعَنْکَبُوتِ على بَابِهِ فَمَکَثَ فیه ثَلاَثَ لَیَالٍ.
مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 348، ح3251، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر
ابن عباس در باره این سخن خداوند «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ؛ یاد کن اى رسول ما! هنگامى که کافران از راه حیلهگرى تصمیم گرفتند تا تو را به بند کشند(الانفال30)».نقل شده است که در یکى از شبها، کفّار قریش در شهر مکه به مشورت پرداختند و نتیجه مشورتشان آن بود که بعضى گفتند: بامداد که شد، محمد را دستگیر کرده او را به بند کشیم؛ دیگرى پیشنهاد کرد: چنین نیست بلکه او را مىکشیم؛ دیگرى پیشنهاد داد او را تبعید مىکنیم.خداى تعالى، رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از تصمیمهاى قریش، آگاه ساخت. آن شب على علیه السّلام در بستر پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خوابید و آن حضرت از خانه بیرون رفت تا به غار ثور رسید. کافران آن شب على علیه السّلام را که خیال مىکردند پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است، تحت نظر گرفته بودند که مبادا شبانه از خانه بیرون برود!.
بامداد که به خانه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حمله ور شدند، على علیه السّلام را مشاهده کردند و دانستند که از حیله گرى خود بهرهاى نبردهاند. از على علیه السّلام پرسیدند: مصاحب تو (رسول خدا) کجاست؟ حضرت على علیه السّلام اظهار بىاطلاعى کرد. کفّار قریش اثر پاى حضرت را دنبال کرده تا به کوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز کوه آمدند غار ثور را دیدند، تارهائى بر در غار تنیده شده بود، گفتند: اگر پیغمبر با وجود همین تارهاى عنکبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنکبوت از هم گسیخته میشد. و به این ترتیب، از تصمیمى که داشتند منصرف شدند. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه شبانه روز در غار به سر برد.
ابن کثیر دمشقى بعد از نقل این روایت مىگوید:
وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وری فی قصة نسج العنکبوت على فم الغار وذلک من حمایة الله رسوله.
البدایة والنهایة، ج 3، ص180ـ 181، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
سند این روایت «حسن» است و این بهترین داستانى است که در قصه تنیدن تار عنکبوت بر در غار نقل شده است و این تنیدن تار عنکبوت به منظور حکایت خداوند از پیامبرش بوده است.ابن حجر عسقلانى نیز این روایت را «حسن» مىداند:
وذکر أحمد من حدیث بن عباس بإسناد حسن فی قوله تعالى وإذ یمکر بک الذین کفروا الآیة....
فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 7، ص 236، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت
احمد بن حنبل روایت ابن عباس را با سند «حسن» در باره این سخن خداوند «واذ یمکر..» نقل کرده است.رسول خدا صلى الله علیه وآله در راه سفر به مدینه، به خیمه زنى به نام ام معبد رسید، در این قضیه معجزات شگفتانگیزى از رسول خدا صلى الله علیه وآله دیده شده است. در این داستان نیز هیچ نامى از ابوبکر نیست. ابن کثیر دمشقى این گونه نقل مىکند:
عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخیمة أم معبد واسمها عاتکة بنت خلف بن معبد بن ربیعة بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحة ولا لنا شاة إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بیده ودعا الله وحلب فی العس حتى أرغى وقال اشربی یا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده علیها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلک بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى دلیله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلک فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قریش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأیت محمدا من حلیته کذا وکذا فوصفوه لها فقالت ما أدری ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قریش فذاک الذی نرید....
البدایة والنهایة، ج 3، ص 191، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت
از ابن اسحاق نقل شده است که رسول خدا به خیمیه اممعبد وارد شد. اسم او عاتکه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مىخواستند در آن جا بمانند، اممعبد گفت: به خدا سوگند که در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى که شیر دهد و نه گوسفندی؛ جز این گله بز. پس رسول خدا بعضى از حیوانات او را پیش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس کرد و به درگاه خداوند دعا کرد. شیر آن حیوان را در کاسهاى دوشید تا این که پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشید که شما سزاوارتر هستید. رسول خدا شیر به او پس داد، ام معبد از آن نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و این بار راهنماى آن حضرت شیر نوشید. سپس بز دیگرى را خواست و عامر از آن شیر نوشید و سپس به راه افتادند. قریش به دنبال رسول خدا مىگشتند تا این که به ام معبد رسیدند و از او سؤال کردند و گفتند: آیا محمد را ندیدى که چنین و چنان بود... ام معبد گفت: نمىدانم که شما چه مىگویید ولى جوانى پیش ما آمد و از این گله بز شیر نوشید. قریش گفتند که ما به دنبال او هستیم...
3.شهادت آیه قرآن به خروج تنهای رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
از آیه قرآن کریم نیز استفاده مىشود که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام خروج از مکه تنها بوده و در غار «ثانى اثنین» شده است؛ چرا که خداوند در آیه غار مىفرماید:
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ
(آن هنگام که کافران او را از مکه بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند.)
آلوسى از مفسران شهیر اهل سنت در ذیل این آیه مىنویسد:
(إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا) من مکة وإسناد الإخراج إلیهم إسناد إلى السبب البعید فإن الله تعالى أذن له علیه الصلاة والسلام بالخروج حین کان منهم ما کان فخرج صلى الله تعالى علیه وسلم بنفسه.
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 10، ص 96، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت
اگر او را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرد، آن هنگام که کافران او را از مکّه بیرون کردند، اسناد اخراج به قریشیان، اسناد به سبب بعید است؛ زیرا خداوند به آن حضرت اجازه خروج داد در آن هنگام که اوضاع به این صورت درآمد، رسول خدا خودش (یا به تنهائی) از مکه خارج شد.اگر ابوبکر در زمان خروج از مکه به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، باید «اخرج» به صورت تثنیه مىآمد نه به صورت مفرد؛ همان طور که در زمان حضور در غار، ضمیر به صورت تثنیه آمده است (اذ هما فى الغار).
اگر ادعا شود که مقصود از اخراج در این آیه ، آن است که کفار به آن حضرت فشار فراوانی وارد کردند ، تا آن حضرت از مکه بیرون رود ، مىگوییم این مطلب در مورد همه صحابه مشترک است ؛ زیرا تمام مسلمانان در آن زمان تحت فشار کفار بوده و به خاطر خطراتی که از جانب آنها تهدیدشان مىکرد مجبور به خروج شدند ؛ پس هر کس که از مکه هجرت میکرد ، در واقع توسط مشرکان اخراج شده بود ؛ خداوند متعال در این زمینه می فرماید :
لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. الممتحنة/ 8 ـ 9
خدا شما را از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمىکند چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.تنها شما را از دوستى و رابطه با کسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرونراندن شما کمک کردند و هر کس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!
4.کرز قیافه شناس، فقط اثر پای رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دنبال کرد:
مشرکان قریش، بعد از آن که متوجه شدند رسول خدا صلى الله علیه وآله از مکه خارج شده است، فردى به نام کرز بن علقمه را که در قیافهشناسى و ردیابى اثر پا، تبحر زیادى داشت، استخدام کردند.
آن چه در داستان کرز قیافه شناس آمده، این است که وى تنها و تنها اثر پاى رسول خدا صلى الله علیه وآله را در مسیر غار دنبال کرده است و هیچ اثرى از ابوبکر در این داستان دیده نمىشود. اگر ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج شده بود، باید قیافه شناس اثر پاى او را نیز مىدید و به آن اشاره مىکرد. این نشان مىدهد که رسول خدا به تنهائى از مکه خارج شده و کسى همراه او نبوده است. و همان طور که در روایت سیوطى تصریح شده بود، ابوبکر نزدیک غار به رسول خدا ملحق شده است.
امام شمس الدین سخاوى در کتاب معتبر التحفة اللطیفه و ابو البقاء حنفى در تاریخ مکه مشرفه مىنویسند:
کانوا استأجروه لما خرج النبی صلى الله علیه وسلم إلى المدینة مهاجرا فاقتفى أثره حتى أنتهى إلى غار ثور فرأى نسج العنکبوت على بابه فقال إلى هنا انتهى أثره ثم لا أدری أخذ یمینا أو شمالا أو صعد الجبل.
التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة ج 2، ص 394 ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت
آنگاه که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوى مدینه هجرت کرد، مشرکان قریش او (کرز بن علقمه) را استخدام کردند، وى اثر رسول خدا را دنبال کرد تا به غار ثور رسید، وقتى به آنجا رسید، دید که عنکبوت بر در آن تار تنیده است، پس گفت: در این جا اثر پایان یافته است، بعد از آن نمىدانم که به طرف راست رفته یا چپ و یا از کوه بالا رفته است.
طبق این نقل، کرز فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله را دیده است؛ زیرا همان طور که ملاحظه مىشود در این روایت کلمات «خرج»، «اثره»، «اخذ» و «صعد» به صورت صیغه مفرد آمده است و اگر ابوبکر نیز به همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود، باید این کلمات به صیغه تثنیه مىآمد و اثر ابوبکر نیز دیده مىشد.
ابن حزم اندلسى مىنویسد:
کان کرز بن علقمة بن هلال بن جریبة بن عبدنهم بن حلیل، الذی قفا أثر رسول الله - صلى الله علیه وسلم - حتى انتهى إلى الغار: فرأى علیه نسج العنکبوت وعش الحمامة ببیضها؛ فقال: ها هنا انقطع الأثر؛ فإما غاص فی الأرض، أو ارتفع إلى السماء، فانصرفوا.
جمهرة أنساب العرب، ج 1، ص 236، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت
کرز بن علقمه، اثر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تا در غار دنبال کرد، پس دید که بر در آن عنکبوت تار تنیده و کبوتر براى تخمگذارى لانه ساخته است، پس گفت: در این جا اثر قطع شده است، یا در زمین فرو رفته و یا به آسمان رفته است، پس قریشیان منصرف شدند.ابن خلدون می گوید :
کان کرز بن علقمة بن علال بن حریبة بن عبد فهم بن حلیل، الّذی قفا أثر رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى انتهى إلى الغار، ورأى علیه نسج العنکبوت وعش الیمامیة ببیضها فرخوا عنه.
دیوان المبتدأ والخبر فی تاریخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر ج2 ص376 ط دار الفکر، بیروت
کرز بن علقمة رد پای پیامبر را ( پس از شناسایی ) دنبال می کرد تا به درب غار رسید.دید در آنجا عنکبوتی تار تنیده و کبوتری هم تخم گذاشته و روی تخم ها نشسته است.توجه داشته باشید که اثری از قدم ابوبکر در نزدیکی غار ندیده اند!
بلاذرى در انساب الأشراف مىنویسد:
وبعثت قریش قائفین یقصان آثار رسول الله صلى الله علیه وسلم. أحدهما کرز بن علقمة بن هلال الخزاعی. فاتبعاه، حتى انتهیا إلى غار ثور. فرأى کرز علیه نسج العنکبوت. فقال: ها هنا انقطع الأثر. فانصرفوا.
أنساب الأشراف، ج 1، ص 112، طبق برنامه الجامع الکبیر
قریش، دو نفر قیافهشناس را فرستادند تا آثار رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دنبال کنند، یکى از آنها کرز بن علقمه بود، آن دو نفر اثر را دنبال کردند تا به غار ثور رسیدند، وقتى کرز دید که عنکبوت بر آن لانه کرده است، گفت: اثر در این جا قطع شده است؛ پس قریشیان منصرف شدند.ابن اثیر در اسد الغابه مىنویسد:
وهذا کرز هو الذی قفا أَثر النبیّ لیلة الغار، فلمّا رأَى علیه نسج العنکبوت قال: هاهنا انقطع الأَثر، وهو الذی قال حین نظر إِلى قدم النبی فقال: «هذا القدم من تلک القَدَم التی فی المقام».
أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 4، ص 496، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت
این کرز همان کسى است که اثر رسول خدا را در شب غار دنبال کرد، وقتى دید که عنکبوت بر آن تار تنیده، گفت: در این جا اثر قطع شده است. او همان کسى است که وقتى به جاى پاى رسول خدا نگاه کرد، گفت: این جاى پا همان جاى پایى است که در مقام (ابراهیم) دیدهام.بسیارى از بزرگان دیگر نیز داستان را به همین صورت نقل کردهاند که ما به جهت اختصار به همین اندازه بسنده مىکنیم.از این مطلب استفاده مىشود که ابوبکر به همراه رسول خدا از مکه خارج نشده است وگرنه باید کرز بن علقمه لا اقل در یک جا به اثر پاى او نیز اشاره مىکرد و یا قریشیان از او سؤال مىکردند که اثر دوم از آن کیست؟ در حالى که در تمام این نقلها، فقط اثر رسول خدا صلى الله علیه وآله مورد بحث است و اصلا اثرى از اثر ابوبکر دیده نمىشود.
ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا امیرمؤمنان علیه السلام مسیر رسول خدا صلی الله علیه وآله را به ابوبکر نشان داد؟جواب واضح است ؛ چون اگر امیرمؤمنان علیه السلام جای رسول خدا را نشان نمیداد ، ممکن بود که ابوبکر با ایجاد سروصدا و یا پرس و جو از این و آن ، مشرکان را متوجه عدم حضور رسول خدا نماید و مشرکان همان لحظه به دنبال رسول خدا راه مىافتادند و آن حضرت را قبل از آن که به غار برسد ، دستگیر نمایند ؛ بنابراین امیرمؤمنان علیه السلام برای حفظ اسرار هجرت ، مسیر رسول خدا را به ابوبکر نشان داد.
5.الحاق ابوبکر به رسول در نزدیک غار ثور:
جدا از اینکه آیا ابوبکر در غار ثور بوده یا کس دیگر و با فرض قبول این ادعا ابوبکر، نزدیک غار ثور به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ملحق شد چون جلال الدین سیوطى در الدر المنثور مىنویسد:
وأخرج ابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: لما خرج رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) من اللیل لحق بغار ثور قال: وتبعه أبو بکر رضی الله عنه فلما سمع رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حسه خلفه خاف أن یکون الطلب، فلما رأى ذلک أبو بکر رضی الله عنه تنحنح فلما سمع ذلک رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرفه فقام له حتى تبعه فأتیا الغار فأصبحت قریش فی طلبه فبعثوا إلى رجل من قافة بنی مدلج فتبع الأثر حتى انتهى إلى الغار وعلى بابه شجرة فبال فی أصلها القائف ثم قال: ما جاز صاحبکم الذی تطلبون هذا المکان.قال: فعند ذلک حزن أبو بکر رضی الله عنه فقال له رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا تحزن إن الله معنا قال: فمکث هو وأبو بکر رضی الله عنه فی الغار ثلاثة أیام یختلف إلیهم بالطعام عامر بن فهیرة وعلی یجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرین واستأجر لهم دلیلا فلما کان بعض اللیل من اللیلة الثالثة أتاهم علی رضی الله عنه بالإبل والدلیل فرکب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) راحلته ورکب أبو بکر أخرى فتوجهوا نحو المدینة وقد بعثت قریش فی طلبه.
الدر المنثور، ج4، ص196، ناشر: دار الفکر - بیروت
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شبانه از خانه بیرون آمد و به غار ثور رسید. ابن عباس مى گوید: ابو بکر وقتى دید که آن جناب از شهر بیرون مىرود به دنبالش به راه افتاد...طبق این روایات، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تنهائى به طرف غار حرکت کرده و اصلا ابوبکر را خبر نکرده است؛ پس این سخن فخررازى که گفته بود: «فلولا أنه علیه السلام کان قاطعاً على باطن أبی بکر، بأنه من المؤمنین المحققین الصادقین الصدیقین، وإلا لما أصحبه نفسه فی ذلک الموضع... فلما استخلصه لنفسه فی تلک الحالة، دل على أنه علیه السلام کان قاطعاً بأن باطنه على وفق ظاهره» استدلال باطلى است؛ چرا که این سخنى در صورتى درست بود که ابوبکر را براى همراهى انتخاب می شد، نه این که ابوبکر بعد از هجرت آن حضرت با خبر شده و به آن حضرت ملحق شده باشد.ابن أبى الحدید معتزلى به نقل از استادش ابوجعفر اسکافى بعد از مقایسه خوابیدن امیرمؤمنان با یار غار بودن ابوبکر این چنین استدلال کرده مىنویسد:
ثم فی ذلک - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل: منها أنه وإن کان عنده فی موضع الثقة، فإنه غیر مأمون علیه ألا یضبط السرّ فیَفْسِد التدبیر بإفشائه تلک اللیلة إلى من یُلقیه إلى الأعداء.ومنها أنه وإن کان ضابطاً للسر وثقة عند من اختاره، فغیر مأمون علیه الجبن عند مفاجأة المکروه، ومباشرة الأهوال، فیفر من الفراش، فیفطن لموضع الحیلة، ویطلب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فیظفر به.ومنها أنه وإن کان ثقةً ضابطاً للسر، شجاعاً نجداً، فلعله غیر محتمل للمبیت على الفراش، لأن هذا أمر خارج عن الشجاعة إن کان قد قامه مقام المکتوف الممنوع، بل هو أشد مشقة من المکتوف الممنوع، لأن المکتوف الممنوع یعلم من نفسه أنه لا سبیل له إلى الهرب، وهذا یجد السبیل إلى الهرب وإلى الدفع عن نفسه، ولا یهرب ولا یدافع.ومنها أنه وإن کان ثقةً عنده، ضابطاً للسر، شجاعاً محتملاً للمبیت على الفراش، فإنه غیر مأمون أن یذهب صبره عند العقوبة الواقعة، والعذاب النازل بساحته، حتى یبوح بما عنده، ویصیر إلى الإقرار بما یعلمه، وهو أنه أخذ طریق کذا فیطلب فیؤخذ.
شرح نهج البلاغة، ج13، ص157، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت
اگر کسی در این مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى امیرمؤمنان بر ابوبکر پى خواهد برد:یکى از این وجوه این است که اگر چه ابو بکر مورد اطمینان رسول خدا بود؛ اما پیامبر اکرم به رازدارى وى اطمینان نداشت؛ زیرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پیدا کنند، در نتیجه تمام نقشههاى رسول خدا نقش بر آب مىشد.حتى اگر بپذیریم که ابوبکر در رازدارى مورد اطمینان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسیدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمینان نداشتند؛ شاید از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برود؛ که در نتیجه جاى رسول خدا را پیدا کرده و به آن حضرت دست مىیافتند.
پس تا اینجا با همین ادله اثبات می شود برای شما که جناب ابوبکر نبوده که همراه پیامبر در غار بوده و حتی برخی معتقدند که پیامبر به تنهایی رغته که آیه را هم توضیح دادیم.
به علاوه نه پیامبر و نه ابوبکر و فرزندان او هیچ گاه به چنین فضیلتی اشاره و استناد نکرده اند!
شما فعلا همین دلایلتان کافی است و وقتی اثات شد که ابوبکر همراه پیامبر در غار نبوده و پیامبر او را به همراه نبرده فکر کنم نیازی نیست که با فرض اینکه ابوبکر با پیامبر در غار بوده باشد بخواهیم توضیح دهیم که چرا حتی میتواند باعث ذم او شود و نه مدح او.(البته اگر اصرار داشته باشید،توضیح می دهم).
* باز هم ببینید که نظر شیعه را نیاوردم بلکه نظر علمای اهل سنت و کتب اهل سنت با اسناد معتبر است!
[/b]

الحمدلله