تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 4 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: A-new-series-of-hilarious-troll-2.jpg]
[تصویر: 1379667937414.jpg]
[تصویر: 15481.jpg]


[تصویر: 63izs7n.gif]

[تصویر: pc6fde05a7c03758aac7cbc4f445ed5f5d_131533994016.jpg]













[تصویر: 4chsmu1.gif]
همون وقتی که ترجیح داده شد به جای تابلوی ” از سرعت خود بکاهید “

از سرعت گیر استفاده بشه

بشر فهمیده بود که به شعورش امیدی نیست.


پسره ۳۰ سالشه، سربازی نرفته اونوقت میگه در صورت جنگ واسه دفاع از کشورم برمیخیزم.. شما صبح ها قبل از ظهر برخیز نمیخواد تو زحمت بیوفتی...


با چه رویی بعضیا دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده اند، وقتی خودشون کهکشان راه شیری رو دو سه بار رصد کردن.

نه واقعا چرا؟؟!!


لازم است گاهی تلفن را برداری،

شماره کسی را که مدتها باش قهر بودی را بگیری،

گوشی را که برداشت، فحش بدهی،

مبادا یادش رفته باشه که هنوز قهرید!


[تصویر: 25620188242061738451.jpg]


[تصویر: 90725_237.jpg]
(۱۹/بهمن/۹۲ ۲۳:۲۸)علمدار133 نوشته است: [ -> ]یارو زبونش می‌گرفته،
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه:
دیب دیگه چیه؟
یارو جواب می ده: دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب،
دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه،
می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی
می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه
چیه؟
یارو می گه: بابا دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه:
تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه،
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه
میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.
فکر کنم بفهمه
این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو
میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟
یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره
کارمنه می گه: که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو میگه: آره،
همونه.
کارمند میگه: داریم! چطور
نفهمیدن تو چی می خوای!؟
همه خیلی خوشحال شدن که
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
همه جمع می شن دور اون
کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه
چیه؟
می گه: بابا همون که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
.
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*
ابتدایی که بودم این جوکو پسر داییم تعریف میکرد اون موقع سرباز بود
ولی به جای دیب میگفت: ada mada dari in bar depeide un bar diahe
تجدید خاطره شدSmile
من یه سوال دارم...

اگر قرار نیست نصف شب چیزی بخوریم، پس چرا توی یخچالها چراغ گذاشتن؟
[تصویر: 394443_169411313184241_2142879924_n1.jpg]

[تصویر: R1376307149.jpg]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
قهرمان جهاد نکاح مشخص شد+عکس
اکثر مجاهدانی که با من جهاد داشتند از الجزایر، اتیوپی، چچن و مغرب بودند، هم اکنون هم حامله هستم و من می دانم که این فرزند یکی از مجاهدان بزرگ در اسلام خواهد شد.
عایشه ی پانزده ساله قهرمان جهاد نکاح در سوریه شد. این دختر عربستانی که سه ماه پیش به سوریه سفر کرده بود، بعد از گذشت این مدت به عربستان بازگشت و توسط مفتی های وهابیت به درجه ی رفیع قهرمانی جهاد نکاح نایل گشت.
این موفقیت عظیم مرهون زحمات مزدوران وهابی است که با فتاوای خود مردم را به زنا و لواط تشویق می کنند.
تصویربدبختش تو لینک هست
عایشه می گوید من برای تقرّب به خداوند، به این مسأله بها و این جهاد را انجام دادم از خداوند می خواهم که این جهاد را از من قبول بفرماید.
عایشه می گوید من دختری باکره بودم اما به محض ورود به جهاد نکاح توسط چندین نفر دوشیزگی خودم را فدای اسلام کردم.
اکثر مجاهدانی که با من جهاد داشتند از الجزایر، اتیوپی، چچن و مغرب بودند، هم اکنون هم حامله هستم و من می دانم که این فرزند یکی از مجاهدان بزرگ در اسلام خواهد شد.
منبع: ادیان نیوز
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ،
لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !

[تصویر: majidonm.gif]

---------------------------------------------------------

زیرنویس فیلمو ببین [تصویر: 007.gif]
[ur[/img][/url]

طرف مامانش بهش گفته الهی قربون قد و بالات برم
بعد اومده تو پروفایلش زده Model [تصویر: icon_neutral.gif]
من دیگه حرفی ندارم….یه صلوات بفرستید [تصویر: icon_neutral.gif]
آدرس های مرجع