تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 4 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 8849b052492b.jpg]

Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin
پسره نه خوشتیپه نه درس خونده نه پول داره! خلاصه صفره صفر
ازش میپرسی ازدواج کردی؟
با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم !
خوو لا مصب تو خودت تله ای !


اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
.
.
.
.
.
.
.
سریع بیاریدش کنار. یهو گلابی چیزی میخوره تو سرش چهار تا فرمول به فیزیک اضافه میکنه بدبخت میشیم
سال اول دبستان من خیلی شیطون بودم.
ناظم مدرسه دنبالم کرد و با خط کش چوبیش زد به سرم.
... ... و ناگهان خط کش شکست ... ... Cool

ناظم: Angry
من: Cool
خط کش: Huh
کارت شارژ آقوی همساده...



[تصویر: 0.134110001397351265_taknaz.jpg]




ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﮕﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﭙﻮﺷﻢ
ﻫﯽ ﻧﺮﯾﺪ ﺍﺯ تو ﮐﻤﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ "ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﻪ!"
ﺍﯾﻦ ﯾﻪﻣﻮﺿﻮﻉ ﭘﯿﭽﯿدﺱ
ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ...
DodgyDodgyDodgyDodgy
(۲۵/فروردین/۹۳ ۱۵:۳۷)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]سال اول دبستان من خیلی شیطون بودم.
ناظم مدرسه دنبالم کرد و با خط کش چوبیش زد به سرم.
... ... و ناگهان خط کش شکست ... ... Cool

ناظم: Angry
من: Cool
خط کش: Huh
اینو گفتید یاد یه خاطره افتادم.
سال چهارم دبستان بودیم و یه معلم خیلی خیلی خوش اخلاق( معلم خوش اخلاق مرد اون زمون ها نایاب بود!!Sad) داشتیم.
من یکی از این خط کش شیشه ای های بلند داشتم.
یه روز سر کلاس این خط کش تو دستم بود که معلم عاشق خط کش شد!!!
خلاصه گرفتن خط کش همانا و چرخیدن وسط کلاس همان
که ناگهانConfused اون خط کش بر سر یکی از بچه ها فرود اومد و از اونجایی که اون بنده خدا سرشو با 4Idea زده بود خط کش به 20 قسمت مساوی تقسیم شد!!
اون بنده خدا هم سرش مثل شما پولادین بود!!!Big GrinBig GrinBig Grin
خلاصه دیگه تا آخر سال معلم باهام رفیق بود و یکی دو بار هم مهمونم کردSmileBig GrinSmile
Basijiداداشم تازه نامزد کرده؛ فرداش نامزدش شام اومد خونمون... از اونجایی که منم خیلی آدم شوخی هستم...

سر سفره گفتم چی بگم چی نگم،،، یهو از دهنم پرید گفتم خودمونیما !!! یه نون خور به جمعمون اضافه شد....

هیچی دیگه مامان بابام اینقد منو زدن که بدنم کوفتسBig GrinBig GrinBig Grin
یکی از فانتزی هام اینه که وقتی یک دختر بزک کرده رو توی خیابون میبینم برگردم بهش بگم عروسی خوش بگذره و بعد توی افق محو بشم...Big Grin

یا وقتی یک پسر رو میبینم که کمر شلوارش خیلی گشاده و داره از پاش میفته بهش بگم آفرین خوب تونستی وزنت رو کم کنیBig Grin
(!)تلویزیون آمد: .... خواب رفت!
(!)زنا آمد: .... ازدواج رفت!
(!)سود آمد: .... برکت رفت!
(!)مُد آمد: .... حیا رفت!
(!)فست فود و پرخوری آمد: ... سلامت رفت!
(!)رشوه آمد: .... حق رفت!
(!)دیر خوابی آمد: ... نماز صبح رفت!
(!)اسراف و مصرف گرایی آمد: .... قناعت رفت!
(!)قوم پرستی آمد:..برادری رفت!
(!)ماهواره آمد:...حجاب رفت!
(!)جوایز بانکی و گاوصندوق آمد:...زکات رفت!
(!)تلفن آمد:...صله رحم رفت!

اندیشه کنیم!!!
چه ها آمد،چه ها رفت....!؟
(۲۵/فروردین/۹۳ ۱۵:۳۷)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]سال اول دبستان من خیلی شیطون بودم.
ناظم مدرسه دنبالم کرد و با خط کش چوبیش زد به سرم.
... ... و ناگهان خط کش شکست ... ... Cool

ناظم: Angry
من: Cool
خط کش: Huh

قضیه من متفاوته
سال دوم ابتدائی بود (برعکس شما من خیلی بچه آرومی بودم)
یه روز برفی بود بچه های کلاس ما رو با یه گوله برف هدف قرار دادن و در رفتن
آقا منم یه گوله پرت کردم سمتشون ، ولی به جای کله ی بچه ها خورد تو کله ی ناظممون !!!Confused
اونم تو اون سرما 2تا چوب زد تو دست ما
باور کنید تا الان درد میکنه Big Grin
ولی خدایی هنوز که هنوزه من موندم ، آخه من و این حرکت Angry
نقل قول: اندیشه کنیم!!!
چه ها آمد،چه ها رفت....!؟

خنده ی حلال آمد ...بیداری اندیشه رفت Smile
آدرس های مرجع