شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
علمدار
زندگی شهید سید مجتبی علمدار
خیلی جالبه ، به طور کلی زندگی تمامی شهیدان ، آموزنده است. به خصوص ایشان که دلایلی بر این که یکی از یارا ن امام زمان هستند، وجود دارد و در کتاب ذکر گردیده است..
به نام خدا
تا چند روز پیش کتاب "کمی دیرتر" رو میخوندم
واقعا کتاب زیباییه، از آقای شجاعی
«کمی دیرتر» روایت انتظار است. روایتِ پردهبرداریِ اسد، پسر جوان بیست و شش-هفت سالهای است از حقیقت دل «منتظران» یا بهتر بگویم: آنها/ما که خود را منتظر میدانند/میدانیم. بخش اعظمِ داستان در کشف و سیرِ اسد و نویسنده، در رؤیاهای شخصیتهای معدود داستان و بررسی کیفیتِ انتظارشان و احوالِ آنها در زمانِ اعلامِ حضور در معیتِ «آقا»(عجل الله تعالی فرجه الشریف) میگذرد.
[b]مخاطبِ سیدمهدی شجاعی در این کتاب، مذهبیها هستند؛ آدمهای معتقدی که خود را منتظر میدانند و به زعم خود در تلاش برای زمینهسازی ظهورند و برای تعجیل در آن تلاش میکنند و خود را آمادهٔ خدمت در رکابِ حضرت میدانند.
[/b]
[b]سیدمهدی شجاعی با توسل به عالم ماوراء و به تصویر کشیدن مکاشفهٔ نویسنده، سعی کرده است تفاوت بین ادعا و عمل و سختی ولایتپذیری و اخلاص را به تصویر بکشد و یکی از علل عدم پذیرشِ مذهبیونِ منتظر نسبت به حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در زمانِ ظهور ایشان بیان کند.
[/b]
[b]به نظر میرسد نویسنده از عهدهٔ این مهم به خوبی برآمده، و اگرچه بعضی عذرهایی را که برای شرفیاب شدن حضور «آقا» ذکر میکند زیاد چنگی به دل نمیزند و آدم را قانع نمیکند؛ اما تصویرِ خوبی از آن شرایط و این تغییرِ موضع به مخاطب ارائه میدهد.
[/b]
[b]در این روایت، شخصیتپردازی و تعقید و گره تقریباً وجود ندارد و اوج و فرودی به آن معنا که در یک رمان مورد انتظار است دیده نمیشود. حتی خواننده قبل از خواندن، نتیجهٔ همهٔ رؤیاها را میداند و کمتر چیزی برای متعجب شدن یا غافلگیریاش وجود دارد.
[/b]
[b]سیدمهدی شجاعی در این رمان خود نیز، از دیالوگهای طولانیِ گاه بیش از یکصفحهای برای بیانِ مقصود خود، به طور مستقیم و بیپرده و بدون کنایه استفاده کرده است؛ به گونهای که مخاطب کمتر نیاز به فکر کردن و کشف و حل دارد و همه چیز، همچون لقمهای جویده به دهانش گذاشته میشود.
کتاب دیگه ای که قبلا خوندم و دوباره این چند روز دوست دارم یه بار دیگه بخونم چون واقعا زیباست
این کتابه:
كسی كه چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی خواهد ساخت.
رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداكاری، دیگر آزار دهنده نیست.
اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس میتوان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست، زیرا معنای زندگی میتواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد.
در این كتاب ما با هسته ی مركزی اگزیستانسیالیسم رویاروی می شویم كه اگر زندگی كردن رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.
و کتاب دیگه ای که واقعا زیبا بوده و خوندم:[/b]
![[تصویر: thumbnail_GHEYRE-MOMKEN-1W.jpg]](http://www.chare.ir/imagesi/product/thumbnail_GHEYRE-MOMKEN-1W.jpg)
به نام حقیقت ...
شروع کردم به خوندن کتاب #جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)# از مرتضی مطهری ، وسطاش متوجه شدم کتاب #فطرت#ش را هم باید بخونم ، آخه یه جورایی مکمل همن ....
و الان دارم فطرت رو می خونم ...
به همه تون توصیه می کنم بخونین ... رو تکامل شخصیت و رفع نقاط ضعف واقعا کمک می کنه .
سلام
کتاب جاذبه و دافعه امیرالمومنین(علیه السلام)
تعلق داره به استاد شهید مرتضی مطهری
علی مطهری فرزند ایشونه
کتاب سفرنامه سلوک (رسالة الولایت)
از علامه طبابایی،دوستان این کتاب واقعآ بینظیر از خوندنش پشیمون نمیشین

کتاب مفاتیح الحیاة از ایت الله جوادی آملی اینم کتاب خوبیه از خوندنش خسته نمیشین

" آثار اعتقاد به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) " اثر دکتر هادی قندهاری
این کتاب خیلی وقت پیش بهم پیشنهاد شده بود برای شروع مطالعه درباره حضرت مهدی علیه السلام
ان شاء الله که این راهو ادامه بدم و بتونم امامم رو بشناسم
التماس دعا
درود بر شما
نقد مولف
رویکردهای انتقادی در فیلم
به قلم : وحید حیاتی _ سید حمید مشکاتیان .
کتابی کم حجم اما مفید برای دانش اندوختگان حوزه ی سینما و دیگر علاقه مندان .
مردی در تبعید ابدی .... زندگینامه ملاصدرا شیرازی .... کتاب فوق العاده ای هست .... فقط بخون و ببین این مردی نامی ، کی بود و کی شد ....
قطعه ای از کتاب :
... و در همین روزگار بود که ملا صدرا، به هنگام خرید نان و گوشت و سبزی و سایر مایحتاج خانه، گهگاه و چه بسا بیش از گهگاه با دخترکی رو به رو می شد که نجابت پرهیز را از چشمان او می گرفت و به درماندگی گناه بزرگِ رویت آن زیبایی خالص خداوند اش می کشید.ملّا، استغفرالله کنان از نانوایی به قصابی می گریخت و از آنجا باز گرفتار آن جادوی بی امان حضور می شد و باز آن چشمان سیاه اصفهانی را چون دیوار قلعه ی جادو بر سر راه خود می دید... ملای جوان که پیر حکمت و کلام بود به اسارت آن نگاه درآمد که در آمد، و دیگر هرگز خلاص نشد که نشد.*
- سلام آقا!
-سلام فاطمه بانو! حال شما چطور است؟
-خوبم آقا!
-صبح مبارکی است که با زیارت شما آغاز می شود...
-لطف دارید... اگر اجازه بفرمایید، بعد از این وقتی برای خودمان نان می گیرم برای شما هم بگیرم و در خانه ی شما بیاورم تا وقت گرانبهای تان جلوی نانوایی تلف نشود ـ آقا!
-من هم می توانم این کار را برای شما بکنم تا از نگاه عابران بَدنگاه در امان بمانید – فاطمه بانو!
-با نگاه کسی آزار نمی رساند آقا! مطمئن باشید! من... من... دوست دارم که... به شما خدمت کنم... آقا!...***
واکنش خواننده پس از خواندن این کتاب :
دنبال مزار ملا میگردد تا با خواندن فاتحه ای بر روح بزرگ او جان خود را از محبت او نجات دهد ... !
سلام
بنده تا قبل از تیر ماه کتاب (مفاتیح الحیاه آیت الله جوادی آملی) رو مطالعه می کردم و الان هم فعلاً تا بعد از ماه رمضان ببینیم اگر ان شاالله زنده بودیم کتاب (قلب سلیم مرحوم آیت الله دستغیب) رو برای مطالعه مد نظر دارم.
تا خدا چه خواهد...
پیشنهاد این دو کتاب رو حتماً تهیه و مطالعه کنید...ضرر نمی کنید.
سلام
من هم به عنوان یک کوچیک سایت به همه کتاب معراج السعاده که اتفاقا تو همین سایت باهاش اشنا شدم رو به همه پیشنهاد میکنم... و از خوندش کاملا لذت میبرم /

