تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(۲/اسفند/۹۱ ۱۸:۰۸)Patriot نوشته است: [ -> ]ببخشید من قسمت خنده دارش رو نفهمستم



سلام... ببخشید...لدفن پاکش کنن ناظرین.....قبول دارم بی مزه بود .... مسخره بود ..... چرت و پرت بود.... ببخشید ....اشتباه کردم...



چن وقتیه قاتی کردم....

برسیم به کار خودمون...

یه روز میرسه نسل بعدی توی تاریخ ادبیاتشون دارن آدرس وبلاگهای ما رو حفظ میکنن.





الان داشتم کیبورد رو می تکوندم.
با مواد غذایی که ازش بیرون اومد میشد مردم سومالی رو نفری 3 وعده غذا داد !





تصور کن توو پیراید نشستی 2 کیلو پسته هم بغل دستت گذاشته
اوووف
لامصب تصورش هم20.160.000 تومن آب می خوره Smile))



جاتون خالی چند ساعت پیش تو پراید دوستم داشتم پسته میخوردم ... :|





ﺷﺎﻣﭙﻮ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ:
ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺗﺎﻥ ﺑﺮﯾﺰﯾﺪ ﻭ
ﻣﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻤﺎﻟﯿﺪ ﺳﭙﺲ ﺁﺑﮑﺸﯽ ﮐﻨﯿﺪ!
ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﯾﺰﻡﺗﻮ ﺩﻫﻨﻢ ﻗﺮﻗﺮﻩ
ﮐﻨﻢ،ﺧﺪﺍ ﺧﯿﺮﺷﻮﻥ ﺑﺪﻩ ﺁﮔﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩﻥ..:|





ههههی بچگی،یادش بخیر،فکر میکردم اگه تو رمضون آب دهنتو قورت بدی روضت باطل میشه...
خودم یه روز تمام آب دهنمو قورت ندادم...





انقدرحال میکنم بااینایی که مواظب وسایلاشون هستن
بعدمیان قایمشون کنن که خراب نشن،گمشون میکنن!





خـــــــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــا!!
با باباش دعواش میشه میره خواننده میشه .
از زندگی سیر میشه . میره خواننده میشه .
حیوون خونگیش میمیره.میره خواننده میشه .
ته دیگ سیب زمینی بهش نمیرسه.میره خواننده میشه .
کامپیوترش بازی مورد علاقه اش رو ساپرت نمیکنه.میره خواننده میشه .
هیچ بهونه ای نداره واسه خواننده شدن .میره خواننده میشه .
الان برم سرم رو بکوبم به چی؟





دوستم چند روز سرما خورده بوده. بعدش مامانش براش گواهی مینویسه و میبره مدرسه که غیبت نزنن براش.
یه روز بعد از وقتی که گواهیو تحویل میده، ناظمشون صداش میکنه از سر کلاس میپرسه این چیه اوردی واسه من؟؟؟
میگه : گواهی دکترمونه دیگه
نگو مامان پسره دکتر زنان و زایمان بوده





اتاق مرتب مال آدماییه که حافظشون ضعیفه هی یادشون میره که چی رو کجا گذاشتن !
ولی ما که حافظمون قویه نباید وقتمونو روی اینجور کارای بیهوده (مرتب کردن اتاق) تلف کنیم !!!



..SadSad.بازم معذرت....(عذاب وژدان گرفتم)
مسئولین محترم نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفتو برگشت انجام میشه و با توجه به گرانی های اخیر آجیل جهت رفاه حال مردم ،ترتیبی داده شودتا
سال 92 عید دیدنی به صورت حذفی برگذارشود !

[b][b][b][b]
[b]پسر داداشم ۸ سالشه معلم مدرسشون
تلفن کرده به مامان بچه گفته شما به این بچه چی یاد میدین؟
ازش پرسیدم چهار مزه اصلی چیه؟
پسرتون میگه: خیارشور/چیپس/ ماست موسیر/ زیتون!


*****************************

[b][b][b][b]
[b]از تفریحات نسل ما :
بچه که بودیم می رفتیم از این بستنی لیوانیا میخریدیم
وختی میخوردیم لیوانشو میذاشتیم بین گلگیر و تایر
تا وقتی که حرکت میکنیم صدا موتور گازی بده !
[/b][/b][/b][/b][/b]
[/b][/b][/b][/b][/b][/b]
شهادت یا وفات حضرت فاطمه معصومه س 201 ق
به توپ بستن حرم امام رضا 1330 ق
سایپا و GLX در یک اقدام غرور آفرین یه جمله مشترک ساختند:
کلید پرایدم راحت از جیبم در میاد
Mat
یکی از فانتزیام اینه که یه روز وارد تالار میشم و همین جوری که دارم مطالب رو میخونم یهو چشمم بیفته به اسم کنار آواتارم و ببینم که از (آغاز فعالیت ) عوض شده و شدم مدیری .معاونی .کاربر ارزشمندی.کاربر فعالی ..اصلا شدم اگه نباشه جاش خالیه ای چیزی Smile...
بعد همین جور که دارم خوشحالی میکنم توی افق محو بشم Big Grin
حالا که این جوریه!
سلام
از فانتزی های من هم اینه که یک روز بیام اینج ، بعد ببینم کاربرا همه انتقادپذیز شدند ، مدیرها هم خیلی مهربون و خوش زبون ، بعد بگذارند با یک سنی مباحثه داشته باشم تا آخر ، آخرشم بفهمم havbb110 یعنی چی!
بعد هر گوری محو بشم خیالی نیس.
(۵/اسفند/۹۱ ۲:۰۸)دل خسته نوشته است: [ -> ]حالا که این جوریه!
سلام
از فانتزی های من هم اینه که یک روز بفهمم havbb110 یعنی چی!
حامد و بی بی Smile
این میوه با نام هلا از هاوایی است.
به نظر میرسه مانند یک انفجاره. Smile)
حالا کجاشو میخورن معلوم نیس Smile)
[url=http://gizmiz.ir/][/url]
[تصویر: 16467.jpg]
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به روایتی میگن این فلش متعلق به رستم میباشد [تصویر: biggrinsmiley.gif]
[تصویر: 426481.jpg]
یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.







الان دخترا اگه بخوان برن مهمونی نمیرن تو کمد لباساشون ببینن چی بهشون بیشتر میاد، میرن تو پروفایلشون عکسارو باز میکنن ببینن کدوم عکس با کدوم لباس بیشتر لایک خورده اونو میپوشن :|


خدا وکیلی آرزو های من خیلی بی حیان
.
.
.
.
چون هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن
خیلی بی ادبن !




یکی از سرگرمی های مورد علاقم اینه که

یه پچه ی ۳ تا ۶ ساله رو بغلش میکنم و دور خودم میچرخم

تا سرش گیج بره ، بعد میذارمش رو زمین تا راه بره

بعد میشینم نگاه میکنم که چطور هی میخوره به در و دیوار …Big Grin

حتما امتحان کنید !


هر وقت تونستی با تقلب نمره خوب بگیری به خودتت افتخار کن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و گرنه با خرخونی هر کسی می تونه ٢٠ بشه ! o.0 Smile)




فقط یک ایرانی میتونه با یک بوق هم فحش بده، هم تشکر کنه، هم سلام کنه و هم خداحافظی کنه. :|



تو اتاق من کسی جرأت نداره چیزی رو از رو زمین برداره ...
آخه وختی سوسک میبینم نمیکشمش ! بزرگترین چیزی که دم دستم باشه میذارم روش تا اون زیر با خودش خلوت کنه و تو سکوت بمیره ...
همچین آدمی هستم من !!!!
آدرس های مرجع