بسم الله الرحمن الرحیم
من کلا بچه درسخونی بودم و تقلب نمیکردم

البته در دانشگاه دوست داشتم تقلب کنم اما بلد نبودم و از سن یادگیریم هم گذشته بود
اما دوستام که رشته شون ریاضی بود ،از سوال با موبایل عکس میگرفتن،بعد بلوتوث میکردن

راستش وقتی خاطرات دوستمون درست پسند رو خوندم داشت گریم می گرفت
ما چی بودیم شما چی بودید

اگر سر یه امتحان کم تقلب می کردم حس می کردم اصلا امتحان ندادم

تازه بعد امتحان های پر تقلب کلی از خدا تشکر می کردم

اما خدا خوش شاهده نمره مهم نبود هدف شادی بود میگید نه !!!!
نیگا کنید:
سال سوم دبیرستان بودیم امتحان زمین شناسی
این دوس بقل دستی ما نخونده بود طبق معمول گفت یاری کن تا برگه ها رو دادن اصلا نمیذاره اسمم رو بنویسم میگه برسون برسون
10 دقیقه گذشت من با عجله داشتم مینشوتم دیدم حریف این دیوونه نمیشم برگمو باهاش عوض کردم شروع کردم برای اون نوشتن
10 دقیقه داشتم مینوشتم که مثل..... رفت برگه ی منو داد !!!!!


خدایا اون که سفید بود اسمم بالاش بود
یعنی نمیشد رو این یکی اسمم رو بنویسم
اما توکل کردیم به خدا

به نوشتن ادامه دادم و نقشه کشیدم
وقتی برگه تموم شد
رفتم برگمو گذاشتم رو میز دبیر که نشسته بود پشت صندلی برگه رو گذاشتم و با اعتماد به نفس رفتم سمت در یهو برگشتم و گفتم وای اسممو ننوشتم بعد برگه ی اصلی خودمو برداشتم دیدم هوا خوبه لازم نیس اسما رو عوض کنم رفتم نشستم میز جلو و ادامه نوشتن

سلام
من یک بار تقلب کردم ، اما خداییش باعث رشد من شد!

یعنی همون تقلب و جواب سوال بعد این همه سال توی ذهنم نقش بسته.
اما خوب من درس های نظریم توی راهنمایی ضعیف بود (اما بعدا خیلی هم قوی شد!) ، در ستاریخ رو دوست داشتم ، اما وقتی استاد می گفت باید جزوشو که این قدر داغونه بخونیم و آلپ تکین و سبک تکین و ... رو حفظ کنیم حالم بد می شد.
روز امتحان خیلی می ترسیدم نمرم بد شه ، یک سوال بود که خوارج در جنگ نهروان چه شعاری می دادند ، بعد یواشکی و بدون برنامه از توی کتاب دیدم "لا حکم الا لله".
یک بار هم سر امتحان دینی بودیم توی دبیرستان ، مشکلی هم نبود ، داشتم می نوشتم ، اون رفیقم که همیشه توی ریاضی از روی دستم نگاه می کرد ، برای تطمیع من برداشت موقع رد شدن جواب یک سوال رو داد! این قدر اعصابم خورد شد ، نمی دونستم بنویسم یا نه ، شاید به ذهن خودم هم می رسید .... ، حالا نمی کرد بیشتر دوستش می داشتم.
یک بار هم مسابقه علمی داشتیم ، پشت سریم اومد از روی دست من ریاضی ها رو زد ، بعد نظری هاش هم که خوب بود ، نامرد شد نفر اول کلاس ، من شدم دوم

مثل اینکه باید یک تاپیک جدید درمورد تقلب درست کنیم!!!
متاسفانه ما هم ازتقلب بی بهره نبودیم...
اما...
ازمدرکمون اصلا استفاده نکردیم....
دوراز جون شماها یه غلطی کردیم که حالا باید چوبشو بخوریم...

مثل اینکه یادمون رفته تقلب گناهه و گفتن گناه به دیگران درست نیست و میشه گناه در گناه!!!









'گناه در گناه چیه شوخیه همین ولی خب باشه خودم شروع کردم خودم تموم میکنم
یه خاطره ی پرت از موضوع میگم
من این ترم یه کلاس ساعت 3 تا 4 و نیم داشتم تو دانشکدمون یه کلاس ساعت 5 تا 6 داشتم یه جای دیگه ای از شهر
همه چیز به کلاس اول بستگی داشت اگر زود تموم می کرد ما همزود میرسیدیم و کتک نمی خوردیم ولی اگر دیر تموم می کرد کلی داستان داشتیم
یه بار دیر تموم کرد منم با عجله میدوییدم سمت ایستگاه مترو
کارت مترو داشتم اما چون خسته بودم و سرم درد گرفته بود خواستم پول از عابر بکشم که یه چیز بخرم تو مترو بخورم
ای دل غافل منه ساده
کارتو سریع زدم تو دستگاه منتظر شدم با عصبانیت که نیگام افتاد بالای دستگاه نوشته بود این شعبه جز شبکه ی شتاب نیس
یعنی از این بدتر نمی شد
شروع کردم به فشار دادن دکمه ی کنسل اما فایده نداشت داشت دیرم میشد شروع کردم به کوبیدن رو صفحه ......
میگفتم اه اه بده دیگه
بعد یهو چرخیدم دیدم پشتم یه جماعتی هاج و واج دارن نیگام می کنن منم به روی مبارک نیوردم البته کمی......
بعد یکیشون گفت روش که نوشته بود جز شبکه شتاب نیس
منم اخم کردم بعد 5 دقیقه کارتو داد دستگاه
منم فهمیدم این جماعت کارمندای بانک بودن






عجب آدم عصبی هستم
خودم باورم نشد