تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
من کلا بچه درسخونی بودم و تقلب نمیکردمAngel
البته در دانشگاه دوست داشتم تقلب کنم اما بلد نبودم و از سن یادگیریم هم گذشته بود
اما دوستام که رشته شون ریاضی بود ،از سوال با موبایل عکس میگرفتن،بعد بلوتوث میکردنBig Grin
راستش وقتی خاطرات دوستمون درست پسند رو خوندم داشت گریم می گرفت
ما چی بودیم شما چی بودید Blush
اگر سر یه امتحان کم تقلب می کردم حس می کردم اصلا امتحان ندادمCool
تازه بعد امتحان های پر تقلب کلی از خدا تشکر می کردمWink
اما خدا خوش شاهده نمره مهم نبود هدف شادی بود میگید نه !!!!
نیگا کنید:
سال سوم دبیرستان بودیم امتحان زمین شناسی
این دوس بقل دستی ما نخونده بود طبق معمول گفت یاری کن تا برگه ها رو دادن اصلا نمیذاره اسمم رو بنویسم میگه برسون برسون
10 دقیقه گذشت من با عجله داشتم مینشوتم دیدم حریف این دیوونه نمیشم برگمو باهاش عوض کردم شروع کردم برای اون نوشتن
10 دقیقه داشتم مینوشتم که مثل..... رفت برگه ی منو داد !!!!!AngryAngry
خدایا اون که سفید بود اسمم بالاش بود
یعنی نمیشد رو این یکی اسمم رو بنویسم
اما توکل کردیم به خداBig Grin
به نوشتن ادامه دادم و نقشه کشیدم
وقتی برگه تموم شد
رفتم برگمو گذاشتم رو میز دبیر که نشسته بود پشت صندلی برگه رو گذاشتم و با اعتماد به نفس رفتم سمت در یهو برگشتم و گفتم وای اسممو ننوشتم بعد برگه ی اصلی خودمو برداشتم دیدم هوا خوبه لازم نیس اسما رو عوض کنم رفتم نشستم میز جلو و ادامه نوشتنBig Grin
سلام
من یک بار تقلب کردم ، اما خداییش باعث رشد من شد! Big Grin یعنی همون تقلب و جواب سوال بعد این همه سال توی ذهنم نقش بسته.
اما خوب من درس های نظریم توی راهنمایی ضعیف بود (اما بعدا خیلی هم قوی شد!) ، در ستاریخ رو دوست داشتم ، اما وقتی استاد می گفت باید جزوشو که این قدر داغونه بخونیم و آلپ تکین و سبک تکین و ... رو حفظ کنیم حالم بد می شد.
روز امتحان خیلی می ترسیدم نمرم بد شه ، یک سوال بود که خوارج در جنگ نهروان چه شعاری می دادند ، بعد یواشکی و بدون برنامه از توی کتاب دیدم "لا حکم الا لله".
یک بار هم سر امتحان دینی بودیم توی دبیرستان ، مشکلی هم نبود ، داشتم می نوشتم ، اون رفیقم که همیشه توی ریاضی از روی دستم نگاه می کرد ، برای تطمیع من برداشت موقع رد شدن جواب یک سوال رو داد! این قدر اعصابم خورد شد ، نمی دونستم بنویسم یا نه ، شاید به ذهن خودم هم می رسید .... ، حالا نمی کرد بیشتر دوستش می داشتم.
یک بار هم مسابقه علمی داشتیم ، پشت سریم اومد از روی دست من ریاضی ها رو زد ، بعد نظری هاش هم که خوب بود ، نامرد شد نفر اول کلاس ، من شدم دوم Sad
مثل اینکه باید یک تاپیک جدید درمورد تقلب درست کنیم!!!
متاسفانه ما هم ازتقلب بی بهره نبودیم...
اما...
ازمدرکمون اصلا استفاده نکردیم....
دوراز جون شماها یه غلطی کردیم که حالا باید چوبشو بخوریم...Angry
مثل اینکه یادمون رفته تقلب گناهه و گفتن گناه به دیگران درست نیست و میشه گناه در گناه!!!
[تصویر: 4413819884.png]
SadSadSadSadSadSadSadSadSadSad

'گناه در گناه چیه شوخیه همین ولی خب باشه خودم شروع کردم خودم تموم میکنم
یه خاطره ی پرت از موضوع میگم


من این ترم یه کلاس ساعت 3 تا 4 و نیم داشتم تو دانشکدمون یه کلاس ساعت 5 تا 6 داشتم یه جای دیگه ای از شهر
همه چیز به کلاس اول بستگی داشت اگر زود تموم می کرد ما همزود میرسیدیم و کتک نمی خوردیم ولی اگر دیر تموم می کرد کلی داستان داشتیم
یه بار دیر تموم کرد منم با عجله میدوییدم سمت ایستگاه مترو
کارت مترو داشتم اما چون خسته بودم و سرم درد گرفته بود خواستم پول از عابر بکشم که یه چیز بخرم تو مترو بخورم
ای دل غافل منه ساده
کارتو سریع زدم تو دستگاه منتظر شدم با عصبانیت که نیگام افتاد بالای دستگاه نوشته بود این شعبه جز شبکه ی شتاب نیس
یعنی از این بدتر نمی شد
شروع کردم به فشار دادن دکمه ی کنسل اما فایده نداشت داشت دیرم میشد شروع کردم به کوبیدن رو صفحه ......
میگفتم اه اه بده دیگه
بعد یهو چرخیدم دیدم پشتم یه جماعتی هاج و واج دارن نیگام می کنن منم به روی مبارک نیوردم البته کمی......
بعد یکیشون گفت روش که نوشته بود جز شبکه شتاب نیس
منم اخم کردم بعد 5 دقیقه کارتو داد دستگاه
منم فهمیدم این جماعت کارمندای بانک بودن
Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin

عجب آدم عصبی هستم
خودم باورم نشد
من همین خاطره رو بگم دیگه پرونده تقلب ببندیم Big Grin
من یه دوستی دارم که از این بچه های مذهبی هاست که تحت هر شرایطی تقلب نمیکنه
تو دانشگاه که بویم باباش هم همکلاسمون بود !! یه روز امتحان ریاضیات پایه داشتیم اتفاقا پدر ایشون هم امتحان ریاضی داشتن
هر دو سره جلسه امتحان صندلی هاشون افتاد پیش هم ،، و جالب تر اینکه حتی یک کلمه هم به هم نرسوندن Big Grin


همین دوست ما باعث شد که من متوجه بشم تقلب کردن حرامه و در دوران دانشجویی دیگه کلا ترکش کردم هر چند که هیچ عرضه ای هم در تقلب کردن نداشتم .... موقع امتحان که میشد هم چشمام کور میشد هم گوشام کر Smile

یادمه سره جلسه ک بودیم یکی از دوستام منو قسم داد که حتما بهش برسونم ..من هم نصفه نیمه که جواب داده بودم برگمو ب زور ازم گرفت من هم بر اثر استرس زیاد پاهام اینهو ویبره شده بود خداوکیل خودم لرزش پاهامو نگاه میکردم خندم میگرفتBig Grin

خلاصه ما هر کاری میکردم این رفیق ما برگمون نمیداد تا اینکه بعده امتحان متوجه شدم برگم تا آخر اون ردیف دست به دست شده Big Grin
آخرشم با کلی مکافات برگم رسید به دستم ....
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:

«متشکرم! از طرف مادر زنت»


زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:

«متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
اما داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.


فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و ی کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:

"متشکرم از طرف پدر زنت"
Wink
آدرس های مرجع