۱۱/خرداد/۹۲, ۲:۳۴
میخام از خاطرات تقلب هام 



براتون بگم***** وشاورهم فی الامر
پیش دانشگاهی بودیم امتحان ادبیات
زیاد نخونده بودم به دوستم گفتم تاریخ ادبیاتا ما رو یاری کن!!!
یه ذره گیج میزنه این دوستم اما همش
یه ذره
داشت معنی یه جمله رو سر امتحان بهم می گفت ما هم که ردیف جلوی جلو با کمال پر رویی نشسته بودیم و تقلب می کردیم
تا نصفه های این معنی این مله رو می گفت که هی دبیر مربوطه بهمون نگا می کرد
یهو دیدم دبیر رف اون ته
رفیقم شروع کرد به گفتن یهو قطع کرد
دور و برم رو نیگا کردم دیدم دبیر نیس
گفتم هی بگو دیگه
نمی گفت
گفتم بگوووووووو
نمی گفت
زل زده بود تو چشام دستش جلو دهنش یکم میخندید
فکر کردم باز گیج میزنه
قاتی کردم گفتم چته پس چرا لال شدی !!!! ( عجب رویی دارما)
خونم به جوش اومد یهو اومدم بلند شم هم یکی بزنم تو دهنش هم برگه رو از دستش بگیرم که یهو دبیر محترمه مانع شد!!!!!!
نمیدونم چه جوری جلوم ظاهر شد ......
دیگه هم تکون نخورد
بعدها متوجه شد بالای سرم وایساده بوده و من داشتم فحش میدادم
این دوستمم نمیخندیده خیر سرش داشته اشاره می کرده
تا آخر سال هرچی انتحان می گرفت انگار فقط ما دوتا بودیم
هرچی میگفتیم بابا بقی هم دریابید می گفت نه اینجا مهم تره
همچین فداکاری در حق سایر دوستام کردیم ما




براتون بگم***** وشاورهم فی الامرپیش دانشگاهی بودیم امتحان ادبیات
زیاد نخونده بودم به دوستم گفتم تاریخ ادبیاتا ما رو یاری کن!!!
یه ذره گیج میزنه این دوستم اما همش
یه ذره
داشت معنی یه جمله رو سر امتحان بهم می گفت ما هم که ردیف جلوی جلو با کمال پر رویی نشسته بودیم و تقلب می کردیم
تا نصفه های این معنی این مله رو می گفت که هی دبیر مربوطه بهمون نگا می کرد
یهو دیدم دبیر رف اون ته
رفیقم شروع کرد به گفتن یهو قطع کرد
دور و برم رو نیگا کردم دیدم دبیر نیس
گفتم هی بگو دیگه
نمی گفت
گفتم بگوووووووو
نمی گفت
زل زده بود تو چشام دستش جلو دهنش یکم میخندید
فکر کردم باز گیج میزنه
قاتی کردم گفتم چته پس چرا لال شدی !!!! ( عجب رویی دارما)
خونم به جوش اومد یهو اومدم بلند شم هم یکی بزنم تو دهنش هم برگه رو از دستش بگیرم که یهو دبیر محترمه مانع شد!!!!!!
نمیدونم چه جوری جلوم ظاهر شد ......
دیگه هم تکون نخورد
بعدها متوجه شد بالای سرم وایساده بوده و من داشتم فحش میدادم

این دوستمم نمیخندیده خیر سرش داشته اشاره می کرده
تا آخر سال هرچی انتحان می گرفت انگار فقط ما دوتا بودیم
هرچی میگفتیم بابا بقی هم دریابید می گفت نه اینجا مهم تره
همچین فداکاری در حق سایر دوستام کردیم ما



![[تصویر: traylersmiley2.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/traylersmiley2.gif)
![[تصویر: hallcandysmile3.gif]](http://www.millan.net/minimations/smileys/hallcandysmile3.gif)
![[تصویر: 481578_496196510403741_1155053639_n.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7581666448/481578_496196510403741_1155053639_n.jpg)