تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: %D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9...D8%B16.jpg]
Dodgyدوستان دیگه کافیه!
تقلب کردید تازه خاطره اش رو هم تعریف می کنید؟!
یک بار رفتم سر جلسه امتحان
یک آقایی که همسن پدر بنده بود ، صندلیشون پشت من بود .
قبل از امتحان به من گفتند که برگه خودتون رو یک جوری بگذارید ، بنده ببینم !
من جوابی ندادم . برگه ام رو هم یک طوری گذاشتم که خودم هم به زحمت می دیدم ،
اون آقا هم یک تست رو هم ندید !Cool
این هم خاطره بنده ! بله !
مصیت وقتیه که میری سر جلسه
بهت میگن خوندی؟! بگی نه دروغه! خصوصا وقتی نتیجه ها در میاد
بگی اره ولی نمیگم؟!!!



[تصویر: s496peveo86rup0bi0ft.jpg]
بعد دقیقا با همین قیافه هی بهت زل میزنه سر جلسه تو هم نمیدونی چه کار کنی!!
معذرت میخوام. اجازه دهید برای شما دوستان گرامی‌ام کمی توضیح بدهم. البته تقلب در دوران بزرگسالی و در راه کسب مدارک علمی گناه هست، ولی وجود آن در زمان کودکی که بچه‌ها هنوز معصومند نشان می‌دهد چیز دیگری در حال رخ دادن بوده است، شاید اینکه کاری بر خلاف طبع بازیگوششان از آنها خواسته می‌شود(مثلاً در مورد من که زمان بچگی تقلب نمی‌کردم، شاید یک عامل بسیار مؤثر این بوده که نسبت به بقیه خیلی خیلی آروم بودم).

در سنین بعد نیز می‌بینیم که همواره سنگینی و خشکی دروس بر مقتضای سن بچه‌ها غلبه دارد، گویی برای این مشخصه تنظیم شده باشد! برای آنها که بدان‌وسیله از زیر آن بار می‌گریختند، این تداوم باعث عادت می‌شود، و از میانشان، آنها که آدمهای خوبی هستند، مثل همینها هستند که اینجا می‌بینیم که وقتی به سنین بالاتر می‌رسند آن را مذموم می‌شمارند و آن را نمی‌خواهند و نمی‌خواهند که نهاد زندگی‌شان بویی از آن داشته باشد.

فکر می‌کنم منظور دوستان هم مطرح کردن خاطراتی از حس آشنای دوران مدرسه و سالهای قشنگ کودکی و نوجوانی بود، و دوست داشتن معلمانی که به ما تکالیف سخت می‌دادند، و همراه آنها خاطره شده است.

باز هم از بابت بحث کردن معذرت میخوام.
من هم کلا تقلب نمی کردم . فقط یک بار تقلب کردم که تو اون امتحان هم قبول نشدم ( از همین امتحان های علمی چند مرحله ای )

فقط چون درسم خوب بود همیشه مورد تقلب واقع می شوم.

این هم یک سناریوی امتحانی :

بغل دستیم : خوندی ؟
من : آره
بغل دستیم: خوب پس از رو دستت می زنم.
من : من تقلب نمی دهم اگر تونستی خودت از رو دستم نگاه کن
بغل دستی : باشه
معمولا طرف در این زمان می آید سمت چپ من می نشیند که در حین امتحان از رو دستم بزند.
امتحان شروع می شود.
من هم چون چپ دستم با دست چپ شروع می کنم به جواب دادن طرف هم هر چی زور می زند نمی تواند ببیند

این قدر حال می دهد .........Big GrinBig GrinBig Grin
خواهران عزیز ، آیا می‌خواهید بدونِ ورزش لاغر بشوید ؟
آیا می‌خواهید بدون رژیم گرفتن لاغر شوید ؟
معلومه که میخواید ، اما همچین چیزی امکان نداره !


روزی مردی تصمیم گرفت تمام مشکلات خودرابه دریا بریزد اما اما هرکاری کرد زنش سوار قایق نشد [تصویر: icon_biggrin.gif]

وقتی هوا بارونی میشه :
.
.
.
.
برخورد پسرا : ااااه دیگه نمیشه فشن کرد [تصویر: icon_sad.gif] ((
برخورد دخترا : آخ جوون , مامان چکمه هام کجان [تصویر: icon_smile.gif] ))

پسربه دختره:کجا میری؟‏ دختر:میرم خودکشی کنم!‏ پسر:پس چرا اینقد آرایش کردی؟ دختر:آخه فردا عکسم تو روزنامه ها چاپ میشه!‏

یه روز یه آقاهه میره تو گوگل و مینویسه : راه های شناخت زنان
بعد ، گوگل یه صفحه باز میکنه که توش نوشته : اگه فهمیدی به ما هم بگو
[تصویر: 60980492934341579295.jpg]

بعد از شکست عشقی
*********************
[تصویر: farapix_com_25ce5b71c50c13d4b401003d6a0a94ec_1.jpg]

*************
اواخر کار دولت دهم است. کاندیداهای ریاست جمهوری یازدهم نیز مشخص شده‌اند. همان هشت مردی که هفته‌ای یک بار به صدا و سیما می‌روند و مثل بچه‌های خوب به سؤالات آقای مجری جواب می‌دهند. همه‌شان هم امیدوارند در این مسابقه تلویزیونی امتیاز بیشتری بیاورند و برنده کرسی ریاست جمهوری شوند، لذا طبق یک رسم و سنت قدیمی الان همه هرچه دلشان می‌خواهد به دولت حاضر می‌گویند و همه چیز را به گردن رئیس‌جمهور می‌اندازند.

پدر: بچه‌جون این چه نمره‌ایه؟ آخه آدم از دیکته 2 می‌گیره؟

پسر: به من چه؟ تقصیر رئیس‌جمهوره.

***

مشتری: آخه این چه وضعشه؟ چرا یه طرف موهامو کوتاه کردی، یه طرفش بلنده؟

آرایشگر: والا مگه این دولت اعصاب می‌ذاره واسه آدم.

***

دختر: بالاخره کی می‌خوای بیای خواستگاری من؟

پسر: تو واقعاً با این وضع دولت انتظار داری من بیام خواستگاری تو؟

***

مشتری: آقا این سیبا که همه‌شون کرموئه!

مغازه‌دار: به من چه؟ چرا به من می‌گی؟ برو به احمدی‌نژاد بگو!

***

بیمار: آقا من این دندونم درد می‌کنه. شما چرا بغلی‌شو کشیدی؟

دندانپزشک: با این رئیس‌جمهور وضع بهتر از این که نمی‌شه، هیچ! بدترم می‌شه.

***

زن: آخه من چه عیب و علتی داشتم که رفتی سرم هوو آوردی؟

مرد: می‌خوای، بخواه، نمی‌خوای، برو خونه بابات. تا وقتی احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوره، همینه که هست.

البته در این عرصات محشر، یاران رئیس‌جمهور هم بیکار ننشسته‌اند و جملاتی از خودشان صادر می‌کنند که در طبله هیچ عطاری پیدا نمی‌شود. بالاخره این‌ها همه‌اش خاطره می‌شود. آقایان هم می‌خواهند از خودشان خاطرات خوش به جا بگذارند دیگر.

محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس‌جمهور: خداوند متعال احمدی‌نژاد را از دل چاه بیرون کشید و به مانند یوسف در رأس امور قرار داد.
آدرس های مرجع