به نام خدا
(خلاصه کتاب پرفروش سال):_من از جنگ برگشتم....._
سر جلسه کنکور یه مگسه گیر داده بود به من و ولم نمی کرد! منم پاسخبرگم سفید!!!!!!!!!
گفتم جون مادرت برو دست از سر من بردار بابا کنکور دارم ببین پاسخبرگمو......
نرفت...یه ربع بعدش با حملات صوتی به گوشم حمله کرد!!
بهش گفتم ببین داداش توکه هیچکاری نمیکنی! خوب برو به عنوان اطلاعات عملیات برو از پاسخبرگ بغل دستیا یه خبری بیار خوب!
نرفت.... و دوباره با حملات متعدد روی مخ بنده رژه رفتند!!
و پاسخبرگ من همچنان سفید بوووووووووووووووووووووووود!!
من که دیدم مذاکره ثمربخش نیست سریعا با پرسشنامه کوبوندم توسرش و با یک حمله غافلگیرانه قیچیش کردم! و تازه متوجه شدم که دقیقا پرسشنامه به چه دردی میخوره!
بعد از اتمام کنکور مثل اینکه همین یک دقیقه پیش از یر صحنه جان سخت6 میام عرق جبین همی پاک کردمی! چونانکه گویی مسئولیت رستم کودک خردسال پیل تنش-سهراب- را برای بیبی سیتینگ بر دوش من همی نهاده است.
خلاصه بابامو دیدم خوشحال اومده بود دنبالم گفت خسته نباشی عزیز گلم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بگو چه کردی؟؟
یکم متدبرانه و متاملانه اندیشیدم و بعد گفتم:
عالی بود یه مگس کشتم اندازه یک حیوان نجیب که پدر قاطره!همین
ولی کاش نظرسنجی رو میشد توپاسخبرگ اصلی وارد کنیم اینطوری یکم پاسخبرگم سیاه میشد الان تابلوئه خیلی!