یه ماشین لباسشویی داریم خیلی باهوشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
کاری به این نداره چه رنگی بهش لباس تحویل میدی,نگاه میکنه ببینه چه رنگی بهت میاد,همون رنگو بهت تحویل میده :|
______________________________
ﺑﺎﺑﺎ : ﭘﺴﺮﻡ ﺑﮕﻮ ﺑﺎﺑﺎ؟
ﺑﭽﻪ : ﻣﺎﻣﺎ
ﺑﺎﺑﺎ : ﻧﻪ ﺑﮕﻮ ﺑﺎﺍﺍﺍ ﺑﺎﺍﺍﺍ :|
ﺑﭽﻪ : ﻣﺎﺍﺍﺍ ﻣﺎﺍﺍﺍ
ﺑﺎﺑﺎ : نکبت :|
ﺑﭽﻪ : نکبت
ﺑﺎﺑﺎ : ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ؟
ﺑﭽﻪ : نکبت
ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﺳﻼﻡ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﻭﻣﺪ
ﺑﭽﻪ : نکبت
ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﭼﯿﯿﯿﯿﯿﯽ؟ ﺍﯾﻨﻮ ﮐﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﺩﺍﺩﻩ؟؟ :|
ﺑﭽﻪ : ﺑﺎﺑﺎ

)
بابا
مامان
بچه
_______________________
![[تصویر: 35004589510069413312.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/35004589510069413312.jpg)
تا قبل اینکه ادیسون برق و اختراع کنه و لامپ ساخته بشه,این پشه های مادر مرده دور چی جمع میشدن؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب الانم برن دور همون جمع شن...:|:|
(اینم یه پیامک از طرف یه آقا پسر )
دختره استاتوس گذاشته : خلقت پسرها اصلا شوخی جالبی نبود
. . . . منم کامنت گذاشتم : ولی خلقت دخترها خیلی باحال بود مُردیم از خنده :-))))))))))
خدا جلوی همه حوری و پری میزاره که ایمانشون رو امتحان کنه !
واسه منم پشه و مگس گذاشته صبــــــــــــــرم رو امتحان کنه ! :|
مگس ها ۲۴ ساعت عمر میکنن …
به جز اونایی که میان تو اتاق من …
اونا عمرشون نا محدوده …
[font=Arial][/font]
یارو میره دبی تو رستوران میگه:
الکباب
کباب براش میارن
میگه:الپیاز
پیاز براش میارن
میگه:البرنج
برنج براش میارن
با غرور میگه چقدر خوبه آدم عربی بلد باشه
گارسونه بهش میگه اگه من ایرانی نبودم الکوفت هم بهت نمیدادن !!
[align=CENTER]
سلام
با یکی از دوستام جایی میرفتیم که از پشت به یه ماشین دیگه زد.اون بنده خدا از ماشین پیاده شد و با عصبانیت داد کشید:الاغ,الاغ,الاغ, خیلی خری,خیلی گاوی و.....
این رفیقمون دوید طرفش و بغلش کرد و پیشونیش را بوسید .دستش را بوسید .به پاش افتاد و گفت : استاد. استاد یک عمره دنبالت می گشتم.شما واقعا ادم فهمیده ای هستید.چطور اینقدر سریع فهمیدید من چقدر خرم.این همه زندگی کردم هیشکی نفهمید هم خرم و هم گاوم.میخوام بیام شاگردیتون را بکنم.از الان خاک کف پای شما هستم .این بنده خدا هم هی میخواست خودشو از دست رفیق ما نجات بده و نمیتونست بالاخره خودش را ازاد کرد و گفت من نه استادم نه شاگرد میخوام نه تصادف کردم .فقط ولم کن برم و به زور سوار ماشینش شد و در رفت
خاطره ای از ابوالفضل جلیلی
ابوالفضل جلیلی برای یک فیلمی که اسمش یادم نیست، در جشنواره ای در ایتالیا که فکر می کنم ونیز بود، جایزه ای می گیرد. در پایان مراسم برای گرفتن عکس یادگاری روی سن کنار پولانسکی، فوردکاپولا و تام هنکس می ایستد. بعد از احوال پرسی با تام هنکس(که خودش می گفت واقعا تا آن زمان او را نمیشناخته) آن هم با انگلیسی شکسته بسته (که باز هم خودش می گفت) از تام هنکس می پرسد که چه کاره ای؟ تام هنکس هم می گوید: بنده تام هنکس هستم؛ بعد جلیلی میگوید: اکی! ولی چه کاره ای ؟ تام هنکس دوباره می گوید: بابا! من تام هنکس هستم!
فردا روزنامه های ایتالیا تیتر می زنند: کارگردان ایرانی، سینمای امریکا را به سخره گرفت!