۲۱/آبان/۹۰, ۴:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم
قد افلح المومنون(1) الذین هم فی صلاتهم خاشعون(2)
مومنان رستگار شدند* آنها که در نمازشان خشوع دارند*
"خشوع روح نماز"
قد افلح المومنون(1) الذین هم فی صلاتهم خاشعون(2)
مومنان رستگار شدند* آنها که در نمازشان خشوع دارند*
"خشوع روح نماز"
خاشعون از ماده ی خشوع به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمی در انسان پیدا می شود و آثارش در بدن ظاهر می گردد . قرآن در اینجا نماز خواندن را نشانه مومنان بر نمی شمارد بلکه خشوع در نماز را از ویژگیهای آنان معرفی می کند...اشاره به اینکه نماز انها الفاظ و حرکاتی بی روح نیست بلکه به هنگام نماز چنان حالت توجه به پروردگار در انها پیدا میشود که از غیر او جدا می گردند و به او می پیوندند.چنان غرق حالت تفکر و حضور و رازو نیاز با پروردگار می شوند که این حالت بر تمام ذرات وجود شان اثر می گذارد . خود را ذره ای در برابر وجودی بی پایان می بینند و قطره ای در برابر اقیانوسی بیکران.
در حدیثی می خوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکند.فرمود:
"اگر قلب او خاشع بود اعضای بدنش نیز خاشع می شد."
اشاره به اینکه خشوع حالتی درونی است که بر جلوه بیرونی اثر می گذارد(1)
به همین جهت از همان حضرت روایت شده است:
"از خشوع منافقانه به خدا پناه ببرید."
به ایشان عرض شد:خشوع منافقانه چیست؟فرمود:
"اینکه بدن کسی را خاشع ببینی در حالیکه قلبش خاشع نباشد." (2)
برای تحصیل خشوع و حضور قلب در نماز و سایر عبادات این کارها توصیه می شود:
1-به دست اوردن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر او بزرگ کند تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام رازو نیاز با معبود نظر او را به خود جلب کند و از خدا منصرف کند.
2-توجه به کارهای پراکنده معمولا مانع تمرکز حواس می شود و هر قدر انسان تو فیق پیدا کند که مشغله های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادت خود کمک کرده است.
3-انتخاب مکان نماز در این امر اثر دارد و به همین جهت نماز خواندن در برابر اشیاء وچیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول می کند مکروه است . به همین دلیل معابد مسلمانان هر قدر ساده تر و خالی از زرق وبرق و تشریفات باشد بهتر است چرا که این وضع به حضور قلب کمک می کند.
4-پرهیز از گناه نیز عامل موثری است.زیرا گناه قلب را از خدا دور می کند.
5-اشنایی به معنای نماز و فلسفه ی افعال واذکار آن عامل موثر دیگری است.
6-انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن چه در مقدمات و چه در اصل نماز کمک موثری به این امر می کند.
7-مراقبت و تمرین و استمرار .
بسیار می شود که در اغاز انسان در تمام نماز یک لحظه کوتاه تمرکز فکر پیدا می کند .اما با ادامه ی این کار و پیگیری و تداوم آن چنان قدرت نفسی پیدا می کند که می تواند هنگام نماز همه ی دریچه های قلب خود را بر غیر معبود ببندد. (3)
(1)تفسیر نمونه ج14 . ص 194
(2)تفسیر المیزان ج15 . ص12
(3)تفسیر نمونه ج14 . ص204
در حدیثی می خوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله مردی را دید که در حال نماز با ریش خود بازی میکند.فرمود:
"اگر قلب او خاشع بود اعضای بدنش نیز خاشع می شد."
اشاره به اینکه خشوع حالتی درونی است که بر جلوه بیرونی اثر می گذارد(1)
به همین جهت از همان حضرت روایت شده است:
"از خشوع منافقانه به خدا پناه ببرید."
به ایشان عرض شد:خشوع منافقانه چیست؟فرمود:
"اینکه بدن کسی را خاشع ببینی در حالیکه قلبش خاشع نباشد." (2)
برای تحصیل خشوع و حضور قلب در نماز و سایر عبادات این کارها توصیه می شود:
1-به دست اوردن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر او بزرگ کند تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام رازو نیاز با معبود نظر او را به خود جلب کند و از خدا منصرف کند.
2-توجه به کارهای پراکنده معمولا مانع تمرکز حواس می شود و هر قدر انسان تو فیق پیدا کند که مشغله های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادت خود کمک کرده است.
3-انتخاب مکان نماز در این امر اثر دارد و به همین جهت نماز خواندن در برابر اشیاء وچیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول می کند مکروه است . به همین دلیل معابد مسلمانان هر قدر ساده تر و خالی از زرق وبرق و تشریفات باشد بهتر است چرا که این وضع به حضور قلب کمک می کند.
4-پرهیز از گناه نیز عامل موثری است.زیرا گناه قلب را از خدا دور می کند.
5-اشنایی به معنای نماز و فلسفه ی افعال واذکار آن عامل موثر دیگری است.
6-انجام مستحبات نماز و آداب مخصوص آن چه در مقدمات و چه در اصل نماز کمک موثری به این امر می کند.
7-مراقبت و تمرین و استمرار .
بسیار می شود که در اغاز انسان در تمام نماز یک لحظه کوتاه تمرکز فکر پیدا می کند .اما با ادامه ی این کار و پیگیری و تداوم آن چنان قدرت نفسی پیدا می کند که می تواند هنگام نماز همه ی دریچه های قلب خود را بر غیر معبود ببندد. (3)
(1)تفسیر نمونه ج14 . ص 194
(2)تفسیر المیزان ج15 . ص12
(3)تفسیر نمونه ج14 . ص204
