موضوع شماره دو: سبقت در کار خیر
« وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرات ...» (بقره / 148)
ترجمه: « هر طايفه اى قبلهاى دارد كه خداوند آن را تعيين كرده است. در نيكىها و اعمال خير، بر يكديگر سبقت جوييد... »
سؤال: کار خیر واقعی چه چیزی می تواند باشد؟
امام صادق (علیه السلام) در باره « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرات » فرمودند: « الخيرات الولاية ... »
ترجمه: « کار خیر همان (پذیرش) ولایت (ما) است... »
(تفسیر لاهیجی، ج1، ص131)
على بن ابراهيم روايت كرده كه مراد در باطن قرآن از خيرات قبول ولايت ائمه معصومين است.
(تفسیر لاهیجی، ج1، ص131)
با این تفسیر تکلیفمان معلوم شد که چگونه باید در کار خیر سبقت بگیریم...
بسم الله
وشاورهم فی الامر
ودر کارها مشورت کن
[align=-WEBKIT-AUTO]و در الدرالمنثور است كه ابن عدى و بيهقى (در كتاب شعب ) به سند حسن از ابن عباس روايت كردند كه گفت : وقتى آيه : (و شاورهم فى الامر) نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خدا و رسول او نياز به مشورت ندارند و ليكن خداى تعالى اين دستور را رحمت براى امتم قرار داده چون هر كس از امت من كه مشورت كند چنان نيست كه هيچ رشدى عايدش نشود و كسى كه آن را ترك كند ممكن نيست كه به هيچ مقدار و هيچ نوعى از گمراهى و كجى گرفتار نشود.
و در همان كتاب است كه طبرانى در كتاب اوسط از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: كسى كه استخاره كند يعنى از خدا خير طلب كند نوميد نمى شود و كسى كه مشورت كند پشيمان نمى گردد.
و در نهج البلاغه هست كه هر كس براى خود استبداد كند هلاك مى شود و هر كس با مردم مشورت كند در عقل آنان شريك شده است .
و نيز در همان كتاب است كه امام فرمود: مشورت كردن عين هدايت است و كسى كه استبداد براى داشته باشد خويشتن را در معرض خطر قرار داده است .
و در تفسير صافى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه فرمود: هيچ تنهائى وحشت آورتر از خودپسندى نيست و هيچ پشتيبان گيرى قابل اعتمادتر از مشورت نيست .
مؤ لف قدس سره : روايات در باب مشورت كردن بسيار زياد است و البته جاى مشورت آنجائى است كه عملى را كه درباره اش مشورت مى كنيم عملى جايز باشد يعنى از نظر مزيت ها انجام و تركش جايز باشد و بخواهيم با مشورت به دست آوريم كه آيا ترجيح در انجام آن است يا در ترك آن ؟ و اما عملى را كه خداى تعالى درباره آن يا حكم وجوب دارد (در نتيجه نمى توان تركش كرد) و يا حكم حرمت (كه در نتيجه نمى توان انجامش داد) چنين عملى جاى مشورت نيست چون هيچ طرف مشورتى حق ندارد در مقام مشورت آنرا كه واجب است جائزالترك و آن را كه حرام است جائز الفعل كند و در نتيجه احكام الهى را تغيير دهد چرا كه اگر چنين عملى صحيح بود بايد اختلاف حوادث جاريه ناسخ كلام خدا شود.
[/align]
حواسمان به نگاه هامان و آنچه در دلمان می گذرد، باشد!
زیرا او بر دیدگان ما و قلب ما احاطه دارد...
« يعلم خائنه الاعين وما تخفي الصدور » (غافر / 19)
ترجمه: [خداوند] نگاه هاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مى دارند مى داند.
نشانه تقوا، توبه پس از به خطا رفتن و عدم اصرار به گناهست!
وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ
لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الْذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
سوره آل عمران/135(افراد با تقوا) كسانى هستند كه هرگاه كار زشتى انجام دهند و يا به خويشتن ستم كنند، خدا را ياد كرده و براى گناهان خود استغفار مىكنند. و جز خدا كيست كه گناهان را ببخشد؟ و (متّقين) چون به زشتى گناه آگاهند بر انجام آنچه كردهاند، پافشارى ندارند.
پیام ها
1- گاهى از افراد متّقى نيز گناه صادر مىشود. «للمتّقين... الّذين اذا فعلوا فاحشة»
2- خطرناكتر از انجام گناه، غفلت از گناه و بىتوجّهى به زشتى آن است. متّقين اگر هم گناه كنند، بلافاصله استغفار مىنمايند. «اذا فعلوا فاحشة... ذكروا اللّه فاستغفروا»
3-
نشانهى تقوا، توبه فورى از گناه است. «اذا فعلوا فاحشة... ذكروا اللّه فاستغفروا» 4- ياد خدا، رمز توبه است. «ذكروا اللّه فاستغفروا»
5 - تا ياد خدا در دل گناهكار زنده است، مىتواند در مدار متقين وارد شود. «اذا فعلوا فاحشة... ذكروا اللّه»
6- گناه، ظلم به خويشتن است. «ظلموا انفسهم»
7- تنها خداوند است كه گناهان را مىبخشد. «و من يغفر الذنوب الا اللّه»
8 - متّقى كسى است كه اصرار بر گناه نداشته باشد. زيرا اصرار بر گناه، نشانهى سبك شمردن آن و غفلت از ياد خداست. «ولم يصرّوا على ما فعلوا»
9- اصرار آگاهانه بر گناه، سبب محروميّت از مغفرت الهى است. «و من يغفر الذنوب الا اللّه و لم يصرّوا»
منبع: تفسیر نور/ حجه الاسلام قرائتی
بسم الله الرحمن الرحیم
توبه و مغفرت الهی
وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَّحِيماً
و هر كس بدى كند يا بر خويشتن ستم نمايد سپس از خداوند آمرزش طلبد، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.
سوره نساء/ 110
یک نکته:
سوء در لغت، به معناى زيان رسانى به ديگران هم آمده است. پس آيه هم ظلم به مردم و هم ستم به خويش را مطرح مىكند. چنانكه برخى مراد از «سوء» را گناه صغيره و مراد از «ظلم به نفس» را گناهان كبيره دانستهاند.
پیام ها
1- انسان حقّ ندارد حتّى به خودش ظلم كند و گناه در حقيقت ظلم به خويشتن است. «يظلم نفسه»
2- راه بازگشت براى خطاكاران باز است. «يستغفر اللَّه»
3- ميان استغفار بنده و مغفرت الهى، فاصلهاى نيست. «يستغفراللّه يجداللّه غفوراً»
4- توبهى واقعى چنان شيرين است كه انسان، رحمت الهى را در درون خود احساس مىكند. «يجدالله غفوراً رحيماً»
5 - خداوند نه تنها بدىها را مىبخشد، بلكه مهربان هم هست. «غفوراً رحيماً»
منبع: تفسیر نور
وَ ما أَدْراکَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ
معنای کلمه «قدر» در قرآن :
الف) مقام و منزلت. چنانکه مىفرماید: «و ما قدروا اللّه حقّ قدره» (انعام/91) آن گونه که باید، مقام و منزلت الهى را نشناختند.
ب) تقدیر و سرنوشت. چنانکه مىفرماید: «جئت على قدر یا موسى» (طه/40) اى موسى تو بنا بر تقدیر (الهى به این مکان مقدّس) آمدهاى.
ج) تنگى و سختى. چنانکه مىفرماید: «و من قدر علیه رزقه...» (طلاق/7) کسى که رزق و روزى بر او تنگ و سخت شود...
دو معناى اول در مورد «لیلة القدر» مناسب است، زیرا شب قدر، هم شب با منزلتى است و هم شب تقدیر و سرنوشت است.
تفسیر نور
بسم الله الرحمن الرحیم
علم در برابر ظن
وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنّاً إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ بِمَا يَفْعَلُونَ
سوره یونس / 36
وبيشتر آنان جز از گمان(بىپايه) پيروى نمىكنند. قطعاً گمان به هيچ وجه (انسان را) از حقيقت بىنياز نمىكند، همانا خداوند به آنچه مردم انجام مىدهند، آگاه است.
[b]نکته
آنچه داراى ارزش واقعى است، «علم» است. گمان قوى و اطمينان نيز اگر مبناى صحيح داشته باشد، ارزش دارد همچون گمانى كه از ظاهر آيات و روايات، در شناخت حكم خدا (آن هم در مسائل فرعى) براى فقيه حاصل مىشود. امّا گمان در عقيده، اگر منشأ آن تقليد از نياكان و تعصّبات جاهلى باشد، بىارزش است.
پیام ها :
1- هميشه اكثريّت، نشانهى حقّانيّت نيست. «و ما يتّبع اكثرهم الا ظناً»
2- مخالفان انبيا، منطق ندارند. «الاّ ظّناً»
3- شرك پايهى علمى ندارد. «هل من شركائكم... و ما يتّبع الا ظناً»
4- در عقايد و بينشها بايد سراغ علم رفت، نه گمان. «انّ الظّنَّ لايغنى من الحقّ»
یا بسم الله الرحمن الرحیم یا الحمد لله رب العالمین یا الرحمن الرحیم یا مالک یوم الدین یا ایک نعبد و ایاک نستعین یا مولانا یا الله
عجل لولیک الفارس الحجاز
قال الله الحکیم فی محکم کتابه :
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى
أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ
يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدينَ
چون آنچه را كه بر پيامبر نازل شده بشنوند،
از آنچه از حقيقت دريابند، چشمانشان پر از اشك شود
و مىگويند: اى پروردگار ما، ايمان آورديم
و ما را در زمره شهادت دهندگان بنويس.
(آیه مبارکه 83- سوره مائده)
نصاراى حبشه قرآن را از جعفر بن ابى طالب عليه السّلام استماع كردند، به مسلمانى مايل شدند و اغلب ايمان آوردند. و نزد بعضى آنكه چون جعفر عليه السّلام از حبشه مراجعت نمود، نجاشى هفتاد نفر علماى خود را خدمت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فرستاد. پس از حضور، حضرت سوره «يس» را تلاوت فرمود. آنها بسيار گريسته، احكام اسلام قبول كردند. با هم گفتند: قرآن مشابهت تمام دارد با آنچه به عيسى عليه السّلام نازل شده و قائلان «انا نصارى» ايشانند.
توجه توجه توجه
استماع كلمات حقانى و آيات سبحانى، براى مؤمنين موجب ازدياد بصيرت و يقين و تضاعف نور ايمان و صعود بمعارج سعادت، و نسبت به سايرين، باعث هدايت و ارشاد به حق و ايمان خواهد شد اگر به سمع قبول آن را اخذ و عمل نمايند.
با تصرفی برگرفته از تفسير اثنا عشري، ج3، ص: 162
و اما داستانی در این باب :
دزدى شب به خانه مالك بن دينار در آمد. چندان كه تفحص نمود چيزى نيافت. مأيوسانه خواست برگردد. مالك نماز را سلام داد و او را طلبيده گفت: با دلو از اين چاه آب بكش، وضوئى، بساز، دو ركعت نماز به جاى آر. سارق اطاعت نموده، مشغول نماز شد.
نور حق در ظلمت قلب او مؤثر واقع شده، مايل به طاعت و عمل طالح خود را مبدل به صالح كرد. پس از اتمام نماز، اجازه خواندن دو ركعت ديگر خواست.
مالك گفت: مختارى، خلاصه، تا صبح به عبادت قيام كرد آفتاب كه طالع شد، به مالك گفت من ديشب نيت روزه كرده، همين جا هستم. مدت ده روز خانه مالك بود. وقتى بيرون آمد رفقاى او اطرافش را گرفته گفتند: تو رفتى غارتى آرى، چه شد؟ جواب داد: من رفتم دزدى نمايم، ديگران مرا دزديدند.
مراد از طرح این واقعیت محض این که :
یا حنان من گرچه کناهکارم و روسیاه. خدای من!
در این ماه مبارک به خانه تو آمده ام. گرچه آمده ام نه به قصد تو و
نه با خلوص اما می دانم به خانه تو به ماه تو وارد شده ام.
تو خود نفسم را بدزد . تو خود مرا برای خودت بخر .
آمین
بر قامت دلربای مهدی صلوات
بر چهره دلگشای مهدی صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
و استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین(آیه 45 سوره بقره)
ترجمه:از صبر و نماز یاری بجویید(و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار نیرو گیرید)و این کار جز برای خاشعان گران است.
در تفسیر این آیه نقل کرده اند که پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)هرگاه با مشکلی روبرو میشد که اورا ناراحت میکرد از نماز و روزه مدد میگرفت
از امام صادق(علیه السلام)نیز نقل شده است که :هنگامی که مشکل طاقت فرسایی برای علی(علیه السلام)پیش می آمد به نماز پناه میبرد و سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود(نمونه .ج1.ص219)