تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
علامه محمد تقی جعفری رحمه الله علیه می گفتند: برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟». برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول، پشتوانه آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارائه دادند.

هنگامیکه نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.

کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.
کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.

علامه فرمودند: برای چند دقیقه حضار روی پای خود ایستادند و کف زدند.

تشویق آنها که تمام شد، گفتم: عزیزان، این کلام از من نبود، از شخصی به نام علی علیه السلام است.

آن حضرت در نهج البلاغه می فرمایند: «ارزش هر انسانی، به اندازه چیزی است که دوست می دارد.»

وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیر المومنین علی علیه السلام از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
علی علیه السّلام هشت دندان برّنده و شکافنده دارد...

در کتاب اسرار آل محمّد سلیم بن قیس هلالی آمده:
پیامبر به حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: علی بن ابی طالب هشت دندان برّنده و شکافنده دارد و مناقبی دارد که هیچ یک از مردم ندارند:
ایمان او به خدا و رسولش قبل از هر کسی، که احدی از امّتم در این باره بر او سبقت نگرفته است.
علم او به کتاب خدا و سنّتم که احدی از امّت من بجز همسرت همه ی علم مرا نمی داند. چرا که خداوند علمی را به من آموخته است که غیر از من و او آن را نمی داند، و به ملائکه و پیامبرانش هم نیاموخته. و فقط به من آموخته و مرا امر کرده که آن را به علی بیاموزم و من این کار را انجام دادم. بنا بر این هیچکس از امّتم همه ی علم و فهم و حکمت مرا بطور کامل غیر او نمی داند.
دیگر اینکه تو ای دخترم همسر او هستی. و دو پسرش حسن و حسین نوه های من هستند و آنها دو سبط امّتم هستند.
و امر به معروف و نهی از منکر او، و اینکه خداوند به او حکمت و حلّ و فصل بین حقّ و باطل را آموخته است.
(۹/اسفند/۹۰ ۴:۱۰)rezvan نوشته است: [ -> ]با سلام خدمت دوستان
به نظرم رسيد هر كسي يك داستان در مورد مناقب و زندگي امام علي (علیه السلام) يا قنبر غلام آقا و يا سلمان بگه كه همه از اون فيض ببرن
روزي پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در بيابان خود را در محاصره يهوديان ديدند . جبرئيل نازل شد و فرمود آيا مي خواهيد به كمك شما بياييم پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند نه ، جنيان آمدند پيامبر فرمودند نه ، باد آمد پيامبر فرمودند نه .
سلمان مي گويد من با علي (علیه السلام) مشغول جمع آوري خرما بوديم علي (علیه السلام) بالاي نخل بود و من در پايين مشغول جمع آوري خرما بودم كه ديدم علي (علیه السلام) به تمام قد ايستادند و فرمودند لبيك يا رسول الله و از نخل پايين آمدند و به من گفتند دست مرا بگير و چشمانت را ببند و ده قدم بردار ، من هم همين كار را كردم .
خود را در ميان معركه ديدم و علي (علیه السلام) مشغول كار و زار شد و تار و پودشان را از هم جدا كرد .
بعد از آرام گرفتن و فرار يهوديان علي (علیه السلام) و پيامبر همديگر را در آغوش گرفتند ، ديدم چهره پيامبر دگرگون شد و بعد از چند لحظه فرمودند علي جان برادر م جبرئيل سلام خداوند را رساندند و حديث قدسي آوردند و آن حديث اين است « ناد علي مظهر العجائب... » صدا كردن علي مظهر اعجاب است

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
یکی از دعا هایی که من به شدت بهش اعتقاد دارم ناد علی هست .این دعا بسیار حاجت میده و اینطور شنیدم که حتی حمل کردن اون هم انسان رو از شر جمیع حیوانات و جن و انس محفوظ نگه میداره.اما چون در مفاتیح نیومده برای بنده سوال شده بود که سند این دعا از کجاست...
اگر منبع داستانتان را هم ذکر کنید ممنون میشم

یا علی
دعای ختم نادعلی در کتب معتبر حدیثی وجود ندارد وسندصحیحی بر آن نیست.

منظور از دعای ناد علی، شعر “ناد علیا مظهر العجائب* تجده عونا لک فی النّوائب * کلّ غمٍّ و هَمٍّ سَینجَلی*بِوَلایَتِکَ یا علیّ یا علی یا علی” است که در جلد ۲۰ بحار الانوار، ص ۷۳ از قول میبدی، یکی از شارحان اهل سنت دیوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که متن روایت چنین است: “و گفته شده است که:
به پیامبر در روز احد ندا شد:

“ناد علیا مظهر العجائب * تجده عونا لک فی النّوائب
کلّ غمٍّ و هَمٍّ سَینجَلی* بِوَلایَتِکَ یا علیّ یا علی یا علی.”

خواندن این قبیل دعاها که اعتبار سندش معلوم نشده، به امید ثواب، نه به قصد ورود اشکال ندارد. [1] یعنی به امید ثواب خوانده شود، نه به این قصد که از معصوم(علیه السلام) وارد شده است.


1- آیت الله صافی گلپایگانی، معارف دین، ص 260؛ آیت الله فاضل لنکرانی، استفتائات، ج 2، ص 537،



روزى امير المؤمنين على عليه السلام در كنار اصحابش نشسته بود،و ياران آن حضرت در مورد«خط‏»و«حروف‏»بحث مى‏كردند،و به اين نتيجه رسيدند كه در ميان حروف‏«الف‏»از همه بيشتر مورد استعمال قرار گرفته است،و صحبت كردن بدون بكارگيرى آن بسيار مشكل و دشوار است، حضرت با شنيدن اين صحبت‏ها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى كرد كه از نظرتان مى‏گذرد:


«حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.
. (1)


اين خطبه طولانى،علاوه بر اين كه قدرت علمى مولاى متقيان را نشان مى‏دهد،داراى معارف عظيم است.گويا آن بزرگوار در استعمال كلمات و جملات آن هيچ گونه محدوديتى نداشته است‏به طورى كه حضرتش نخست در توحيد و عظمت‏خالق سخن گفته،و سپس به صفات پروردگار عالم پرداخته است.

و آنگاه در مورد بعثت نبى اعظم رسول خدا صلى الله عليه و آله و ويژگى‏هاى آن حضرت،و لطف و محبتش به پيروان خود جملات عالى و با فصاحت تمام بيان داشته...

و بعد خود وارد نصيحت و ارشاد گرديده،و مردم را متوجه سنت پيامبر خدا نموده،و آنان را به خود سازى و آمادگى تمام براى لقاء الله وادار مى‏سازد،و متوجه مى‏نمايد كه چگونه از اين جهان به عالم ديگر منتقل مى‏گرديم،چه سان از دوستان و جهان مادى جدا گرديده،به سراغ اعمال خود مى‏رويم؟و چطور اين بدن‏ها در دل خاك پوسيده،و به ذرات خاك تبديل مى‏گردد؟و در پايان پرده از وحشت‏هاى قبر و قيامت‏برداشته،و توضيح مى‏دهد كه خطا كاران را با زنجيرهاى آتشين در آتش نگه مى‏دارند،و به ناله‏ها و اشك چشم‏هاى آنان توجه نمى‏كنند...

ولى در عوض انسان‏هاى مؤمن و متعهد غرق نعمت‏هاى الهى و الطاف او مى‏باشند...


پی نوشت:
========
1) شرح ابن ابى الحديد ج 19 ص 140 تا ص 143،نهج السعادة فى مستدرك نهج البلاغه ج 1 ص 87 خ 20،كنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234،سفينة البحار ج 1 ص 397 با نقل از ج 9 بحار الانوار چاپ قديم،تاريخ عماد زاده ص 436 جلد امير المؤمنين (علیه السلام)
تکراری

با تشکر از شما ولی کپی پیست های بدون تحلیل زیاد مد نظر تالار نیست

اگر سرچ کنید ممنون میشویم
خوب میشد اگه ترجمه شو هم میذاشتین
این خطبه با چه عنوانی در نهج البلاغه هست؟
متن ترجمه را تقديم مي كنم :

ترجمه خطبه بدون الف مولاي متقيان

ستايش مي کنم کسي را که منّتش عظيم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پيشي گرفته است. سخن و حکم اوتماميّت يافته و قطعي است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستايش مي کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبيّتش و پر خضوع دربندگي اوست. و از گناه خويش بريده و کنده شده و به توحيد او اقرار مي نمايد. و از وعيد و بيم عذابش به خود او پناه مي برد. و از درگاه پروردگارش اميدوار آمرزشي است که او را نجات بخشد، در روزي که انسان را به گرفتاري خويش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل مي سازد.

از او ياري و هدايت مي جوييم و به او ايمان داريم و بر او توکّل مي کنيم. از ضميري با اخلاص و يقين، براي او به توحيد گواهي مي دهم و او را به يکتايي مي شناسم. يکتا شناسي فردي مؤمن و استوار در يقين. و او را يگانه مي شمارم، يگانه دانستن بنده اي خاضع. نه در پادشاهي خود شريکي دارد و نه درآفرينشش ياوري. برتر از آن است که مشاور و وزيري داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظيري. بر کردارها آگاهي يافت و پوشيده داشت. و از نهان امور مطّلع گرديد و بدان آگاه است و اقتدار و چيرگي دارد. نافرماني گشت و آمرزيد، طاعت و بندگي اش نمودند و او شکرگزاري نمود. فرمان روايي کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ي هر نقص و عيبي است و آنچه شايسته ي هر چيزي بود، به او عطا فرمود.

هميشه بوده و هست و هيچ گاه زوال نمي يابد. و چيزي همانندش نيست. و او پيش از هر چيزي است و پس از هر چيزي. پروردگاري است که به عزّتش يگانه و به قدرت خويش پادشاه و مقتدر. و به برتري شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ مي شمارد. ديده اي او را نمي بيند و نگرشي در معرفت بر او احاطه پيدا نمي کند. قوي و مقتدر و بينا و شنوا و برتر و حکيم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصيف او برآيد، در وصفش حيران ماند. به آفريدگان نزديک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزديک است، و دعاي کسي را که او را بخواند، اجابت مي کند. و به بنده اش روزي مي دهد و بدو عطا مي فرمايد. داراي لطفي است پنهان و قهري قوي و رحمتي گسترده و کيفري دردناک. رحمتش بهشتي پهناور و زيبباست و کيفرش جهنمي در بسته و هلاکت بار.

و گواهي مي دهم به بعثت محمّد صلّي الله عليه و آله، بنده و فرستاده و برگزيده و حبيب و خليلش که او را در بهترين و ضروري ترين برهه و در دوران گسيختگي وحي و کفر به عنوان رحمتي براي بندگان خود و نعمتي برجسته از نعمتهاي فراوان خويش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگيختن پيامبران به پيامبري از جانب خود را به وسيله او به پايان رسانيد و برهان خويش را با وي قوّت بخشيد و آن بزرگوار نيز موعظه فرمود و خيرخواهي نمود و به سختي کوشيد، نسبت به هر مؤمني رؤوف و مهربان بود. سروري بخشنده و پاک گهر و راضي به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظيم و تکريمي ويژه و فراوان از سوي پروردگاري آمرزنده و مهربان و نزديک و اجابت کننده، بر او باد.

اي گروهي که نزدم حاضريد؛ شما را به تقواي پروردگارتان سفارش مي کنم و به شيوه پيامبرتان يادآوري مي نمايم. پس بر شما باد به ترسي که در دلهايتان جاي گيرد و هراسي که اشکتان را جاري کند و تقوايي که نجاتتان بخشد، در روزي که هر که وزن نيکي اش سنگين و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستي توأم با ذلّت و افتادگي و شکرگزاري و فروتني و توبه و کنده شدن از گناه و پشيماني و بازگشت به طاعت باشد.

هر کدامتان که غنيمت شمار فرصت است، عافيتش را پيش از بيماري و پيري اش را پيش از تهي دستي و فراغتش را پيش از گرفتاري و مشغوليت و زمان حضورش را پيش از کوچ، غنيمت بشمارد. پيش از آن که پير شود و گرفتار بيماري و ناخوشي گردد و به حالي افتد که) طبيبش از او ملول شود و نزديکترين دوستش نيز از او روي گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلاني به سختي بيمار است و تنش به شدّت نحيف شده و در بستر احتضاري سخت افتاده است. و هر خويش و بيگانه اي به عيادت و وداع به بالينش آمده است. پس ديده اش را با خيرگي به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پيشاني اش عرق کرده، ناله هاي دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

در چنين حالي مي بيني که تيره بختي به همسرش روي آورده، گورش را کندند و فرزندانش بي سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوري کرده بود، تقسيم شده و بينايي و شنوايي اش از بين رفته است. هم اکنون مي بيني رويش پوشانده، دست و پايش کشيده، رو به قبله اش کشيده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پيرايه اي عاري اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه اي بر او افکنده و بر او کشيده اند و آماده اش نموده، قطعه ديگرکفنش را نيز بر او افکنده اند، به گونه اي که از آن کفن چانه اش را بسته، پيراهن وعمامه هم برايش قرار داده، در لفافش پيچيده اند و نزديکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

اينک مي نگري بر تابوتش حمل نمودند و با تکبير بر او نماز گزارند و از خانه هاي پر زرق و برق و قصرهاي مجلّل، با اتاقهاي منظّم و پي در پي، منتقل شده است. در گوري که برايش کنده اند، گذاشته شد. گوري که تنگ است و با خشتهاي محکم چيده شده و سقفش با تخته سنگهايي پوشيده شده است و خاک قبرش را بر او ريخته، کلوخ بر او پاشيدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشي سپرده شد و کساني که يار و همنشين و خويشاوند و دوست او بودند، از وي برگشتند و تنهايش گذاشتند و همدم و رفيق و يار و نديمش، کساني ديگر به جاي او برگزيدند.

اکنون درون قبري قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتي سپرده شده. کرمهاي قبر در بدنش مي دوند و خون و چرک از بيني اش روان است و جامه و بدنش فرسوده مي شوند، خونش مي خشکد و استخوانش فرسوده مي شود. و بدين گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگيخته شود و در صور دميده شود و براي حشر و نشر فرايش خوانند. پس آنجاست که قبور، زير و رو مي گردند و آنچه در سينه هاست، بيرون کشيده و هويدا مي شوند و هر پيامبر و صديق و شهيد سخنوري که مجاز به تکلّم است، آورده مي شوند.

داوري قاطع آن روز را پروردگاري به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بينا به حالشان است. پس بسا ناله هايي که او را رنجور و زمين گير و حسرتي که فرسوده و نحيفش مي گرداند. در جايگاهي هولناک و عظيم و مجتمعي بزرگ و وسيع، در مقابل پادشاهي بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگي داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان مي رسد و اضطراب و ناراحتي اش، آرامش او را مي ربايد. اشکش مايه ترحّم بر وي نمي شود و ناله اش شنيده و بدان توجّه نمي گردد. و دليل و عذر او پذيرفته نخواهد بود. نامه عملش به سويش باز مي گردد و به وي سپرده مي شود و بدي کردارش بر او و ديگران بيان مي شود. هر عضوي از او به بدي کارش گواهي مي دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گيري نامورد او و پايش به گام برداشتن به سوي حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهي مي دهند. فرشتگان نکير و منکر او را به عذاب وحشتناک تهديد مي کنند و خداوند بينا از کارش پرده بر مي دارد.

پس زنجير در گردنش افکنده، دستش با غل بسته مي شود و کشان کشان و در تنهايي رانده مي شود. و در آتش دوزخ عذاب مي گردد. و شربتي از آب داغ به وي نوشانيده مي شود که چهره اش پخته و پوستش را مي کند. فرشته مأمور عذاب او به سوي آتش مي راندش، او را با گرزي آهنين مي زند، پيوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستي جديد بر مي گردد و تبديل مي شود. و فرياد استمداد برمي آورد، ولي مأموران جهنم از او روي بر مي گردانند. و فرياد سر مي دهد و با ندامت دوران طولاني اش را در جهنم مي ماند.

به پروردگار توانا پناه مي بريم از شرّ هر سرانجام نا خجسته اي و از او عفو مي طلبيم به سان عفو کساني که از آنان راضي گرديد و آمرزش مي جوييم همانند کساني که ايمان و طاعتشان را از آنان پذيرفت. زيرا تنها اوست که کفيل خواهش و تقاضاي من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزيند و در قصرهايي مزيّن جاودانه ماند و از حوريان زيبا و سيه چشم و خادمان بهشتي بهره مند مي گردد. و جامهايي مملو از خوراکي و نوشيدني پيرامونش مي گردانند و در جايگاه منيع و ممتاز بهشت مسکن يابد و در نعمتهاي سرشار به سر برد و از تسنيم و از نوشيدني هاي بهشت بدو نوشانيده مي شود و از چشمه، سلسبيل آميخته به زنجبيل، مي نوشد که با مشک و عبيري سربسته شده که پيوسته نشاط آفرين و سرور انگيز است. از نوشيدني هايي پاکيزه در باغي روشن، با درختاني پربار مي نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد مي شود و نه مست و مدهوش مي گردد.

اين جايگاه کسي است که از پروردگارش بترسد و از نفس خويش بر حذر باشد و آن نيز کيفر کسي است که معصيت پروردگارش نمايد و نفس شيطاني او، نافرماني آفريدگارش را برايش تزيين نمايد.

اين کلامي است قاطع و انکارناپذير و حکمي بر پايه عدل. بهترين سخني است که از خدا و رسول برگرفته شده و برترين پندي است که درقرآن بدان تصريح شده است. از سوي پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس برتر از تمامي فرشتگان و داراي پاکي ممتاز، آن را بر پيامبري هدايت يافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامي داشتگان شايسته الهي بر او باد. پناه مي برم به پروردگار مهربان از شرّ هر شيطان رانده شده. پس بايد هريک از شما به درگاه خداوند تذلّل نمايد و به آستانش دعا و زاري کند تا از پروردگار هر آفريده اي، آمرزش بطلبيم براي خودم و شما.



منابع اصل:

1- المصباح (تقي الدين ابراهيم بن علي بن الحسن بن محمود العاملي الکفعمي
2- مطالب السؤول (محمد بن طلحة الشافعي)
3- شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد المعتزلي)
4- کنز العمّال (متقي بن حسام الهندي)
5- اعلام الدين (الحسن بن محمد الديلمي)
6- منهاج البراعة (الميرزا حبيب الله الهاشمي الخوئي)
7- کفاية الطالب

کتب واسطه
[font=Tahoma][/font]
1- بحار الانوار
2- نهج السعادة (شيخ محمد باقر محمودي)
3- مصباح البلاغه في مستدرک نهج البلاغه (سيّد حسن ميرجهاني طباطبائي)

کتب ناقل بخشي از خطبه:
1- مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقيم (علي بن يونس العاملي)
3- نهج الايمان (علي بن يوسف بن جبر)
4- الخرائج و الجرائج (قطب الدين الراوندي)
5- مستدرک السّفينة (علي نمازي)
6- الذريعة (شيخ آغا بزرگ تهراني)
(۷/فروردین/۹۱ ۱۸:۲۴)توبه نوشته است: [ -> ]این خطبه با چه عنوانی در نهج البلاغه هست؟
سلام دوست عزیز این خطبه به علت خاصی در نهج البلاغه های کنونی موجود نمیباشد و همانطور که در منابع ان ذکر گردیده است و در کتاب «نهج ‏البلاغه الثانی» خطبه 44 ص 75 تا ص 80، شرح نهج ‏البلاغه ابن ابی‏ الحدید ج 19 / ص 140 و شرح نهج‏ البلاغه علامه خوئی 210:1.می توان ان را یافت.
سلام
یک پیشنهادی ، بیان هیچ وقت نگیم علی علیه السلام ، چون در عرب آوردن اسم شخص به تنهایی توهین محسوب میشه ، سعی کنیم از القاب و کنیه ها استفاده کنیم ، من خودم شخصا لقب امیرالمومنین علیه السلام رو به کار می برم ، چون تنها منحصر به حضرت هست ، و هم این که در مقابل اهل تسنن عرض اندام می کنه و یک کیفی رو منتقل می کنه به خود من.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع