شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
اقرار دومی به کفر در نامهاش به معاویه قسمت چهارم
به او گفتم: تو ای ابوالحسن بیعت کردی برگرد! ولی خود گُواهم بر این که بیعت ننموده و دستش را به سوی ابوبکر دراز نکرد من ترسیدم که در آنچه میخواست انجام دهد و به تاخیر انداخته بود عجله کند. از این رو چندان اصرار نکردم که باید حتما بیعت کند. ابوبکر از ناراحتی و ترسی که از او داشت، اصلا نمیخواست علی(علیهالسلام) را در آنجا ببیند. علی(علیهالسلام) از سقیفه برگشت. پرسیدم کجا رفت؟ گفتند: به کنار قبر محمد(صلیالله علیه و سلم) رفته در آنجا نشسته است. من و ابوبکر از جا حرکت کرده، دوان دوان به مسجد رفتیم. ابوبکر میگفت: وای بر تو این چه کاری بود که با فاطمه(سلامالله علیها) انجام دادی؟ به خدا سوگند این کار، زیانی آشکار است. گفتم: بزرگترین کاری که نسبت به تو انجام داده، همین است که با ما بیعت نکرد و چندان مطمئن نیستم که مسلمانان اطرافش را نگیرند. گفت: چه میکنی؟ گفتم: چنین وانمود میکنم که او در کنار قبر محمد(صلیالله علیه و سلم) با تو بیعت کرده است. خود را به او رسانیده در حالی که قبر را پیش روی خود قرارداده دستهایش را روی خاک قبر گذاشته بود و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حزیفه بن یمان اطرافش را گرفته بودند، در کنارش نشستیم. به ابوبکر گفتم که او هم به مانند علی(علیهالسلام) دستش را روی قبر نزدیک دست علی(علیهالسلام) بگذارد او دستش را گذاشت و من دست او را گرفته تا به دست علی(علیهالسلام) بکشم و بگویم علی(علیهالسلام) بیعت کرده است ولی علی دستش را کشید. با ابوبکر از جا حرکت کرده، پشت به آنان نموده میگفتم: خداوند به علی(علیهالسلام) خیر عنایت کند! وقتی به کنار قبر رسولالله حاضر شدی، از بیعت با تو خودداری نکرد. ابوذر غفاری از بین مردم از جا جسته فریاد میزد و میگفت: به خدا سوگند، ای دشمن خدا، علی(علیهالسلام) هیچگاه با یک برده آزاد شده بیعت نکرد. ما به راه خود ادامه داده به هر کس که میرسیدیم میگفتیم: علی(علیهالسلام) با ما بیعت کرده است. و ابوذر تکذیب حرف ما را میکرد. به خدا سوگند که وی نه در دوران خلافت ابوبکر و نه در زمان حکومت من با من بیعت نکرد و نه با کسیکه پس از من خواهد بود. دوازده نفر از اصحاب و یاران او نیز با ابوبکر و من بیعت نکردند.
ای معاویه! چه کسی کارهای مرا انجام داده و چه کسی انتقام گذشتکان را غیر از من از او گرفته است؟ اما تو و پدرت ابوسفیان و برادرت عقبه، کارهایی که در تکذیب محمد(صلیالله علیه و سلم) نمودید و نیرنگهایی که با او کردید به درستی میدانم و کاملا از حرکتهایی که در مکه انجام میدادید و در کوه حرا میخواستید او را بکشید آگاهم، جمعیت را علیه او راه انداختید و احزاب را تشکیل دادید، پدرت بر شتر سوار شد و آنان را رهبری کرد و گفته محمد(صلیالله علیه و سلم) درباره او که خداوند سواره و زمامدار و راننده را لعنت کند، که پدرت سواره و مادرت زمامدار و تو راننده بودی، مادرت هند را از خاطر نبردهام که چقدر به وحشی بخشید تا این که خود را از دیدگان حمزه پنهان کرد و او را که در سرزمینش «شیرخدا» مینامیدند با نیزه زد و سپس دلش را شکافت جگرش را بیرون کشیده نزد مادرت آورد و محمد(صلیالله علیه و سلم) با سحرش پنداشت که وقتی جگر حمزه به دهان هند برسد و بخواهد آن را بجود، سنگ سختی خواهد شد. او جگر را از دهان بیرون انداخت و محمد(صلیالله علیه و سلم) و یارانش او را هند جگرخوار نامیدند و نیز سخنان او را در اشعارش برای دشمنی با محمد و سربازانش فراموش نکردهام که چنین سرود:
نحن بنات طارق/
نمشی علی النّمارق
کالدّر فی المخانق/
والمسک فی المغارق
ان یقبلوا نعانق/
او یدبروا نفارق
فراق غیر وامق
یعنی: «ما دختران طارقیم که بر روی فرشهای گرانبها راه میرویم. به مانند درّ در صدف یا مشک در مشکدان میباشیم. اگر مردان روی آورند در آغوششان میگیریم و اگر پشت کنند بدون ناراحتی از آنها جدا میشویم.»
اقرار دومی به کفر در نامهاش به معاویه قسمت پایانی
زنان قبیله او، در جامههای زرد پر رنگ، چهرهها را گشوده، دست و سرهاشان را برهنه و آشکار نموده، مردم را بر جنگ و پیکار با محمد(صلیالله علیه و سلم) تحریک میکردند. شما به دلخواه مسلمان نشدید، بلکه در روز فتح مکه با اکراه و زور تسلیم شدید، محمد(صلیالله علیه و سلم) شما را آزاد شده و زید برادر من و عقیل برادر علی ابن ابیطالب(علیهالسلام) و عمویشان عباس را مثل آنان قرار داد. ولی از پدرت چندان دل خوش نداشت هنگامی که به او گفت: به خدا سوگند ای پسر ابی کبشه مدینه را پر از مردان جنگی و پیاده و سواره خواهم کرد و بین تو و این دشمنان جدایی افکنده نمیگذارم زیانی به تو برسانند. محمد(صلیالله علیه و سلم) - در حالیکه به مردم فهمانید که باطن او را میداند - به او گفت: ای ابوسفیان! خداوند مرا از شر تو نگه دارد! و او (محمد(صلیالله علیه و سلم)) به مردم گفته بود: بر این منبر کسی غیر از من و علی(علیهالسلام) و پیروانش از افراد خانوادهاش نباید بالا برود سحرش باطل و تلاشش بینتیجه ماند و ابوبکر بر منبر بالا رفت و پس از او من بالا رفتم. و ای بنی امیّه! امیدوارم که شما چوبههای طناب این خیمه را برافراشته باشید! بدین جهت، ولایت شام را به تو سپرده هرگونه تصرّف مالکانه را در آن سرزمین به تو واگذار کرده تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او درباره شما مخالفت کرده باشم از این که او شعر و نثر گفته بود: جبرئیل از سوی پروردگارم به من وحی کرده و گفته است: (والشجرة الملعونة فی القرآن) و پنداشته که مقصود از شجره ملعونه شمایید، باکی ندارم. او دشمنی خود را با شما به هنگامی که به حکومت رسید، آشکار کرد همان طور که هاشم و پسرانش همیشه دشمنان عبد شمس بودند.
ای معاویه! من با این یادآوریها و شرح و بسطی که از جریانات به تو کردم، خیرخواه و ناصح و دلسوز تو میباشم و از کم حوصلگی، بیظرفیتی، نداشتن شرح صدر و کمی بردباریات ترس آن دارم که در آنچه که به تو سفارش کرده اختیار شریعت و امت محمد را به دست تو دادم، شتاب کرده و بخواهی از او انتقام بگیری و بیم آن دارم که مرده او را نکوهش کرده و یا آنچه را آورده رد کنی و یا کوچک بشماری در آن صورت به هلاکت خواهی رسید و آن وقت هر آنچه که برافراشتهام فرود آمده و آنچه که ساختهام ویران میشود.
به هنگامی که میخواهی به مسجد و منبر محمد(صلیالله علیه و سلم) وارد شوی کاملا بر حذر باش احتیاط را از دست مده و در ظاهر تمام مطالبی را که محمد آورده تصدیق کن! با رعیّت خود درگیر مشو و اظهار دلسوزی و دفاع از آنها را بنما، حلم و بردباری نشان داده و به نسیم عطا و بخشش خود را نسبت به همگان بگستر! حدود را در بین آنان اقامه کن و آنان چنین نشان نده که حقّی از حقوق را واگذار میکنی، واجبی را ناقص نگذار و سنّت محمد(صلیالله علیه و سلم) را تغییر نده که نتیجهاش آن میشود که امّت بر شما بشورند و تباه گردید، بلکه آنها را از همان محل، آرامش و امنیتشان بگیر و به دست خودشان آنان را بکش و با شمشیر خودشان نابودشان ساز با آنان مسامحه و سهل نگاری داشتهباش و برخورد نکن؛ نرمخو باش و غرامت مگیر! در مجلس خود برایشان جای باز کن و به هنگام نشستن در کنارت احترامشان بگذار، آنان را به دست رئیس خودشان بکش، خوشرو و بشاش باش، خشمت را فرو ده و از آنان بگذر! دراین صورت دوستت خواهند داشت و از تو اطاعتت خواهند کرد. از این که علی و فرزندانش حسن و حسین بر ما و تو بشورند خاطر جمع نیستم، اگر به همراهی و کمک گروهی از امت توانستی با آنان پیکار کنی، انجام ده و به کارهای کوچک قانع مباش و تصمیم به کارهای بزرگ بگیر! وصیّت و سفارشی را که به تو کردم حفظ کن! آن را پنهان نموده آشکار مساز! دستوراتم را امتثال کرده گوش به فرمانم باش! بر تو مبادا که به فکر مخالفت با من باشی! من تمام رازهای نهانی و مطالب آشکار خود را به تو گفتم و مطلب را با این شعر به پایان میبرم.
معاویه انّ القوم جلّت امورهم بدعوةمن عم البریة بالوتری
صبوت الی دین لهم فارابنی فابعد بدین قد قصمت به طهری
یعنی: ای معاویه! مردم کارهایشان بزرگ شده و پیشرفت کرده به دعوت آن کس که به تنهایی تمام جهان را گرفت.کودکانه و از روی نافهمی به دینشان مایل شدم و مرا به شکّ و تردید انداخت دور باد آن دینی که پشت خود را به آن شکستم! (تا آخر ابیات.)
منابع:
بحار الانوار ج30 ص 288، رقم 151 و از او در عوالم العلوم در احوالات حضرت زهرا (سلام الله علیها) ص 599
سرور دل پیامبر ص 665 و در آنجا آمده است که محمد بن حسین رازی از دانشمندان قرن ششم هجری در کتاب « نزهه الکلام و بستان العوام» در گفتار بیست و هفتم، ج 1، ص 315، نامه را آورده است.
متن کامل نامه با فرمت ورد
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك
سلام
دوستان
نسخه موبایل کتاب
شبهای پیشاور با فرمت جاوا رو میتونید از
اینجا دانلود کنید
منع از چاپلوسى
در يكى از روزها شخصى به خدمت على (عليه السلام ) رسيد و زبان به ستايش و ستودن و مدح و ثناى آن حضرت گشود اين مرد با اينكه خود نسبت به على (عليه السلام ) بى اعتقاد بود در ستايش بيش از حد افراط كرد. لذا على (عليه السلام ) در برابر آن همه افزون گوييها كه رنگ چاپلوسى داشت به او فرمود: انا دون ما تقول ما فى نفسك
من از آنچه كه تو به زبان مى گويى پايين ترم ولى از آنچه كه در انديشه ات دارى بالاترم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
صبر چيست ؟
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به مسجد در آمد، ناگاه مردى را غمناك و ناراحت و سر به گريبان ديد از او سؤ ال كرد در چه حالى ؟ چه خبر است ؟ تو را چه مى شود؟ آن شخص عرض كرد: يا على (عليه السلام ) پدر و مادر و برادرم مرده اند. مى ترسم از اين غصه زهره ترك شوم !
حضرت فرمود: بر تو باد تقوا و صبر تا فرداى قيامت با اين دو سرمايه به محضر حق شرفياب شوى صبر رد امور چون سر است از تن ، چون سر از تن جدا گردد تن فاسد شود و چون در كارها صبر نباشد همه كارها فاسد گردد.
لذا حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد: نشانه صابر در سه چيز است :
1- كسل و سست و بى حال نمى شود.
2- دلتنگ و بى قرار نمى گردد.
3- از خداى خود شكايت نمى كند.
زيرا اگر كسل شود حق را ضايع مى كند و اگر دلتنگ گردد به شكر بر نيم خيزد و اگر از خداوند شكايت كند به راه عصيان رفته است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اى مضطرب دار فنا باش آرام
حارث اعور مى گويد: به همراه حضرت على (عليه السلام ) حركت مى كردم تا در حيره در كنار فرات به دير نصارى برخورديم و از آن دير صداى ناقوس بلند بود. حضرت فرمود: اى حارث آيا مى دانى كه ناقوس چه مى گويد؟ عرض كردم خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم و ابن عم رسولش صلى الله عليه و آله و سلم داناترند. فرمود: ناقوس مثل دنيا و خرابى آن را مى سرايد. سپس از زبان ناقوس حضرت اين اشعار را خواند:
لا اله الا الله
حقا حقا صدقا صدقا
ان الدنيا قد غرتنا
واشتغلتنا و استهوتنا
يابن الدنيا مهلا مهلا
يابن الدنيا دقا دقا
يابن الدنيا جمعا جمعا
تفنى الدنيا قرنا قرنا...
يعنى : معبودى به حق و شايستگى پرستش ، جز خدا نيست اين را به حق و راستى مى گويم .
براستى كه دنيا ما را فريفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گرداند.
اى فرزند، دنيا آرام باش آرام ، اى فرزند دنيا (در كار خود) دقيق شو دقيق .
اى فرزند دنيا (كردار نيك ) گردآوردنى كن ، گردآوردنى دنيا سپرى مى شود پيوسته پيوسته ...
حارث گويد: عرض كردم : اى اميرمؤ منان (عليه السلام ) آيا نصارى تفسير صداى ناقوس را اينگونه كه فرموديد مى دانند؟ حضرت فرمود: اگر مى دانستند مسيح (عليه السلام ) را به عنوان اله بر نمى گزيدند. حارث گويد: فرداى آن روز من به دير نصارى رفتم و به راهب گفتم : به حق حضرت مسيح (عليه السلام ) همانگونه كه ناقوس را مى نواختى به صدا در آور و او چنين كرد و من تفسير آن را آنگونه كه آموخته بودم گفتم : تا به پايان اشعار رسيدم او مرا سوگند داد كه به پيامبرتان سوگندت مى دهم كه چه كسى اين تفسير را برايت گفته ، گفتم همان مردى كه ديروز همراه من بود. گفت : آيا بين او و پيامبرتان خويشاوندى است ؟ گفتم : آرى او پسر عموى اوست . گفت : سوگند مى خورم كه اين را از پيامبرتان شنيده و آنگاه اسلام آورد و سپس گفت : من در تورات خوانده ام كه پيامبر آخر زمان صلى الله عليه و آله و سلم صداى ناقوس را تفسير مى كند.
الهی ای فلک دیگر نگردی
اگر دور سر حیدر نگردی
الهی ای نفس بی نام مولا
اگر از سینه رفتی بر نگردی
قبله حاجات على (ع )
وقتى كه حضرت على (عليه السلام ) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد
بود چون حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مى ديدند، اگر فاطمه نشسته بود بى
اختيار از جاى خود برمى خاست وقتى از جناب فاطمه بنت اسد سؤ ال مى كردند چرا تو با حمل بچه اى كه دارى باز بر مى خيزى ، فرمود:
حالت عجيبى در خود مى بينم هر وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مى بينم بچه در رحم من به حركت
مى آيد و متوجه مى شوم كه فرزندم قيام نموده لهذا هنگام ديدن آن حضرت بى اختيار بر مى خيزم و چون رسول
خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در پيش من از طرفى به طرف ديگر مى رود فى الفور جنين من نيز به همان سمت
به حركت در مى آيد ،بنابراين من نيز ناچارم روى خود را بدان طرف نمايم ،
لذا حضرت على (عليه السلام ) از حالت و مرتبت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و
سلم منكشف بوده در هنگامى كه هنوز تولد نيافته بود و اين نيست مگر از خواص نفس قدسى لذا اهل تسنن به
همين دليل وقتى كه نام مبارك على (عليه السلام ) را به زبان مى آورند مى گويند كرم الله وجهه (خداوند بر مقامش
بيفزايد) و فقط درباره على (عليه السلام ) اين جمله را مى گويند ولى درباره ساير
صحابه جمله (رضى الله عنه ) مى گويند.
- عوامل تنگدستى و فقر
روايت شده است كه شخصى به حضور اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از تنگى معيش خود حكايت كرد. امام فرمود: لعك تكتب بقلم معهود فقال : لا. فقال لعلك تمشط بمشط مكسور فقال : لا...
فقر و تنگدستى تو شايد به اين سبب است كه با قلم گره دار مى نويسى . عرضه داشت : خبر يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ).
فرمود: شايد با شانه شكسته موى خويش را مى آرايى ؟ گفت : نه .
فرمود: شايد از كسى كه عمرش از تو بيشتر است جلوتر مى روى (رعايت ادب بزرگتر نمى كنى و جلوتر از آنها راه مى روى ) گفت : نه .
فرمود: شايد بعد از طلوع فجر مى خوابى ؟ گفت : نه .
فرمود: شايد كه در مورد پدر و مادر خود از دعاى خير دريغ مى ورزى ؟ عرضه داشت آرى يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ).
پس آنگاه امام دستور فرمود، كه براى رفع بلاى تنگدستى ، پدر و مادر خود را از دعا فراموش نكند و آنگاه فرمود: از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: ترك دعاى خير براى پدر و مادر روزى آدمى را مى برد و او را به تنگدستى مبتلا مى سازد.
-----------------------------------------------------------------------------
خبر غيبى امام على (علیه السلام ) از مسجد جمكران قم
حضرت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) در عصر خود قبل از آن كه سخنى از قم در حجاز و كوفه به ميان آيد حدود 330 سال قبل از آغاز تاءسيس مسجد جمكران از آن خبر داده است آنگونه كه نقل شده حضرت روزى به حذيفة بن يمان ، يكى از اصحاب نيك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
اى پسر يمانى ! در اول ظهور؛ قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم از شهرى كه آن را قم گويند؛ خروج مى كند و مردم را به سوى حق دعوت مى نمايد همه مردم از شرق و غرب به آن روى مى آورند و اسلام تازه مى شود...
اى پسر يمانى ، اين سرزمين ، مقدس است و از همه آلودگيها پاك مى باشد... آنگاه حضرت در ادامه حديث مى فرمايد:
روايت وى را بر فراز كوه سفيد، نزديك مسجد... كه آن را جمكران نامند نصب كنند او از زير مناره آن مسجد برون آيد...
اين پيش گويى غيبى نيز در جاى خود بسيار عجيب است چرا كه حضرت تاءكيد دارند كه قم يكى از پايگاههاى مركزى حضرت مهدى (عجل الله ) هنگام قيام جهانى آن حضرت خواهد بود
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
دانش گسترده اميرالمؤمنين عليه السلام
در قرآن كريم مى خوانيم : ((و كل شى ء احصيناه فى امام مبين ؛ همه چيز را در پيشواى آشكار جمع آورى كرده ايم .))
از امام باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: چون اين آيه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل شد و ابوبكر و عمر از جا برخاسته گفتند:
اى رسول خدا آيا منظور تورات است ؟
فرمود: خير
گفتند: انجيل است ؟
فرمود: خير
گفتند: قرآن است ؟
فرمود: خير
در اين ميان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام وارد شد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اين همان است ، اوست آن امام كه خداوند تبارك وتعالى علم هر چيزى را در او جمع كرده است (( انه الامام الذى احصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شى ء)).