تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۲۱)نسیم نوشته است: [ -> ]
چه می‌شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می‌کردی و در هر زمانی یک علی می‌آوردی با عقلش و قلبش و با زبان و ذوالفقارش.
.
****************************
علی از جهان درگذشت، در حالیکه شهید عظمت خود شد. در حالی که نماز میان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند.
جرج جرداق
نویسنده و محقق مسیحی که ده ها بار تمام نهج البلاغه را خوانده است


سلام

پیشنهاد می کنم تاپیک زیر را مطالعه کنید

پاسخی به جرج جرداق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اميرالمؤمنين (عليه السلام) و پاسخگويي به معماي يهود
به گزارش سرویس جهان اسلام«شیعه نیوز» ، اميرالمومنين (عليه السلام) و پاسخگويي به معماي يهود
وقتي عمر به خلافت رسيد ، گروهي از احبار يهود به نزد اوآمدند و گفتند : اي عمر! تو بعد از محمد (صل الله عليه و آله) و ابي بكر ولي امر مسلمين هستي ، ما مي خو اهيم سوال هايي از تو بكنيم ، اگر درست جواب دادي علم به حقانيت اسلام و نبوت محمد (صل الله عليه و آله) پيدا خواهيم كرد. ولي اگر به ما پاسخ درست ندهي به باطل بودن اسلام و پيامبري محمد (صل الله عليه و آله) پي خواهيم برد.

عمر گفت : سوال كنيد از آنچه برايتان پيش آمده .
گفتند : ما را از قفلهاي آسمان خبر ده ؛ آنها چيستند؟ و نيز ما را از كليد هاي آسمانها مطلع كن.و از قبري كه صاحبش سير كرده ؛ و از كسي كه قومش را انذار كرد و از جن و انس نبوده‏ ؛ و از پنج چيزي كه بر روي زمين راه رفته اند ولي در ارحام آفريده نشده اند؛ ما را آگاه نما.
ونيز براي ما بگو : پرنده اراج در فرياد كردن اش ، اسب در شيهه كشيدنش ، قورباقه در نقيقش (صدا كردن اش) ، الاغ در عرعر كردن اش و مرغ چكاوك در صوت كشيدنش چه مي گويند؟
عمر سرش را به زير انداخت سپس گفت : عيبي نيست براي عمر كه وقتي از چيزي سوال شود و پاسخ آن را نداند ، بگويد: نميدانم ، و اينكه سوال كند از چيزي كه نمي داند. آن گروه يهود از جا بلند شدند وگفتند : گواهي مي دهيم به اين كه محمد پيامبر خدا نيست و اين كه اسلام ديني باطل است. سلمان فارسي (رضي الله) از جا بلند شد و به گروه يهودي گفت : لحظه اي توقف كنيد. سپس متوجه خاته اميرالمومنين (عليه السلام) شد؛ تا اينكه بر آن حضرت وارد شد و گفت : اي ابالحسن!اسلام را درياب.
حضرت فرمود:چه شده؟ آن حضرت را از جريان آگاه ساخت . مولا علي (عليه السلام) كه عباي پشمي رسول خدا (صل الله عليه و آله) را بر تن داشت نزد گروه يهودي آمد. وقتي چشمان عمر به اميرالمومنين(عليه السلام) افتاد ، از جا بلند شد و حضرت را در آغوش گرفت و گفت يا اباالحسن تو براي هر مشكلي دعوت مي شوي. آنگاه مولا علي (عليه السلام) گروه يهودي را متوجه خود ساخت و فرمود : سوال كنيد از آنچه برايتان مطرح است. همانا پيامبر (صل الله عليه و آله) هزار باب از علم را به من آموخت و از هر بابي هزار باب متنشعب شد.
گروه يهود سوالهاي خود را مطرح كردند. اميرالمومنين(عليه السلام) فرمود : پاسخ سوالات شما را مطابق آنچه در تورات شماست ميدهم؛ مشروط به اينكه شما ايمان بياوريد و در دين ما داخل شويد، گروه يهودي هم قبول كردند و حضرت فرمودند كه سوال هاي خود را جداگانه بيان كنيد.
گفتند :
ما را از قفل هاي آسمان خبر ده؟
حضرت فرمودند : قفل هلي آسمان ها شرك به خدا است زيرا بندگان وقتي مشرك باشند عملشان بالا نميرود.
كليدهاي آسمان ها كدامند؟
حضرت فرمودند : شهادت و گواهي به يگانگي خدا و اين كه محمد(صل الله عليه و آله)بنده و رسول خداست.(بعضي به بعضي ديگر خيره مي شدند و مي گفتند : اين جوان راست گفت).
ما را از قبري كه با صاحبش سير مي كرد آگاه كن؟
حضرت فرمود : ماهي آنگاه كه يونس بن متي را بلعيد و با او در درياي هفتگانه سير نمود.
ما را از كسي كه قومش را انذار كرد و از جن و انس نبود ، آگاه ساز؟
حضرت فرمود : اين مورچه سليمان ابن داوود بود.(گفت : اي مورچه ها وارد خانه هايتان شويد تا سليمان و لشكريانش شما را لگدمال نكنند و اينها «از شما» آگاهي ندارند)
ما را از پنج موجودي كه روي زمين راه رفتند ولي در ارحام آفريده نشدند آگاه كن؟
حضرت فرموند : اينها عبارت اند از : آدم ، حوا ، ناقه صالح ، قوچ ابراهيم و عصاي موسي.
مرغ دراج هنگام فرياد كشيدن چه مي گويد؟
حضرت فرمود : او مي گويد خدا بر عرش مستولي است.
خروس در هنگام آواز خواندن چه مي گويد؟
حضرت فرمودند : ميگويد اي غافلين خدا را به ياد آوريد.
اسب در شيهه كشيدن چه مي گويد؟
حضرت فرمود : مي گويد خدايا بندگان مومن را بر كافرين ياري فرما.
الاغ در وقت عرعر كردن چه مي گويد؟
حضرت فرمود : مي گويد خدا لعنت كند كسي را كه ده يك مي گيرد (باجگير) او در چشم هاي شيطان عرعر مي كند.
قورباقه در صدا كردنش چه مي گويد؟
حضرت فرمودند : مي گويد منزه است پروردگارم كه معبود و تسبيح شده در سختي هاي دريا ست.
مرغ چكاوك در صوت كشيدن چه مي گويد؟
حضرت فرمودند : ميگويدخدايا!دشمنان محمدو آل محمد(صل الله عليه و آله) را لعنت كن.
پس از آن كه گروه يهودي سوالات خود را مفصلاً طرح كرده وپاسخ درست شنيدند ، امير المومنين(عليه السلام) به آنها فرمود : اي گروه يهود ! آيا آنچه گفتم مطابق با تورات شما هست؟
آن گروه پاسخ دادند : نه حرفي را واگذاشتي و نه حرفي را افزودي ، اي ابالحسن ! ما را يهودي نام مگذار و خطاب مكن ؛ گواهي مي دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و به راستي محمد (صل الله عليه و آله) بنده او و رسولش مي باشد و به راستي يو دانا ترين اين قوم هستي.

اين قضيه مبيٌن اين معنا مي باشد كه حضرت علي (عليه السلام) عالم به تمام علوم و شارح به تمام عقود بوده پس چرا اعلام به علوم را از خلافت محروم كردند همان اعلمي كه پيامبر (صل الله عليه و آله) فرمود :

اعلم امتي من بعدي علي بن ابي طالب.
بعد از من عالمترين از امت علي بن ابيطالب است.

و اين حديث را خود علماي سني در كتب خودشان (كتاب فرائد السمطين:1/97للحمويني ـ موسسه المحمودي ـ چاپ بيروت و كنزل العمال : 11/614 للمتقي الهندي ـ موسسه رساله ـ چاپ بيروت و ينابيع الموده :235 ـ للقندوزي ـ چاپ استامبول) نقل كرده اند.
منبع:موسسه تحقیقاتی ولی عصر
صلوات
یا الله
خوش به حال شیعیان امیرالمومنین علی(علیه السلام)!

روزى پيغمبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بسيار شاد و خرّم بر اميرالمؤمنين علی(علیه السلام) وارد شد.

على(علیه السلام) عرض كرد يا رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هيچگاه نديده بودم مانند امروز شاد و خرّم باشيد.

پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: آمده ام تو را بشارت دهم. يا على! اکنون جبرئيل بر من نازل شد، گفت: خداوند سلامت مى رساند و مى گويد على را بشارت بده: شيعيان مطيع و عاصيش اهل بهشتند.

همين كه على (علیه السلام) اين سخن را شنيد به سجده افتاد، آنگاه دست به سوى آسمان دراز نمود و عرض كرد: پروردگارا! گواه باش بر من، كه نيمى از حسنات خود را به شيعيانم بخشيدم.

امام حسن (علیه السلام) نيز همين كار را كرد. امام حسين (علیه السلام) هم گفت: خدايا گواه باش من هم نصف حسنات خود را به شيعيان پدرم بخشيدم.

پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: شما از من سخاوتمندتر نيستيد. من نيز نيمى از حسنات خود را به شيعيان على بخشيدم.

خداوند خطاب كرد: كَرَم شما از من بيشتر نيست، من تمام گناهان شيعيان على را بخشيدم و آمرزيدم.



منابع: روضات الجنات، ص 591

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
فتح دژهای خیبر یادآور رشادت امام‌علی(علیه السلام)

فتح دژهای خیبر به دست امیرالمومنین (علیه السلام) نه تنها نشان از شجاعت و دلیرمردی آن حضرت دارد بلكه تاییدی بر سخن رسول خداست كه فرمود كسی این قلعه را می گشاید كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست می دارند.

به گزارش جهان، بیست و چهارم رجب سال هفتم هجری قمری یادآور رشادت بی نظیر امیرالمومنین (علیه السلام) در مقابل یهودیانی بود كه به قصد نابودی اسلام، عزم خود را جزم كرده بودند و حضرت علی (علیه السلام) در چنین روزی پرچم پیروزی اسلام را از دستان مبارك رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرفت و با جنگاوری خود و كندن دژ نفوذناپذیر خیبر، پشت یهودیان را به لرزه درآورده و باعث فرار آنان شد.

** پیشینه جنگ خیبر

روزی كه ستاره فروزان اسلام در سرزمین مدینه درخشید، ملت یهود بیش از قریش، عداوت پیامبر و مسلمانان را به دل گرفتند و با تمام دسیسه ها و قوای خود بر كوبیدن آن كمر بستند.

یهودیانی كه در مدینه و اطراف آن سكونت داشتند، به سرنوشت شومی كه نتیجه مستقیم اعمال و حركات ناشایست خود آنها بود ، دچار شدند. گروهی از آنها اعدام و برخی مانند قبیله های 'بنی قینقاع' و ' بنی النضیر'، از سرزمین مدینه رانده شدند و در 'خیبر' و 'وادی القری' یا 'اذرعات شام' ، سكونت گزیدند.

جلگه وسیع حاصلخیزی را كه در شمال مدینه، به فاصله 32 فرسنگی آن قرار دارد، ' وادی خیبر 'می نامند كه پیش از بعثت پیامبر، ملت یهود برای سكونت و حفاظت خویش در آن نقطه، دژهای هفتگانه محكمی ساخته بودند.

از آنجا كه آب و خاك این منطقه برای كشاورزی آمادگی كاملی داشت، ساكنان آنجا در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح و طرز دفاع، مهارت كاملی پیدا كرده بودند و آمار جمعیت آنها بالغ بر 20 هزار نفر بود و در میان آنها مردان جنگاور و دلیر فراوان به چشم می خورد.

جرم بزرگی كه یهودیان خیبر داشتند، این بود كه تمام قبائل عرب را برای كوبیدن حكومت اسلام تشویق كردند و سپاه شرك با كمك مالی یهودیان خیبر، در یك روز از نقاط مختلف عربستان حركت كرده خود را به پشت مدینه رسانیدند.

در نتیجه، جنگ احزاب رخ داد و سپاه مهاجم با تدابیر پیامبر و جانفشانی یاران او، پس از یك ماه توقف در پشت خندق ، متفرق شدند و به وطن خود- از آن جمله یهودیان خیبر به خیبر بازگشتند و مركز اسلام آرامش خود را باز یافت.

ناجوانمردی یهود خیبر، پیامبر را بر آن داشت كه این كانون خطر را برچیند و همه آنها را خلع سلاح كند. زیرا بیم آن می رفت كه این ملت لجوج و ماجراجو، بار دیگر با صرف هزینه های سنگین، بت پرستان عرب را بر ضد مسلمانان برانگیزند و صحنه نبرد احزاب بار دیگر تكرار شود. بخصوص كه تعصب یهود نسبت به آئین خود، بیش از علاقه مردم قریش به بت پرستی بود و برای همین تعصب كور بود كه هزار مشرك اسلام می آورد ولی یك یهودی حاضر نبود دست از كیش خود بردارد.

عامل دیگری كه پیامبر را مصمم ساخت قدرت خیبریان را در هم شكند و همه آنها را خلع نماید و حركات آنان را زیر نظر افسران خویش قرار دهد، این بود كه او با ملوك و سلاطین جهان مكاتبه نموده و همه آنها را با لحن قاطع به اسلام دعوت كرده بود. در این صورت هیچ بعید نبود كه ملت یهود ، آلت دست كسری و قیصر شوند و با كمك این دو امپراتور برای گرفتن انتقام، كمر ببندند و نهضت اسلامی را در نطفه خفه سازند و یا خود امپراتوران را بر ضد اسلام بشورانند، چنانكه مشركان را بر ضد اسلام جوان شورانیدند.

بنابراین دلائل ، پیامبر گرامی فرمان داد كه مسلمانان برای تسخیر آخرین مراكز یهود در سرزمین عربستان، آماده شوند و فرمود: فقط كسانی می توانند افتخار شركت در این نبرد را به دست آورند كه در صلح 'حدیبیه' حضور داشته اند و غیر آنان می توانند به عنوان داوطلب شركت كنند ولی از غنائم سهمی نخواهند داشت. پیامبر 'غیله لیثی' را جانشین خود در مدینه قرار داد، پرچم های سفیدی به دست حضرت علی (علیه السلام) داد و فرمان حركت را صادر نمود.

* تاكتیك پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در هنگام حركت

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هنگام حركت دادن سپاه اسلام، توجه خاصی به شیوه استتار نظامی داشت. او علاقمند بود كه كسی از مقصد وی آگاه نشود تا دشمن را غافلگیر كرده و قبل از هر گونه اقدامی، محوطه آنها را محاصره كند. علاوه بر این، متحدان دشمن تصور كنند كه مقصد پیامبر به سوی آنها است و برای احتیاط در خانه های خود بمانند و به یكدیگر نپیوندند.

** قصد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كشورگشایی نبود

رهبر بزرگ اسلام با هزار و 600 سرباز – كه 200 سوار نظام در میان آنها بود- به سوی خیبر پیشروی كرد هنگامی كه به سرزمین خیبر نزدیك شد، دعای زیر را كه حاكی از نیت پاك او است خواند: بارالها! توئی خدای آسمانها و آنچه زیر آنها قرار گرفته و خدای زمین و آنچه بر آن سنگینی افكنده است. من از تو خوبی این آبادی و خوبی اهل آن و آنچه در آن هست را می خواهم و از بدی های آن و بدی آنچه در آن قرار گرفته ، به تو پناه می برم.

این دعا در حال تضرع، آن هم در برابر هزار و 600 سرباز دلیر كه هر كدام كانون سوزانی از عشق و شور به جنگ و نبرد بودند، حاكی از آن ست كه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به منظور كشورگشائی، توسعه طلبی و انتقام جوئی پا به این سرزمین نگذاشته است.

او برای این آمده است كه این كانون خطر را كه هر لحظه ممكن است پایگاهی برای مشركان بت پرست، قرار بگیرد، درهم بكوبد تا نهضت اسلامی از این ناحیه تهدید نشود.

پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از فتح دژها و خلع سلاح، اراضی و مزارع آنها را به خود آنها واگذار نمود و تنها با اخذ ' جزیه' در برابر حفظ جان و مال آنها اكتفاء كرد.

** موقعیت استراتژیكی دژهای خیبر

دژهای هفتگانه ' خیبر'، هر كدام نام مخصوصی داشتند و نام های آنها به قرار زیر بود: ناعم، قموص، كتیبه، نساه، شق، وطیح و سلالم . برخی از این دژها گاهی به یكی از سران آن دژ منسوب می شد؛ مثلا می گفتند دژ 'مرحب'. همچنین، برای حفاظت و كنترل اخبار خارج دژ، در كنار هر دژی یك برج مراقبت ساخته شده بود تا نگهبانان برج ها، جریان خارج قلعه را به داخل گزارش دهند.

طرز ساختمان برج و دژ طوری بود كه ساكنان آنها بر بیرون قلعه كاملا مسلط بودند و با منجنیق و غیره می توانستند دشمن را سنگباران كنند. در میان این جمعیت 20 هزار نفری، 2 هزار مرد جنگی و دلاور بود كه فكر آنها از نظر آب و ذخائر غذائی كاملاً آسوده بود و در انبارها ذخایر زیادی داشتند.

این دژها آنچنان محكم و آهنین بودند كه سوراخ كردن آنها امكان نداشت و كسانی كه می خواستند خود را به نزدیكی دژ برسانند، با پرتاب سنگ، مجروح و یا كشته می شدند. این دژها، سنگرهای محكمی برای جنگاوران یهود به شمار می رفت.

مسلمانان كه در برابر چنین دشمن مجهز و نیرومندی قرار گرفته بودند، باید در تسخیر این دژها از هنرنمائی نظامی و تاكتیك های جنگی حداكثر استفاده را می كردند.

نخستین كاری كه انجام گرفت، این بود كه شبانه تمام نقاط حساس و راهها، به وسیله سربازان اسلام اشغال گردید. این كار به قدری مخفیانه و در عین حال سریع انجام گرفت كه نگهبانان برج ها نیز از این كار آگاهی نیافتند. صبحگاهان كه كشاورزان 'خیبر' با لوازم كشاورزی از قلعه ها بیرون آمدند، چشمانشان به سربازان اسلام افتاد كه در پرتو قدرت ایمان و بازوان نیرومند و سلاح های برنده، تمام راه ها را به روی آنها بسته اند و اگر قدمی فراتر بگذارند، فورا دستگیر خواهند شد.

این منظره آنچنان آنها را خائف و مرعوب ساخت كه بی اختیار پا به فرار گذاردند و همگی گفتند: محمد با سربازانش اینجاست و فورا درهای دژها را سخت بسته و در داخل دژها شورای جنگی تشكیل گردید.

نتیجه شورا این بود كه زنان و كودكان را در یكی از دژها، و ذخائر غذائی را در دژ دیگر جای دهند و دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا دفاع كنند و قهرمانان هر دژ در مواقع خاصی از دژ بیرون آیند و بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند.

جنگاوران از این نقشه تا آخر نبرد دست بر نداشته، از این جهت توانستند مدت یك ماه در برابر ارتش نیرومند اسلام مقاومت كنند، به طوری كه گاهی برای تسخیر یك دژ، 10 روز تلاش انجام می گرفت و نتیجه ای به دست نمی آمد.

** سنگرهای یهود فرو می ریزد

از مجموع كتاب های تاریخ و سیره چنین استفاده می شود كه سربازان اسلام، دژها را یك یك محاصره می كردند و كوشش می كردند كه ارتباط دژ محاصره شده را از دژهای دیگر قطع نمایند و پس از گشودن آن دژ، به محاصره دژ دیگر می پرداختند.

دژهائی كه با یكدیگر ارتباط زیرزمینی داشتند و یا رزمندگان آنها به دفاع سرسختانه بر می خاستند، گشودن آنها به كندی صورت می گرفت ولی دژهائی كه رعب و ترس برفرماندهان آنها مستولی گشته و یا روابط آنها با خارج به كلی بریده شده بود، به آسانی تحت تسلط در می آمدند و قتل و خونریزی كمتر اتفاق می افتاد و كار به سرعت زیاد پیش می رفت.

** امانتداری در عین نیاز

در حالتی كه گرسنگی شدید بر مسلمانان مستولی گردیده بود و آنان با خوردن گوشت حیواناتی كه خوردن آنها مكروه است، گرسنگی را برطرف می كردند، چوپان سیاه چهره ای كه برای یهودیان گله داری می كرد، حضور پیامبر شرفیاب گردید و درخواست كرد كه حقیقت اسلام را بر او عرضه بدارد. او در همان جلسه بر اثر سخنان نافذ پیامبر ایمان آورد و گفت: این گوسفندان همگی در دست من امانت است و اكنون كه رابطه من با صاحبان گوسفندان بریده شده، تكلیف من چیست؟

پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در برابر دیدگان سربازان گرسنه، با كمال صراحت فرمود: در آئین ما خیانت به امانت یكی از بزرگترین جرم ها است. بر تو لازم است همه گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به دست صاحبانشان برسانی.

چوپان دستور پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را اطاعت كرد و بلافاصله در جنگ شركت كرد و در راه اسلام جام شهادت نوشید.

** سردار بزرگ خیبر

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تصرف دژهای خیبر، فرماندهی لشكر را به عهده دو نفر قرار داد اما آنها نتوانستند پیروز شوند و با ترس از دشمن از میدان باز گشتند. بنا به نقل طبری، پس از بازگشت آخرین فرد از صحنه نبرد، پیامبر و سرداران اسلام سخت ناراحت شدند.

در این لحظات، پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد و فرمود: این پرچم را فردا به دست كسی می دهم كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر او را دوست می دارند و خداوند این دژ را به دست او می گشاید. او مردی است كه هرگز پشت به دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمی كند.

این جمله كه حاكی از فضلیت و برتری معنوی و شهامت آن سرداری است كه مقدر بود فتح و پیروزی به دست او صورت بگیرد، غریوی از شادی توام با اضطراب ودلهره در میان ارتش و سرداران سپاه برانگیخت. هر فردی آرزو می كرد كه این مدال بزرگ نظامی، نصیب وی گردد و این قرعه به او افتد.

سرداران، گرد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده و دو سردار شكست خورده، با گردن های كشیده متوجه دستور پیامبر شده و می خواستند هر چه زودتر بدانند كه این پرچم پر افتخار به دست چه كسی داده خواهد شد.

سكوت پر انتظار مردم، با جمله پیامبر كه فرمود 'علی كجاست؟' در هم شكست. در پاسخ گفتند كه او دچار درد چشم است و در گوشه ای استراحت می كند و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود او را بیاورید.

علی (علیه السلام) را سوار بر شتر كرده و در برابر خیمه پیامبر فرود آوردند. این جمله حاكی است كه عارضه چشم به قدری سخت بوده كه سردار را از پای در آورده بود. پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستی بر دیدگان او كشید و درحق او دعا كرد. این عمل و آن دعا، مانند دم مسیحائی آنچنان اثر نیك در دیدگان او گذارد كه سردار نامی اسلام تا پایان عمر به درد چشم مبتلا نگردید.

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی (علیه السلام) دستور پیشروی داد و فرمود كه قبل از جنگ، نمایندگانی را به سوی سران دژ اعزام بدارد و آنها را به آئین اسلام دعوت نماید. اگر آن را نپذیرفتند، آنها را به وظایف خویش تحت لوای حكومت اسلام آشنا سازد كه باید خلع سلاح شوند و با پرداخت جزیه در سایه حكومت اسلامی آزادانه زندگی كنند و اگر به هیچ كدام گردن ننهادند، با آنان بجنگد.

آخرین جمله ای كه پیامبر بدرقه راه علی (علیه السلام) كرد این بود كه هر گاه خداوند یك فرد را به وسیله تو هدایت كند، بهتر از این است كه شتران سرخ موی مال تو باشد و آنها را در راه خدا صرف كنی.

** گشودن در خیبر

هنگامی كه امیرمومنان (علیه السلام) از ناحیه پیامبر مامور شد كه دژهای 'وطیح' و 'سلالم' را بگشاید. زره محكمی بر تن كرد و شمشیر مخصوص خود، 'ذوالفقار' را حمایل نموده، هروله كنان و با شهامت خاصی كه شایسته قهرمانان ویژه میدان های جنگی است، به سوی دژ حركت كرد و پرچم اسلام را كه پیامبر به دست او داده بود، در نزدیكی خیبر بر زمین نصب نمود.

در این لحظه، در خیبر باز شد و جنگاوران از آن بیرون ریختند و دو تن از جنگاوران معروف یهود به نام 'مرحب' و 'حارث' به دست امام كشته شدند. پس از مرگ حارث، برادرش مرحب برای انتقام وارد میدان شد. امام و مرحب شروع به رجز خوانی كردند.

رجزهای دو قهرمان پایان یافت، صدای ضربات شمشیر و نیزه های دو قهرمان اسلام و یهود، وحشت عجیبی در دل ناظران پدید آورد. ناگهان شمشیر برنده و كوبنده قهرمان اسلام، بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و كلاه خود و سنگ و سر را تا دندان، دو نیم ساخت. این ضربه آنچنان سهمگین بود كه برخی از دلاوران یهود كه پشت سر مرحب ایستاده بودند، پا به فرار گذارده و به دژ پناهنده شدند و عده ای كه فرار نكرده، با علی (علیه السلام)تن به تن جنگیده و كشته شدند.

حضرت علی (علیه السلام) یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب نمود. دراین كشمكش، یك نفراز جنگجویان یهود با شمشیر بر سپر علی (علیه السلام) زد و سپر از دست وی افتاد. علی (علیه السلام) فورا متوجه در دژ گردید و آن را از جای خود كند و تا پایان كارزار به جای سپر به كار برد.

پس از آنكه امیرالمومنین در دژ را بر روی زمین افكند، هشت نفر از نیرومندترین سربازان اسلام از آن جمله ابورافع، سعی كردند كه آن را از این رو به آن رو كنند ولی نتوانستند. در نتیجه قلعه ای كه مسلمانان 10 روز پشت آن معطل شده بودند، در مدت كوتاهی گشوده شد.

شیخ مفید در كتاب ارشاد سرگذشت كندن در خیبر را از امیرالمومنین (علیه السلام) چنین نقل می كند: من در خیبر را كنده به جای سپر به كار بردم و پس از پایان نبرد آن را مانند پل به روی خندقی كه یهودیان كنده بودند، قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب كردم. مردی پرسید آیا سنگینی آن را احساس نمودی؟ گفتم سنگینی آن را به اندازه سنگینی سپر خود احساس می كردم.
صلوات
یا الله
محل تولد امام علی (علیه السلام)در خانه ی کعبه بزرگترین دلیل
بر حقانیت مولاست.
« محمّد بن صدقه نقل کرد: ابا ذر غفارى از سلمان فارسى پرسید معرفت امام امیر المؤمنین علیه السّلام به نورانیّت چگونه است؟ سلمان گفت با هم برویم از خود مولا سؤال کنیم آمدیم خدمت امیر المؤمنین علیه السّلام ایشان را نیافتیم. مدتى منتظر شدیم تا آمد. سؤال فرمود براى چه آمده‏اید؟ گفتیم آمده‏ایم بپرسیم شما را چگونه با نورانیّت می توان شناخت؟ فرمود: مرحبا به شما دو دوست متعهد که در راه دین کوتاهى ندارید. به جان خودم سوگند یاد مى‏کنم که این مطلب بر هر مرد و زن مؤمنى واجب است آنگاه فرمود: ای سلمان و ابا ذر! گفتیم بفرمائید یا امیر المؤمنین. فرمود: ایمان شخص کامل نمی شود مگر مرا به کنه معرفت با نورانیت بشناسد. وقتى به این صورت‏ شناخت آنگاه دلش را خدا به ایمان آزمایش نموده و شرح صدر براى اسلام به او عنایت کرده و در این صورت است که عارف و بینا و مستبصر مى‏شود. و هر که کوتاهى از این عرفان بنماید در حال شک و ارتیاب است. سلمان و ابا ذر! شناخت من با نورانیت ، شناخت خدا است و شناخت خدا معرفت من است با نورانیّت. این است همان دین خالص که خداوند می فرماید: « وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ. » می فرماید: دستور داده نشده به آنها مگر اینکه ایمان به نبوت حضرت محمّد آورند که همان دین حنیف محمدى ساده است این قسمت آیه «وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ» هر کس اقامه ولایت مرا کرده باشد نماز را به پاى داشته است به پا داشتن ولایت من دشوار و سنگین است که تاب آن را ندارد مگر فرشته ی مقرّب یا پیامبر مرسل یا بنده ی مؤمنى که خدا دلش را به ایمان آزمایش کرده باشد.

فرشته اگر مقرّب نباشد تاب تحمل آن را ندارد و پیامبر نیز اگر مرسل نباشد تحمل ندارد و مؤمن هم اگر مورد آزمایش و اعتماد نباشد تاب آن را ندارد. گفتم یا امیر المؤمنین مؤمن کیست و حدّ و نهایت ایمان چیست تا بتوان او را شناخت؟

فرمود: یا ابا عبد اللَّه (سلمان ) . عرض کردم لبیک اى برادر پیامبر. فرمود: مؤمن امتحان شده کسى است که هر چه از جانب ما به او برسد دلش براى پذیرش وسعت دارد و شک و تردید در آن ندارد.

بدان ابا ذر که من بنده ی خدا و خلیفه بر بندگانم ما را خدا قرار ندهید ولى در فضل ما هر چه می خواهید بگوئید باز هم به کنه فضل ما نخواهید رسید و نهایت ندارد. زیرا خداوند تبارک و تعالى به ما بیشتر و بزرگتر از آنچه ما میگوییم و شما می گویید یا خطور به قلب یکى از شما نماید عنایت فرموده . وقتى ما را این طور شناختید آن وقت مؤمن هستید.

سلمان گفت: عرض کردم اى برادر پیامبر هر کسى نماز به پا دارد ولایت‏ تو را به پا داشته؟ فرمود آرى دلیل این مطلب آیه ی قرآن است « وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ.» کمک بگیر از صبر و نماز و آن سنگین و دشوار است مگر براى خشوع‏ کنندگان . صبر پیامبر است و نماز اقامه ی ولایت من است .به همین جهت خداوند مى‏فرماید «إِنَّها لَکَبِیرَةٌ» و نفرموده «انهما لکبیرة» آن دو سنگین است چون حمل ولایت سنگین است مگر براى خاشعین که آنها شیعیان بینا و روشنند. زیرا صاحب عقاید از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج و دیگران از قبیل ناصبى‏ها اقرار به نبوت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم دارند و در این مورد اختلافى ندارند ولى هم ایشان در باره ی ولایت من اختلاف دارند و منکر آن هستند مگر تعداد کمى. آنهایند که خداوند در قرآن ایشان را توصیف نموده «إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ».

در جاى دیگر قرآن راجع به نبوت حضرت محمّد و ولایت من می فرماید: « وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ » ؛ قصر محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است و « بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ» (چاه واگذار شده) ولایت من است که آن را رها کرده‏اند و منکر شده‏اند. هر که اقرار به ولایت من نداشته باشد اقرار به نبوت پیامبر براى او سودى نخواهد داشت این دو با هم قرین و همراهند زیرا پیامبر اکرم نبىّ مرسل و امام مردم است و على پس از او امام مردم و وصىّ محمّد است چنانچه پیامبر اکرم فرمود: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»

اول ما محمّد و وسط ما محمّد و آخر ما محمّد است. هر کس معرفت مرا کامل داشته باشد او بر دین قیّم و استوار است چنانچه در این آیه می فرماید «وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ» این مطلب را به توفیق خدا و کمک او توضیح مى‏دهم.

اینک می گویم ای سلمان و ابا ذر! من و محمّد یک نور از نور خداوند بودیم خداوند دستور داد به آن نور که دو قسمت شود به نیمى از آن فرمود محمّد باش! و به نیم دیگر فرمود على باش! به همین جهت پیامبر اکرم فرموده است‏: «علىّ منّى‏ و انا من على و لا یودّى عنّى الّا على ـــ على از من و من از على هستم و این کار را نمیتواند انجام دهد مگر على ». ابوبکر را با سوره برائت به مکه فرستاد ، جبرئیل نازل شده گفت: اى محمّد خداوند می فرماید باید این کار را تو انجام دهى یا مردى از خودت. آنگاه مرا فرستاد تا سوره را از ابوبکر بگیرم ، از او گرفتم امّا او ناراحت شده از پیامبر اکرم پرسید آیا در این مورد آیه ی قرآن درباره من نازل شده؟ فرمود نه ولى نباید این کار را انجام دهد مگر من یا على. ای سلمان و ابا ذر! اینک فکر کنید کسى که صلاحیت نداشته باشد چند آیه را از جانب پیامبر به مردم برساند چگونه صلاحیت براى امامت دارد؟، من و پیامبر یک نور بودیم او محمّد مصطفى گردید و من وصىّ او علىّ مرتضى شدم. محمّد ناطق شد و من ساکت. باید در هر زمان ناطق و صامتى باشد. ای سلمان! محمّد منذِر است و من هادى. این است معنى آیه « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ » پیامبر اکرم منذر است و من هادى. « اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثى‏ وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعالِ سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ.»

در این موقع على علیه السّلام دست خود را بر دست دیگر زده گفت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم صاحب جمع است و من صاحب نشر. محمّد صاحب بهشت است و من صاحب جهنم. به جنهم می گویم این را بگیر و این یک را واگذار! محمّد صاحب مکان و من صاحب ریزش و من صاحب لوح محفوظم که خدا به من الهام نموده آنچه در لوح است.

ای سلمان و یا ابا ذر! محمّد یس و القرآن الحکیم است محمّد ن و القلم است و محمّد طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏ می باشد ؛ محمّد صاحب دلالات و من صاحب معجزات و آیات. محمّد خاتم النبیین و من خاتم الوصیین و صراط مستقیم هستم و «النَّبَإِ الْعَظِیمِ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ» می باشم ؛ هیچ کس اختلاف ندارد مگر در باره ولایت من. محمّد صاحب دعوت و من صاحب شمشیر ، محمّد پیامبر مرسل و من صاحب امر پیامبرم ؛ خداوند می فرماید: یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ . او روح اللَّه است که عطا نمى‏کند و القا نمى‏نماید آن روح را مگر بر ملک مقرب یا پیامبر مرسل یا وصىّ برگزیده. به هر کس این روح را عنایت کند او را از مردم جدا نموده و به او قدرت تفویض کرده و مرده زنده می کند ، اطلاع از گذشته و آینده دارد و از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق در یک چشم بهم زدن می رود و از دلها و قلبها خبر دارد و آنچه در آسمانها و زمین است می داند. ای سلمان و یا ابا ذر! محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم همان ذکرى است که در قرآن فرموده: قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ . به من علم مرگ و میرها و بلاها و فصل الخطاب (در هر جا چه باید گفت و هر مسأله چه جوابى دارد) داده‏اند و به من علم قرآن و آنچه تا قیامت اتفاق خواهد افتاد واگذارده‏اند. محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم حجة را تعیین نمود تا براى مردم حجت باشد و من حجة اللَّه شدم .خداوند به من مقامى عنایت کرده که براى هیچ یک از گذشتگان و آیندگان چه پیامبر مرسل و چه فرشته ی مقرب قرار نداده.

ای سلمان و یا ابا ذر! منم آن کس که نوح را در کشتى به دستور خدا بردم ؛ من یونس را به اجازه ی خدا از شکم نهنگ خارج کردم ؛ من به اجازه ی خدا موسى را از دریا گذراندم ؛ من ابراهیم را از آتش نجات دادم به اجازه خدا ؛ من نهرها و چشمه‏هایش را جارى و درختهایش را کاشتم با اجازه ی خدایم.

من عذاب یوم الظله هستم (شاید منظور قیامت باشد) ؛ منم آنکه فریاد می زنم از مکان نزدیکى که تمام جنّ و انس آن را می شنوند و گروهى می فهمند. من با هر گروهى چه ستمگران و چه منافقین به زبان خودشان صحبت می کنم . منم خضر آن دانشمندی که همراه موسى بود. منم معلّم سلیمان بن داود ؛ و منم ذو القرنین و منم قدرت اللَّه‏. ای سلمان و یا ابا ذر! منم محمّد و محمّد من است ؛ من از محمّدم و محمّد از من است .خداوند در این آیه مى‏فرماید: « مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ.»

ای سلمان و یا ابا ذر! مرده ی ما نمرده است و غائب ما دور نشده و کشته‏هاى ما هرگز کشته نشده‏اند. ای سلمان و یا ابا ذر! من امیر هر مرد و زن مؤمنم چه گذشتگان و چه آیندگان. مرا با روح عظمت تائید کرده‏اند. من یکى از بندگان خدایم مبادا ما را خدا بنامید ! در باره ی فضل ما هر چه مایلید بگویید به کنه فضل ما نخواهید رسید و حتّى مقدارى از یک دهم آن را نمی توانید بیان کنید. چون ما آیات و دلائل خداییم و حجّت و خلیفه و امین و امام و وجه اللَّه و عین اللَّه و لسان اللَّه هستیم. به وسیله ما بندگان خدا عذاب می شوند و به وسیله ما پاداش داده می شوند. ما را از میان بندگان خود پاک نموده و انتخاب کرده و برگزیده اگر کسى بگوید به چه جهت و چگونه هستند و در کجایند که چنین شده‏اند؟ کافر و مشرک مى‏شود زیرا از آنچه بیان کردم و تفسیر نمودم و شرح دادم و روشن کردم و استدلال نمودم نیابد او مؤمنى است که آزمایش شده قلبش براى ایمان و سینه‏اش وسعت یافته براى اسلام . او عارف روشن بین است که به هدف رسیده و کامل شده و هر کس شک نماید و دشمنى ورزد و منکر شود و متحیر باشد و تردید نماید او مقصّر و ناصبى است.

ای سلمان و یا ابا ذر من زنده مى‏کنم و مى‏میرانم به اجازه ی خدا . من به شما خبر می دهم که چه می خورید و چه ذخیره در خانه‏هاى خود کرده‏اید به اذن خدا. من از دلهاى شما مطلعم و ائمه از اولادم نیز همین کارها را می کنند و این اطلاعات را دارند هر وقت بخواهند و اراده کنند. چون ما همه یکى هستیم اوّل ما محمّد ، آخر ما محمّد و وسط ما محمّد است و همه ی ما محمّدیم ؛ بین ما جدایى نیندازید! ما وقتى بخواهیم ، خدا می خواهد و وقتى نخواهیم خدا نمی خواهد. واى بس واى بر کسى که منکر فضل و امتیازات و الطافى که خدا به ما عنایت کرده باشد ؛ زیرا هر کسى منکر یکى از چیزهایى باشد که خدا به ما عنایت کرده منکر قدرت خدا و مشیّت اوست در باره ی ما. ای سلمان و ابا ذر! خدا به ما چیزهایى داده که بزرگتر و عظیم‏تر و عالى‏تر از همه ی اینهاست. پرسیدیم چه چیز به شما داده که بهتر از همه ی اینها است ؟ فرمودند: ما را مطلع از اسم اعظم نموده که اگر بخواهیم آسمانها و زمین و بهشت و جهنم را از جاى بر کَنیم ، به آسمان ببریم و به زمین بزنیم ، به مغرب و مشرق می رویم و منتهى به عرش می شویم ، در آنجا مى‏نشینیم در مقابل خدا ؛ و همه چیز مطیع ما هستند ، حتّى آسمانها و زمین و شمس و قمر و ستارگان و کوهها و درخت‏ها و جنبندگان و دریاها و بهشت و جهنم. این مقام را خداوند به واسطه ی اسم اعظم که عنایت نموده بخشیده ؛ با تمام این امتیازات ، ما غذا می خوریم و در بازارها راه می رویم و این کارها را به امر خدا انجام می دهیم. ما بندگان گرامى خدا هستیم که اظهار نظر در مقابل او نداریم و به دستورش عمل می کنیم. ما را معصوم و پاک قرار داده و برترى بخشیده بر بسیارى از بندگان مؤمنش. ما میگوییم : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ ــــ خدا را ستایش که ما را به این مقام هدایت نموده که اگر او راهنماى ما نبود راه به این مقام نمى‏یافتیم. و ثابت است عذاب بر کافران که منظور منکران الطاف خدا به ما هستند.

ای سلمان و یا ابا ذر این است معرفت من بنورانیّت وقتى مرا با این مقام کسى شناخت روشن بین و به هدف رسیده کامل است که در دریاى علم فرو رفته‏ و به مقام فضل رسیده و مطّلع بر سرّى از اسرار و گنجینه ی علوم خدا شده. »
سر نامیده شدن امیر المومنین به ابوتراب
{از عبایه بن ربعی نقل است که به عبدالله بن عباس گفتم:چرا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کنیه علی(علیه السلام) را ابوتراب قرار داد؟
ابن عباس گفت:
زیرا امیرالمومنین(علیه السلام) صاحب زمین و حجت خدا بعد از رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر اهل زمین بوده و به وجود حضرتش زمین باقی است و ارامش آن منتهی به آن جناب می شود از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمودند:
روز قیامت وقتی کفار ثواب و قرب و کرامتی را که حق تبارک و تعالی برای شیعیان امیرالمومنین(علیه السلام) آماده نموده ملاحظه کردند می گویند:کاش ما خاک بودیم یعنی کاش شیعه علی(علیه السلام) بودیم و به همین معنا اشاره دارد آیه شریفه:و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا.}

متن عربی و راویان حدیث را برای کوچک بودن مطلب نیاوردم می تونید واسه دیدنشون به
(علل الشرایع_باب125_حدیث3) مراجعه کنید


بسم الله الرحمن الرحیم


همین است همین است
همین است
فقط حیدر امیر المومینن است


فضیلتى از امیر مؤمنان(علیه السلام) در شب جنگ بدر(شب هفدهم ماه رمضان):
در روایات فراوانى آمده است که
در شب هفدهم که فرداى آن جنگ بدر
واقع شد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به اصحابش فرمود: چه کسى حاضر است برود از چاه آب بکشد و بیاورد؟ اصحاب سکوت کردند و هیچ کدام اعلام آمادگى نکردند (چون کار خطرناکى بود) على(علیه السلام)برخاست، و براى آوردن آب بیرون رفت، آن شب، شبى سرد و ظلمانى بود و باد سردى مى وزید. حضرت به چاه آب رسید، چاه بسیار عمیق بود. حضرت دلوى نیافت که بتواند از آن آب بکشد، لذا از چاه پایین رفت و مشکى را که با خود داشت پر از آب کرد و بیرون آمد. به هنگام مراجعت ناگاه باد شدیدى وزید، امام(علیه السلام) نشست تا باد فرو نشیند آنگاه برخاست و حرکت کرد که تندباد دیگرى وزیدن گرفت، ناچار امام(علیه السلام) نشست، پس از آرام شدن، مجدّدا به راه افتاد که در مرتبه سوم نیز تندبادى همانند قبل وزید، آن حضرت نشست، تا هوا آرام شد; آنگاه به راه خود ادامه داد و خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسید، پیامبر(صلى الله علیه وآله) پرسید: اى ابوالحسن! چرا دیر آمدى؟ امام جریان را توضیح داد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید: متوجّه شدى آن بادهاى شدید چه بود؟ عرض کرد: نه، فرمود: اوّلى جبرئیل بود همراه با هزار فرشته که بر تو سلام کردند و دوّمى میکائیل بود که با هزار فرشته بر تو سلام کردند و سوّمى نیز اسرافیل بود با هزار فرشته بر تو سلام کردند و آنها براى کمک و یارى ما در جنگ آمدند.(1)
و آن کس که گفته است براى امیر مؤمنان(علیه السلام) در یک شب سه هزار و سه فضیلت است، اشاره به همین جریان دارد که سه هزار فرشته، همراه با سه فرشته مقرّب الهى بر آن حضرت سلام کردند!

سیّد حمیرى نیز در شعر خود در مدح آن حضرت به همین داستان اشاره کرده:
اُقْسِمُ بِاللّهِ وَ آلائِهِ
وَالْمَرْءُ عَمّا قالَ مَسْؤُولٌ
سوگند خورم به خدا و نعمتهایش
و انسان از هر چه گوید بازخواست شود
اِنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِب
عَلَى التُّقى وَالْبِرِّ مَجْبُولٌ
براستى على بن ابى طالب
فطرتش به پرهیزکارى و نیکى سرشته شده
کانَ اِذَا الْحَربُ مَرَتْهَا الْقَنا
وَاَحْجَمَتْ عَنْهَا البَهالیلُ
چنان بود که هنگامى که نیزه ها تنور جنگ را مى افروخت
و دلیران از آن گریزان بودند
یَمْشى اِلَى الْقِرْنِ وَفى کَفِّهِ
اَبْیَضُ ماضِى الْحَدِّ مَصْقُولٌ
بسوى هماورد خویش مى رفت و در دستش
شمشیر بَراق و بُران و صیقلى شده بود
مَشْىَ الْعَفَرْنى بَیْنَ اَشْبالِهِ
اَبْرَزَهُ لِلْقَنَصِ الْغیلُ
چنانچه شیر در میان بچه هاى خود راه مى رود
در آن حال که بیشه براى شکار او را بیرون فرستد
ذاکَ الَّذى سَلَّمَ فى لَیْلَة
عَلَیْهِ میکالٌ وَجِبْریلُ
على همان کسى است که در یک شب بر او
سلام کرد میکائیل و جبرئیل
میکالُ فى اَلْف وَجِبْریلُ فى
اَلْف وَیَتْلُوهُمْ سَرافیلُ
میکائیل با هزار فرشته و جبرئیل نیز با
هزار فرشته و پشت سر آنها نیز اسرافیل آمد
لَیْلَةَ بَدْر مَدَداً اُنْزِلُوا
کَاَنَّهُمْ طَیْرٌ اَبابیلُ(2)

[b]در شب بدر که براى کمک فرود آمدند
همانند مرغهاى ابابیل (که به مکه آمدند)

منابع:
مفاتیح نوین
1. بحارالانوار، جلد 19، صفحه 286، 293 و 316 و جلد 39، صفحه 95.
2. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 315 (با مقدارى تلخیص).
امام علی علیه السلام:

إنَّ الحَقَّ لايُعرَفُ بِالرِّجالِ إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَهُ ؛



حق با شخصيّت‏ها شناخته نمی‏شود ؛ حقّ را بشناس تا اهل آن را بشناسی .



روضة الواعظين، ص 31
عالم جلیل، شیخ ابوالقاسم محمد بن ابی القاسم حاسمی با یکی از علمای اهل سنت به نام رفیع الدین حسین، رفاقتی قدیمی داشت؛ به طوری که در اموال، شریک و اکثر اوقات حتی در سفر با هم بودند و هیچیک مذهب و عقیده خود را از دیگری مخفی نمی کرد و گاهی به شوخی یکدیگر را ناصبی و رافضی می گفتند؛ اما در این مدت بین آنها بحث مذهبی نشده بود.
تا آن که اتفاقاً در مسجد شهر همدان، که آن را مسجد عتیق می گفتند، بحث مذهبی میان این دو پیش آمد. در اثنای صحبت، رفیع الدین فلان و فلان را بر امیرالمؤمنین علیه السلام برتری داد.

ابوالقاسم، رفیع الدین را رد کرد و حضرت علی علیه السلام را بر فلان و فلان برتری داد. او برای مذهب خود به آیات و احادیث بسیاری استدلال کرد و مقامات و کرامات و معجزات بسیاری را که از امیرالمؤمنین علیه السلام صادر شده است، ذکر نمود؛ ولی رفیع الدین، مطلب را عکس نمود و برای برتری فلان ، به مصاحبت او با پیامبر صلی الله علیه و آله در غار استدلال کرد و همچنین گفت: فلانی از بین مهاجرین و انصار این ویژگیها را داشت که: اولاً پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله داماد او بود؛ ثانیاً خلیفه و امام مسلمانان شد. و باز ادامه داد و گفت: دو حدیث از پیغمبر صلی الله و علیه و اله در شأن ... صادر شده است: یکی آن که، تو به منزله پیراهن منی الی آخر. دوم این که، پیروی کنید دو نفری را که بعد از من هستند، ... و ... را (! )

ابوالقاسم حاسمی بعد از شنیدن این سخنان گفت: به چه دلیل ... را برتری می دهی بر سید اوصیا و سند اولیا و حامل لوا ( صاحب پرچم هدایت) و امام انس و جن و تقسیم کننده جهنم و بهشت و حال آن که تو می دانی ایشان صدیق اکبر ( راستگوی بزرگ ) و فاروق ازهر ( جداکننده حق از باطل ) است و برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و همسر حضرت زهرا علیها السلام می باشد.

و نیز می دانی که هنگام هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی مدینه، امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جای ایشان خوابید. او با آن حضرت در حالات فقر و فشار شریک بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله درب خانه صحابه به مسجد را بست، جز درب خانه آن جناب را و علی علیه السلام را برای شکستن بتهای کعبه بر کتف شریف خود گذاشت.

و پروردگار متعال او را با صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام در آسمانها تزویج فرمود، با عمرو بن عبدود جنگ کرد و خیبر را فتح نمود. به خدای تعالی به قدر چشم بهم زدنی شرک نیاورد به خلاف آن سه نفر. ( که به تصریح خود اهل سنت دهها سال بت پرستی کرده اند.)
رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به چهار نفر از پیامبران تشبیه نمود آن جا که فرمود:
هر که می خواهد به آدم(علیه السلام) در عملش و نوح(علیه السلام) در حملش و موسی(علیه السلام) در شدتش و عیسی(علیه السلام) در زهدش نظر کند، به علی بن ابی طالب علیه السلام بنگرد.
با وجود این همه فضایل و کمالات آشکار و با نسبتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت و همچنین با برگردانیدن آفتاب برای او، چطور برتری دادن ... بر علی علیه السلام جایز است؟

چون رفیع الدین این صحبت را از ابوالقاسم شنید، که او علی علیه السلام را بر ... برتری می دهد، دوستی اش با او سست شد و بعد از گفتگوی زیاد به ابوالقاسم گفت: صبر می کنیم؛ هر مردی که به مسجد آمد آنچه را حکم کرد، چه به نفع مذهب من یا مذهب تو، همان را قبول می کنیم.

چون ابوالقاسم عقیده اهل همدان را می دانست؛ یعنی می دانست که همه سنی هستند، از این شرط می ترسید؛ ولی به خاطر کثرت مجادله، شرط مذکور را قبول کرد و با کراهت راضی شد. بلافاصله بعد از شرط مذکور، جوانی که از رخسارش آثار جلالت و نجابت ظاهر بود و معلوم می شد از سفر می آید، داخل مسجد شد و در آن جا گشتی زد و نزد ایشان آمد.

رفیع الدین با کمال سرعت و اضطراب از جا برخاست و بعد از سلام و تحیت، از آن جوان سؤال کرد که واقعاً بگوید علی علیه السلام بالاتر است یا ... ؟

جوان بدون معطلی این دو شعر را فرمود:
متی اقل مولای افضل منهما اکن للذی فضّلته متنقّصا
الم تر انّ السیف یزری بحده مقالک هذا السیف احدی من العصا

ترجمه: هرگاه بخواهم در مقایسه بین مولایم علی(علیه السلام) و آن دو نفر بگویم:
مولایم از آنها بافضیلت تر است، این جاست که منزلت او را پایین آورده ام.
آیا نمی بینی اگر بگویی، شمشیر از عصا برنده تر است، شمشیر با برندگی اش تو را به خاطر این مقایسه سرزنش خواهد کرد.

وقتی جوان از خواندن این دو بیت فارغ شد، ابوالقاسم و رفیع الدین از فصاحت و بلاغتش تعجب کردند؛ لذا برای این که از حالات او بیشتر جویا شوند، از او خواستند که با ایشان صحبت کند؛ اما ناگهان از پیش چشمانشان غایب شد و دیگر او را ندیدند.
رفیع الدین چون این امر عجیب و غریب را مشاهده کرد، مذهب باطل خود را ترک گفت و مذهب حق اثنی عشری را پذیرفت.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع