تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
سلام
کار خوبی هست که این ها رو ذکر می کنید ، اما خوب فکر می کنم ذکر این موارد برای افراد پایین تر مثل کودکان دبستانی و ... مناسب باشه.و الا این موارد رو اگر در حال حاضر که ریاضی پیشرفت کرده ، برای یک نفر به عنوان فضیلت امیرالمومنین علیه السلام ذکر کنیم ، تاثیر معکوس خواهد داشت.چون به واقع این ها چیزهای دم دستی ایشان هستند و برای مردم اون زمانه.
اشکالی نداره...اتفاقاخیلی هم خوبه که مطرح بشه ...ایشون خواستن نبوغ امام رودراین مسئله بیان کنن ازنظربنده اشکالی نداره
حالاعلم الان پیشرفت زیادی کرده اونموقع پیشرفت دراین سطح بوده البته به علم معصوم نمیشه شک کرددریای علمشون اینقدروسعت داشته که حوادث آینده روپیش بینی میکردن...ولی یه مطلبی رومیخوام بگم وقتی کسی مطلبی داخل سایت میذاره هرچندهم تکراری وشایدبرای بعضی ازدوستان دارای اهمیت کمترولی نگیدچون حس خوبی به کسی که اون پست روگذاشته دست نمیده حتی شایدازگذاشتن پست های مرتبط هم خودداری کنه...درهرصورت این مطلب قابل احترام هست برای بنده به شخصه ازهمکارگرامیمون تشکرمیکنم.
حیف که قدرت رو ندونستن و نمی دونیم......................
RoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRoseRose
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
11:66-7
.0.
چند روز پیش که این ارسال شما رو خوندم با خودم فکر کردم امام علی (علیه السلام) چرا ساده ترین پاسخ یعنی !10 رو ندادند, البته این جواب منطق ریاضی من بود
امروز که این قضیه رو برای برادرم تعریف می کردم خواستم بگم بهترین جواب ک.م.م اعداد 1 تا 10 هست و داشتم
8 ضربدر 9 ضربدر 5 ... و ضربدر 7 می کردم که دیدم بله ... پاسخی که امام (علیه السلام) داده بودند هم همین بود کوچکترین عدد
حتی با یک بیان ساده تر و البته قاطع تر
.
البته همیشه از این امام رئوف عاجزانه می خواهیم که در شفاعت ما با این دقت عمل نکنند
.0.
یا فاطمه الزهرا - سلام الله علیها
بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام بر دوستان تالار.چند حكايت جالب از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين علي (عليه السلام) كه تنها گوشه اي از فضايل اين بزرگ اسوه ي جوانمردي است را براي آشنايي بيشتر با شخصيت بزرگوار ايشان در اينجا قرار مي دهم.ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.اين حكايات از كتاب يكصد و ده درس زندگي (از سيره عملي حضرت علي عليه السلام)،انتخاب و گردآوري حميد رضا كفاش،نشر عابد،سال 1379 برگرفته شده اند.(البته با اندكي تغيير)
1- اسلام آوردن مردم يمن

رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) در سال دهم هجرت، "خالد بن وليد" را همراه جمعي براي دعوت مردم يمن به سوي اسلام،به يمن فرستادند،خالد و همراهانش مدت شش ماه در يمن ماندند و مردم را به اسلام دعوت كردند،ولي حتي يك نفر پاسخ مثبت نداد. اين خبر به حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسيد و ايشان خيلي ناراحت شدند و حضرت علي (علیه السلام) را طلبيدند و به ايشان فرمان دادند كه به سوي يمن بروند و خالد و همراهانش را به مدينه باز گرداند و خود و همراهانشان در يمن بمانند و مردم را به اسلام دعوت كنند.

حضرت علي (علیه السلام) به سوي يمن حركت كردند و خالد و همراهانش را به مدينه باز گرداندند. براء بن عازب مي گويد: وقتي خبر ورود حضرت علي (علیه السلام) به مردم يمن رسيد، آن ها اجتماع كردند. حضرت علي (علیه السلام) بعد از نماز صبح براي مردم سخنراني كردند و آن ها را به اسلام دعوت نمودند. در همان روز همه ي مردم قبيله "همدان" مسلمان شدند. اميرمومنان(علیه السلام) ماجراي مسلمان شدن آن ها را ضمن نامه اي به پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر دادند و ايشان پس از خواندن نامه بسيار خوشحال شدند و سجده شكر به جا آوردند و بر قبيله همدان سلام و درود فرستادند. بعد از اين قبيله ساير قبايل يمن هم اسلام آوردند.(اصل حكايت در ارشاد مفيد، ص 31- بحارالانوار، ج 21، ص 363 و كامل ابن اثير، ج 2، ص 305 آمده است.)
2-انفاق

اميرالمومنين علي (عليه السلام) شبي تا صبح نخلستان شخصي را آبياري كردند و در برابرمقداري جو دريافت نمودند. وقتي جوها را به منزل بردند يك سوم آن را آرد كردند واز آن غذايي تهيه نمودند.زماني كه غذا آماده شد مسكيني آمد و درخواست كمك كرد و آن ها غذا را به او دادند.

يك سوم ديگر جوها را آرد كردند و از آن غذايي تهيه نمودند، در اين هنگام يتيمي آمد واز آنان كمك خواست.آن ها هم غذاي تهيه شده رابه او دادند واز يك سوم بقيه غذايي مهيا كردند.پس از آماده شدن غذا اسيري آمد و درخواست كمك كرد و آن ها نيز غذاي خود را به او دادند و حضرت و همسر و فرزندانش(عليهم السلام) گرسنه ماندند.

خداوند تبارك و تعالي هم اين آيه را به جهت تجليل از اين كار نيكوكارانه نازل نمود:

وَيطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيتِيمًا وَأَسِيرًا(الإنسان/8)

و غذاي (خود) را با اينکه به آن علاقه (و نياز) دارند، به «مسکين» و «يتيم» و «اسير» مي‌دهند!
(اصل حكايت در بحارالانوار، ج 78، ص 111 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.........

با سلامي دوباره خدمت دوستان عزيز.مفتخرم تا باز هم حكاياتي بي بديل از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) را براي شما نقل كنم.
1-ايثار
مردي به سوي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمد و اظهار گرسنگي كرد. حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به نزد زوجات طاهرات فرستاد كه اگر در نزد شما طعامي يافت مي شود، به اين مرد بدهيد. گفتند: غير از آب چيزي در نزد ما نيست. حضرت فرمودند: كيست كه امشب اين مرد را اطعام بنمايد؟ حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: يا رسول الله، من او را امشب ميهمان مي نممايم.

سپس اميرالمومنين(علیه السلام) به نزد حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آمد و فرمودند: اي فاطمه، در نزد شما طعامي هست كه اين مرد را اطعام بنماييم؟ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمودند: يا اباالحسن، مختصري غذاي فرزندان به جاي مي باشد، ولي ميهمان را به فرزندانمان مقدم مي داريم، امير المومنين فرمودند: بچه ها را بخوابان و چراغ را خاموش كن. آن بزرگواران غذا را مقابل ميهمان گذاشتند و در تاريكي دهان مبارك خود را حركت مي دادند و چنان وانمود مي نمودند كه ما هم غذا مي خوريم و چون ميهمان از غذا خوردن فارغ گرديد، چراغ را روشن كردند وديدند كاسه از فضل خداوند متعال پر از طعام است. چون صبح شد، اميرالمومنين(علیه السلام) براي نماز به مسجد رفتند، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از اداي فريضه به اميرالمومنين(علیه السلام) نظري نمودند و گريه شديدي نمودند، سپس فرمودند: يا اباالحسن، ديشب خداوند متعال از عمل شما تعجب نمود و اين آيه نازل شد:

وَيؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ(سوره حشر آيه 9)


و آنها را بر خود مقدم مي‌دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند.

(اصل حكايت در شواهد التنزيل،ج2،ص246 و قضاوت هاي حضرت امير(علیه السلام)، آمده است)
2-صفات شيعيان
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) در شبي مهتابي از مسجد بيرون آمدند و به قصد و عزم رفتن به صحرا حركت نمودند. گروهي نيز به دنبال آن حضرت مي رفتند. حضرت(علیه السلام) ايستادند و به آنان فرمودند: شما كيستيد؟ گفتند: اي امير مومنان، ما شيعيان تو هستيم. حضرت (علیه السلام) با دقت به چهره هاي آن ها نگريست، آن گاه فرمودند: چگونه است كه سيماي شيعه در شما نمي بينم؟ گفتند: اي اميرمومنان، سيماي شيعه چيست؟

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: زرد چهرگان از بيداري، و خراب چشمان از گريه، و خميده پشتان از ايستادن، و تهي دلان از روزه، و لب خشكان از دعا و بر گرد آن ها خاشعين نشسته باشد.

(اصل حكايت در ارشاد شيخ مفيد، ج1، ص231 آمده است)

ان شاء الله ادامه دارد..........

با سلامي مجدد بر دوستان تالار بيداري انديشه. خداوند متعال را شاكرم كه توفيق خدمتگذاري به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و دوستدارانشان را به اين بنده سراسر گناه و اشتباه ارزاني داشت. باز هم با حكاياتي پندآموز از مولاي متقيان حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) در خدمت شما هستم. ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.
1-بدرقه ديگران
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به سمت كوفه حركت مي كردند كه با يك كافر ذمي همراه شدند. آن مرد به حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) عرض كرد: به كجا مي روي؟ حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: به كوفه مي روم. وقتي بر سر دو راهي رسيدند و خواستند از يكديگر جدا شوند حضرت (علیه السلام) از مسيرشان خازح شدند و در مسير آن مرد حركت كردند.

مرد ذمي گفت: مگر به كوفه نمي روي؟

حضرت (علیه السلام): بله به كوفه مي روم.

مرد ذمي: چرا راه كوفه را رها كردي؟

حضرت (علیه السلام): اين كمال حسن همراهي است كه مرد، رفيق راهش راهش را در هنگام جدايي چند قدمي بدرقه كند و اين دستوري است كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) به ما داده است.

مرد ذمي: پيامبر شما چنين دستوري داده است؟

حضرت (علیه السلام): آري.

مرد ذمي: پس هر كس از او پيروي كرده است به خاطر همين رفتارهاي بزرگوارانه بوده است و من تو را گواه مي گيرم كه پيرو دين تو باشم. آن گاه همراه حضرت (علیه السلام) به كوفه رفت و چون ايشان را شناخت اسلام آورد.

(اصل حكايت در اصول كافي،باب حسن السحابه ، ح3 آمده است.)
2-ازدواج كسالت و ناتواني
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) از كسالت و تنبلي هميشه دوري مي جستند و هميشه مردم را به كار و كوشش دعوت مي كردند و آن ها را از بي حوصلگي و تن آسايي كه موجب فقر و تهيدستي مي باشد بر حذر مي داشتند.

ايشان در يكي از احاديث اين گونه مي فرمايند: "هر گاه كسالت و ناتواني با هم ازدواج كردند، از آن ها فقر و تهيدستي متولد مي شود.

(اصل حكايت در وسائل الشيعه (ط قديم)، ج2، ص24 آمده است.)
3-بت شكني
روزي رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند:يا علي، اين شمشير را بگير و برو بين اين دو كوه و هر كسي را در آن جا ديدي بدون آن كه خوف و ترس داشته باشي او را به قتل برسان.

اميرالمومنين (علیه السلام) شمشير آن حضرت را گرفتند و رفتند، در بين آن دو كوه مردي را ديدند كه چشمانش مانند برق جهنده و دندان هايش مانند داس بود و موهاي تن او به خاك كشيده مي شد. حضرت (علیه السلام) با ديدن او نزديكش رفتند و با شمشير ضربتي بر او زدند، اما ضربه ايشان كارساز نشد، دوباره ضربه ديگري بر او زدند به طوري كه او را دو شقه نموده و از وسط به دو نيم كردند.

بعد به حضور رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و فرمودند: يا رسول الله او را كشتم. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سه مرتبه فرمودند: الله اكبر، اين يغوث بود، از اين به بعد ديگر داخل هيچ بتي نمي شود تا عبادت شود.

از بعضي از اخبار استفاده مي شود كه در زمان سابق بعضي شياطين در بت ها و چيزهايي كه مردم آن ها را عبادت مي كردند داخل مي شدند و با مردم صحبت مي كردند و اين امر باعث گمراهي بيشتر آنان مي شد. و اين افتخار براي اميرالمومنين (علیه السلام) ماند كه آن شيطان لعين به دست مباركشان كشته شد.

(اصل حكايت در مناقب اهل بيت، سيد جليل نجفي يزدي، ج1،ص102 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.............
با سلامي دوباره بر همه دوستان. بعد از شكر خداوند متعال و كريم نياز مي دانم از همه عزيزاني كه اين حكايات را مطالعه نمودند و با نظراتشان اين حقير را ياري دادند (به ويژه آقاي علي 110 كه اين بحث بسيار عالي را پايه گذاري كردند) تشكر كنم. ان شاء الله كه در نزد مولايمان سرافكنده نباشيم.
1-بهترين توشه
حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) از قبرستان عبور نمودند و(بر اهل قبور) سلام نمودند و فرمودند: سلام بر شما اي اهل قبرستان و خاك، بدانيد كه خانه هاي شما پس از مرگتان، مسكن ديگران گشته و اموال و دارايي شما بعد از مرگتان، قسمت شده و همسرانتان بعد از رفتن شما با ديگران ازدواج نمودند، اين خبري است كه نزد ما است، خبري كه در نزد شما است چيست؟

سپس هاتفي از ميان قبور كه صدايش شنيده مي شد و خودش ديده نمي شد جواب حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) را داد و گفت: درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اي اميرالمومنين (علیه السلام)، آن است كه آنچه را از اعمال نيك و بد كه ما در دنيا انجام داده ايم اينك مي بينيم و به آنچه پيش از مرگ خود فرستاديم سودمند گشتيم، و آنچه از خود باقي گذاشتيم به خسارت و زيانش دچار شديم، پس حضرت (علیه السلام) به اصحاب خود توجه نمودند و فرمودند: آيا سخنان هاتف را شنيديد؟ عرض كردند: آري يا اميرالمومنين (علیه السلام). حضرت فرمودند: اكنون تا مي توانيد زاد و توشه برداريد. پس همانا بهترين توشه، پرهيز از نافرماني خداوند است.

(اصل حكايت در طرائف الحكم،ج2،ص363 آمده است.)
2-بهترين موعظه
روزي جابر بن عبدالله انصاري، صحابي معروف، در حضور حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) بود و آه عميقي كشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به او فرمودند: گويي براي دنيا اين گونه نفس عميق و آه طولاني كشيدي! جابر عرض كرد: آري،به ياد روزگار و دنيا افتادم و از ته قلب آه كشيدم.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به او فرمودند: اي جابر، تمام لذت ها و عيش ها و خوشي هاي دنيا در چند چيز است: خوردني ها،آشاميدني ها، شنيدني ها، بوييدني ها، مركب سواري،لباس و.... لذيذترين خوردني، عسل است و اين عسل از آب دهان حشره اي به نام زنبور بيرون مي آيد. گواراترين نوشيدني ها آب است، و آب در همه جا به طور فراوان وجود دارد. بهترين شنيدني ها غنا و ترنم است و آن هم گناه مي باشد. بهترين بوييدني ها بوي مشك است، و آن خون خشك خردشده از ناف يك حيوان وحشي به نام آهو توليد مي شود. بهترين مركب سواري اسب است، و آن هم كشنده است. بهترين لباس از ابريشم است، و اين ابريشم از كرمي به نام كرم ابريشم به دست مي آيد. دنيايي كه لذيذترين و عالي ترين امور متاعش اين امور باشد، انسان خردمند براي آن آه و نفس عميق نمي كشد.

جابر مي گويد: سوگند به خدا بعد از اين موعظه، دنيا در قلب من راه نيافت.

(اصل حكايت در بحارالانوار(ط جديد)، ج78، ص11 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.....
سلام بر همه دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام). امروز براي شما حكاياتي از شجاعت و شهامت حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.
1-شجاعت
مشركان در سال هاي آغاز بعثت، كودكان خود را وادار كرده بودند تا به سوي پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) سنگ پراني كنند، از اين رو هر گاه رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خانه شان بيرون مي آمدند، بچه هاي مشركان به سوي آن حضرت سنگ مي زدند.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) كه در آن زمان نوجوان بودند، به آن ها حمله مي كردند، و آن ها به مانند گورخر وحشي كه از شير فرار كند، فرار مي كردند، در اين هنگام آيات 50 و 51 سوره مدثر نازل گرديد:

كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (50) فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (51)

گويي گورخراني رميده‌اند(50) که از (مقابل) شيري فرار کرده‌اند! (51)

(اصل حكايت در بحار،ج 4، ص 62 آمده است.)
2-شهامت
روزي حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) سوار بر اسب به ميدان تاختند و بين دو صف ايستادند و چند بار فرياد زدند: "هان اي معاويه!". معاويه به همراهان گفت: ببينيد چرا علي مرا صدا مي زند؟ آن ها پس از بررسي، به معاويه گفتند:" علي دوست دارد به تو نزديك شود و سخني به تو بگويد".

معاويه همراه عمرو بن عاص به ميدان آمد، وقتي كه نزديك شد حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به معاويه فرمودند:"واي بر تو براي چه مردم بين من و تو كشته شوند و همديگر را بكشند، خودت به ميدان بيا و با هم بجنگيم، هر كدام كشته شديم، حكومت در اختيار شخص پيروز قرار مي گيرد".

معاويه به عمرو عاص رو كرد و گفت: "نظر تو چيست؟" عمرو عاص گفت: اين مرد از روي انصاف با تو سخن گفت و اگر جواب منفي به علي بدهي، چنين كاري براي تو ننگ است و چنين ننگي هميشه تا يك نفرعرب در زمين وجود دارد، براي تو باقي مي ماند".

معاويه گفت: "آيا مثل من فريب تو را مي خورد؟ سوگند به خدا، علي پسر ابوطالب با هر مرد شجاعي كه نبرد كرد زمين را به خون او سيراب نمود". سپس معاويه همراه عمرو عاص بازگشت، و حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) هم وقتي چنين ديدند در حالي كه لبخند بر لب داشتند به پايگاهشان برگشتند.

(اصل حكايت در بحار، ج32، ص477 به نقل از "وقعه الصفين" ابن مزاحم آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.........

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع