تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
با سلامي مجدد بر دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز براي شما حكاياتي از رفتار پسنديده حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) با مردم و گذشت ايشان نسبت به رفتارهاي نسنجيده برخي افراد آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.
1-اصلاح روش
در ايامي كه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زمامدار كشور اسلام بودند، اغلب به سركشي بازارها مي رفتند و گاهي به مردم تذكراتي مي دادند. روزي از بازار خرمافروشان گذر مي كردند، دختر بچه اي را ديدند كه گريه مي كرد و علت گريه اش را پرسيدند. آن دختر در جواب گفت: آقاي من يك درهم داد خرما بخرم.از اين كاسب خريدم و به منزل بردم ولي آن ها نپسنديدند. حالا آورده ام پس بدهم، قبول نمي كند.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به مرد كاسب فرمودند: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختياري ندارد، خرما را بگير و پولش را برگردان.

مرد كاسب از جا برخواست و در مقابل كسبه و رهگذران با تمام دست به سينه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زد كه ايشان را از جلوي دكان رد كند. كساني كه ناظر جريان بودند، به او گفتند: چه مي كني؟ اين اميرالمومنين است. مرد خود را باخت و رنگش زرد شد. فورا خرماي دختر بچه را گرفت وپولش را پس داد. سپس گفت: يا اميرالمومنين، مرا ببخشيد و از من راضي باشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چيزي كه مرا از تو راضي مي كند اين است كه روش خود را اصلاح كني و رعايت اخلاق و ادب را بنمايي.

(اصل حكايت در بحارالانوار، ج9، ص519 آمده است.)
2-بيعت
بعد از قبول حكومت توسط حضرت اميرالمومنين (علیه السلام)،برخي صحابه با ايشان بيعت نكردند ولي امام (علیه السلام) در مقابل آن ها نرمش فراوان و برخورد فوق العاده منطقي از خودشان نشان دادند.سعد بن ابي وقاص با امام (علیه السلام) بيعت نكرد، وقتي حضرت (علیه السلام) كسي را براي بيعت دنبال او فرستادند، پاسخ داد من بيعت نمي كنم، اگر همه بيعت كردند و فقط يك نفر باقي ماند من هم بيعت خواهم كرد. همچنين امام (علیه السلام) شخصي را براي بيعت دنبال اسامه بن زيد فرستادند، اسامه پاسخ داد من همراه تو هستم ولي نمي توانم با شمشير همراه تو به جنگ بيايم. امام (علیه السلام) فرمودند: من هيچ كس را به بيعت كردن با خود مجبور نمي كنم.وقتي عبدالله بن عمر را براي بيعت نزد امام (علیه السلام) آوردند، به وي گفتند: بيعت كن، ولي او بيعت نكرد. امام (علیه السلام) فرمودند: ضامني بياور كه دست به خرابكاري و اغتشاش نخواهي زد. گفت: ضامني ندارم. مالك اشتر از امام (علیه السلام) اجازه خواست او را بكشد، ولي امام (علیه السلام) مانع شده، فرمودند: او را رها كنيد، من خود ضامن او هستم. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) بعدها به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايند:"كسي كه از روي اطاعت با من بيعت كرد، پذيرفتم و كسي كه از بيعت كردن با من امتناع ورزيد ، او را وادار به بيعت نكرده و رهايش ساختم."

(اصل حكايت در تاريخ يعقوبي، ج2،ص75 و تاريخ ابن اثير، ج3، ص320 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد...........

با سلام دوباره بر دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). در اين پست حكاياتي از ساده زيستي حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) برايتان آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.
1- خانه انتقالي
ابن جوزي از عمري از سويد بن غفله روايت كرده است كه روزي بر حضرت (علیه السلام) وارد شدم، ديدم در خانه حضرت (علیه السلام) غير از حصير كهنه اي كه روي آن نشسته است، فرش ديگري مشاهده نمي شود.عرضه داشتم: اي اميرالمومنين (علیه السلام)، شما سلطان مسلمين و حاكم بر آن ها و بيت المال هستيد. نمايندگان دولت ها بر شما وارد مي شوند، در حالي كه در خانه شما جز اين حصير چيز ديگري نيست.

امام (علیه السلام) در پاسخ اين انتقاد فرمودند: اي سويد، آدم عاقل در خانه انتقالي اثاثيه نمي آورد و حال آن كه خانه هميشگي پيش روي ماست و ما زندگي و اثاث خود را به آن جا منتقل كرده ايم و به زودي به آن جا خواهيم رفت!

سويد مي گويد: به خدا سوگند اين سخن علي (علیه السلام) مرا به گريه انداخت.

(اصل حكايت در تذكرة الخواص، ص 110 آمده است.)
2- ذلت نفس
اسود و علقمه گفتند: بر علي (علیه السلام) وارد شديم، در پيش آن حضرت (علیه السلام) طبقي از ليف خرما بود ودر ميان آن، دو قرص نان جوين خشك. علي (علیه السلام) نان را برداشتند و بر روي زانوان خود گذاشتند تا آن را بشكنند. پس از شكستن با نمك ميل فرمودند. روي نان ها نخاله هاي آرد جو بود. به فضه خادمه گفتيم چه مي شد كه نخاله آن را مي گرفتي؟ فضه گفت: نان گوارا را اگر علي (علیه السلام) بخورد گناهش بر گردن من است. در اين هنگام اميرالمومنين (علیه السلام) لبخندي زدند و فرمودند: من خودم دستور دادم نخاله اش را نگيرد. گفتم چرا؟ فرمودند: زيرا نفس اين طور بهتر ذليل مي شود.


(اصل حكايت در انوار نعمانيه، ص 18 آمده است.)
3-زندگي ساده
ابن جوزي مي نويسد: روزي عبدالله بن زرين به خانه علي بن ابي طالب (علیه السلام) رفت و ديد آن حضرت (علیه السلام) كمي گوشت و آرد جو با آب مخلوط كرده و در كاسه اي مي جوشاند. عبدالله عرض كرد: يا اميرالمومنين (علیه السلام)، اين چه غذايي است كه شما مي خوريد؟ شما خليفه مسلمين هستيد و تمام بيت المال در دست شماست و شما مجازيد كه به اندازه سد جوع از اغذيه مقوي طعام بخوريد.

حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: براي والي مسلمين بيش از اين جايز نيست.

(اصل حكايت در«علي كيست؟، فضل الله كمپاني، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1366،ص27 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد........

با سلامي دوباره بر همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز هم با لطف خداوند متعال و كريم اين افتخار را دارم تا باز هم از چشمه زلال معرفت حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) حكاياتي براي شما دوستان عزيز نقل كنم. ان شاء الله كه مورد قبول واقع شود.

1-نفرين ابدي
«اصبغ بن نباته» در شمار ياران وفادار و پيروان راستين حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) است. او در لحظه اي كه مولايشان(علیه السلام) در بستر شهادت آرميده بودند ولحظات پاياني عمر خود را سپري مي كردند، بر بالين ايشان حاضر شد و با اصرار از آن حضرت (علیه السلام) تقاضاي حديث كرد. با اين كه حال حضرت (علیه السلام) مساعد نبود اما در عين حال خواهش «ابن نباته» را پذيرفتند و واقعه زير را براي او چنين نقل كرد:

اصبغ! هماان طور كه تو به عيادتم آمدي، يك روزهم من به عيادت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رفته بودم. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از من خواست تا به ميان مردم روم و آنان را براي شنيدن پيامي از جانب او به مسجد فراخوانم. حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: به مسجد برو و بر فراز منبر، يك پله پايين تر از جايي كه من مي نشينم بايست و با مردم چنين بگو:

«...نفرين خدا بر كسي كه مورد خشم و عاق والدين خود قرار گيرد؛

نفرين بر آن كه از مولاي خويش بگريزد؛

نفرين بر كسي كه در مزد اجير خيانت ورزد و او را از حقش محروم سازد.»

اين ها جملاتي بود كه به امر آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتم و از منبر به زير آمدم. در اين بين مردي از انتهاي مسجد در حالي كه جمعيت را مي شكافت و سعي داشت خود را به من برساند، پيش آمد و گفت: « اي ابالحسن (علیه السلام)! سه جمله به اختصار گفتي، آن ها را براي ما تشريح كن.» من در پاسخ او چيزي نگفتم، و نزد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بازگشتم و سخن آن مرد را نقل كردم.

اصبغ مي گويد: در اين هنگام حضرت (علیه السلام) يكي از انگشتان مرا در ميان دست خود گرفت وفرمود اصبغ! رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، نيز يكي از انگشتان مرا در ميان دست خود گرفته بودند و با همين حال در شرح آن كلمات فرمودند:

«علي! من و تو پدران اين امت هستيم، هر كس ما را به خشم آورد لعنت خدا بر او باد. من و تو پدران اين امت هستيم، هر كه از ما بگريزد به نفرين ابدي مبتلا گردد. من و تو اجير اين امت هستيم هر كس در اجرت ما (دوستي اهل بيت و عترت رسول خدا عليهم السلام) خيانت ورزد به لعنت خدا و دوري از لطف او گرفتار گردد.» پس حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمين گفتند و من نيز آمين گفتم...

(اصل حكايت در بحارالانوار، ج40، ص45 ذكر شده است. به گفته «خباب بن ارت» واقعه فوق نوزده روز قبل از وفات رسول گرامي اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است. (بحارالانوار، ج2، ص289))

2-پشتيبان
ابوطالب پدر گرامي حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) كشتي گرفتن را دوست داشت، و در ميان عرب رسم بود كه افرادي مي آوردند و آن ها كشتي مي گرفتند و ديگران تماشا مي كردند.

ابوطالب پسران خود، پسران برادران خود، و پسران عموهاي خود را به گرد هم جمع مي كرد، و به آن ها مي گفت: دو نفر دو نفر كشتي بگيرند، در آن وقت حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) حدودا ده ساله بودند، ابوطالب مي ديد پسرش امام علي (علیه السلام) با هر كسي كشتي مي گيرد، او را به زمين مي زند و بر او پيروز مي شود. ابوطالب منظره پيروزي امام علي (علیه السلام) را مي ديد و مي گفت: ظَهَرَ عَلِيُّ «علي (علیه السلام) بربالا قرار گرفت و پيروز شد.»

از اين رو حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) را با لقب «ظهير» (پشتيبان) خواندند. وقتي آن حضرت (علیه السلام) بزرگ شدند، به كشتي گرفتن علاقه داشتند، و با دليران و قهرمانان كشتي مي گرفتند و بر آن ها پيروز مي شدند.

(اصل حكايت در مناقب ابن شهر آشوب (رحمة الله علیه) ج1،ص439 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.......

بسم الله
حقیقتا یکی از ناب ترین تاپیک های تالار هستش این تاپیک !
علی آقا با پایه گذاری تاپیک و آقای جوانمرد هم با پست های زیباشون
اما چیزی که آدم رو ناراحت میکنه استقبال کم اکثر اعضای تالار هستش (حداقل تو این صفحه از تعداد تشکر ها معلومه )

واقعا حیفه که اینچنین پستهایی خونده نشن و در عوض آدم بعضی چیزا رو تو تالار مطالعه کنه که واقعا به درد نخوره !

آدم وقتی از فضیلت های مولا میخونه خونش از محبت به جوش میاد !

السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب
(۲۰/اسفند/۹۱ ۲۱:۵۹)ali.khm نوشته است: [ -> ]بسم الله
حقیقتا یکی از ناب ترین تاپیک های تالار هستش این تاپیک !
علی آقا با پایه گذاری تاپیک و آقای جوانمرد هم با پست های زیباشون
اما چیزی که آدم رو ناراحت میکنه استقبال کم اکثر اعضای تالار هستش (حداقل تو این صفحه از تعداد تشکر ها معلومه )

واقعا حیفه که اینچنین پستهایی خونده نشن و در عوض آدم بعضی چیزا رو تو تالار مطالعه کنه که واقعا به درد نخوره !

آدم وقتی از فضیلت های مولا میخونه خونش از محبت به جوش میاد !

السلام علیک یا امیرالمومنین علی ابن ابی طالب

با سلام بر شما دوستدار گرامي حضرت امیرالمومنین (عليه السلام). از لطف شما نسبت به بنده سپاسگزارم. البته همه دوستاني كه در اين تاپيك مشاركت كرده اند مطالب زيبايي نوشته اند كه از همه آن ها تشكر مي كنم. در حقيقت در حقانيت و مظلوميت معصومين (عليهم السلام) هر چه بگوييم كم گفته ايم. من هم سعي مي كنم به سهم خودم كاري هر چند اندك براي شناساندن حقيقت انجام بدهم و اميدوارم كه خداوند اين توفيق بزرگ را نصيب همه حق طلبان بفرمايد.(الهي آمين)
اما در زمينه استقبال از اين مطلب بايد بگويم تعداد پست هاي ارسالي در هر روز زياد است و كساني كه از طريق بخش آخرين ارسال ها مطالب را دنبال مي كنند شايد اين مطلب را چندان نبينند. البته اين تاپيك يكي از پر بيننده ترين ها در اين تالار است و همان پست اولي كه آقاي علي 110 نوشته است تشكر خيلي زيادي دارد. به هر حال هر كسي سليقه اي دارد و كسب معرفت هم امري است كه با اختيار خود شخص و البته توفيق خداوند متعال صورت مي گيرد. انسان نبايد هيچ گاه از رحمت خدا نااميد شود و خداوند هم به حق طلبان اين چنين وعده داده است:
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
(القصص/5)
ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!
هيچ گاه از كم بودن ياوران حق نبايد هراس داشت زيرا خداوند باز هم در جايي ديگر در قرآن فرموده است:
وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا(الإسراء/81)
و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقينا باطل نابود شدني است!»
ان شاء الله خداوند متعال همه دوستداران حق را به ديدار مولايمان حضرت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشعوف بگرداند و آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از ما راضي و خشنود بگرداند.(الهي آمين)
براي سلامتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تسريع در فرج ايشان صلوات ختم كنيد.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
با سلامي دوباره خدمت دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز حكايتي در باره عدالت و جوانمردي حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) آماده كرده ام. ان شاء الله مورد پسند واقع شود.


1-روشنايي ماه
شبي اميرالمومنين (علیه السلام) در بيت المال نشسته بودند، چراغي در برابرشان روشن بود و خودشان مشغول به حساب مردم بودند و به كار و حوائج مسلمين رسيدگي مي كردند.عمرو بن عاص وارد شد، خواست با حضرت (علیه السلام) صحبت كند، اميرالمومنين (علیه السلام) فورا چراغ را خاموش كردند و مشغول صحبت شدند. عمرو بن عاص گفت: يا علي، چراغ را براي چه خاموش نمودي؟ اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: روشنايي ماه بس است. گفت: يا علي، من آمدم با تو ساعتي بنشينم، شخصا كار دارم. اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چون تو با من كار شخصي داشتي، چراغ را خاموش نمودم. عمرو گفت: يا علي، كسي كه با تو كار شخصي دارد با تو بايد در تاريكي بنشيند؟ اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چه كنم اين چراغ از مال مسلمين روشن شده است و تو با من كار شخصي داري و كارت راچع به مسلمين نيست و من نمي توانم به مال مردم خيانت كنم.

(اصل حكايت در مناقب، ج2، ص110 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد.......
نقل قول:(علیه السلام) ذوالفقار را برداشتند و آن مرد را به دو قسمت كردند.

ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق
(۲۲/اسفند/۹۱ ۲۰:۴۶)وحید110 نوشته است: [ -> ]ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق

سلام بر شما. راستش را بخواهيد من هم نمي دانم. من اين حكايت و همه حكاياتي كه تا الان نوشته ام را از كتاب «يكصد و ده درس زندگي (از سيره عملي حضرت علي عليه السلام)، انتخاب و گردآوري حميد رضا كفاش، نشر عابد، سال 1379» برداشت كردم. نويسنده اين كتاب در بين كتب حديث جست و جو كرده و 110 حكايت را گلچين كرده. اگر كسي در اين مورد بيشتر مي داند لطفا ما را راهنمايي كند. از دقت نظر شما هم ممنونم. در پناه حق زنده و پيروز باشيد.
با سلامي دوباره خدمت همه محبان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). باز هم خداوند متعال را شاكرم كه توفيق خدمتگزاري به دوستداران حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) را به اين بنده سراپا تقصير و گناه عطا نمود. قبل از شروع حكايات بايد عرض كنم با توجه به تذكر به جايي كه آقاي وحيد110 به بنده دادند از اين به بعد سعي مي كنم با دقت بيشتري مطلب بگذارم. در واقع بنده متخصص علوم حديث نيستم و هيچ گونه ادعايي در اين زمينه ندارم. اما در صورتي كه برايم اثبات شود كه هر يك از پست هاي اين جانب اشكال دارند حاضرم آن مطلب را ويرايش كنم يا در صورت لزوم حذف كنم. اگر كسي از دوستان در زمينه علوم حديث اطلاعاتي دارد و اين پست را مي خواند لطفا ما را راهنمايي كند. به هر حال من هم يك بشر هستم كه احتمال خطا و گناه براي او وجود دارد و از خداوند منان خواهش مي كنم اگر اشتباه يا خداي ناكرده گناهي مرتكب شدم به حق 14 معصوم (عليهم السلام) از من درگذرد و مرا ببخشايد (الهي آمين).
1-اصحاب اميرالمومنين(علیه السلام)
هنگامي كه اميرالمومنين(علیه السلام) از جنگ صفين مراجعت مي نمودند، شخصي از اصحاب آن حضرت (علیه السلام) خدمت ايشان آمد و عرض كرد: يا اميرالمومنين (علیه السلام) دوست داشتم برادرم هم در اين جنگ بود و به فيض درك ركاب شما نايل مي شد. حضرت (علیه السلام) در جواب وي فرمودند: بگو نيت او چيست؟ تصميمش چيست؟ آيا اين برادر تو معذور بود و نتوانست بيايد و در جنگ شركت كند؟ يا نه بدون هيچ عذري از شركت در جنگ خودداري كرد و نيامد؟ اگر معذور نبود و نيامده بهتر همان كه نيامد، و اگر عذري داشته است و نتوانسته بيايد، ولي دل و ميلش با ما بوده وتصميم داشته كه با ما باشد پس با ما بوده است.

آن مرد عرض كرد: بله يا اميرالمومنين (علیه السلام) اين طور بوده، يعني نيتش اين بوده كه با ما باشد. حضرت (علیه السلام) فرمودند: نه تنها برادر تو با ما بود، بلكه با ما بوده اند كساني كه هنوز در رحم هاي مادرانند و افرادي كه هنوز در صلب هاي پدرانند وتا دامنه قيامت، اگر افرادي يافت شوند كه واقعا از صميم قلب نيت و آرزويشان اين باشد كه «اي كاش علي را درك مي كرديم و در ركاب او مي جنگيديم» ما آن ها را جزو اصحاب خود مي شماريم.

(اصل حكايت در گفتارهاي معنوي، ص 236 آمده است.)
2-دشنام
در يكي از روزهاي جنگ صفين، حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) شنيدند كه اصحاب و يارانشان اهل شام را دشنام مي دهند و آن ها را سبّ و لعن مي كنند. حضرت (علیه السلام) فرمودند:

« من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، و ليكن اگر كردارشان را يادآور مي شويد و حالات و گمراهي هاي آنان را برمي شمرديد به راست و صواب نزديك تر و معذورتر بود، بنابراين شما به جاي دشنام به آن ها بگوييد: خداوندا، خون ما و آن ها را حفظ كن، بين ما و آن ها صلح برقرار نما، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت فرما، تا آنان كه جاهلند حق را بشناسند و آن ها كه به ستيزگي با حق برخواسته و دشمني مي كنند، دست بردارند و بازگردند

(اصل اين حكايت در نهج البلاغه، خطبه 206 آمده است.)

ان شاء الله ادامه دارد........



(۲۲/اسفند/۹۱ ۲۰:۴۶)وحید110 نوشته است: [ -> ]ببخشید ولی بنده به نظرم میرسد این حکایت ...
مولا علی (علیه السلام) متشرع ترین فرد به سنت خدا بوده اند بنابرین با توجه به اینکه در اسلام جزای دروغ و تهمت مرگ نیست . بعید مینماید مولا چنین عمل فرموده باشند

یا حق
با سلام و عرض ادب

در اينكه مولاي ما هيچ گونه عملي را بدون حكمت انجام نمي دهد شكي نيست .

بزرگي فرمود :
احتمال اينكه اين حكايت تمام كمال روايت نشده و اول و آخري هم داشته هم هست .
و در مورد كتاب هم فرمود: كه كتاب معتبري هست

و بايد كتاب را دقيق مطالعه نمود تا بيشتر درباره اين موضوع بحث نمود


موفق باشيد
يا علي عليه السلام
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع