۱۳/اسفند/۹۱, ۱۷:۱۷
با سلامي مجدد بر دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام). امروز براي شما حكاياتي از رفتار پسنديده حضرت اميرالمومنين امام علي (عليه السلام) با مردم و گذشت ايشان نسبت به رفتارهاي نسنجيده برخي افراد آماده كرده ام. ان شاء الله كه مورد پسند واقع شود.
حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به مرد كاسب فرمودند: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختياري ندارد، خرما را بگير و پولش را برگردان.
مرد كاسب از جا برخواست و در مقابل كسبه و رهگذران با تمام دست به سينه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زد كه ايشان را از جلوي دكان رد كند. كساني كه ناظر جريان بودند، به او گفتند: چه مي كني؟ اين اميرالمومنين است. مرد خود را باخت و رنگش زرد شد. فورا خرماي دختر بچه را گرفت وپولش را پس داد. سپس گفت: يا اميرالمومنين، مرا ببخشيد و از من راضي باشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چيزي كه مرا از تو راضي مي كند اين است كه روش خود را اصلاح كني و رعايت اخلاق و ادب را بنمايي.
(اصل حكايت در بحارالانوار، ج9، ص519 آمده است.)
(اصل حكايت در تاريخ يعقوبي، ج2،ص75 و تاريخ ابن اثير، ج3، ص320 آمده است.)
ان شاء الله ادامه دارد...........
1-اصلاح روش
در ايامي كه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زمامدار كشور اسلام بودند، اغلب به سركشي بازارها مي رفتند و گاهي به مردم تذكراتي مي دادند. روزي از بازار خرمافروشان گذر مي كردند، دختر بچه اي را ديدند كه گريه مي كرد و علت گريه اش را پرسيدند. آن دختر در جواب گفت: آقاي من يك درهم داد خرما بخرم.از اين كاسب خريدم و به منزل بردم ولي آن ها نپسنديدند. حالا آورده ام پس بدهم، قبول نمي كند.حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) به مرد كاسب فرمودند: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختياري ندارد، خرما را بگير و پولش را برگردان.
مرد كاسب از جا برخواست و در مقابل كسبه و رهگذران با تمام دست به سينه حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) زد كه ايشان را از جلوي دكان رد كند. كساني كه ناظر جريان بودند، به او گفتند: چه مي كني؟ اين اميرالمومنين است. مرد خود را باخت و رنگش زرد شد. فورا خرماي دختر بچه را گرفت وپولش را پس داد. سپس گفت: يا اميرالمومنين، مرا ببخشيد و از من راضي باشيد. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) فرمودند: چيزي كه مرا از تو راضي مي كند اين است كه روش خود را اصلاح كني و رعايت اخلاق و ادب را بنمايي.
(اصل حكايت در بحارالانوار، ج9، ص519 آمده است.)
2-بيعت
بعد از قبول حكومت توسط حضرت اميرالمومنين (علیه السلام)،برخي صحابه با ايشان بيعت نكردند ولي امام (علیه السلام) در مقابل آن ها نرمش فراوان و برخورد فوق العاده منطقي از خودشان نشان دادند.سعد بن ابي وقاص با امام (علیه السلام) بيعت نكرد، وقتي حضرت (علیه السلام) كسي را براي بيعت دنبال او فرستادند، پاسخ داد من بيعت نمي كنم، اگر همه بيعت كردند و فقط يك نفر باقي ماند من هم بيعت خواهم كرد. همچنين امام (علیه السلام) شخصي را براي بيعت دنبال اسامه بن زيد فرستادند، اسامه پاسخ داد من همراه تو هستم ولي نمي توانم با شمشير همراه تو به جنگ بيايم. امام (علیه السلام) فرمودند: من هيچ كس را به بيعت كردن با خود مجبور نمي كنم.وقتي عبدالله بن عمر را براي بيعت نزد امام (علیه السلام) آوردند، به وي گفتند: بيعت كن، ولي او بيعت نكرد. امام (علیه السلام) فرمودند: ضامني بياور كه دست به خرابكاري و اغتشاش نخواهي زد. گفت: ضامني ندارم. مالك اشتر از امام (علیه السلام) اجازه خواست او را بكشد، ولي امام (علیه السلام) مانع شده، فرمودند: او را رها كنيد، من خود ضامن او هستم. حضرت اميرالمومنين (علیه السلام) بعدها به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايند:"كسي كه از روي اطاعت با من بيعت كرد، پذيرفتم و كسي كه از بيعت كردن با من امتناع ورزيد ، او را وادار به بيعت نكرده و رهايش ساختم."(اصل حكايت در تاريخ يعقوبي، ج2،ص75 و تاريخ ابن اثير، ج3، ص320 آمده است.)
ان شاء الله ادامه دارد...........