تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام،حتما بخوانید.
ابوحمزة ثمالي از اسحاق سبيعي نقل مي‌كند:
به مسجد بزرگ كوفه وارد شدم. ديدم مردي با موهاي سر و ريش سفيد به ستون مسجد تكيه داده و گريه مي‌كند و قطرات اشك بر گونه‌هايش جاري شده است به او گفتم: چرا گريه مي‌كني؟ گفت: من صد و چند سال از عمرم گذشته است و عدالت و حقيقت را تنها در دو وقت از شب و دو وقت از روز ديده‌ام كه ظاهر و محقّق شود و من براي آن گريه مي‌كنم.

گفتم: آن ساعاتي كه اجراي عدالت و حقيقت را ديده‌اي كدام هستند؟ گفت: من مردي از يهود بودم در كوفه دوستي داشتم كه چشمش معيوب بود به نام حارث همداني و من با او معاشرت داشتم، روزي وارد كوفه شدم در حالي‌كه موادّ غذايي بر روي مركب‌ها بار كرده بودم و مي‌خواستم آنها را در بازار كوفه بفروشم من الاغ‌ها را مي‌راندم و بعد از نماز عشاء كه به منطقة نمك‌زار كوفه رسيدم ناگهان الاغ‌ها ناپديد شدند گويا زمين آنها را بلعيد يا آسمان آنها را دزديد يا جنّيان آنها را ربودند من همه‌جا را گشتم ولي آنها را پيدا نكردم.

به منزل حارث همداني رفتم و جريان گم شدن الاغ‌ها را به او گفتم او مرا نزد اميرالمؤمنين(علیه السلام) برده و قضيه را به او بازگو كرد.

اميرالمؤمنين(علیه السلام) به حارث فرمود: تو به منزلت برگرد. من ضامنم مركب‌ها و موادّ غذايي اين مرد را به او برگردانم. حارث به منزل خود بازگشت. اميرالمؤمنين(علیه السلام) دست مرا گرفت و به آن مكان آمد، صورتش را از من برگردانيد و سخناني را گفت كه من معناي آنها را نفهميدم سپس رو به بالا كرد و فرمود: به خدا قسم اي گروه جنّيان كه شما با من اينگونه عهد نبسته‌ايد. به خدا قسم اگر اموال يهودي را به او برنگردانيد من نيز پيمان شما را مي‌شكنم و با شما در راه خدا جهاد مي‌كنم.

به خدا قسم سخن اميرالمؤمنين(علیه السلام) تمام نشده بود كه مركب‌ها و موّاد غذايي را كنار خود مشاهده كردم.

سپس اميرالمؤمنين(علیه السلام) به من فرمود: «اي مرد يهودي! يا مركب‌ها را تو بران و من به حركتشان وادارم يا من برانم و تو به حركتشان وادار.»

عرض كردم: يا اميرالمؤمنين(علیه السلام)! من هر دو را انجام مي‌دهم تو جلوي آنها حركت كن تا به رحبه برسيم.

وقتي به رحبه رسيديم، فرمود: «اي مرد يهودي! يا تو بار الاغ‌ها را بر زمين بگذار و من تا صبح مراقب آنها باشم يا من بار آنها را بر زمين بگذارم و تو تا صبح مراقب آنها باش.» (امام مي‌خواهد با مرد يهودي كار را تقسيم كند.)

گفتم: من بار آنها را بر زمين مي‌گذارم و تو مراقب آنها باش. من بار الاغ‌ها را بر زمين ‌گذرادم. به من فرمود: «تو بخواب». من تا صبح خوابيدم آن حضرت الاغ‌ها را به من تحويل داد و نماز صبح را با مردم به جماعت خواند. بعد از طلوع خورشيد برگشت و فرمود: «بارها را با بركت خدا باز كن و نرخ آن را تعيين كن» و من امر او را اطاعت كردم. فرمود: «آيا تو اجناس را مي‌فروشي و من پول كالا را مي‌گيرم يا من مي‌فروشم و تو پول را مي‌گيري. عرض كردم: من اجناس را مي‌فروشم و شما پول آنها را دريافت كنيد. اجناس را كه فروختيم همة پول‌ها را به من تحويل داد و فرمود: «اگر حاجتي داري بگو.» عرض كردم: مي‌خواهم از بازار كوفه اجناسي خريداري كنم. فرمود: «من تو را ياري مي‌كنم.» با مساعدت آن حضرت كالاهاي مورد نياز خود را خريدم. وقتي مي‌خواستم با آن حضرت وداع كنم، گفتم: شهادت مي‌دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و محمّد رسول خدا و بندة اوست و تو دانشمند اين امّت و جانشين رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر جنّ و انس هستي. خداوند تو را جزاي خير دهد. سپس به مزارع خود برگشتم و چند ماهي را آنجا بودم. بعد از مدّتي براي ديدار آن بزرگوار به كوفه رفتم و سراغ آن حضرت را گرفتم كه گفتند: آن حضرت شهيد شده است. من به منزلم برگشته و براي آن حضرت درود فراوان فرستادم و گفتم: علي، ديگر رفت. من كه براي اوّلين و آخرين بار اجراي عدالت را به دست او ديده‌ام چرا گريه نكنم.
علی(علیه السلام) معلم جبرئیل
روزی جبرئیل خدمت پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مشرف شده بود حضرت علی(علیه السلام) وارد شد. جبرئیل جهت تعظیم و احترام حضرت علی(علیه السلام) برخاست. رسول خدا به جبرئیل فرمود:آیا به احترام این جوان بلند شدی؟ جبرئیل عرض کرد: بلی،زیرا او حق تعلیم نسبت به من دارد.
رسول اکرم فرمود:چه حقی؟ جبرئیل عرض کرد: وقتی که خداوند مرا آفرید،پرسید: تو کیستی و نامت چیست و من کیستم و نامم چیست؟ متحیر بودم چه جواب بگویم ناگاه همین جوان(علی علیه السلام) در عالم نورانیت ظاهر شد و فرمود:بگو:
انت الرب الجلیل و اسمک الجمیل و انا العبد الذلیل و اسمی جبرئیل. رسول اکرم فرمود:عمر تو چقدر است؟(یعنی از آن زمان که علی علیه السلام استاد تو بوده است چقدر می گذرد؟) جبرئیل عرض کرد:من حساب عمر خود را ندارم ولیکن ستاره ای در گوشه عرش است که هر سی هزار سال یک مرتبه طلوع می کند و بعد غروب می نماید،و من تا به حال سی هزار مرتبه این ستاره را دیده ام.
علی(علیه السلام) در عالم ذر و میثاق
همانطور که قبلا هم متذکر شدیم، عالم ذر و میثاق در دل عالم ارواح بوده است. در آنجا از بنی آدم اقرار به ربوبیت الهی گرفتند که اول پاسخ دهندگان معصومین(علیه السلام) بودند،و پس از آن از سایر بنی آدم اقرار به ولایت آن ها گرفته شد. اکنون به ترجمه روایت امام صادق(علیه السلام) در این باره می پردازیم:
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:«هنگامی که خداوند عزوجل اراده کرد خلائق(ارواح بنی آدم) را بیافریند آن ها را آفرید و در محضر خویش پراکنده کرد و فرمود: پروردگار شما کیست؟ اولین کسانی که سخن گفتند رسول خدا و امیرالمومنین و ائمه صلوات علیهم اجمعین بودند، که گفتند: تو پروردگار ما هستی، پس خداوند آنان را حاملان علم و دین قرار داد و فرمود: این ها(معصومین) حاملان علم و دین و امینان خلق من هستند و آن ها کسانی که مورد سوال واقع می شوند.»
(در مورد رعایت حقوق آن ها از مردمان سوال می شود.)
شاهدی بر میثاق در شب معراج
پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: درهای آسمان گشوده شد،و فرشتگان جمع شدند، گروه گروه آمدند و بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درود فرستادند و گفتند: ای محمد حال برادرت(علی علیه السلام) چگونه است؟(پیامبر) فرمودند: خوب است. - گفتند: وقتی که او را دیدی سلام ما ربا به او برسان. پیامبر فرمود آیا او را می شناسید؟ گفتند:چگونه او را نمی شناسیم در حالی که خداوند میثاق تو و او را از ما گرفت و ما بر تو و بر او درود می فرستیم.
توسل انبیاء به معصومین(علیه السلام)
انبیاء گاهی به علی(علیه السلام) و سایر معصومین(علیه السلام) متوسل می شدند و کمک می جستند:
توسل آدم ابوالبشر:
اکنون به نقل روایتی درباره توسل آدم ابوالبشر به معصومین(علیه السلام) می پردازیم.
ابن عباس گوید: از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد کلماتی که حضرت آدم از خداوند دریافت کرد،پس خداوند توبه اش را پذیرفت، پرسیدند.
فرمود:« ساله بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا ماتبت علی فتاب علیه».
از حضرت رسول سوال کردند اینکه قرآن می فرماید:«آدم کلماتی از خداوند دریافت کرد و خدا توبه او را پذیرفت» یعنی چه؟
فرمودند:« آدم از خدا مسئلت کرد خداوندا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین توبه مرا بپذیر، خداوند توبه او را پذیرفت».
علامه مجلسی در باب« دعای انبیا با توسل به معصومین مستجاب شده» روایتی از امام سجاد(علیه السلام) آورده که گزیده ای از آن چنین است:
خداوند می فرماید: ای آدم هر وقت به تو بلیه ای رسید آنها را به درگاه من شفیع قرار بده، من بر خودم سوگند یاد کردم. سوگندی حق، که هیچ آرزومندی را بوسیله آنها ناامید نکنم و هیچ سائلی را بوسیله آنها رد ننمایم.
توسل نوح(علیه السلام)
نوح(علیه السلام) برای نجات کشتی اش از غرق شدن لوحی نوشت و بر کشتی اش نصب کرد، این لوح اکنون کشف شده و به خط سریانی است و فعلا در موزه مسکو از آن نگهداری می شود. تقریبا به شکل کف دست با پنج انگشت است که در روی هر انگشت نام یکی از خمسه طیبه نوشته شده است و آنان را مخاطب قرار داده و از آنان یاری خواسته است.
به نظر می رسد توسلات پیامبران به معصومین(علیه السلام) به دو نحو بوده است:
الف- گاهی انبیا به نام معصومین(علیه السلام) متوسل می شدند و خدا را به نام آن ها سوگند می دادند.
ب- گاهی انبیا متوسل به ذات مقدس معصومین(علیه السلام) می شدند و آن ها را مخاطب قرار می دادند و حاجت می خواستند و این بدان معناست که ارواح معصومین(علیه السلام) قبل از دنیا قادر کمک به دیگران به اذن خدا بوده اند.
«برگرفته از کتاب علی(علیه السلام)آئینه ایزد نما تالیف شیخ عباس شیخ الرئیس کرمانی»
ماجرای جالب حره دختر حلیمه سعدیه و حجاج بن یوسف:
حجاج حره را احضار کرد و گفت: شنیده ام تو علی را بر شیخین ترجیح می دهی؟ حره گفت: هر که گفته دروغ گفته، من علی را از آدم، نوح، ابراهیم، لوت، داوود، سلیمان، موسی و عیسی افضل می دانم.
حجاج گفت: وای بر تو، اگر دلیل نیاوری تو را گردن می زنم. حره گفت: در قرآن در باره آدم آمده:« و عصی آدم ربه فغوی: آدم ترک اولی کرد و دچار لغزش شد».(طه/12) درباره علی(علیه السلام) می فرماید:« و کان سعیکم مشکورا»(انسان/22) حجاج گفت: احسنت اما به چه دلیل علی برتر از نوح و لوط است؟
حره گفت در آیه« ضرب الله مثلا للذین کفروا امرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین»( می فرماید:« آن ها دو زن داشتند که به خاطر کفر و خیانت به آتش وارد شدند»(تحریم/10)، در حالی که خداوند عقد فاطمه(سلام الله علیها) را در زیر سدرة المنتهی برای علی(علیه السلام) بست. درباره فاطمه(سلام الله علیها) پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: خدا راضی می شود به سبب رضایت فاطمه(سلام الله علیها) و غضبناک می شود به سبب غضب فاطمه(سلام الله علیها)، حجاج گفت: احسنت، و پرسید: علی(علیه السلام) چه برتری بر ابراهیم دارد؟ حره گفت: خداوند می فرماید:« و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال ا و لم تومن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی» « ابراهیم از خدا خواست مرده را زنده کند خطاب شد مگر ایمان نداری، گفت: چرا، می خواهم قلبم آرام گیرد»(بقره/260) ولی مولایم امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: اگر حجاب ها را بردارند بر یقینم افزوده نمی شود. حجاج گفت: احسنت، به چه دلیل برتر از موسی است؟ حره گفت خداوند در قرآن می فرماید:« فخرج منها خائقا یترقب»(قصص/21): موسی از مصر در حال ترس خارج شد»(. اما علی(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابید و جانش را سپر پیامبر قرار داد و نترسید که آیه:« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»(بقره/207) نازل شد. حجاج گفت: احسنت، به چه دلیل برتر از داوود است؟ حره گفت:« یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»(صاد/26).
حجاج پرسید: حکم داوود در چه موردی بود؟ حره گفت: گوسفندان مردی تاکستان مردی دیگر را خوردند، داوود حکم کرد صاحب گوسفندان آن ها را بفروشد و از پول آن باغ را تعمیر کند تا مانند روز اول شود. اما فرزندش سلیمان گفت: باید از بهای شیر و پشم گوسفندان به صاحب باغ بدهد تا باغ را آباد کند. که در آیه آمده است:«ففهمناها سلیمان»:ما فهماندیم سلیمان را(انبیا/79)، اما علی(علیه السلام) فرمود: بپرسید از من آنچه فوق عرش است و آنچه زیر عرش است، بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید». حجاج گفت: احسنت و پرسید: به چه دلیل برتر از سلیمان است؟ حره گفت: در قرآن آمده است«و هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب»:سلیمان گفت: پروردگارا سلطنتی به من بده که برای غیر من سزاوار نباشد.«صاد/35)، اما مولای من فرمود:ای دنیا تو را سه طلاق کردم، حاجتی به تو ندارم، خداوند این آیه را نازل فرمود:«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین»(قصص/83).
حجاج گفت: احسنت، چه برتری به عیسی دارد؟ حره گفت: در قرآن است« اذ قال الله یا عیسی ابن مریم ا انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله...»: ای عیسی آیا تو گفتی تو و مادرت را به خدایی بپرستند؟... (مائده/116). مجازات این تهمت که به عیسی زدند به قیامت افتاد ولی وقتی نصیریه درباره علی غلو کردند(گفتند خداست) حکم به تاخیر نیفتاد و علی(علیه السلام) مکافاتشان کرد .
حجاج گفت: احسنت، خوب جواب دادی وگرنه کشته می شدی.
امام صادق علیه السلام فـــرمود:
هنگامی که جبرئیل اذان و اقامه را از سوی خداوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد، سر مبارک پیامبــــر در دامان علی علیه السلام بود.
جبرئیل اذان و اقامه را گفت. رسول خدا برخاست و فــــرمود:«ای علی، شنیدی؟»
علی علیه السلام پاسخ داد:« آری.»
فرمود:« بلال را صدا بزن و آن را به او بیاموز.»
علی علیه السلام نیز بلال را فرا خواند و اذان را به او آموخت.

mall">منبع:
بحارالانوار، ج 40، ص 62، حدیث 96-------- فروغ کافی
می خوام یک داستانی از شب معراج حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براتون تعریف کنم، که البته ای داستان را از یکی از دوستانم شنیدم
منبع این داستان را نمی دونم کجاست و توی کتابی هم نخوندم، یه جورایی باید آدم دلی این داستان را بپذیره:

وقتی حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شب معراج به دیدار خداوند رفت و به "فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنى‏" رسید، دستی از پرده غیب بیرون آمد و نصف سیبی را به حضرت داد.

[تصویر: 6071347-red-apple-and-its-half-isolated-on-white.jpg]

حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از بازگشت از معراج نزد حضرت امیر (علیه السلام) رفت و قصه شب قبل را برایش تعریف کرد، و در آخر با ذوق و شوق به وی گفت که از معراج برایت نیمه سیبی آوردم. حضرت امیر لبخندی زد و نیمه دیگر سیب را که نزد خودش بود به حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داد.

در جایی دیگر شنیدم ام که خداوند پیش از آفرنیش هر چیز، نور محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نور علی (علیه السلام) را از نور خود آفرید.
سلام

على بن حسين عليه السّلام فرمود:

نخستين كسى كه جانش را با خداوند معامله كرد على عليه السّلام بود.

سپس اين آيه مباركه را قرائت فرمود:

...

« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » سوره بقره 208

برخی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا می فروشند؛ و خداوند با اين بندگان مهربان است.

و ادامه داد،اين آيه به پاس ايثار على عليه السّلام و جانفشانى او در آن شب نازل شد .


شواهد التنزيل- ترجمه روحانى، ص 58

سلام

فَاولئِکَ مَعَ الّذينَ اَنعَمَ اللهُ عَلَيهم مِنَ النَبيّينَ وَ الصٍّديقينَ وَ الشُهداءِ وَ الصالِحينَ وَ حَسُنَ اولئِکَ رَفيقاً) سوره نساء آیه 69 )

اين گروه با کسانی خواهند بود که خدا نعمتش را بر آنان تمام کرده است؛
يعنی پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان.و ایشان همنشینان و دوستان خوبی هستند.


...

داود بن سليمان می گويد:
علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدرانش ، از علی علیه السلام برای من روايت کرد که پيامبر صلی الله علیه و آله درباره اين آيه فرمودند:
مراد از مِنَ النّبيينَ محمد
(صلی الله علیه و آله) است ،
و مراد از مِنَ الصِديقينَ علی بن ابی طالب
(علیه السلام) ،
و مراد از مِنَ الشُهداءِ حمزه،
(علیه السلام)

و مراد از مِنَ الصالحينَ حسن (علیه السلام) و حسين (علیه السلام) ،
و مراد از حَسُن اولئک رفيقا قائم آل محمد
(عجل الله تعالی فرجه) است .

البرهان فی تفسيرالقرآن، ج 1، ص 393
عبدالرحمن بن جندب مى گويد: زمانى كه همراه با اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از صفين برگشتم و خانه هاى كوفه را ديدم چشم ما به پير مردى افتاد كه در سايه خانه اش نشسته بود، و آثار مرض رد قيافه اش ديده مى شد، على (عليه السلام ) به او فرمود: صورتت را رنگ پريده مى بينم ، ايا بخاطر بيمارى است ؟ عرض كرد: آرى يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ). آنگاه حضرت فرمود: آيا از اين بيمارى كراهت دارى ؟ عرض كرد: يا على هرگز دوست ندارم به چنين مريضى كسى دچار شود، امام فرمود: آنچه را كه به تو رسيده به حساب خدا نمى گذارى عرض كرد: چرا! حضرت فرمود: ترا به رحمت پروردگارت بشارت باد و بدان كه بخاطر اين بيمارى گناهت آمرزيده شده ...
جبرئیل پای منبر علی علیه السلام

روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بصره بر فراز منبر فرمود:« ای مردم، پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من سؤال کنید. من به راههای آسمانها از راههای زمین آگاهترم.»
از میان جمعیت، پیرمردی برخاست و پرسید:« در این لحظه جبرئیل کجاست؟»
امام با گوشه چشم نگاهی به آسمان کرد و به سمت مشرق و سپس به مغرب نگریست. آنگاه متوجه شخص سؤال کننده شد و فرمود:« ای پیرمرد، تو خودت جبرئیل هستی.»
با این کلام، آن پیرمرد همچون پرنده ای از میان مردم پر کشید و رفت.
فریاد جمعیت حاضر بلند شد که همگی می‌گفتند:« گواهی می دهیم که تو جانشین بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی »

منبع:
  • بحارالانوار، ج 39 ،ص 108، حدیث 13 --------- الفضائل
امام علی علیه السلام و افشای راز فرو ریختن بنای مسجد
امام صادق علیه السلام فرمود:
[/font]
[font=B Mitra]در زمان حکومت ابوبکر گروهی در کنار ساحل عدن مسجدی ساختند ولی ساختمان مسجد فرو ریخت. چند بار دیگر هم سعی کردند ساختمان مسجد را تمام کنند ولی هر بار ساختمان فرو می‌ریخت. به همین جهت نزد ابوبکر آمدند و راه حل خواستند. ابوبکر برای مردم سخنرانی کرد و مردم را قسم داد که اگر کسی راه حلی سراغ دارد، بگوید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:« در جهت قبله‌ی مسجد، در سمت راست و چپ آن، زمین را حفر کنید. دو قبر آشکار می‌شود که بر آنها نوشته شده:« من رَضوی هستم و خواهرم حُبا است. ما در حالی از دنیا رفته‌ایم که به خداوند عزیز جبّار، کافر بوده‌ایم.» سپس افزود:« این دو جنازه برهنه‌اند. آنها را غُسل دهید و کفن کنید و بر آنها نماز بگزارید و به خاک بسپارید. آن گاه مسجدتان را بسازید؛ دیگر فرو نمی‌ریزد.» آن گروه به سفارش امیرالمؤمنین علیه السلام عمل کردند و مسجدشان استوار ماند و دیگر فرو نریخت.
منابع:
  • بحارالانوار، ج40، ص 221، حدیث 4 --------- مناقب
اميرالمؤ منين عليه السلام : تعجب مى كنم ازمردمى كه از طعام به خاطر ترس از ضررش پرهيز مى كنند، ولى از گناهان از بيم دوزخ احتراز نمى نمايند.
در شگفتم از كسانى كه بنده ها را به مال خود خريدارى مى كنند، ولى آزادگان را با عمل نيك و احسان خود نمى خرند و دلشان را بدست نمى آورند.
سپس فرمود: همانا خير و شر جز به مردم شناخته نمى شود.
پس هر گاه خواستى خير را بشناسى ، خوبى كن تا اهل خير را بشناسى .
و هرگاه خواستى شر را بشناسى ، بدى كن تا اهل شر را بشناسى .
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع