بسم الله
.
.
نمیدانم...شاید این داستان در این تاپیک نقل شده ...(اگر تکرای است پیغام دهید )
.
.
امام حسن عليه السلام غلامى داشت . او مرتكب خلافى شد كه بايد تنبيه مى شد. حضرت دستور داد كه غلام را تازيانه زنند.
غلام به امام عليه السلام عرض كرد: اى مولاى من در قرآن آمده است :
.
والعافين عن الناس (آنان كه خطاى ديگران را مى بخشند).
.
حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى ودو برابر آنچه به تو مى دادم خواهم داد.
.
مجمع البيان ، ج 6، .
پنجاه و دو
گاوی را می بردند تا ذبحش کنند.
امام فرمود:" این گاو حامله است. پیشانی و سرٍ دم گوساله اش هم سفید است ."
راه افتادیم ، رفتیم پیش قصاب.سرش را برید و شکمش را که شکافت ، دیدیم گوساله ای با همان مشخصات در شکم دارد.
برگشتیم . پرسییدیم :" پسر رسول خدا! جز خدا هیچ کس نمی داند چه چیز در رحم هاست. حتی فرشته ها هم نمی دانند. تو چگونه فهمیده ای ؟"
فرمود: " چیز هایی که آنان نمی دانند ما می دانیم. "
بحار الانوار ، ج43 ، ص328
16- آثار رفت و آمد در مسجد
«مَنْ أَدامَ الاِْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آيَةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَياءً أَوْ خَشْيَةً.»
هر كه پيوسته به مسجد رود به يكى از اين هشت فايده مىرسد،
1ـ نشانه اى استوار (فهم آيات الهى)،
2ـ دوستى قابل استفاده،
3ـ دانشى تازه،
4ـ رحمتى مورد انتظار،
5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،
6ـ يا سخنى كه او را از پستى برهاند،
7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،
8ـ يا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.
حسن بن علی (علیه السلام)
پنجاه و سه
در نخیله بود.با معاویه نشسته بود زیر سایه ی چند نخل.
معاویه پرسید : " شنیده ام پیامبر به نخل که نگاه می کرده می گفته چقدر خرما دارد. درست هم می گفته. حسن ! تو آن علم را داری؟ می دانی این نخل ها چقدر خرما دارند ؟! "
فرمود : " پیامبر وزنشان را می گفت من تعداد دانه هایش را می گویم. چهار هزارو چهار دانه . "
به دستور معاویه خرمای همه نخل ها را چیدند ؛ چهار هزارو سه تا بود.
امام فرمود :" دروغ نمی گویم . باید یک دانه دیگر باشد."
همه را تفتیش کردند ، در دست عبدالله ابن عامر بود.
بحار الانوار، ج 43، ص 329
17- بهترين چشم و گوش و دل
«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَيْرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاَْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكيرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»
همانا بيناترين ديده ها آن است كه در طريق خير نفوذ كند، و شنواترين گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گيرد و از آن سود برد، سالمترين دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.
حسن بن علی (علیه السلام)
روزي امام حسن با برادرش امام حسين عليه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن به برادرش حسين (ع ) گفت :خط من بهتر از خط تو است .
حسين : نه ، خط من بهتر است .[/b]
- حالا که اين طور است مادرمان فاطمه عليهاالسلام در حق ما قضاوت کند.
- مادر جان ! خط کداميک از ما بهتر است ؟[/b]
زهراي مرضيه براي اين که هيچ کدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده اميرالمؤ منين گذاشت و فرمود:برويد از پدرتان بپرسيد.
- پدر جان شما بفرماييد خط کداميک از ما بهتر است ؟[/b]
علي عليه السلام احساس کرد اگر قضاوت کند يکي از آنان ناراحت خواهد شد، از اين رو فرمود:عزيزانم برويد از جدتان پيامبر اکرم بپرسيد.
- پدر بزرگ و مهربان خط کدام يک از ما بهتر است ؟[/b]
- من درباره شما قضاوت نمي کنم ، مگر اين که از جبرئيل بپرسم .جبرئيل خدمت رسول خدا رسيد عرض کرد:يا رسول الله ! من هم در بين ايشان قضاوت نمي کنم بايد اسرافيل بين آنان قضاوت کند.
اسرافيل گفت :من نيز تا از خداوند پرسش نکنم ، قضاوت نخواهم کرد.[/b]
اسرافيل : خدايا! خط حسن بهتر است يا خط حسين ؟
خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه عليهاالسلام است بايد بگويد خط کدام يک از آنان بهتر است .حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:عزيزانم دانه هاي اين گردن بند را ميان شما پراکنده مي کنم هر کدام از شما بيشترين دانه ها را جمع کند خط او بهتر است .آنگاه دانه هاي گردن بند را پراکنده کرد، [/b]
[b]خداوند به جبرئيل دستور داد به زمين فرود آمده دانه هاي گردن بند را بين ايشان تقسيم کند تا هيچ کدام آن دو بزرگوار رنجيده خاطر نشود.جبرئيل نيز براي احترام و تعظيم ايشان امر خدا را بجا آورد.
بحار الانوار[/b]
18-تزكيه در پرتو عبادت
«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَريضَةِ فَارْفَضُوها.»
به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكيه نموده است. هر گاه مستحبّات به واجبات زيان رساند آن را ترك كنيد.
حسن بن علی (علیه السلام)