تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ✿اَلسَّلامُ عَلَيْکَ ياحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)✿
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
در ادامه بحث " امامت امام حسن مجتبی علیه السلام از منظر روایات "
برای روشن شدن مسئله، مطلب را از چند زاویه بررسی می کنیم:


الف. منابع اهل سنّت
1. جابر بن یزید جعفی می گوید: از جابر بن عبد اللّه انصاری شنیدم که گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرموده است: «یا جابِرُ اِنَّ اَوْصِیائِی وَاَئِمَّةَ الْمُسْلِمِینَ مِنْ بَعْدِی اَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ ثُمَّ الْحَسَنُ... ثُمَّ الْقائِمُ اِسْمُهُ اِسْمِی وَکُنْیَتُهُ کُنْیَتِی؛ ای جابر! اوصیای من و امامان مسلمانان بعد از من، اوّلین آنان علی، سپس حسن،... سپس قائم که اسم او اسم من و کنیه او کنیه من می باشد.»
در این روایت صراحتا اسم امام حسن مجتبی علیه السلام به عنوان امام بعد از علی علیه السلام آمده است.
2. جوینی نقل کرده که نعثل یهودی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: از وصی خود به ما خبر بده؛ چرا که برای تمامی پیامبران، وصی و جانشین بوده است، و نبی ما، یوشع بن نون را وصی و جانشین خود قرار داد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جواب فرمود: همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب [ علیه السلام ] است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین [ علیهماالسلام ] و بعد از آن دو، نه امام دیگر از صلب حسین ( علیه السلام ) هستند. نعثل می گوید: ای محمد صلی الله علیه و آله ! نام آن نه نفر را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.»
جابر بن عبد اللّه انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که جندل بن جناده یهودی پس از دیدن حضرت موسی علیه السلام در عالم خواب و امر آن حضرت به مسلمان شدن او، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و خواب خود را نقل نمود و سپس گفت: اوصیایتان بعد از شما چه کسانی هستند؟ پیامبر فرمود: اوصیای من دوازده نفر هستند. جندل گفت: ما هم همین گونه در تورات خوانده ایم، سپس از حضرت خواست تا اسامی آنان را مشخص نماید؛ لذا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اَوَّلُهُمْ سَیِّدُ الاَْوْصِیاءِ اَبُو الاَْئِمَّةِ عَلِیٌّ ثُمَّ اِبْناهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ فَاسْتَمْسِکْ بِهِمْ وَلا یَغُرَّنَّکَ جَهْلُ الْجاهِلِین؛ اوّل آنان آقای اوصیا و پدر امامان، علی است؛ سپس دو فرزندش حسن و حسین، پس به آنان تمسّک بجو و جهل نادانان تو را فریب ندهد.»
ب. روایات شیعه
1. در حدیثی از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل شده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: امامانی که از نسل علی بن ابی طالب می باشند، چه کسانی هستند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَیِّدُ الْعابِدِینَ... ثُمَّ ابْنُهُ الْقائِمُ... هؤُلاءِ یا جابِرُ خُلَفائِی وَاَوْصِیائِی وَاَوْلادِی وَعِتْرَتِی مَنْ اَطاعَهُمْ فَقَدْ اَطاعَنِی وَمَنْ عَصاهُمْ فَقَدْ عَصانِی وَمَنْ اَنْکَرَ واحِدا مِنْهُمْ فَقَدْ اَنْکَرَنِی؛ حسن و حسین دو آقای جوانان بهشت، سپس آقای عبادت گران، [تمام امامان را نام برد تا رسید به امام حسن عسکری، [سپس پسر حسن عسکری، قائم بحق... هستند. ای جابر! اینها جانشینان و اوصیای من و اولاد و عترت من هستند. کسی که از آنان اطاعت کند، از من اطاعت نموده است و کسی که آنها را نافرمانی کند، مرا نافرمانی کرده است. و کسی که یکی از آنها را انکار کند، مرا انکار نموده است.»
2. در حدیث دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «اِنَّ وَصِیِّی عَلِیُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطایَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ اَئِمَّةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ؛ وصی من علی بن ابی طالب است و بعد از او دو نوه ام حسن و حسین می باشند و بعد از حسین امامانی [نه گانه] از نسل حسین هستند.»
3. حدیث معروف و متواتر دیگری وجود دارد که مرحوم محلبی به نقل از مناقب این گونه نقل می کند: «وَاجْتَمَعَ اَهْلُ الْقِبْلَةِ عَلَی اَنَّ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله قالَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا؛ اهل قبله [تمام مسلمانان] اتفاق دارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حسن و حسین دو امام هستند، قیام کنند یا قعود [و صلح] کنند.»
[b]اگر بر امامت حضرت مجتبی علیه السلام هیچ دلیلی جز همین حدیث وجود نداشت، کافی بود برای اثبات امامت آن حضرت.

ادامه دارد
[/b]


4. پیامبر اکرم در خطبه غدیر علاوه بر مطرح نمودن امامت علی بن ابی طالب و فرزندان او، در چند مورد صریحا نام امام حسن علیه السلام را به عنوان امام (دوم) ذکر نموده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

1 ـ 4. به مردم دستور داد که این گونه بیعت کنید: «نُطِیعُ اللّهَ وَعَلِیّا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَوُلْدَهُ الاَْئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ ما خدا و علی امیر مؤمنان و فرزندان او را که امام هستند اطاعت می کنیم. همان فرزندانی که یادآور شدی از ذریه تو، از نسل علی، بعد از [امامت] حسن و حسین.»

2 ـ 4. پیامبر اکرم در ادامه چگونگی بیعت مردم چنین تأکید نمودند: «فَقُولُوا اَطَعْنَا اللّهَ بِذلِکَ وَاِیّاکَ وَعَلِیّا وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالاَْئِمَةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَ عَهْدا وَمِیثاقا مَأخُوذا؛ پس بگویید: خدا را در این [خلافت] و تو و علی و حسن و حسین و امامانی را که نام بردی، اطاعت می کنیم، به عنوان عهد و میثاق گرفته شده.»

3 ـ 4. در ادامه خطبه غدیر آمده: «مَعاشِرَ النّاسِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَبایِعُوا عَلِیّا اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَالْحَسَنَ وَالاَْئِمَّةَ کَلِمَةً باقِیَةً؛ ای مردم! پس از خدا بترسید و با علی امیر مؤمنان و حسن و امامان علیهم السلام به عنوان کلمه ماندگار بیعت کنید.»

آنچه از کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله از کتب اهل سنت و شیعه و خطبه غدیر نقل شد، به خوبی این امر را روشن می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله بر مطرح نمودن امامت امام حسن مجتبی علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام تأکید فراوانی داشته اند.
امامت امام حسن علیه السلام در کلمات ائمه علیهم السلام

مرحوم کلینی در کتاب وزین اصول کافی روایاتی در این زمینه از ائمه علیهم السلام نقل نموده است که به چند نمونه از آنها اشاره می شود:

1. با سند متصل به سلیم بن قیس نقل شده است که در لحظه وصیت امیر مؤمنان به فرزندش حسن حاضر بودم. علی علیه السلام ، حسین و محمّد بن حنفیه و سایر فرزندانش را با رؤسای شیعه و اهل بیتش گواه گرفت. آن گاه کتاب و سلاح [امامت] را به او تحویل داد و فرمود: «یا بُنَیَّ اَمَرَنِی رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَنْ اُوصِیَ اِلَیْکَ وَاَنْ اَدْفَعَ اِلَیْکَ کُتُبِی وَسِلاحِی کَما اَوْصی اِلَیَّ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله وَدَفَعَ اِلَیَّ کُتُبَهُ وَسِلاحَهُ وَاَمَرَنِی اَنْ آمُرَکَ اِذا حَضَرَکَ الْمَوْتُ اَنْ تَدْفَعَها اِلی اَخِیکَ الْحُسَیْن علیه السلام ؛ ای فرزندم! رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر فرمود که به تو وصیت کنم و کتب و سلاح خود [و ودائع امامت] را به تو بسپارم؛ چنان که پیغمبر مرا وصی خود قرار داد و کتب و سلاحش را به من سپرد. و به من دستور داد که به تو امر کنم چون مرگت فرا رسید، آنها را به برادرت حسین بسپاری.»

2. ابو بصیر می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مردی از طایفه مختاریّه مرا دید و عقیده داشت که محمّد بن حنفیه امام است. امام باقر علیه السلام خشمناک شد و فرمود: چیزی به او نگفتی؟ عرض کردم: نه؛ به خدا چون نمی دانستم چه بگویم! حضرت فرمود: «اَفَلا قُلْتَ لَهُ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله اَوْصی اِلی عَلیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ فَلَمّا مَضی عَلیٌّ علیه السلام اَوْصی اِلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ چرا به او نگفتی که رسول خدا به علی و حسن و حسین وصیت کرد و چون علی علیه السلام از دنیا رفت، به حسن و حسین [به عنوان امام] وصیَّت نمود؟!»

3. ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مراد از آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاْءَمْرِ مِنکُمْ » چیست؟ ایشان فرمودند: نَزَلَتْ فِی عَلِیّ بْنِ اَبِی طالِبٍ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ؛ درباره علی بن ابی طالب و حسن و حسین نازل شده است.» عرض کردم: مردم می گویند: چرا نام علی و اهل بیت علیهم السلام در قرآن نیامده است؟ حضرت فرمود: خداوند نماز را بر پیغمبر نازل کرد و تعداد رکعات آن نام برده نشد؛ ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بیان نمود. و آیه زکات نازل شد و نامبرده نشد که زکات از چهل درهم، یک درهم است، تا اینکه پیامبر آن را برای مردم شرح داد و... . آیه «اَطِیعُوا اللّه» نازل شد و درباره علی و حسن و حسین بود؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله آن را بیان نمود.»
کرامات و معجزات
راه دیگر برای اثبات امامت آن حضرت، کرامات و معجزاتی است که از آن بزرگوار سر زده است و خود نیز به آن افتخار نموده و تمسک جسته است؛ آنجا که در مقابل معاویه و لشکریانش فرمود: «اَنَا صاحِبُ الْمُعْجِزاتِ وَالدَّلائِل؛ من صاحب معجزات و دلایل [روشنی] هستم.» در زیر فقط به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم:
1. بعد از شهادت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب، جمعی از شیعیان آن حضرت به محضر امام حسن علیه السلام رسیده، عرض کردند: شبیه معجزات و کرامات پدرت را به ما نشان بده. حضرت فرمود: اگر من چنین کراماتی نشان دهم، ایمان می آورید؟ آن جمعیت عرض کردند: بلی، سوگند به خدا! [به امامت تو] ایمان می آوریم. حضرت پرسید: آیا شما پدرم را می شناسید؟ همگی جواب دادند: بلی، می شناسیم. آن گاه حضرت پرده ای را کنار زدند و فرمودند: اینک پدرم را تماشا کنید. ناگاه چشمان آن گروه به وجود مبارک امیر مؤمنان علی علیه السلام افتاد و دیدند که در گوشه ای نشسته است. حضرت فرمود: آیا او را می شناسید؟ همگی گفتند: «هذا اَمِیرُ الْمُؤْمِنِین نَشْهَدُ اَنَّکَ اَنْتَ وَلِیُّ اللّهِ حَقّا وَالاِْمامُ مِنْ بَعْدِهِ؛ [تصدیق می کنیم که] این امیر المؤمنین است و ما شهادت می دهیم که واقعا تو ولی خدایی و امام پس از او (علی) می باشی.»
و ادامه دادند: «ما تصدیق می کنیم که تو وجود علی علیه السلام را پس از شهادتش به ما نشان دادی؛ همچنان که علی علیه السلام وجود مبارک رسول خدا را پس از رحلتش در مسجد قبا به ابوبکر نشان داد.» امام حسن علیه السلام فرمود: وای بر شما! مگر فرمایش پروردگار عالم را در قرآن نشنیده اید که می فرماید: «وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ تٌ بَلْ أَحْیَآءٌ وَ لَـکِن لاَّ تَشْعُرُونَ »؛ «به افرادی که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید؛ بلکه آنان زنده اند، ولی شما [زندگی آنان را] درک نمی کنید.»
وقتی که این افراد (عادی) که در راه خدا کشته شده اند، این گونه زنده باشند، در مورد ما اهل بیت چه می گویید؟ گفتند: «آمَنّا وَصَدَّقْنا یَا ابْنَ رَسُولِ اللّهِ؛ ای فرزند رسول خدا! ایمان آوردیم و [امامت شما را [تصدیق نمودیم.»
تدابیر امام حسن و حسین علیهما السلام در رسوایی بنی امیه
امام حسن مجتبى علیه السلام آن حضرت و برادرش امام حسین (ع ) دو فرزند امیرالمؤمنین على (ع ) بودند از حضرت فاطمه (ع ) دختر پیغمبر اکرم (ص ) و پیغمبر اکرم بارها میفرمود که: «حسن حسین فرزندان منند» و بپاس همین کلمه، على (ع ) به سایر فرزندان خود میفرمود: « شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند» (مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص21 و 25. ذخائرالعقبی،‌ ص 67 و 121).

[b]امام حسن (ع ) سال سوم هجرت در مدینه متولد شد (*) و هفت سال و خرده اى جد خود را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیغمبراکرم (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت.

امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بامر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرده نزدیک به ششماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه که دشمن سر سخت على (علیه السلام) و خاندان او بود و سالها بطمع خلافت ( در ابتدا بنام خونخواهى خلیفه سوم و اخیرا بدعوى صریح خلافت ) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد و از سوى دیگر سرداران لشکریان امام حسن را تدریجا با پولهاى گزاف و نویدهاى فریبنده اغوا نمود و لشکریان را بر آنحضرت شورانید (ارشاد مفید،‌ص 172. مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص 33. فصول المهمه، ص 144).
* مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص28. دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری (چاپ نجف، سال 1369 هجری) ص60- فصول المهمه، ص 133. تذکره الخواص، ص 193. تاریخ یعقوبی (چاپ نجف سال 1314 هجری) ج2، ص 204. اصول کافی، ج1، ص461.
[/b]
بالاخره آن حضرت بصلح مجبور شده، خلافت ظاهرى را با شرائطى ( به شرط اینکه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت بامام حسن (ع ) برگردد و خاندان و شیعیانش از تعرض مصون باشند ) بمعاویه واگذار نمود (2) معاویه باین ترتیب خلافت اسلامى را قبضه کرد و وارد عراق شده و در سخنرانى شرائط صلح را الغاء نموده (3) و از هر راه ممکن استفاده کرده سختترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.

امام حسن (ع ) در تمام این مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى حتى در داخل خانه خود نداشت و بالاخره در سال پنجاه هجرى به تحریک معاویه بدست همسر خود مسموم و شهید شد (ارشاد مفید،‌ص174. مناقب ابن شهراشوب، ج4،‌ ص 42. فصول المهمه،‌ ص 146. تذکرة الخواص، ص 211).

امام حسن (ع ) در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود و تا پیغمبراکرم (ص ) در قید حیات بود، او و برادرش در کنار آنحضرت جاى داشتند و گاهى آنان را بر دوش خود سوار میکرد.
عامه و خاصه از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره حسن و حسین علیهما السلام فرموده: این دو فرزند من امام میباشند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه است از تصدى مقام خلافت ظاهرى و عدم تصدى آن) (ارشاد مفید، ص181. اثبات الهداه، ج5، ص129 و 134.) و روایات بسیار از پیغمبر اکرم (ص ) و امیرالمؤمنین على (ع ) در امامت آنحضرت بعد از پدر بزرگوارش، وارد شده است.

امام حسین ( سید الشهدا ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پیغمبر اکرم (ص ) که در سال چهارم هجرى متولد شده است. آن حضرت پس از شهادت برادر بزرگوارخود امام حسن مجتبى (ع ) بامر خدا و طبق وصیت وى، به امامت رسید (ارشاد مفید،‌ ص179. اثبات الهداء، ج5، ص 168-212. اثبات الوصیه، مسعودی «چاپ تهران،‌ سال 1320» ص125).
در ادامه تدابیر امام حسن و حسین علیهما السلام در رسوایی بنی امیه
امام حسین (ع ) ده سال امامت نمود و تمام این مدت باستثناى ( تقریبا ) شش ماه آخر در خلافت معاویه واقع بود و در سختترین اوضاع و ناگوارترین احوال با نهایت اختناق زندگى می فرمود زیرا گذشته از اینکه مقررات و قوانین دینى اعتبار خود را از دست داده بود و خواسته هاى حکومت جایگزین خواسته هاى خدا و رسول شده بود و گذشته از اینکه معاویه و دستیاران او از هر امکانى براى خورد کردن و از میان بردن اهل بیت و شیعیانشان و محو نمودن نام على و آل على استفاده میکردند، معاویه درصدد تحکیم اساس خلافت فرزند خود یزید برآمده بود و گروهى از مردم بواسطه بیبند و بارى یزید، از این امر خوشنود نبودند معاویه براى جلوگیرى ازظهور مخالفت بسخت گیریهاى بیشتر و تازه ترى دست زده بود.



[b]امام حسین خواه ناخواه این روزگار تاریک را میگذرانید و هر گونه شکنجه و آزار روحى را از معاویه و دستیاران وى تحمل میکرد تا در اواسط سال شصت هجرى معاویه درگذشت و پسرش یزید بجاى پدر نشست (ارشاد مفید،‌ ص182. تاریخ یعقوبی، ج2، ص226- 228. فصول المهمه،‌ ص163).
در ادامه تدابیر امام حسن و حسین علیهما السلام در رسوایی بنی امیه

بیعت یک سنت عربى بود که در کارهاى مهم مانند سلطنت و امارت اجراء میشد و زیردستان و بویژه سر شناسان دست بیعت و موافقت و طاعت بسلطان یا امیرمثلا میدادند و مخالفت بعد از بیعت عار و ننگ قومى بود و مانند تخلف ازامضاء قطعى جرم مسلم شمرده میشد و در سیره پیغمبر اکرم (ص ) فى الجمله یعنى در جائى که باختیار و بدون اجبار انجام می یافت، اعتبار داشت.


معاویه نیز از معاریف قوم براى یزید بیعت گرفته ولى متعرض حال امام حسین (ع ) نشده بود و بآن حضرت تکلیف بیعت ننموده بود و بالخصوص به یزید وصیت کرده بود (مناقب ابن شهراشوب،‌ج4،‌ص 88) که اگر حسین بن على از بیعت وى سرباز زند پى گیرى نکند و با سکوت و اغماض بگذارند زیرا پشت و روى مسئله را درست تصور کرده عواقب وخیم آنرا میدانستند.

ولى یزید در اثر خودبینى و بی باکى که داشت وصیت پدر را فراموش کرده بیدرنگ پس از درگذشت پدر بوالى مدینه دستور داد که از امام حسین براى وى بیعت گیرد و گرنه سرش را بشام فرستد(مناقب ابن شهراشوب، ج4، ص88. ارشاد مفید،‌ ص182. الامامة و السیاسه، ج1، ص203. تاریخ یعقوب، ج2، ص 229. فصول المهمه، ص163. تذکرة الخواص، ص235).

پس از آنکه والى مدینه درخواست یزید را بامام حسین (ع ) ابلاغ کرد آنحضرت براى تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود بسوى مکه حرکت فرمود و بحرم خدا که در اسلام مأ من رسمى میباشد پناهنده شد.
در ادامه تدابیر امام حسن و حسین علیهما السلام در رسوایی بنی امیه

این واقعه در واخر ماه رجب و اوائل ماه شعبان سال شصت هجرى بود و امام حسین (ع ) تقریبا چهار ماه در شهر مکه در حال پناهندگى بسر برد و این خبر تدریجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد از یکسوى بسیارى از مردم که از بیدادگریهاى دوره معاویه دلخور بودند و خلافت یزید بر نارضایتیشان می افزود با آنحضرت مراوده و اظهار همدردى میکردند و از یکسوى سیل نامه از عراق و بویژه از شهر کوفه بشهر مکه سرازیر میشد و از آنحضرت میخواستند که بعراق رفته و به پیشوائى و رهبرى جمعیت پرداخته براى برانداختن بیداد و ستم قیام کند و البته این جریان براى یزید خطرناک بود.


اقامت امام حسین (ع ) در مکه ادامه داشت تا موسم حج رسید و مسلمانان جهان بعنوان حج، گروه گروه و دسته دسته وارد مکه و مهیاى انجام عمل حج میشدند آنحضرت اطلاع پیدا کرد که جمعى از کسان یزید در زى حجاج وارد مکه شده اند و مأ موریت دارند با سلاحى که در زیر لباس احرام بسته اند آنحضرت را در اثناء عمل حج به قتل رسانند (ارشاد مفید،‌ص201).

آن حضرت عمل خود را مخفف ساخته تصمیم به حرکت گرفت و در میان گروه انبوه مردم سرپا ایستاده سخنرانى کوتاهى کرده (مناقب ابن شهراشوب، ج4،‌ ص89) حرکت خود را بسوى عراق خبر داد وى دراین سخنرانى کوتاه شهادت خود را گوشزد مینماید و از مسلمانان استمداد میکند که در این هدف یاریش نمایند و خون خود را در راه خدا بذل کنند و فرداى آن روزبا خاندان و گروهى از یاران خود رهسپار عراق شد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع