شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سندى گويا
شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (علیه السلام) در «مدائن» يعنى آخرين نقطهاى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد، سخنرانى جامع و مهيجى ايراد نمود و طى آن چنين فرمود:
هيچ شك و ترديدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمىدارد. ما در گذشته به نيروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مىجنگيديم، ولى امروز بر اثر كينهها اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشودهايد.
وقتى كه به جنگ صفين روانه مىشديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مىداشتيد، ولى امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مىداريد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نيستيد.
عدهاى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و عدهاى ديگر كسان خود را در نهروان از دست دادهاند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مىريزند؛ و گروه دوم، خونبهاى كشتگان خود را مىخواهند؛ و بقيه نيز از پيروى ما سرپيچى مىكنند!
معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اينك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او در مبارزه برخيزم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگى و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيرم و رضايت شما را تامين كنيم.
سخن امام كه به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»: ما زندگى مىخواهيم، ما مىخواهيم زنده بمانيم! (25)
آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام ع با دشمن نيرومندى مثل معاويه وارد جنگ شود؟ آيا با چنين سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال مىرفت خود خطرزا باشد، هرگز اميد پيروزى مىرفت؟
اگر فرضا امام حسن (علیه السلام) و معاويه جاى خود را عوض مىكردند و معاويه در رأس چنين سپاهى قرار مىگرفت، آيا مىتوانست جز كارى كه امام حسن (علیه السلام) كرد، بكند؟
آرى همين عوامل دست به دست هم داد و جامعه اسلامى را تا دو قدمى خطر قطعى نزديك ساخت و حوادث تلخى به وجود آورد كه شرح آن را ذيلا مىخوانيد.
سلام
رفاعة بن شداد بجلی
رفاعة بن شداد بجلی از یاران وفادار و برجسته حضرت علی علیه السلام و رهبران شیعه در کوفه که تا بعد از واقعه عاشورا و قیام مختار ثقفی حیات داشت. نسب او به قبیله «بجیله» می رسد که اغلب این قبیله در خلافت حضرت علی بن ابیطالب، جانب حضرت بودند و بعدها نیز همین گرایش در آنان استمرار داشت و با اشاعه تشیع و شیعیان در زمان امامان پنجم و ششم بسیاری از آنها از شاگردان و یاران آن دو امام و امامان بعدی در آمدند. از اینرو بسیاری از محدثان شیعه، از آنانند. رفاعة از معدود کسانی بوده که همراه "مالک اشتر" در مراسم تجهیز "ابوذر" و دفن او در منطقه «ربذه» شرکت داشت. او در حکومت علی بن ابیطالب قاضی شهر «اهواز» شد و وقتی استاندار آن شهر خیانت کرد، امیرالمومنین علی علیه السلام به "رفاعة" نامه نوشت و دستور داد که او را زندانی کند. در جنگ جمل، فرمانده سواران و پیادگان «بجیله» در سپاه حضرت علی بود (کتاب استراتژی نظامی امام علی علیه السلام). در جنگ صفین نیز به فرمان علی علیه السلام، پرچمدار همین قبیله (بجیله) شد. در زمان "معاویه" همراه "عمروبن حمق" به شهر موصل فرار کرد و با شهامت بی نظیری، خودش را از دست ماموران حکومتی رهانید.
[/b]
[b]رفاعة بن شداد در جای دیگر تاریخ
بعد از مرگ معاویه او از رهبران شیعه در کوفه و از اولین کسانی بود که برای حسین بن علی علیه السلام نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند. رفاعة در جنبش توابین بعد از هلاکت یزیدبن معاویه 64 هـ ق، یکی از سران پنجگانه جنبش و متفق با سلیمان بن صرد خزاعی و از اعراب بود که به خونخواهی حضرت حسین بن علی علیه السلام بپاخاست و مردم را ساماندهی کرده تا با قاتلین و مخالفین حضرت و حکومت شام عبیدالله بن زیاد بجنگند. این جنگ در منطقه «عین الورده» انجام و بعد از شهادت سلیمان از سران توابین، رفاعة بقیه سپاه را جمع آوری و به عراق بازگرداند. رفاعة بن شداد در قیام مختار و جنگ او با "زبیری ها" همراه مختار در سال 66 هجری قمری به شهادت رسید.
بسيج نيرو از طرف امام حسن (علیه السلام)
برخى از نويسندگان و مورخان گذشته و معاصر، حقايق تاريخ را تحريف نموده و ادعا كردهاند كه امام حسن مجتبى (علیه السلام) آهنگ جنگ و مخالفت با معاويه نداشت، بلكه از روز نخست در صدد بود از معاويه اميتازات مادى گرفته و از زندگى راحت و مرفعى برخوردار شود و اگر مخالفتهايى با معاويه مىكرد، براى تامين و تضمين اين امتيازات بود! اسناد تاريخى زندهاى در دست است كه نشان مىدهد اين تهمتها كاملا بى اساس است و با حقايق تاريخى به هيچ وجه سازگار نمىباشد، زيرا اگر پيشواى دوم نمىخواست با معاويه بجنگد، معنا نداشت گردآورى سپاه و بسيج نيرو كند؛ در صورتى كه به اتفاق مورخان، امام مجتبى (علیه السلام) سپاه ترتيب داد و آماده جنگ شد، ليكن از يك سو به خاطر عدم هماهنگى و چند دستگى سپاه امام (علیه السلام) و از سوى ديگر در اثر توطئههاى خائنانه معاويه، از هم پاشيده شد و مردم از اطراف امام (علیه السلام) پراكنده شدند، امام نيز بناچار از جنگ خوددارى نمود و مجبور به پذيرفتن صلح شد. بنابراين، كار امام حسن (علیه السلام) با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد.(26)
مردم پيمان شكن
همانطور كه قبلا گفته شد، مردم عراق و كوفه يكدل و يك جهت نبودند، بلكه مردمى متلوّن و بيوفا و غير قابل اعتماد بودند كه هر روز زير پرچم گرد مىآمدند و همواره تابع وضع موجود و قدرت روز بودند و به اصطلاح نان را به نرخ روز مىخوردند. بر اساس همين روحيه بود كه همزمان با بحران آرايش سپاه و بسيج نيروهاى طرفين، عدهاى از روساى قبائل و افراد وابسته به خاندانهاى بزرگ كوفه، به امام خيانت كرده و به معاويه نامهها نوشتند و تاييد وحمايت خود را از حكومت وى ابراز نمودند و مخفيانه او را براى حركت به سوى عراق تشويق كردند و تضمين نمودند كه به محض نزديك شدن وى، امام حسن (علیه السلام) را تسليم كنند .
معاويه نيز عين نامهها را براى امام مجتبى (علیه السلام) فرستاد و پيغام داد كه چگونه با اتكا به چنين افرادى حاضر به جنگ با وى شده است؟ (27)
سلیمان بن صرد خزاعی
از اصحاب ائمه معصومین و از چهره های برجسته و سران شیعه در کوفه و رهبر نهضت «توابین» در خونخواهی حسین بن علی علیه السلام. نامش در جاهلیت "یسار" بود ولی بعد از اسلام، پیغمبر اکرم، نام "سلیمان" بر او گذاشت و مکنی به "ابوالمطرف" است. از آنجا که حضور پیغمبر را درک کرده، از صحابه رسول خداست و از یاران امیرالمومنین علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام می باشد.
[b]شمه ای از ویژگی احوالات او از دیدگاه صاحبنظران
مردی صالح،خیر، فاضل، متدین و عابد بود. به خاطر شهرتش در تشیع، جزو روسای شیعه به حساب می آمد. فضل بن شاذان، او را از تابعین و زاهدان بزرگ معرفی می کند و صاحب اسدالغابه می گوید: از اشراف و بزرگان قوم خود بود و در بین آنها، منزلت و شان والائی داشت. صاحبان تراجم از جمله ابن سعد، ابن حجر عسقلانی و ابن عبدالبر او را به فضل و دین و شرف و عبادت ستوده اند. احادیثش بدون واسطه از رسول خدا، در صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده است.
[/b]
[b]سلیمان در کنار امام علی علیه السلام
وی جزو اولین افرادی بود که در بین مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام، به شهر کوفه در عراق کوچ کرد و همانجا ساکن شد. همیشه یاور و همراه علی علیه السلام بود و در جنگ ها، حضرت را یاری می داد. از نامه ای که حضرت علی علیه السلام به او در «جبل» نوشته است، معلوم می شود که او در زمان حکومت حضرت، فرماندار آنجا و یکی از کارگزاران آن امام معصوم بود که حضرت در آن نامه، از وی خواست تا بعد از اعلام مقدار دارایی بیت المال جبل، اضافی آن را به کوفه بفرستد تا در بین افرادی ذی حق، تقسیم شود.
[/b]
[b]"جبل" قبلا شهر بود و امروزه به صورت روستای بزرگ یا شهرکی قدیمی و آباد در مسیر کوفه و بغداد واقع است. اگرچه شرکت او در رکاب علی علیه السلام در همه جا ذکر شده ولی بنا به نظر شیخ طوسی و دیگران از جمله "منقری" در کتاب «وقعه صفین، "نصربن مزاحم"» تخلف او را در جنگ جمل، نقل کرده و می نویسند که: بعد از برگشتن امیرالمومنین علی علیه السلام از جنگ جمل به کوفه، سلیمان به خدمت حضرت رسید و حضرت او را مورد نکوهش قرار داد و علت آن را می پرسد که برای چه از شرکت در جنگ کوتاهی کردی؟ سلیمان با کمال شرمندگی عذرخواهی کرد و گفت: مرا ملامت مکن و از گذشته ها بگذر و در آینده، یاران مخلص خود را آزمایش کن (بنابراین عدم حضور سلیمان در جمل، محرز است) و اما در جنگ صفین، فرمانده پیادگان نیروهای حضرت بود و در رکاب علی علیه السلام جنگید و در نبرد تن به تن، "حوشب ذوالظلم" قهرمان شامی را به هلاکت رساند. و نیز در 15 رمضان سال 40 هجری به فرماندهی سپاه حضرت برای جنگ با معاویه منصوب گردید (بعد از جنگ صفین) لیکن قبل از حرکت سپاه، امیرالمومنین در سپیده دم 19 رمضان ضربت خورد و به شهادت رسید.
[/b]
[b]سلیمان و امام حسن مجتبی علیه السلام:
او از آنجا که از شیعیان تندرو و مخلص بود بعد از صلح امام حسن علیه السلام در زمان معاویه و زیر پاگذاشتن شرایط صلح به وسیله معاویه، به حضرت امام حسن علیه السلام، پیشنهاد می کند که اجازه دهد تا والی معاویه را از کوفه بیرون کرده و قدرت را در کوفه بدست گیرد، و اعتراض می کند که چرا امام برای اجرای شرایط صلح، وثیقه ای از معاویه نگرفته و برای خود، سهمی از بیت المال قرار نداده است؟ البته او، تسلیم نظر امام است که این نشانه خلوص و ایمان او بود. زمانیکه خبر شهادت امام حسن علیه السلام به کوفه رسید، بزرگان شیعه در خانه او جمع شدند و نامه ای در مقام عرض تسلیت به برادرش امام حسین علیه السلام نوشتند. بعد از مرگ معاویه شیعیان کوفه در منزل او جمع شدند و حمد و ثنای الهی به جا آوردند و در مورد فوت معاویه و بیعت یزید با همدیگر حرف زدند. سلیمان به آنها گفت: ای جماعت شیعه بدانید که معاویه ستمکار از دنیا رفت و نیز یزید شرابخوار به جای او نشست و حضرت حسین بن علی علیه السلام با او بیعت نکرده و به طرف مکه رفته است. شما که شیعه او هستید و پدرانتان نیز از شیعیان او بوده اند اگر می خواهید با دشمنان او جهاد کنید و او را یاری کنید، به او نامه بنویسید و او را بخوانید. لذا سلیمان به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد. نیز در حرکت مسلم بن عقیل علیه السلام فعالیت داشت تا اینکه "ابن زیاد" بعد از اطلاع از مکاتبه مردم کوفه با امام، سلیمان و عده زیادی از کوفیان را زندانی کرد. یاران او نیز از همراهی امام حسین علیه السلام خودداری کردند و بعد از شهادت حضرت حسین علیه السلام گروه زیادی از آن شیعیان همدیگر را سرزنش کرده و از اینکه امام را یاری نکرده پشیمان شدند و برای جبران آن، حدود چهارهزار نفر به رهبریت سلیمان بن صرد خزاعی، به عنوان توابین (توبه کنندگان) هم قسم شدند تا به خونخواهی امام حسین قیام کرده و کشندگان آنها را بکشند.
[/b]
[b]سلیمان، رهبر توابین
سلیمان و یارانش از سال 61 هـ ق، تصمیم به خونخواهی امام حسین علیه السلام گرفتند و مردم را بطور مخفیانه دعوت به اینکار می کردند. سال 64 هـ ق، بعد از مرگ یزیدبن معاویه و استعفای پسر او، چون اوضاع حکومتی سست شد، مردم را آشکارا دعوت به اینکار کردند و در همین زمان مختار ثقفی به کوفه آمد و با تحریکاتش افرادی را که در گرد سلیمان جمع شده بودند با تبلیغ این مطلب که سلیمان فنون جنگی را نمی داند و همه را به کشتن می دهد، پراکنده و متفرق کرد. سال 65 هجری قمری، سلمیان با هم پیمانانش قیام کرده و با شعار توابین که «یالثارات الحسین» بود مردم را به جنگ و انتقام، فرا خواندند، آنها با ورود عبیدالله بن زیاد از شام به عراق، به طرف کربلا آمدند، و در ماه «ربیع الاخر» به قبر امام حسین علیه السلام رسیدند و بسیار گریستند و تضرع کردند و با یارانش همگی توبه کرده و از خدا آمرزش خواستند و یک شبانه روز در آنجا ماندند تا عده زیادی به آنها ملحق شدند (گویا 4000 نفر شدند). سپس از فرات عبور کرده و بعد از رسیدن به منطقه «عین الورده»، لشگر شام مقابل آنها قرار گرفته و نبرد سختی کردند. در آغاز جنگ، پیروزی با توابین بود ولی چون دائما به لشکر شام، سپاه اضافه شد، کم کم سلیمان با سپاهش، محاصره شدند و نیروهای اعزامی از شام، او و یارانش را به شهادت رساندند. سلیمان بن صرد خزاعی در این جنگ توسط "حصین بن نمیر، علیه اللعنه" در سن 93 سالگی به شهادت رسید و آن هنگام همان جمله معروف مولایش علی علیه السلام را گفت: «فزت و رب الکعبه؛ به خدای کعبه رستگار شدم» و اندکی بعد "مسیب بن نجبه" یار دیرین او شهید شد. یکی از دشمنان (ادهم بن محرز باهلی) از سپاه شام، سر او و مسیب را نزد مروان حکم به شهر شام برد. اگرچه قیام توابین با پیروزی کامل به انجام نرسید ولی چندی نگذشت که مختار ثقفی، برای انتقام و خونخواهی اباعبدالله علیه السلام و بدنبال قیام توابین، خروج کرد و تمام قاتلین سیدالشهداء را به سزای اعمالشان رساند.
فرمانده خائن
امام حسن (علیه السلام) پس از آنكه كوفه رابه قصد جنگ با معاويه ترك گفت «عبيدالله بن عباس» را با دوازده هزار نفر سپاه، بهعنوان طلايه لشكر، گسيل داشت و «قيس بن سعد» و «سعيد بن قيس» را كه هر دو از يارانبزرگ آن حضرت بودند، به عنوان مشاور و جانشين وى تعيين نمود تا اگر براى يكى ازاين سه نفر حادثهاى پيش آمد، بترتيب، ديگرى جايگزين وى گردد.(28)
حضرت مجتبى (علیه السلام) خط سير پيشروى سپاه را تعيين فرمود و دستور داد در هركجا كه به سپاه معاويه رسيدند جلوى پيشروى آنها را بگيرند و جريان را به امام(علیه السلام) گزارش دهند تابى درنگ با سپاه اصلى به آنها ملحق شود.(29)
«عبيدالله» فوج تحت فرماندهى خود را حركت داد و در محلى بنام «مسكن» با سپاهمعاويه روبرو شد و در آنجا اردو زد.
طولى نكشيد به امام (علیه السلام) گزارش رسيد كه عبيدالله با دريافت يك ميليوندرهم از معاويه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وى پيوسته است. (30)
پيدا است خيانت اين فرمانده، در آن شرائط بحرانى، در تضعيف روحيه سپاه و تزلزلموقعيت نظامى امام (علیه السلام) تا چه حد موثر بود، ولى هر چه بود «قيس بن سعد»كه مردى شجاع و با ايمان و نسبت به خاندان اميرمومنان بسيار باوفا بود، طبق دستورامام حسن (علیه السلام) فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و طى سخنان مهيجى كوشيدروحيه سربازان را تقويت كند. معاويه خواست او را نيز با پول بفريبد، ولى قيس فريباو را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ايستادگى كرد.(31)
عمرو بن حمق خزاعی کعبی (عَمرو بن حَمِق خُزاعی کعبی)
از اصحاب رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و یاران خاص علی بن ابیطالب و امام مجتبی علیهم السلام! بزرگمردی که ایمان و عقیده اش، نسبت به خاندان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به صلابت کوه بود!
[b]پدرش: حمق بن کاهل [کاهن] ... خزاعی
از قبیله خزاعه بود، که در زمان پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از «صلح حدیبیه» سال ششم هجری و به نقلی، در سال پنجم هجری، مسلمان شده و به مدینه آمد.
زمانی که کشور مصر، بدست مسلمین فتح شد، مدتی آنجا بود و در دوران خلافت «عثمان»، عمرو، به شدت مخالفت می کرد و هیچگاه دل به او نداشت و به عنوان یکی از سران گروه 600 نفری در اعتراض به عثمان، با مصریان، و علیه او، در محاصره اش همراه با شورشیان بود و آنگاه که به بارگاه عثمان وارد شد، با شهامت، انحرافش را روبرو کرد و امتیازات ضداسلامی را که او به امویان بخشیده بود، یادآور شد، عثمان نیز، از دشمنان او بود و در نامه ای سری به استاندار خود در مصر دستور داده بود که او و عبدالرحمن بن عریس را شلاق زده و سر و ریش آنها را بتراشند. (سیمای کارگزاران)
بعد از شهادت علی (علیه السلام) در مدتی که «مغیرة بن شعبه» حاکم کوفه بود (یعنی تا اول دهه پنجاه) به عنوان آزادی نسبی، در مسجد نسبت به امام علی (علیه السلام) بدگویی می شد، او و «حجر بن عدی» که رهبر شیعیان بودند به شدت به او اعتراض می کردند. وی در زمان امامت، امام حسن مجتبی علیه السلام، از یاران خاص آنحضرت بود و همراه با «حجر بن عدی» سرسختانه، از حریم ولایت دفاع کرد و چون آن زمان، با حکومت «معاویه» مقارن بود، از این رو، معاویه برخوردهای سخت و سنگینی با آنها می کرد و با بی رحمی خاصی و مواضع تند و بی حساب و کتاب، می خواست چهره این عنصر پاک را مخدوش نموده و تا مرز کشتن او و دیگر شیعیان علی (علیه السلام) پیش رود. او نیز، از دشمنی و نفرت با معاویه چشم پوشی نکرد، چون از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم شنیده بود که: (معاویه، نشانه و مظهر اهل جهنم است). و در راه مبارزه حق علیه باطل، نایستاد و هرگز یار و مددکار باطل نشد.
پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) و امام مجتبی (علیه السلام)، معاویه دستور داد که یاران و شیعیان خاص آن بزرگواران را تعقیب کنند. از این رو، «زیاد بن ابیه» که حاکم کوفه بود، بیشتر از هر کس، به دنبال «عمروبن حمق» و بعضی از برادران مجاهدش، فرستاد. درگیری های مختصری بین آنها و مأموران «زیاد» رخ داد ولی عمرو، توانست با «رفاعة بن شداد»، یکی دیگر از یارانش، بطرف مدائن و بعد از آن به کوههای شهر «موصل»، فرار کند. آنجا به غاری پناه برد و ظاهرا، در آن غار، بر اثر نیش ماری مجروح شد. (در برخی منابع آمده، او را در غار، بر اثر نیش ماری، مرده یافتند و بعد سرش را جدا کردند، اما عده ای معتقدند که این مطلب، گویا برای پاک کردن جنایت صحابه کشی از دامن معاویه باشد.) [/b]
[b]حاکم منطقه، مأمورینی در پی آنها فرستاد، رفاعه گریخت ولی عمرو، دستگیر شد و به نزد «عبدالرحمان بن عبدالله بن عثمان ثقفی»، حاکم موصل، برده شد. او از «رؤسایش» کسب تکلیف کرد، و معاویه، طی نامه ای دستور قتل او را داد.
تا رسیدن جواب نامه معاویه، عمرو در زندان بود و شدیدترین شکنجه ها را تحمل می کرد. عبدالرحمن، بیشتر اوقات او را از زندان بیرون می آورد و در حالی که بند و زنجیر، بدن او را آزرده کرده بود، می خواست تا او علی (علیه السلام) را دشنام داده و از پیروان او، بیزاری جوید و از دوستی و محبت معاویه گوید. ولی تنها پاسخ عمرو، مسخره کردن معاویه و زیاد و بیزاری از این فرماندهان ظالم بود و لذا، دائما با دستور عبدالرحمان، او به شدت با شلاق و تازیانه و سوزاندن بدنش، مواجه و با وضع خونین به زندان برگردانده می شد.
تا اینکه نامه چنین رسید: در مورد عمروبن حمق خزاعی، روی گردان طاعت امویان و دوستدار ابوتراب: او را به گزینش یکی از این دو، امر است. یا از علی (علیه السلام) بیزاری جسته و او را دشنام دهد و امویان را ستایش کرده و خدمات و نیکی هایشان را بازگوید. یا با نه ضربه خنجر، او را بکشید.
عمرو، با تمام صلابت و شکوه، ثبات عقیده اش را ابراز کرده و جواب داد:
پندارهایتان تباه شد و آرزوهایتان نابود گشت که من از علی بیزاری جویم؟ آن هم در حالی که می دانم او بر حق است و معاویه بر باطل.
نه، هرگز! و در مورد قتل من، آماده و پذیرای مرگ هستم و فردا در هنگامه محشر، در پیشگاه خدا و رسولش خواهم ایستاد و علی (علیه السلام)، قصاص مرا خواهد کرد.
سپس مهلت 2 رکعت نماز خواست، ولی آن بی خبران از خدا، مهلت ندادند و جلاد معاویه، حکم را در موردش اجرا کرد و با خنجر او را به شهادت رساند (سال 50 یا 51 هجری قمری) عبدالرحمن بن ام الحکم ملعون، از تخت پایین آمد و خودش، سر او را از بدن جدا کرد و برای «زیاد» فرستاد. به نقلی سر او را در بازار گرداندند. و بعد «زیاد» سرش را به شام، نزد معاویه فرستاد. این اولین سری بود که از شهری به شهر دیگر منتقل شد و علی (علیه السلام) از عاقبت امر او خبر داده بود. بدنش، در همان شهر (موصل)، توسط «زاهر بن عمرو کندی» که از هم پیمانان و هم سنگران او و از انقلابیونی که از ترس معاویه و کارگزارانش به سمت منطقه «جزیره» فرار نموده و تا موقع شهادت عمرو، او را یاری کرد، به خاک سپرده شد. (زاهر در سال 61 هـ.ق در کربلا، در رکاب امام حسین (علیه السلام) شهید شد) قبرش هم اکنون در بیرون شهر موصل واقع شده و سیف الدوله سال 336 هـ.ق، گنبد و بارگاهی مجلل بر آن بنا کرد که همیشه زیارتگاه پاکان و شیعیان می باشد.
توطئههاى خائنانه
معاويه تنها به خريدن «عبيدالله» اكتفا نكرد؛ بلكه به منظور ايجاد شكاف و اختلاف و شايعه سازى در ميان ارتش امام مجتبى (علیه السلام)، بوسيله جاسوسان و مزدوران خود، در ميان لشكر امام مجتبى (علیه السلام) شايع مىكرد كه قيس بن سعد (فرمانده مقدمه سپاه) با معاويه سازش كرده، و در ميان سپاه قيس نيز شايع مىساخت كه حسن بن على (علیه السلام) با معاويه صلح كرده است!
كار به جايى رسيد كه معاويه چند نفر از افراد خوش ظاهر را كه مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام (علیه السلام) فرستاد. اين عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبى (علیه السلام) ملاقات كردند، و پس از خروج از چادر امام، در ميان مردم جار زدند: «خداوند بوسيله فرزند پيامبر فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن على (علیه السلام) با معاويه صلح كرد، و خون مردم را حفظ نمود»!
مردم كه به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقيق برنيامدند و سخنان آنها را باور نموده و بر ضد امام شورش كردند و به خيمه آن حضرت حمله ور شده و آنچه در خيمه بود، به يغما بردند و در صدد قتل امام برآمدند و آنگاه از چهار طرف متفرق شدند.(32)
امامت امام حسن مجتبی علیه السلام از منظر روایات
تعیین خلیفه و جانشین و امام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله به امر و فرمان الهی است. شاهد این مدّعا ماجرای ذیل می باشد: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که در مکه بود، گاه به سراغ قبایل عرب می رفت و آنها را به اسلام دعوت می نمود. از جمله با قبیله بنی عامر گفتگو نمود. یکی از بزرگان آنان به نام بحیرة بن فراس گفت: «اگر ما با شما بیعت کنیم و دعوت شما را بپذیریم، و خدا شما را بر دشمنانت پیروز گرداند، قول می دهی که جانشینی تو از آن ما باشد؟»
[b]پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَلاَْمْرُ لِلّهِ [اِلَی اللّهِ] یَضَعُهُ حَیْثُ یَشاءُ؛ این امر مربوط به خدا است و آن را هرجا بخواهد قرار می دهد.»
نقل شده که چنین برخورد و پیشنهادی از ناحیه قبیله کنده نیز صورت گرفت و پاسخ پیامبر صلی الله علیه و آله ، همان پاسخ بود.
پاسخ فوق با صراحت تمام اعلام می کند که خلافت و امامت با نصب و تعیین الهی است. حتّی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در این امر جز نقش واسطه و اعلام کننده، نقش دیگری ندارد.
امامت امام حسن علیه السلام در گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله
حال این پرسش مطرح می شود که آیا امام حسن علیه السلام از چنین نصبی برخوردار است یا خیر؟ هر چند از نظر شیعیان، امامت آن حضرت امر مسلّمی است، ولی معاندان و مخالفان، به این شبهه دامن زده اند که امام حسن علیه السلام توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و یا امام علی علیه السلام به عنوان امام معرّفی نشده است.
ادامه دارد ...
[/b]
نقل از نشریه مبلغان شهریور و مهر 1387، شماره 107