تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ✿اَلسَّلامُ عَلَيْکَ ياحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)✿
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
سلام.
این مداحی ها رو حتما دانلود کنید.
مداحی های با صدای مداح ارجمند،حاج رضا پوررکنی.

((سلام ما به تو ای،امام سجاد،امام سجاد)) با حجم4مگابایت و مدت11دقیقه
((منم سجاد،زین العابدینم)) با حجم7مگابایت و مدت 18دقیقه
نوزده



هـنوز به خانه برنگشته بودند.کسی هم نمی دانست کجا رفته اند.

پیامبر بلند شد،ماهم. در جستجوی حسن و حسین. بالاخره پیداشان کردیم، در یکی از باغهای مدینه. دست در گردن هم انداخته، خوابیده بودند.

موجودی شبیه اژدها، بالای سرشان بود. یک دسته ریحان در دهانش، آنها را باد می زد. پیامبر را که دید دسته ریحان از دهانش افتاد.سلام کرد.

گفت: " یا رسول الله ! من فرشته ای بودم که یک چشم به هم زدن از ذکر خدا غافل شدم، خدا هم مرا مسخ کرد و از آسمان به زمین انداخت.سالهاست در انتظار شفیعی بودم تا پیش خدا وساطتم را بکند تا امروز حسن و حسین را دیدم. "

محمد از آنها خواست در حقش دعا کنند. وضو گرفتند، نماز خواندند و دعا کردند. اژدها به صورت فرشته در آمد و رفت به آسمان.

به خود می بالید و به فرشته های دیگر فخر می فروخت که چنین شفاعت کنندگانی پیدا کرده است.


بحار الانوار ، ج43، ص314
(۳/دی/۹۰ ۱۰:۵۹)حسن عزتی نوشته است: [ -> ]موجودی شبیه اژدها، بالای سرشان بود. یک دسته ریحان در دهانش، آنها را باد می زد. پیامبر را که دید دسته ریحان از دهانش افتاد.سلام کرد.

گفت: " یا رسول الله ! من فرشته ای بودم که یک چشم به هم زدن از ذکر خدا غافل شدم، خدا هم مرا مسخ کرد و از آسمان به زمین انداخت.سالهاست در انتظار شفیعی بودم تا پیش خدا وساطتم را بکند تا امروز حسن و حسین را دیدم. "

محمد از آنها خواست در حقش دعا کنند. وضو گرفتند، نماز خواندند و دعا کردند. اژدها به صورت فرشته در آمد و رفت به آسمان.

به خود می بالید و به فرشته های دیگر فخر می فروخت که چنین شفاعت کنندگانی پیدا کرده است.
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله
حسن جان ، میدانی آتش زدن دل دیگران چه عواقبی دارد.
ای شفیعان روز حشر ، این بندگان سراپا تقصیر را دریابید که با گناه و قصور بسیار ،امید به رحمت الهی و شفاعت شما شفیعان خدایی دارند.
امتیاز دادن به این ارسالات ،تو را دنیایی میکند ، پس دعایت میکنم :
که ای تنها خالق هستی ،به حق صاحبان مستی ، دور بدار حسن مان را ز پستی .
انشاالله مادرشان بی بی دو عالم فاطمه زهرا شفیعت در روز جزا.
پروردگارا ! عقوبت و جزای خدمت عزیزمان را خادمی حسن و حسین در بهشتت قرار ده.
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .
بنام ستار معاصی عاصیان

با سلام و سپاس از تمامی همسنگران و برادر بزرگوارم آقا سید.ممنون که ذره پروری کردید و خرسندم از دعای خیرتان.امید که با تمامی دوستان تالار در پرتو نور اهل بیت (علیه السلام) سرافراز باشیم و خدایی.
غزلی از سعدی گوارای وجود محبان اهل بیت (علیه السلام) علی الخصوص مادر سادات حضرت زهرا (سلام الله علیها) ؛

ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت ترک یار عزیز نتوانیم


ای کاش بتونیم این تاپیک رو 500 صفحه ای کنیم تا:
حضرت زهرا (سلام الله علیها) دلشون شاد بشه
ثابت کنیم امام حسن (علیه السلام) حداقل تو این سایت غریب نیست
.
.
.
از همت دوستان عزیزم ممنون
اجرتون با حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام
نوشته های عالی شما دیگه حرفی برای گفتن باقی نگذاشته اما یاد یه داستان افتادم از امام حسن منبعش رو یادم نیست ولی از یه کلیپ شنیدم :
یه بار امام حسن و امام حسین در حال کشتی گرفتن با هم در کوچه بودن همه ی مردم هم جمع ده بودند همه فریاد می ردند حسین و ایشان را تشویق می کردند در این میان صدایی شنیده می شد که فریاد می زد حسن کسی جلو آمد دید پیامبر است گفت همه حسین را تشویق می کنند وشما حسن را چرا ؟
پیامبر فرمودند : به جمعیت نگاه کردم دیدم همه حسین را صدا می زنند به آسمان ها نگاه کردم باز هم حسین را
دیدم حسنم خیلی غریبه لیکن او را صدا زدم

هر وقت یاد این داستان میفتم بغض گلوم رو میگیره آخه امام حسن واقعا غریب و تنهاست تنهای تنها ببنید دوستان عمق غربت را که زنش به ایشان خیانت کرد و ایشان را یه پول فروخت ...................
(۳/دی/۹۰ ۲۱:۰۴)7zahra7 نوشته است: [ -> ]هر وقت یاد این داستان میفتم بغض گلوم رو میگیره آخه امام حسن واقعا غریب و تنهاست تنهای تنها ببنید دوستان عمق غربت را که زنش به ایشان خیانت کرد و ایشان را یه پول فروخت ...................
سلام دوستان
ولی من فکرکنم تابچه شیعه هست هیچ امامی غریب نیست
حتی امام حسن(علیه السلام)که جای خودش روتودل ماداره
بیست

عـلی و فاطمه را صدا زد. حسن و حسین را هم.

عبایش را انداخت رویشان. فرمود :" پروردگارا! اینها اهل بیت منند، پس زشتی را از آنها دور کن و پاکشان بدار."

آیه ی تطهیر نازل شد :" خداوند اراده کرده پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاکیزه بگرداند."
در آستان اهل بیت،ص44
وسعت علم در کودکی
حذیفة بن یمان نقل می کند که روزی بر بلندای کوهی، درمجاورت پیامبر بودیم و امام حسن علیه السلام که کودکی خردسال بود، با وقار و طمانینه در حال راه رفتن بود . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان جبرئیل یهدیه و میکائیل یسدده و هو ولدی والطاهر من نفسی و ضلع من اضلاعی هذا سبطی و قرة عینی بابی هو; همانا جبرئیل او را همراهی می کند و میکائیل از او محافظت می نماید و او فرزند من و انسان پاکی از نفس من و عضوی از اعضاء من و فرزند دختر و نور چشم من است . پدرم فدای او باد .»
پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و ما هم ایستادیم، ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود: «انت تفاحتی و انت حبیبی و مهجة قلبی; تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی .»
در این هنگام یک مرد اعرابی به سوی ما می آمد، حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: مردی به سوی شما می آید که با کلامی تند با شما سخن می گوید و شما از او بیمناک می شوید . او سؤالهایی خواهد پرسید و در کلامش درشتی و تندی است .
اعرابی نزدیک شد و بدون اینکه سلام کند گفت: کدام یک از شما محمد است؟ گفتیم: چه می خواهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمودند: «مهلا; آهسته [ای اعرابی] .» او که از این برخورد، پیامبر صلی الله علیه و آله را شناخت گفت: «یا محمد! لقد کنت ابغضک و لم ارک والآن فقد ازددت لک بغضا; ای محمد! درگذشته کینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الآن بغضم سبت به تو بیشتر شد .»
پیامبر صلی الله علیه و آله تبسم کردند، ماخواستیم به اعرابی حمله کنیم که آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند . اعرابی گفت: تو گمان می کنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان احببت اخبرک عضو من اعضائی فیکون ذلک اوکد لبرهانی; اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضاء من به تو خبر دهد تا برهانم کامل تر شود .»
اعرابی پرسید: مگر عضو می تواند سخن بگوید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم، یا حسن قم; آری، ای حسن! برخیز .» آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر کودکیش، کوچک شمرد و گفت: پیامبر فرزند کوچکی را می آورد و بلند می کند تا با من تکلم کند . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «انک ستجده عالما بما ترید; تو او را به آنچه اراده کرده ای دانا خواهی یافت .» امام حسن علیه السلام شروع به تکلم کرد و فرمود: «مهلا یا اعرابی!
ما غبیا سالت وابن غبی
بل فقیها اذن و انت الجهول
فان تک قد جهلت فان عندی
شفاء الجهل ما سال السؤول
و بحرا لاتقسمه الدوالی
تراثا کان اورثه الرسول;
آرام باش ای اعرابی! تو از انسان کند ذهن و فرزند شخص کند ذهن سؤال نکردی، بلکه از یک فقیه و دانشمند سؤال کرده ای ; ولی تو جاهل و نادانی .
پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی که سؤال کننده ای سؤال کند . دریای علمی نزد من است که آن را با هیچ ظرفی نمی توان تقسیم کرد و این ارثی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از خود به جای گذاشته است .»
سپس فرمودند: «لقد بسطت لسانک و عدوت طورک و خادعت نفسک غیر انک لاتبرح حتی تؤمن ان شاء الله; هر آینه زبانت را باز کردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی روی مگر اینکه ایمان می آوری، اگر خدا بخواهد .»
بعد از آن، امام علیه السلام جزء به جزء وقایعی را که برای او اتفاق افتاده بود، بیان کرد و فرمود: «شما درمیان قومتان اجتماع کردید وگمان کردید که پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بکشی و نیزه ات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی . من به تو از سفرت خبر می دهم که در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریکی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن کرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره ای در آسمان نمی دیدی تا بواسطه آن راه را پیدا کنی ... .»
مرد عرب با تعجب گفت: «من این قلت یا غلام هذا، کانک کشفت عن سوید قلبی و لقد کنت کانک شاهدتنی و ما خفی علیک شی ء من امری و کانه علم الغیب; ای کودک! این خبرها را از کجا گفتی؟ تو از تاریکی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره کرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست; چنان که گویی این علم غیب است .»
سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده ای را به دین اسلام وارد کرد .
بعد از آن، هر موقع که امام حسن علیه السلام را می دیدند، خطاب به ایشان می گفتند: «لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده که به احدی داده نشده است . [sup](1) [/sup]»
1) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج 43، ص 333 - 335 .
دانلود فیلم زیبا درباره غریبی امام حسن(علیه السلام)

دانلود
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع