تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ✿اَلسَّلامُ عَلَيْکَ ياحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)✿
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
بسم الله
.
.
روزى امام حسن عليه السلام از محلى مى گذشت چشمش به مردى افتاد كه قهقهه مى زند.
نزد او رفت و فرمود: آيا مى دانى كه در روز قيامت وارد آتش جهنم مى شوى ؟
.

او پاسخ داد: آرى .
.

امام عليه السلام فرمود: آيا مى دانى كه از افرادى هستى كه از آن خارج مى شوى ؟
.

جواب داد: خير مطمئن نيستم .
.
امام عليه السلام فرمود: تو كه نمى دانى كه حتما از جهنم خارج خواهى شد چگونه قهقهه مى زنى ؟!!!!

.
!!!!!!!!
.
.
بحار النوار، ج 44،
شصت و سه

نشسته بودند شش نفری دور هم .

حسن و حسین . ابن عباس و برادرش. معاویه با عبدالله پسر جعفر طیار.معاویه دید جعفر به پسر عموهایش خیلی احترام میگذارد.

_ جعفر ! مگر نوکر این هایی ؟! این ها نه خودشان از تو بهترند نه پدرشان از پدرت . اگر فاطمه دختر پیامبر نبود می گفتم مادرت ، اسماء هم چیزی از مادرشان کم ندارد.

_ خیلی بی معرفتی ! به خدا قسم !

خودشان بهتر از منند، پدرشان بهتر از پدرم بود ،مادرشان هم بهتر از مادرم. این چیز ها را پیامبر در باره شان می گفت؛ آن وقت ها که بچه بودم ولی هنوز در خاطرم هست .
بحار الانوار ، ج44 ، ص97
22- نشانه هاى مكارم اخلاق

«مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّيْفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَياءُ.»

مكارم و فضائل اخلاق ده چيز است،

1 ـ راستگويى،
2 ـ راستگويى در وقت سختى و گرفتارى،


3 ـ بخشش به سائل،

4 ـ خوش خُلقى،

5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات،

6 ـ پيوند با خويشان،
7 ـ حمايت از همسايه،


8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفيق،
9 ـ ميهمان نوازى،


10 ـ و در رأس همه اينها شرم و حياست.


حسن بن علی (علیه السلام)
شصت و چهار

حسن بلند شد : " تو فرزند صخر هستی ، من فرزند علی . پدر بزرگ تو حرب است، پدر بزرگ من محمد. مادر تو هند است، مادر من فاطمه.

مادر بزرگ تو نثیله است ، مادر بزرگ من خدیجه. خدا هر کدام از ما را که بد نام است و منافق لعنت کند. "

مردم آمین گفتند ؛ سخن رانی معاویه قطع شد.

جواب بدگویی هایش از علی را گرفته بود.

بحار الانوار ، ج44، ص 90
شصت و پنج

روز عرفه بود. وارد خانه ی امام حسین شد.
امام روزه گرفته بود و با عده ای از اصحاب قرآن می خواند.


به خانه امام حسن رفت . سفره ی بزرگی دید پر از غذا . مردم وارد می شدند، تبریک می گفتند و می نشستند سر سفره.


عرض کرد :" پسر رسول خدا ! تعجب می کنم اینجا مردم می آیند و می خورند ولی خانه ی برادرتان همه روزه اند . "


فرمود : " هدف ما یکی است . خداوند هر دوی ما را پیشوای مردم کرده است . ما همه ی مردم را نگاه می کنیم نه عده ای را .


من روزه نگرفتم تا کسانی که نمی توانند روزه بگیرند به خانه ام بیایند و بی قرار و پراکنده نباشند .برادرم روزه گرفت تا روزه داران بی قرار و پراکنده نباشند . "


سفینه البحار ، ج 1 ،ص 358
23- پرهيز از تملّق و بدگويى

«قالَ(عليه السلام) لِرّجُل : إِيّاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود: "مبادا مرا ستايش كنى، زيرا من خود را بهتر میشناسم، يا مرا دروغگو شمارى، زيرا دروغگو انديشه و عقيده [ثابتى] ندارد، يا كسى را نزد من بدگويى نمايى."

حسن بن علی (علیه السلام)
امام حسن (علیه السلام) :
هر روزه داری هنگام افطار یک دعای اجابت شده دارد. پس در اولین لقمه افطار بگو : به نام خدا ای خدایی که آمرزش تو فراگیر و وسیع است مرا ببخش
شصت و شش
- من پسرچراغ منیرم ! من پسر بشیر نذیرم ! ...
منم پسر مکه و منی ! منم پسر رکن و مقام ! منم کسی که حقم را گرفتند ... !


معاویه صبرش تمام شد : " ابا محمد ! بس است دیگر ! قبول داریم که سخن ور قابلی هستی ! "
بعد هم نگاه کرد به یکی از نوچه هایش .جوان فهمید باید چکار کند ؛ بلند و شد و هر چه بدو بیراه بلد بود نثار امام کرد و پدرش.


- خدایا ! به شکل زن درش بیاور تا مایه ی عبرت شود.


نفرینش را جدی نگرفتند ؛ ریش و سبیل جوان شروع کرد به ریختن ، صدایش زیر و زنانه شد ... .


۞۞۞۞۞۞


زنش آمده بود در خانه امام به التماس و گریه و زاری : " غلط کرد ،
نفهمید ، شما ببخشید ، به من که زنش هستم رحم کنید . "


امام دعا کرد، دوباره شد مثل اولش .
بحار الانوار ،ج 44، ص 90
شصت و هفت
بیست و پنج بار به حج رفت؛ پیاده با پای برهنه .

اسب داشت اما می خواست مثل همه ی مردم باشد .

در راه به درد و دلهایشان گوش میداد ، تبلیغ دین هم می کرد . می رسیدند به امام از اسب پایین می آمدند.

آنها هم به احترام او پیاده می رفتند.

مجبور شد از بیراهه برود؛ نمی خواست به خاطرش سختی ببینند.


بحارالانوار، ج 43، ص331
شصت و هشت

پا های امام ورم کرده بود.

اصرار کردند سوار شود، قبول نکرد. فرمود:

" کمی جلوتر غلام سیاهی را خواهیم دید، روغنی همراهش دارد؛ ورم پاهایم با آن خوب می شود. "

تعجب کردند. بیراهه بود، محال بود کسی را ببینند.

۞۞۞۞۞۞


غلام افتاده بود دست و پای امام را می بوسید. گفت : " پسر رسول خدا ! دعا کنید خدا پسری نصیبم کند ؛ دوست دار شما اهل بیت ."

ورم پای امام با آن روغن خوب شد. غلام پس از ماه ها به شهرش رسید، و صاحب پسری شد.


العدد القویه، ص30

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع