تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ✿اَلسَّلامُ عَلَيْکَ ياحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)✿
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
به نام خدا

ولادت با سعادت كريم اهل بيت،امام حسن مجتبي (علیه السلام) و مادر شدن جده سادات،حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر امام زمانمان مبارك باد...


این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند می خوریم كه پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم


تو آسمان جودی ما یا كریم تو

پرواز می كند دل ما تا حریم تو

احساس می كنم به تو نزدیك میشوم

وقتی كه می وزد سر راهم نسیم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشنای كوچه نشین قدیم تو

قرآن بی بدیل، حروف مقطّعه

كی می رسم به فهم الف لام میم تو

سوگند می دهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست كریم تو

ما را همیشه سائل دست شما كند

ما را به زیر پای شما خاك پا كند


دست مرا بگیر كه عاشق ترم كنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم كنی

من در قنوت نیمه شبت دور می زنم

شاید مرا بگیری و انگشترم كنی

آن شاخه ی گلم كه به دست تو داده اند

تا هر كجا كه خواست دلت پرپرم كنی

من آمدم كه بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم كنی

بال و پر شكسته به دردم نمی خورد

انگار بهتر است كه خاكسترم كنی


علي اكبر لطيفيان
به نام خدا

ادامه اشعار ولادت امام حسن مجتبي(علیه السلام).......اميد كه مقبول حضرت بقيه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) افتد؛


روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مباركِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاك نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا سیر می شوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در كوچه ات كسی به كسی جا نمی دهد

مكثی نما به شوق چنین ازدحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل كبوتریم و اسیر هوای تو


آنكس كه پیش پای شما خم نمی شود

در خانه ی فرشته هم آدم نمی شود

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمی شود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی كه از بزرگیتان كم نمی شود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمی شود

هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو

مؤمن نمیشود، به جهنّم نمی شود

تا كربلا رسید صدای سكوت تو

این قیل و قال ها به فدای سكوت تو


ای از هزار حاتم طائی كریم تر

لطف تو از تمام كریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی كلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای كوثری

هركس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

در كربلا به آینه ات سنگ می زنند

هركس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در كلام خلاصه نمی شوی

در حضرت و امام خلاصه نمی شوی


ای یاكریم خسته چه كردند با پرت

این زهرِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای كه رنگ نگاهت كبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

با اینكه ای غریب، تو بودی امام شهر

اما كسی نخواند نمازی به پیكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم كجا به پیش دو چشم برادرت

دل های ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر می زند به سمت بقیع مطهرت

تا كِی لبم به خاك بقیعت نمی رسد

بر آستان پاكِ رفیعت نمی رسد


علی اکبر لطیفیان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا حسن المجتبی(علیه السلام)

نیرنگ معاویه

معاویه برای جذب مردم به حكومت طاغوتی خود می گفت : بنی هاشم ، به سخاوت معروفند وقتی كه دست از سخاوت و بخشش بردارند شباهت خود را به قوم خویش از دست می دهند زبیری ها به شجاعت معروفند،
وقتی كه دست از شجاعت بكشند، شباهت خود به قوم خویش ‍ را از دست می دهند. قبیله مخزومی به تكبر معروفند، وقتی كه دست از این صفت بردارند به قومشان شباهت ندارند. و بنی امیه به حلم و بردباری معروف است ،اگر از آن دست بكشند از شباهت به قوم خود، دست كشیده است .

امام حسن (علیه السلام) وقتی این گفتار را (توسط افرادی) شنید فرمود: معاویه چه زیركانه سخن گفته است ؟

(و چه نیرنگی به كار برده) خواسته با این بیان ، بنی هاشم همه اموال خود را به دیگران ببخشند و در نتیجه تهیدست شوند و همین فقر باعث فلاكت آنها گردد.
و زبیری ها، دست به شمشیر ببرند و همدیگر را بكشند و سرگرم آن شوند
و مخزومی ها نیز با تكبر خود مردم را از خود برانند، در نتیجه همگی مورد خشم مردم شوند،
ولی بنی امیه محبوب مردم گردند.

به این ترتیب امام (علیه السلام) با افشاگری نقشه معاویه را نقش بر آب كرد.

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .
امشب شب تغییر در ضرب المثل هاست
هر چه گدا کاهل بود آقا کریم است




[تصویر: imamhassan1.jpg]
امام سجّاد سلام الله علیه : إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلِىٍّ سلام الله علیه كانَ أعبَدَ النّاسِ في زَمانِهِ و أزهَدَهُم وأفضَلَهُم؛ امام حسن سلام الله علیه در زمان خود عابدترين، زاهدترين و برترينِ مردم بود دانش‌نامه قرآن و حدیث: ج 10، ص 186، ح 663
امام حسن علیه السلام:

المَسؤولُ حُرّ حَتی یَعِد ، وَ مُستَرِقُ المَسئولِ حَتی یَنجَز؛
انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود، و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد.

بحار الانوار، ج78، ص113
خاطره:
بنده در دوران نوجوانی به سختی گرفتار مشکلاتی بودم که انگار هیچکس نمی تونست اونها را برام حل کنه
با عقل ناقص خودم همه راه ها را امتحان کرده و هیچ کدام پاسخ حل مشکلاتم نبودند

حدود نیمی از ماه رمضان گذشته بود و من هنوز نمی دانستم که چه کنم
یادم است به خودم می گفتم: "تو که همه راه ها را رفته ای پس برای آزمایش هم که شده بیا و فقط یک هفته "راه خدا" را نیز امتحان کن"
شروع آن یک هفته، مصادف شده بود با پانزدهم ماه رمضان و میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
...
هر سال در روز میلاد ایشان، یک ذوق و شعف عجیبی در خودم احساس می کنم.
ایشان واقعا کریم هستند ...

خدایا به حق امام حسن (علیه السلام) بر ما کرم نما
سلام[align=CENTER]شهادت پدر

در روز نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، توطئه شوم خوارج به اجرا درآمد و مولی الموحدین، امیرالمؤمنین(علیه السلام)درحالی که نماز صبح را در مسجد کوفه می خواند، توسط عبدالرحمن بن ملجم مرادی لعنةالله علیه به وسیله شمشیری زهرآلود مورد حمله قرارگرفت و فرق مبارکش شکافته شد و در روز بیست ویکم همین ماه به فیض عظمای شهادت نایل آمد و پس از آن روز، حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)عهده دار مسؤولیت سنگین زعامت و رهبری امت اسلامی در آن موقعیت حسّاس گردید.
ابن ابی الحدید معتزلی از قول هبیرة بن ( هبیرة بن مریم خارفی شبامی معروف به (ابوالحارث) از یاران مختاربن ابی عبیدة ثقفی است، وی اهل کوفه و از ثقات محدثین به شمار می رود. ابن سعد در (طبقات کبری) او را از تابعین طبقه اوّل می داند و ابن اثیر می گوید: هبیرةبن مریم از غلامان حسین بن علی(علیه السلام)می باشد (الاعلام، زرکلی، ج 8، ص 77). )مریم که شاهد و ناظر بر حوادث و قضایای مختلف از جوانب گوناگون بوده است می نویسد:.
پس از شهادت مظلومانه مولای متقیان علی بن أبی طالب(علیه السلام)در روز بیست ویکم ماه رمضان چهلم هجرت، بسیاری از مردم کوفه و دیگر ممالک اسلامی متوجه توطئه عظیم خوارج گردیدند، از آن جهت بدون کم ترین تأمل، پس از اعلان شهادت، بزرگ ترین اجتماع در کوفه در جلو خانه آن حضرت به وجود آمد. مردم جهت شنیدن آخرین اخبار و مطالب نسبت به امام شهیدشان در مسجد کوفه اجتماع نمودند، در آن هنگام، فرزند فرزانه اش امام حسن مجتبی(علیه السلام)به میان مردم آمد و جهت بیان مطالبی، بر فراز منبر مسجد کوفه رفت، وقتی خواست سخن گفتن آغاز کند، اشگ از دیدگانش سرازیر شد و بغض گلویش را فشرد، اندکی صبرکرد و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:.
(در شبی که گذشت، مردی از جهان رخت بربست که در میان پیشتازان به اسلام هیچ فردی جز رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بر او سبقت نگرفت، او در کنار پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)جهاد کرد و پرچمی را که پیامبر به او داده بود بر دوش کشید، درحالی که جبرئیل(علیه السلام)او را از سمت راست و میکائیل(علیه السلام)از سمت چپ همراهی و حمایت می نمودند. او از جبهه کارزار روی برنمی گرداند تا این که خداوند پیروزی را نصیبش می کرد. او در شبی به جوار رحمت الهی رفت که قرآن در آن شب بر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرودآمد و عیسی بن مریم(علیه السلام)به آسمان عروج کرد و یوشع بن نون نیز به شهادت رسید.).
امام مجتبی(علیه السلام)ضمن تجلیل و ذکر فضایل پدر بزرگوارش از او با لقب های خاتم الوصیین، وصی خاتم النبیین وامیرالصدیقین والشهدا یاد کرد، در ادامه مطالبشان فرمودند:.
(پدر من از دارایی و اموال دنیا (اموال شخصی) دینار و درهمی باقی نگذارد، مگر هفتصد درهمی که از عطای ( عَطا، همان حقوق ماهیانه است. ابن منظور می گوید: (یقال: عطیَّته وعاطیته أیْ خدمته وقمت بأمره؛ دادن و یا گرفتن چیزی در برابر خدمتی که انجام می شود) (لسان العرب، ج 15، ص 70). ) او کنار گذاشته شده تا برای خانواده خود خدمتگزاری بگیرد. ابن اثیر آن را هفتصد یا هشتصددرهم می نویسد.)( فقال(علیه السلام): لقد قبص فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الأولون بعمل ولایدرکه الآخرون بعمل ولقد کان یجاهد مع رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فیقیه (فیسبقه) بنفسه ولقد کان یوجهه برایته فیکتنفه جبرئیل عن یمینه ومیکائیل عن یساره فلایرجع حتّی یفتح الله علیه ولقد تُوفّی فی هذه اللیلة الّتی (نزل فیها القران -) عرج فیها بعیسی بن مریم ولقد توفی فیها یوشع بن نون وصی موسی، وماخلّف صفراء ولابیضاء إلاّ سبعمائة درهم بقیت من عطائه أراد أن یبتاع بها خادماً لأهله.
ثم قال: ایّها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)أنا ابن البشیر، انا ابن النذیر، أنا ابن الداعی إلی الله عزوجلّ بإذنه، أنا ابن السراج المنیر وأنا من أهل البیت الذین أذهب اللّه عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً، والذین افترض الله مودّتهم فی کتابه إذ یقول: (ومن یقترف حسنة نزدله فیها حسناً).
فاقتراف الحسنة مودتنا أهل البیت (مقاتل الطالبیّین، ص 62؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 400). ).
سپس بغض گلویش را گرفت، اشگ هایش جاری شد، مردم نیز به همراه او گریستند. بعد چنین فرمود:.
(ای مردم! هرکس مرا می شناسد که می شناسد و اگر کسی نمی شناسد، بداند که من حسن بن علی فرزند رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)هستم من فرزند بشیر و نذیرم. فرزند کسی هستم که شما را به خدا دعوت می نمود و چراغ راه هدایت بود. رسالت و پیامبری اش رحمت برای جهانیان بود. من از اهل بیتی هستم که خداوند منّان آنان را از هرگونه آلودگی منزه گردانید و طهارت واقعی را نصیب آنان نمود. جبرائیل بر آن خانواده اهل بیت فرودآمد و از آن جا به آسمان ها عروج کرد. من از خانواده ای هستم که خداوند دوستی و ولایتشان را بر هرکسی واجب نمود و فرمود: (قُلْ لاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً)( بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (- اهل بیتم -) و هرکس کار نیکی را انجام دهد بر نیکی هایش می افزاییم (شوری(42) آیه 23).)
انجام حسنه، دوستی و پیروی ما اهل بیت(علیه السلام)می باشد.( شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 30؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة والسیاسه، ج 1، ص 183؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 276ù275؛ مروج الذهب، ج 2، ص 426، ماترک حضرت را 250درهم به همراه قرآن و شمشیر معرفی می کند؛ مسند الامام المجتبی، ص 520 518؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج 2، ص 164. ).
سخنان امام مجتبی(علیه السلام)مردم را چنان متأثرنمود که اشگ بر گونه هایشان جاری شد، آنان بر مظلومیت و عظمت علی(علیه السلام)می اندیشیدند و بر سرنوشت خویش نگران بودند ولیکن سخنان آن حضرت آنان را دگرگون کرد، همچنین آرامش و اطمینان او به مردم روحیه ای داد که زمزمه بیعت با حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)در میانشان مطرح گردید.

گنجينه معارف
زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام[align=CENTER]تا شهادت پدر
[b]پس از رحلت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا پایان خلافت عثمان
[align=RIGHT]همان گونه که قبلا اشاره شد، حسن بن علی(علیه السلام)-طبق گفته مشهور-هفت سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود که جد بزرگوارش از دنیا رحلت فرمود، و از همان زمان دوران مظلومیت و غربت و مصیبت این خاندان شروع شد، و هر روز مصیبت تازه و غم جدیدی بر آن کودک معصوم و برادر و خواهران او وارد می شد.[/b]

[b]بیماری مادرش فاطمه به دنبال آن احتجاجها و رفت و آمدها و تلاشهای بسیار برای احقاق حق و بازگرداندن فدک و بستری شدن آن بانوی مکرمه در اثر ضربه ها و مصیبتهای وارده که به فاصله اندکی منجر به شهادت وی و یتیمی فرزندان معصومش گردید...

[/b]
[b]مشاهده جنازه ضربه خورده مادر، و حضور در مراسم غسل و دفن و کفن آن بانوی مکرمه در تاریکی شب و به وسیله پدر، و به دور از انظار مردم برای این کودک تیزبین و باهوش چه اثر ناگوار و دردآوری داشته...!

[/b]
[b]خانه نشینی پدر و به غارت رفتن میراث آن امام مظلوم خار در چشم خلیده و استخوان در گلو شکسته (این جملات از خطبه «شقشقیه »اقتباس شده است: «فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا») ، و حوادث دردناک دیگری که به دنبال آن برای این خاندان عزیز پیش آمد، و مشاهده آن مناظر رقت بار...تحمل و خویشتن داری در برابر همه این ناگواری ها، آن هم برای کودکی هفت ساله و هشت ساله و در حد اعلای نبوغ و ذکاوت که همه چیز را درک می کرده و تجزیه و تحلیل می نموده، کاری بس دشوار و مشکلی جانسوز و جانگداز است...!

[/b]
[b]و بر طبق قاعده، آن کودک معصوم و تیزبین از رفتار پدر و مادر بزرگوار، و طرز برخوردشان با مسائل آن روز، وظیفه خود را بخوبی درک می کرده و می دانسته که صبر و بردباری در برابر این پیشامدهای ناگوار، در آن مقطع سرنوشت ساز و حساس اسلام، به درایت نزدیکتر و با دوراندیشی و خرد سازگارتر است...چنانکه پدر بزرگوارش(درباره همان مقطع زمانی حساس)

[/b]
[b]فرمود: «فرایت ان الصبر علی هاتا احجی » (خطبه «شقشقیه ».)!

[/b]
[b]اما با تمام این احوال شاید سکوت کامل را در برابر آن همه مظلومیت جایز ندانست و بالاخره در یکی از روزها خود را به مسجد رسول خدا رسانده و ابوبکر را که در جایگاه جدش پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)نشسته بود مخاطب ساخته و با همان لحن کودکانه، ولی پر معنی و کوبنده، بدو فرمود:

[/b]
[b]«انزل...انزل عن منبر ابی، و اذهب الی منبر ابیک »!

[/b]
[b](فرود آی...فرود آی از منبر پدرم و به سوی منبر پدرت برو!)

[/b]
[b]این گفتار کوبنده با آن لحن کودکانه و پر معنی همه حاضران در مسجد را مبهوت ساخته و چون سرهای خود را برگرداندند با سبط اکبر رسول خدا و نور دیده محبوب آن حضرت، یعنی امام حسن مواجه شدند که ابوبکر را مخاطب ساخته و آن سخنان را اظهار فرمود، که همه آنچه را ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بیان دارد، با همین دو جمله کوتاه و پر معنی اظهار فرمود.

[/b]
[b]ابوبکر چنان غافلگیر شده بود که بناچار در پاسخ فرزند رسول خداگفت:

[/b]
[b]«صدقت و الله انه لمنبر ابیک لا منبر ابی » (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 17، الریاض النضره، ج 1، ص 139.)

[/b]
[b](راست گفتی به خدا سوگند که آن منبر پدر تو است، نه منبر پدر من.)

داستانی از حسنین با بلال، مؤذن رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
[/b]
[b]چنانکه مورخین نوشته اند: بلال حبشی، مؤذن مخصوص رسول خدا، پس از رحلت آن حضرت در مدینه نماند و به شام رفت و در آنجا بود تا از دنیا رفت و قبر وی نیز همان جاست.

[/b]
[b]ابن اثیر در اسد الغابة روایت کرده که هنگامی که بلال در شام بود، شبی رسول خدا را در خواب دید که به او فرمود:

[/b]
[b]«ما هذه الجفوة یا بلال!ما آن لک ان تزورنا؟»(ای بلال این چه جفایی است که با ما کردی؟آیا زمان آن نرسیده که به دیدار ما بیایی؟)

[/b]
[b]بلال غمگین شده، از خواب بیدار شد و به سوی مدینه حرکت کرد، و چون بدانجا رسید، بر سر قبر رسول خدا آمده و خود را روی قبر آن حضرت افکنده، گریست.

[/b]
[b]در این وقت حسن و حسین نزد او رفتند و او آن دو بزرگوار را به سینه گرفته و می بوسید، حسنین بدو گفتند:

[/b]
[b]«نشتهی ان تؤذن فی السحر»!

[/b]
[b]ما میل داریم در هنگام(سپیده)سحر اذان بگویی!)

[/b]
[b]بلال بر بام مسجد رفت و چون گفت:

[/b]
[b]«الله اکبر، الله اکبر»شهر مدینه از شیون و گریه به لرزه درآمد.

[/b]
[b]و چون گفت:

[/b]
[b]«اشهد ان لا اله الا الله »شیون مردم بیشتر شد و چون گفت:

[/b]
[b]«اشهد ان محمدا رسول الله »زنان از خانه های خود بیرون ریختند، و دیده نشد که مردان و زنان در مدینه بدان حد که آن روز گریستند گریه کنند. (اسد الغابة، ج 1، ص 208.)

[/b]
[b]نگارنده گوید: نظیر این داستان درباره حضرت فاطمه نیز در کتاب من لا یحضره الفقیه از ابی بصیر از امام باقر یا حضرت صادق روایت شده که فاطمه از بلال خواست تا اذان بگوید، و بلال-همان گونه که ذکر شد-شروع به اذان کرد، ولی به خاطر تاثر شدیدی که به آن بانوی مکرمه دست داد بلال نتوانست آن را تمام کند...
[align=RIGHT]ادامه دارد به یاری خدا
[/b]
بررسی علل صلح (آتش بس) امام حسن علیه السلام
مهمترین و حساسترین بخش زندگانی امام مجتبی علیه السلام، که مورد بحث و گفتگوی فراوان واقع شده و موجب خرده گیری دوستان کوته بین و دشمنان مغرض یا بی اطلاع گردیده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.

گروهی، با مطالعه زندگانی حضرت مجتبی علیه السلام وحوادث آن روز ، این سؤالها را مطرح می سازند که چراامام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟ مگر پس از شهادت امیر مؤمنان علیه السلام شیعیان و پیروان علی علیه السلام با فرزندش حسن مجتبی علیه السلام بیعت نکرده بودند؟

آیا بهتر نبود که آنچه را بعدا امام حسین علیه السلام انجام داد، امام حسن علیه السلام پیشتر انجام می داد و در برابر معاویه قیام می کرد، و آنگاه یا پیروز می شد و یا با شهادت خودحکومت معاویه را متزلزل می ساخت؟

پیش از آنکه به پاسخ این سؤالها بپردازیم، لازم است مقدمتا سه نکته را یادآوری کنیم:
1 - مبارزات حسن بن علی علیه السلام پیش از دوران امامت

امام حسن علیه السلام، به شهادت تاریخ ، فردی بسیارشجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود اوراه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی ورزید و همواره آماده مجاهدت درراه خدا بود.
در جنگ جمل

امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خودامیر مؤمنان علیه السلام در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی علیه السلام سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد.

پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر ، همراه عمارو یاسر و تنی چند از یاران امیر مؤمنان علیه السلام وارد کوفه شدو مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد.

او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری »، یکی از مهره های حکومت عثمان، بر سرکار بود و با حکومت عادلانه امیر مؤمنان علیه السلام مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت باپیمان شکنان جلوگیری می کرد، با این حال حسن بن علی علیه السلام توانست به رغم کار شکنیهای ابو موسی وهمدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل دارد.
در جنگ صفین

نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها وگسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان علیه السلام برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشورو مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت می نمود.

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیر مؤمنان علیه السلام در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین بن علی علیه السلام را از ادامه جنگ بادشمن باز دارند تا نسل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با کشته شدن این دوشخصیت از بین نرود.
ادامه دارد
التماس دعا
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع