تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ✿اَلسَّلامُ عَلَيْکَ ياحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)✿
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
با سلام[align=CENTER]روش برخورد اهل بیت علیهم السلام با توهین کنندگان و مخالفین

از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام روایت شده است:

نقل شده است که: روزی آن حضرت سواره بود مردی از اهل شام آن حضرت را ملاقات کرد و حضرت را دشنام و ناسزای بسیار گفت، آن حضرت هیچ نفرمود تا مرد شامی از دشنام دادن فارغ شد آنگاه آن حضرت روبه آن مرد شامی کرد و بر او سلام داد و تبسم کرد و فرمود: ای مرد گمان می کنم غریب هستی و امری بر تو اشتباه شده باشد، اگر از ما استرضا جویی از تو راضی می شویم ، اگر از چیزی سؤال کنی عطا می کنیم، اگر از ما طلب ارشاد و هدایت کنی تو را ارشاد می کنیم، اگر بردباری بطلبی عطا می کنیم، اگر گرسنه باشی تو را سیر می کنیم، اگر برهنه باشی تو را می پوشانیم، اگر محتاج باشی بی نیازت می کنیم، اگر رانده شده ای تو را پناه می دهیم، اگر حاجتی داری بی نیازت می کنیم، اگر رانده شده ای تو را پناه می دهیم، اگر محتاج باشی بی نیازت می کنیم، اگر بار خود را بر خانه ما فرود اوری و میهمان ما باشی تا وقت رفتن برای تو بهتر خواهد بود. ریرا که خانه ما وسیع و جاه و مال فراوان داریم.

چون مرد شامی این سخنان را از حضرت شنید گریست و گفت: شهادت می دهم تویی خلیفة الله در روی زمین و خدا بهتر می داند منصب امامت را به چه کسی عطا کند و پیش از آنکه شما را ملاقات کنم شما و پدرتان دشمن ترین خلق نزد من بودید اکنون، محبوب ترین خلق خدایید در نزد من. سپس بار سفر خود را به خانه امام برد و تا مدینه بود مهمان آن حضرت بود و از محبان و معتقدین به خاندان نبوت و اهل بیت رسالت گردید.

ای کاش ما هم در این زمانه به روش امام عمل کنیم
کنیه و القاب امام حسن(علیه السلام)

از جمله آداب و سنتهای ولادت نوزاد پس از نامگذاری، تعیین کنیه ‏برای اوست. کنیه آن حضرت بر طبق روایات بسیاری ‏«ابو محمد» بوده و کنیه دیگری نداشته است .

و اما القاب آن حضرت بدین شرح است: سبط، زکی، مجتبی، سید، تقی، طیب، ولی ...

و مرحوم اربلی در کتاب کشف الغمة پس از نقل کنیه و القاب آن حضرت از روی کتابهای اهل سنت گفته است: مشهورترین این القاب‏«تقی‏»است و بهترین و شایسته‏ترین آنها همان است که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)او را بدان ملقب فرمود و آن‏«سید»است .
بحار الانوار، ج 43، ص 255.
مسوولیت های امام حسن علیه السلام در دوران پدر
آغاز:

امام حسن(علیه السلام)در طول سی و هفت سالی که در کنار پدر زیست نه فقطفرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند،یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکاربرای امیرمومنان به حساب می آمد. وی با شناخت کاملی که از پدرداشت، خود را وقف خدمت به امیرالمؤمنین کرده بود.

روزی بازوی نظامی پدر می شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه می شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهدو آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان وارد صحنه می شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وکثرت انحرافات آگاه می سازد و یا در مسئله حکمیت به دستور آن حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می نماید و دست به افشاگری می زند.

آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت ها به کمک و یاری پدرمی شتابد. این نوشتار کوتاه اگر چه بیان کننده بخشی ازمسوولیت ها و ماموریت های امام حسن(علیه السلام) در دوران پدر می باشد، اماباید اعتراف کرد که بدون شک در این سی و هفت سال خدمات آن حضرت در قالب ماموریت از طرف امیرمومنان بیش از اینها بوده است ولی ما برآن ها دست نیافته ایم و یا فاقد ارزش تاریخی بوده اند.

اما مسوولیت های ثبت شده در تاریخ به قرار زیر است:
1- نماینده امام علی(علیه السلام)به سوی عثمان

انحرافات و کج روی های آشکار کارگزاران عثمان عرصه را بر تمام مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(علیه السلام)تنگ کرده بود. ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:

در زمان خلافت عثمان کارهای خلاف زیاد صورت می گرفت. بدین جهت هرگاه فرد یا افرادی به حضور علی(علیه السلام)می آمدند و از کارهای عثمان شکایت می نمودند، علی(علیه السلام) پسرش، حسن(علیه السلام)را نزد عثمان می فرستاد تاشکایت مردم را به او گوشزد کند. این موضوع بسیار تکرار شد، تااین که روزی عثمان به حسن(علیه السلام)گفت: پدرت تصور می کند که احدی آگاهی ندارد ولی ما به آنچه انجام می دهیم آگاه هستیم. بنابراین از مادست بردار. پس از این گفتگو دیگر حضرت علی(علیه السلام)پسرش امام حسن(علیه السلام)را نزد عثمان نفرستاد.
2- پاسخ به سوالات مذهبی مردم

از دیگر مسوولیت های مهم امام حسن(علیه السلام)در زمان پدر، پاسخگویی به پرسشهای مهم مردم بود. حضرت امیرمومنان(علیه السلام) بارها پاسخ بدین پرسشها را به امام حسن(علیه السلام)ارجاع داده بود. گاهی مردم پس ازدریافت پاسخ از امام حسن(علیه السلام)به نزد امام علی(علیه السلام) می رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می خواستند که حضرت به آنان می فرمود: اگر از من هم می پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی کردید.
ادامه دارد ....
كوثر :: خرداد 1379، شماره 39
مسوولیت های امام حسن علیه السلام در دوران پدردر دوران خلافت ابوبکر یک نفر اعرابی نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حج به تخم شتر مرغ دست یافتم و آن را خوردم. چه کفاره ای برمن واجب است؟ ابوبکر که نتوانست جواب دهد، او را به نزد عمر فرستاد. او هم که از جواب عاجز مانده بود، اعرابی رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمایی کرد. عبدالرحمن نیز که درمانده شده بود، به اعرابی گفت که نزد علی(علیه السلام)برود. مرد اعرابی نزد علی(علیه السلام)آمد. حضرت به حسنین علیهما السلام اشاره کرد و فرمود: مسئله خود را از هرکدام از این دو کودک می خواهی بپرس. اعرابی سؤال خود را مطرح کرد و امام حسن(علیه السلام)در محضر امیرمومنان بدان پاسخ گفت. روزی حضرت علی(علیه السلام)در «رحبه » بودند که مردی به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز ازرعایای من نیستی، بلکه تو پیک پادشاه روم هستی; از معاویه سوالاتی کرده ای و او درمانده و عاجز شده است. بدین جهت تو راجهت دریافت پاسخ های آن به نزد ما فرستاده است. آنگاه حضرت به او فرمود: از یکی از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(علیه السلام) می پرسم. امام حسن(علیه السلام)رو به او کرد و فرمود: آمده ای که بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟ همچنین آمده ای که بپرسی: چقدر فاصله است بین آسمان و زمین؟ میان مشرق و مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در کجاجمع می شوند؟ خنثی کیست؟ کدام ده چیز است که هریک سخت تر ازدیگری است؟ عرض کرد: یابن رسول الله! آری. پرسش های من همین است که بیان داشتید. سپس امام حسن(علیه السلام)به یک یک پرسش های اوپاسخ داد. مردشامی به امام حسن(علیه السلام)گفت: گواهی می دهم که توفرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب(علیه السلام)برای خلافت وجانشسینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است...ادامه دارد ....
كوثر :: خرداد 1379، شماره 39
امام حسن مجتبی ( ع )از منظر نخبگان اهل سنّت

برجستگان عرصه های علم و تاریخ، توصیفاتی زیبا در رثای شخصیّت ملکوتی امام مجتبی علیه السلام دارند که ذکر آنها در این نوشتار مختصر نمی گنجد ولی شایسته است که جهت نمونه به دیدگاه های کوتاه تنی چند از اصحاب سیره و تاریخ اشاره شود:

1. جلال الدین سیوطی:

«کان الحسن رضی اللّه عنه له مناقب کثیرة: سیّداً، حلیماً
، ذا سکینة و وقار و حشمة، جواداً ممدوحاً...سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 88، به نقل از تاریخ الخلفاء، چ 3، بغداد، 1383 ه .ق، ص 189.؛
حسن بن علی علیهماالسلام دارای امتیازات و فضایل انسانی فراوان بود؛ او شخصیتی بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخی، بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.»

و در کتاب اعلام الهدایه، ج 4، ص 31 و 32 میخوانیم
2. ابن عساکر شافعی:

«هو سبط رسول اللّه و ریحانته و أحد سیّدَی شباب أهل الجنّة... .»*
3. سبط ابن جوزی:
«کان من کبار الأجواد، و له الخاطر الوقّاد، و کان رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم یحبّه حبّاً شدیداً»*

4. ابن اثیر:

«و هو سیّد شباب أهل الجنّة، و ریحانة النّبی صلی الله علیه و آله وسلم و شبیهه، سمّاه النّبیّ الحسن ... و هو خامس أهل الکساء.»*

5. ابونعیم اصفهانی:
«عن الامام حسن المجتبی علیه السلام : سیّد الشباب، و المصلح بین الأرقاب و الأحباب، شبه رسول صلی الله علیه و آله وسلم و حبیبه، سلیل الهدی، و حلیف أهل التقی، خامس أهل الکساء، و ابن سیّدة النّساء، الحسن بن علی بن ابی طالب رضی اللّه عنهما.»*

* اعلام الهدایه، ج 4، ص 31 و 32
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز :
فکر میکنم توی این تاپیک ، جای روضه امام حسن (علیه السلام) خالیه . فقط ببخشید که حجمش یه کم بالاست . حدود 49 مگابایته . با کیفیت 192kbs . ارزش دانلود کردن رو داره . . .
روضه امام حسن مجتبی (علیه السلام)
در پناه الله
یا مهدی مدد
و این هم وصیتی است که از امالی شیخ(رحمة الله علیه)نقل شده که به برادرش امام حسین(علیه السلام) فرمود:

«هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین بن علی: اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و انه یعبده حق عبادته، لا شریک له فی الملک، و لا ولی له من الذل، و انه خلق کل شی ء فقدره تقدیرا، و انه اولی من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوی، و من تاب الیه اهتدی.

فانی اوصیک یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتک ان تصفح عن مسیئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله صلی الله علیه و آله فانی احق به و ببیته، فان ابوا علیک فانشدک الله بالقرابة التی قرب الله عز و جل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلی الله علیه و آله ان تهریق فی محجمة من دم، حتی نلقی رسول الله صلی الله علیه و آله فنختصم الیه و نخبره بما کان من الناس الینا بعده » ثم قبض(علیه السلام) (
[b]بحار الانوار، ج 44، صص 152-151.
)

(این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی: وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.

من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا با رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...

و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم...)

این را فرمود و از دنیا رفت، درود خدا بر او باد.

و در روایت مفید(رحمة الله علیه)اینگونه است که پس از جریان مسموم شدن خود فرمود:

«فاذا قضیت فغمضنی و غسلنی و کفنی و احملنی علی سریری الی قبر جدی رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)لا جدد به عهدا، ثم ردنی الی قبر جدتی فاطمة بنت اسد رضی الله عنها فادفنی هناک، و ستعلم یا ابن ام ان القوم یظنون انکم تریدون دفنی عند رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فیجلبون فی ذلک، و یمنعونکم منه، و بالله اقسم علیک ان تهریق فی امری محجمة دم »(چون من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کنف نما، و بر تابوتم بنه و به سوی قبر جدم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده ام فاطمة بنت اسد رضی الله عنها ببر و در آنجا دفنم کن، و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می خواهید مرا کنار رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)به خاک بسپارید، پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند، تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود.) ارشاد مفید(مترجم)، ج 2، ص 14.[/b]
به مناسبت ولادت حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
کودکی از جنس آسمان/ نگاهی به کودکی و نوجوانی امام مجتبی (علیه السلام)
شمیم یاس - مهر 1385، شماره 43 نجمه کرمانی

اشاره

در خنده های دل انگیزِ صبحدم نیمه رمضان، مژده میلادی خجسته به آسمان ها برخاست. میلاد شکوفه ای که بر شاخسار «آل عبا» رویید و عطر نیکویش، در نسیم پیچید و تمام کوچه باغ هایِ نیکی را پیمود و باغ ضیافت الهی را با قدوم خود زیور و زینت داد. گوهری تابناک، که از دو دریای عصمت بیرون آمده بود. حُسن خدا در خانه زهرا (علیها السلام) و علی (علیه السلام) تجلی می کند و حَسَن (علیه السلام) سید جوانان اهل بهشت، چشم بر جهان می گشاید. کودکی از جنس آسمان که کودکی اش بزرگ ترین آموزگار بزرگان است. میلاد ایشان زمینه ای فراهم آورد تا قطره ای از دریای مواج حسن او در کودکی و نوجوانی به کام جان ریخته شود.
در نیک شهر قدسی

کودکان مانند گلهایی هستند که در بوستان خانواده رشد می کنند و والدین نیز به سان باغبانهایی مهربانند که طراوت این گلها به پاکی آنان بستگی دارد و چه زیبا است گلی که در گلستان وحی شگفته شود و باغبانان آن، عصاره هستی، محمد (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) باشند. چه نیکوست کودکی که از شیر پاک بزرگ بانویی هم چون زهرا (علیها السلام) نوشیده باشد و در دامان پرمهر بزرگ مردی چون علی (علیه السلام) پرورش یابد و بر دوش آموزگار بزرگ بشر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) راه زندگی پیموده باشد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پیوسته می کوشید حسن (علیه السلام) را با تعالیم اسلام آشنا سازد و این راهکار را شیوه تربیتی خویش قرار داده بود تا جایی که خیلی زود نشانه های علم و درک عمیق دینی در او پدیدار شد و ویژگیهای شخصیتی او از همان آغاز شکل گرفت.

او در باغ نورانی رسالت شیوه مناجات با خدا و نیایش به درگاه او را آموخت و روش دستگیری از نیازمندان را فرا گرفت.

آشیانه نیکان
امام مجتبی (علیه السلام) مهرورزی را از اوان کودکی در خانه آموخت. او می آموخت که چگونه دیگران را بر خود مقدم سازد. شبها عبادت مادر را تماشا می کرد و می دید که چگونه پاهای او از عبادتهای طولانی متورم می شد و از ترس خدا نفسهای او در نماز شب به شماره می افتاد. او زمزمه های عارفانه و عاشقانه مادر را نیمه شب به تماشا می نشست و می دید که چگونه یک یک همسایگان را دعا می کرد و تا صبح نمی خوابید و وقتی از مادر می پرسد که چرا برای خودمان دعایی نمی کنی؟ پاسخ می شنید: «اَلجار ثُمَّ الدّار؛ همسایه بر خانه مقدم است».

او در خانه ولایت آموخت که چگونه سه روز روزه بگیرد و افطار خود را که نان جوی بیش نبود به مستمند و یتیم و اسیر ببخشد.

در مکتب رسالت
دوره نوجوانی و جوانی امام مجتبی (علیه السلام)، با دوران خانه نشینی امیر مؤمنان (علیه السلام) هم زمان بود. امام علی (علیه السلام) با دیدن آشفتگی اوضاع، برای در امان ماندن اسلام و مسلمانان از آسیب های احتمالی (نظری و عملی) خود را از خلافت کنار کشید و بیست و پنج سال تمام در انزوا به سر برد.

او در این دوران به کار در نخلستانها، کندن چاه و آبیاری مزرعه ها روی آورد و تنها آن گاه که به دانش الهی او نیاز بود، در جریانهای اجتماعی و سیاسی حضور می یافت و همواره از دور، بر اوضاع کلی جامعه اسلامی نظارت داشت تا از مسیر اصلی منحرف نشود.

امام مجتبی (علیه السلام)، نیز در این سالها، دوران رشد خود را پشت سر می گذاشت. او با فرمان برداری کامل از پدر، در این سالها به آموزش قرآن و کمک به علی (علیه السلام) در کارهای کشاورزی می پرداخت و هرگاه از پدر مأموریتی می یافت، آن را به بهترین شکل انجام می داد. برای نمونه، همراهی کردن با ابوذر تا «ربذه». امام حسن (علیه السلام) از سوی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) دستور یافت تا برای ادای احترام به جایگاه سترگ علمی و سبقت حضرت اباذر در اسلام، او را تا محل تبعیدش ـ ربذه ـ همراهی کند.

ردای عصمت
امام مجتبی یکی از «اصحاب کساء» و «کساء» به معنی عبا است. بدین معنا که حسن (علیه السلام) مصداق اهل بیت است. «آلوسی» مفسر بزرگ اهل سنت با اشاره به حدیث ثقلین، نزول آیه تطهیر را در شأن فرزندان پیامبر و خانواده او می داند و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که: «این آیه در شأن پنج نفر نازل شده است؛ من، علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام)، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام)». او می افزاید: «پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، فاطمه (علیها السلام)، علی (علیه السلام) و حسنین (علیهم السلام) را زیر عبایی جمع کرد و فرمود: خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی را از آنان دور کن و پاک شان گردان!». او در پایان با پیروی از دیدگاه شیعه، می گوید: «تفسیر «دوری از گناهان»، همان عصمت است. پس علی (علیه السلام)، فاطمه (علیها السلام) ، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) از گناه و زشتی دورند و معصوم می باشند».

آشنای آسمان
امام مجتبی (علیه السلام) از کودکی زیرک و باهوش بود. هفت سال بیش تر نداشت که پای موعظه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حاضر می شد و آن چه را می شنید به ذهن می سپرد و برای مادرش فاطمه (علیها السلام) بازگو می کرد و وقتی علی (علیه السلام) به خانه می آمد، فاطمه (علیها السلام) آنها را برای علی (علیه السلام) باز می گفت. امام علی (علیه السلام)از او می پرسید: «این ها را از که شنیده ای؟» و فاطمه (علیها السلام) پاسخ می گفت: «از فرزند تو حسن (علیه السلام)».

در پی همین ماجرا، روزی امام علی (علیه السلام)در گوشه ای از خانه پنهان شد تا ماجرا را از نزدیک ببیند. حسن (علیه السلام) مانند هر روز دوان دوان پیش مادر آمد تا شنیده هایش را بازگوید، ولی نتوانست مانند روزهای دیگر به خوبی کلمات وحی را ادا کند و دچار لکنت شد. فاطمه (علیها السلام) با تعجب علت را پرسید و حسن (علیه السلام) پاسخ داد: «تعجب مکن مادر! زیرا بزرگی دارد به سخنان من گوش می دهد و همین سبب شده است تا نتوانم به خوبی بیان کنم.» در این لحظه علی (علیه السلام) بیرون آمد و کودک باهوش خود را بوسید.

نسیم وحی
امام حسن (علیه السلام) در خانه ای تربیت یافته بود که کلام خدا پیوسته سخن آغاز و انجام بود. در خانه ای که پدر نخستین گرد آورنده قرآن و اهل خانواده بهترین عمل کنندگان به آیات آن بودند. او صوتی زیبا در قرائت قرآن داشت و از کودکی علوم قرآن را به نیکی می دانست. همواره پیش از خوابیدن سوره کهف را تلاوت می کرد و سپس می خوابید. گفته اند در دوران زندگانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شخصی وارد مسجد شد و از کسی در زمینه تفسیر شاهد و مشهود پرسید، آن مرد پاسخ داد: «شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه». از مرد دیگری پرسید، ولی او گفت: «شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است». سپس نزد کودکی که در گوشه مسجد نشسته بود، رفت. او پاسخ داد: «شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است. مگر نخوانده ای که خداوند درباره رسولش می فرماید: «ای پیامبر، ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم». و نیز درباره قیامت می فرماید: «ذلک یَوم مَجموع لَه النّاسُ و ذلکَ یَوم مشَهود»؛ «آن روز، روزی است که مردم رابرای آن گرد می آورند و روزی است که [جملگی در آن] حاضر می شوند». مرد می پرسد آن کودک که از همه بهتر و درست تر پاسخ داد که بود؟ گفتند: او حسن بن علی بن ابی طالب بود.

آئینه طلوع
امام مجتبی (علیه السلام) از آگاه ترین و دانشمندترین افراد زمان خود بود. آثار دانش از کودکی در ایشان پدیدار بود. علاقه مندی به علم آموزی او را در کودکی بر آن می داشت که هر روز، در مسجد حضور پیدا کند و سخنان وحی را به خاطر بسپارد روزی اصحاب نزدیک کوه حرا گرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند که امام حسن (علیه السلام) که کودک خردسالی بود آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به گونه ای خاص او را نگاه می کرد و چشم از او برنمی داشت. سپس فرمود: «بدانید که حسن (علیه السلام) پس از من پیشوا و راهنمای شما خواهد بود. او هدیه ای از خدا برای من است. درباره من، شما را آگاه خواهد کرد و مردم را با آثار علم من آشنا خواهد ساخت. سیره و روش زندگانی مرا زنده خواهد کرد؛ زیرا رفتار او مانند رفتار من است. خدا به او عنایت دارد. خدا رحمت کند کسی را که او را واقعا بشناسد و به پاس احترام من به او نیکی کند».

به سان انبیاء
از جمله نشانه های انبیا و اوصیای الهی، دانش و خرد بی همانند آنان در کودکی است که در برخی موارد اعجاز آنان نیز محسوب می شده است. روزی مردی بیابان نشین با عصبانیت و چماقی در دست به جمع مسلمانان وارد شد و فریاد کشید: «کدام یک از شما محمد (صلی الله علیه و آله) است؟»، اصحاب برخاستند و با تندی جوابش را دادند، ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «صبر کنید!» عرب دوباره فریاد زد: «من دشمن تو بودم و اکنون دشمنی ام بیش تر شده است. تو که ادعای پیامبری می کنی، نشانه ات چیست؟» پیامبر با آرامش پاسخ داد: «اگر خواستی، نشانه هایم را فرزند خردسالم حسن (علیه السلام) به تو نشان خواهد داد».

مرد عرب به گمان این که مسخره شده است، با عصبانیتی بیشتر گفت: «خودت نمی توانی پاسخ دهی، این بچه خردسال را بهانه می کنی؟» امام مجتبی (علیه السلام) به اشاره پیامبر (صلی الله علیه و آله) برخاست و اشعار زیبایی خواند، سپس فرمود: «از حق خودت تجاوز کردی، ولی به زودی ایمان خواهی آورد. هر چه می خواهی بپرس که من دریای بی کرانه علم و دانشم و آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ارث برده ام». سپس هدف آن مرد عرب را از آمدن به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان کرد؛ زیرا او می خواست این را بهانه ای برای کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) قرار دهد. امام مجتبی (علیه السلام) پرده از اسرار او برداشت مرد که با شگفتی تمام به سخنان ادیبانه و عالمانه امام مجتبی (علیه السلام)، گوش می داد، در حضور همه اسلام آورد. چند روز بعد، به همراه بسیاری از بستگانش برای مسلمان شدن بازگشت.

صهبای سخن
یکی از برجسته ترین ویژگیهای امام مجتبی (علیه السلام) توان ایشان در سخنوری است. ایشان از کودکی این ویژگی نیکو را دارا بود. به زیبایی سخن می گفت و اشعار را حفظ می کرد و نکته هایی ظریف و نغز را در سخنان خود می گنجانید.

روزی علی (علیه السلام) برای این که برتری حسن (علیه السلام) را بیشتر به مردم نشان دهد و کودک خود را نیز تعلیم بیشتری داده باشد، به او فرمود: «پسر عزیزم! برخیز و سخنرانی کن. [دوست دارم [سخنرانی ات را بشنوم». حسن (علیه السلام) پاسخ داد: «پدر جان! در حالی که به صورت شما نگاه می کنم، خجالت می کشم و نمی توانم سخن بگویم. سپس علی (علیه السلام) از مجلس دور شد؛ در حالی که سخنان فرزندش را از دور می شنید. آنگاه حسن (علیه السلام) شروع به سخنرانی کرد.

پس از سخنرانی، علی (علیه السلام) که سخنان کودک سخنورش را می شنید، وارد مجلس شد و حسن (علیه السلام) را در آغوش گرفته میان دیدگانش را بوسید و این آیه را زمزمه کرد: «ذُرِیَةٌ بَعضُها مِن بَعضٍ و اللّه سَمیعٌ عَلیم»؛ «فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند و خداوند شنوای داناست».
بر مسند قضاوت

چه بسا خلفا در بسیاری از مسائل قضایی، از حل آن ها باز می ماندند و به ائمه رجوع کرده و از آنان کمک می خواستند. در مورد امام علی (علیه السلام) نقل شده که خلفا بسیار به ایشان رجوع می کردند تا ابهامات قضایی خود را رفع کنند. ایشان نیز گاه این امر را به فرزند بزرگشان امام حسن (علیه السلام) می سپردند تا علم او را نیز به دیگران ثابت کند.

نوشته اند روزی مردی را آوردند که او را در خرابه ای، کنار جسدی بی جان و خونین یافته بودند؛ در حالی که کاردی خونین نیز در دست داشت. جریان را به حضرت گفتند. امام فرمود: « اول بپرسید چیزی برای گفتن داری؟» مرد پاسخ داده بود: « این اتهام را می پذیرم؟» امام دستور داد که او را برده و قصاص کنند.

در این هنگام، مردی با عجله خود را رسانید، در حالی که فریاد می زد: او را رها کنید! او را رها کنید! او کسی را نکشته و قاتل من هستم؟» امیر مؤمنان (علیه السلام) از متهم پرسید: «چرا اتهام قتل را پذیرفتی در حالی که قاتل کس دیگری است؟» مرد پاسخ داد: «من در وضعی نبودم که بتوانم از خود دفاع کنم؛ زیرا چندین نفر مرا بالای سر جسد، با کارد خونین دیده بودند. من گوسفندی را کشته بودم و برای قضای حاجت به خرابه آمدم که دیدم آن مرد در خون خود می غلتد. شگفت زده شدم و در حالی که کارد خونین دردستم بود، این چند نفر وارد خرابه شدند و مرا با آن وضع دیدند و انگاشتند که من او را کشته ام». علی (علیه السلام) متهم و قاتل را نزد فرزندش حسن(علیه السلام) فرستاد تا حکم را از او بخواهند. امام مجتبی (علیه السلام) پس از شنیدن صحبت های هر دو فرمود:

«مرد قاتل که با راست گفتاری اش جان متهم را نجات داد، به استناد آیه کریمه «وَ مَن اَحیاها فَکَاَنَّما اَحیاالنّاسَ جَمیعا»؛ گویی همه انسانها را از مرگ رهایی بخشیده است. فردی را کشته و دیگری را از مرگ رهانیده است. پس هر دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال بپردازید».

میراث شجاعت
شجاعت، میراث ماندگار علی (علیه السلام) بود و امام مجتبی (علیه السلام) میراث دار آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی (علیه السلام) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت می کرد. شمشیر زنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان می آموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس می داد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت امام علی (علیه السلام) به فرزندانش بود.

با آغاز خلافت علی (علیه السلام)، کشمکش ها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا گردید. شعله های جنگ زبانه می کشید. امام علی (علیه السلام) پسرش «محمد بن حنفیّه» را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو شتر عایشه را نحر کن». محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد، ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد، ولی نمی توانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد.

امام نیزه را پس گرفته به فرزندش حسن (علیه السلام) داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت، در حالی که از نوک نیزه اش خون می ریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیر مؤمنان (علیه السلام)به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و تو فرزند علی هستی».

پی نوشتها:

1. احمد بن فهد حلی، عدة الداعی، ص 151.

2. ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بابویه، علل الشرایع، ج 1، ص 182؛ بحار الانوار، ج 43، ص 81 .

3. الکامل فی التاریخ، ج 3، صص 112 ـ 116 .

4. شهاب الدین محمود آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، ج 12، ص 24 .

5. همان، ص 24.

6. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 7.

7. سوره بروج (85) آیه 3.

8. سوره احزاب (33) آیه 45.

9. سوره هود (11) آیه 103.

10. بحار الانوار، ج 43، ص 345.

11. همان، ص 338.

12. بحار الانوار، ج 43، صص 333 ـ 335 . (با گزینش)

13. همان، ج 43، صص 333 ـ 335 . (با گزینش)

14. همان، ص 334.

15. سوره آل عمران آیه 34.

16. بحار الانوار، ج 40، ص 280.

17. سوره مائده (5) آیه 32.

18. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 21

سلام
نیمه ماه خدا نور خدا آمد خوش آمد سبط پیغمبر امام مجتبی علیه السلام آمد خوش آمد
شد گلستان دامن زهرا ز ریحان محمد صلی الله علیه و آله میوه قلب علی مرتضی آمد خوش آمد
حجّت آمد، رحمت آمد مقدمش بادا مبارک سَرْوَرْ آمد، رهبر آمد، مقتدا آمد خوش آمد
آن حَسَنْ خُلقُ و حَسَنْ خوی و حسن روی و حسن مو آیت نور خدا، سر تا بپا آمد خوش آمد
نور ایزد، پور احمد، جان احمد، روح زهرا مَظْهَر حِلمْ و عطا، صدق و صفا آمد خوش آمد
بَدْر ساطع، حِلْم شافع، صبر جامع، صلح قاطع آنکه دارد این صفات از کبریا آمد خوش آمد
باتبریک ویژه به مناسبت 15 رمضان ( روز ولادت کریم اهل بیت ) امام حسن مجتبی
حضرت مهدی (عجّ) در نگاه سبط اکبر(علیه السلام)

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم و لزوم حضور جریانی روشنی بخش و راهنما در عرصه های گوناگون، عاملی بود که «نظام امامت» را فلسفه وجودی بخشید و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم عهده دار مدیریت جامعه اسلامی می شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پیامبر را منتفی می ساخت و آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» نیز بر این اساس تحقق می یافت؛ زیرا با وجود ناظری عالم و توانا و کارگزاری مقتدر و اصولگرا، دین الهی برای همیشه محفوظ می ماند. اما سرنوشت به گونه ای رقم خورد که سیستم امامت به حاشیه رانده شد و از کارکرد اصلی خود بازماند. از این روی منصوبان این نظام یکی پس از دیگری، چشم به راه آخرین امامی بودند که با قدرت الهی کارکرد واقعی این نظام را به آن بازگرداند و او کسی نیست جز موعود آل محمد. حجم گسترده روایات امامان معصوم علیهم السلام ، بخصوص امام علی علیه السلام که حتّی خود موفق به تشکیل حکومت اسلامی شد، گویای این واقعیت است. به این ترتیب انتظار معصومان، از جمله امام حسن علیه السلام ، برای ظهور مهدی موعود علیه السلام را باید از این زاویه دید؛ یعنی ظهور امامی که با قدرت الهی به یکباره همه موانع را به کنار خواهد زد و جریان اصولی ای را که به حاشیه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهای سیاسی، اقتصادی، اعتقادی، فرهنگی و... را نابود و پرچم جامعه نبوی را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اکمال دین و اتمام نعمت تحقّق خواهد یافت. با این رویکرد به موضوع مهدویت، برساحل احادیث امام حسن مجتبی علیه السلام پیرامون آخرین موعود آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم می نشینیم.

سخنان امام حسن علیه السلام پیرامون حضرت مهدی علیه السلام

از مجموع 438 روایتی که برای امام حسن مجتبی علیه السلام بر شمرده اند1، 10 روایت پیرامون حضرت مهدی علیه السلام است و این غیر از روایتهایی است که به طور غیر مستقیم در باره آن حضرت است و می توان به روایات رجعت، روایات کلی پیرامون ائمه دین و... اشاره کرد. از مجموع 10 روایت مورد نظر ما، 6 روایت از خود امام حسن علیه السلام و 2 روایت به نقل از امام حسن علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، یک روایت به نقل از امام علی علیه السلام و یک روایت از حضرت خضر علیه السلام در حضور امام حسن علیه السلام است.
الف) روایات نبوی صلی الله علیه و آله وسلم
1. آخرین حجّت خدا

عبداللّه بن حسین (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن علیه السلام نقل کرد:

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: «مردم! بزودی فراخوانده می شوم و باید اجابت کنم ومن در میان شما دو چیز گرانبها ـ کتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید. پس از آنان یاد بگیرید و به آنان یاد ندهید، چون از شما داناترند. زمین از آنان خالی نمی ماند وگرنه اهل خود را به کام می کشد.» سپس فرمود: «خدایا! من می دانم که دانش نابود نمی شود و پایان نمی یابد و تو زمین خود را از حجّت بر بندگانت ـ که یا آشکار است و پیروی نمی شود و یا بیمناکِ غائب است ـ خالی نمی گذاری تا حجّتت تباه نگردد و اولیایت پس از هدایت، گمراه نشوند که ایشان در شمار اندک ولی نزد خدا بزرگ ترین منزلت را دارند.» وقتی از منبر پایین آمد، عرض کردم: ای رسول خدا! تو حجّت بر همه آفریده هایی. فرمود: «حسن جانم! خداوند می فرماید: «همانا تو بیم دهنده ای و برای هر قومی هدایتگری است!2 من بیم دهنده ام و علی هدایتگر است.» عرض کردم: یا رسول اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ ای رسول خدا! پس این سخن شما که «زمین خالی از حجت نمی ماند» منظورتان چیست؟ فرمود: «نعم علیٌّ هو الامام والحجة بعدی، و انت الحجة والامام بعده والحسین الامام والحجة بعدک و... یخرج اللّه تعالی من صلب الحسن الحجة القائم امام شیعته زمانه و منقذ اولیائه یغیب حتّی لایری فیرجع عن امره قوم و یثبت آخرون «و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین»3 و لولم یبق من الدنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتی یخرج قائمنا فیملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منکم اعطاکم اللّه علمی و فهمی و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالی ان یجعل العلم والفقه فی عقبی و عقب عقبی و مزرعی (زرعی) و زرع زرعی»4؛ آری، علی آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اویی و حسین امام و حجّت پس از تو است... و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را می آورد، که امام پیروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب می شود؛ تا آنجا که دیگر دیده نشود. پس گروهی از او برمی گردند و گروهی پایدار می مانند و می گویند: «متی هذا الوعد ان کنتم صادقین»آن وعده چه شد اگر راستگویید» و اگر از عمر دنیا جز یک روز نماند، خدای عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند که قائم ما ظهور کند و زمین را پر از عدل و داد سازد، همان گونه که از ظلم و جور پرشده است. پس، زمین (از شما که حجّت خدا هستید) خالی نمی ماند و خدا به شما دانش و حکمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارک و تعالی ـ خواسته ام که علم و فقه را در نسل و نژادم به میراث گذارد.»
2. دوازده امام از اهل بیت علیهم السلام

خزّاز قمی، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل کرد: بعد از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام ، حسن بن علی بر منبر رفت و خواست سخن بگوید که گریه گلویش را گرفت. لحظاتی نشست. بعد برخاست و فرمود:

«الحمد للّه الذی احسن الخلافة علینا اهل البیت و عند اللّه نحتسب عزاءنا فی خیر الآباء رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم و عنداللّه نحتسب عزاءنا فی امیرالمؤمنین و قد اصیبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب... و لقد حدّثنی جدّی رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم : «انّ الامر یملکه اثناعشر اماماً من اهل بیته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛5 سپاس خدایی را که جانشینی خود را بر ما خاندان نبوت ارزانی داشت. ما غمگساری خود را در (فراق) بهترین پدرمان ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ـ به حساب خدا می گذاریم. ما غمگساری خود را در (فراق) امیرمؤمنان به حساب خدا می گذاریم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد... جدّم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به من فرمود: «این امر (ولایت) را 12 امام از برگزیدگان خاندانش دارا شوند. همه ما کشته یا مسموم خواهیم شد».
ب) روایت علوی علیه السلام
1. عدالت گستر زمین

طبرسی از زید بن وهب جهنی نقل کرده است: حسن بن علی علیهماالسلام در (راه) مدائن زخمی شد. در حالی که درد می کشید، نزد او رفتم و عرض کردم:... ای فرزند رسول خدا! آیا شیعیان خود را همچون گوسفندان بی چوپان رها می کنی؟ فرمود: ای برادر جهنی! من چیزی از منبعی موثق می دانم. امیرمؤمنان علیه السلام روزی مرا شادمان دید، فرمود:

«حسن جان! شادمانی می کنی؟ چگونه خواهی بود وقتی پدرت را کشته ببینی؟ یا چگونه خواهی بود وقتی فرمانروایی جهان اسلام را بنی امیه به دست گیرند؟ امیرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است که می خورد و سیر نمی شود، می میرد و در آسمان یاور و در زمین عذری ندارد، پس بر شرق و غرب آن چیره شود. در حالی که مردم از او فرمان برند و پادشاهی اش به درازا کشد؛ بدعت ها و گمراهی ها پدید آورد. حق و سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را بمیراند. اموال مسلمانان را در میان هواداران خود تقسیم کند و آن را از سزاوارانش باز دارد... فکذلک حتی یبعث اللّه رجلاً فی آخر الزمان و کلب من الدّهر و جهل من الناس یؤیّده اللّه بملائکته و یعصم انصاره و ینصره بآیاته و یظهره علی الارض حتّی یدینوا طوعاً و کرهاً یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً یدین له عرض البلاد و طولها حتّی لایبقی کافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح فی ملکه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء برکتها و تظهر له الکنوز، یملک ما بین الخافقین اربعین عاماً فطوبی لمن ادرک ایّامه و سمع کلامه؛6 این گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختی دوران و نادانی مردمان، خدا رادمردی را برانگیزد که با فرشتگان خود به او یاری رساند و یارانش را عصمت دهد و با آیات خود به او کمک کند و او را بر زمین چنان چیره سازد که خواه ناخواه فرمانش برند. زمین را پر از عدل، نور و برهان کند. تمام طول و عرض سرزمین ها مطیعش گردند؛ تا جایی که کافری نماند مگر ایمان آورد و بدکاری نماند مگر سامان گیرد. در حاکمیت او درندگان آشتی کنند و زمین، سبزه های خود را برآورد و آسمان، برکات خود را فرو ریزد و گنج ها برایش آشکار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حکم می راند. پس خوش به حال کسی که روزگار او را دریابد و سخنش را بشنود.»
ج) روایت از حضرت خضر علیه السلام

امام هادی علیه السلام فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام در حالی که به دست سلمان تکیه کرده و حسن بن علی علیهماالسلام با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در این هنگام مردی خوش اندام با لباسی آراسته آمد و بر امیرمؤمنان علیه السلام سلام کرد... گفت: ای امیرمؤمنان! در باره سه چیز از تو پرسش می کنم؛ اگر پاسخ دادی، پی خواهم برد که این مردم از امر تو برچیزی مسلط شده اند (که شایسته آن نیستند). داوری من برایشان این است که در دنیا و آخرت خود در امان نخواهند بود... امیرمؤمنان به حسن بن علی علیهماالسلام رو کرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن علیه السلام فرمود:... وقتی جواب داد، آن مرد گفت: شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و «... اشهد علی رجل من ولد الحسین لا یکنّی و لا یسمّی حتّی یظهر امره فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً...7؛ شهادت می دهم بر مردی از فرزندان حسین علیه السلام که کنیه و نام او را نمی گویند تا امرش آشکار شود و زمین را از عدل پرکند، آن گونه که از ظلم پر است.» امیرمؤمنان به حسن علیه السلام فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببین کجا می رود؟ حسن بن علی علیهماالسلام به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بیرون مسجد نهاد، پس دیگر ندانستم کجای زمین خدای سبحان، او را ربود، برگشتم* و به امیرمؤمنان علیه السلام گزارش دادم. حضرت علی علیه السلام فرمود: ابا محمد! آیا او را شناختی؟... او خضر علیه السلام بود.
د) روایات امام حسن علیه السلام
1. آزاد از بیعت با طاغوت

طبرسی از ابوسعید عقیصا نقل کرده است، وقتی امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد، مردم نزد او آمده، برخی نکوهش کردند. امام حسن علیه السلام فرمود:

«... أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الاّ القائم الذی یصلّی خلفه روح اللّه عیسی بن مریم علیهماالسلام فان اللّه عزّوجلّ یخفی ولادته و یتغیّب شخصه لئلایکون لأحد فی عنقه بیعة اذا خرج. ذلک التّاسع من ولد اخی الحسین ابن سیدة الإماء یطیل اللّه عمره فی غیبته ثمّ یظهره بقدرته فی صورة شابّ دون اربعین سنة، ذلک لیعلم انّ اللّه علی کلّ شی ءٍ قدیر8؛ آیا خبر ندارید که هیچ یک از ما نیست مگر آنکه بیعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما(عجّ) که روح خدا ـ عیسی بن مریم ـ پشت سر او نماز می گزارد. زیرا خدای سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غایب می کند تا وقتی ظهور کرد، کسی بر عهده اش پیمانی نداشته باشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام و فرزند سرور کنیزان عالم است که خدا غیبتش را طولانی می کند، بعد با قدرت خود در شکل جوانی کمتر از چهل سال آشکار می کند تا بدانند که خدا بر هر چیزی تواناست.»
2. مهدی امت از ماست

امام محمدباقر علیه السلام به نقل از امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «قال الحسن بن علی علیهماالسلام : الائمّة عدد نقباء بنی اسرائیل و منّا مهدیّ هذه الأمّة9؛ امامان به شمار نقیبان بنی اسرائیل هستند و مهدی این امت از ما است.»
3. دوازده امام شهید

خزّاز قمی، با سند خود از جنادة بن ابی امیه، نقل کرد:

خدمت حسن بن علی علیهماالسلام ، در آن بیماری که با آن از دنیا رفت، تشرّف یافتم. جلو آن حضرت تشتی بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الینا رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم انّ هذا الامر یملکه اثنا عشر اماماً من ولد علیّ علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام ما منّا الاّ مسموم او مقتول10؛سوگند به خدا! رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم این عهد را به ما سپرد که این ولایت خداوندی را دوازده امام که یازده نفر آنان از فرزندان علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام است، مالک خواهند شد، که هیچ یک جز با زهر یا قتل از دنیا نخواهند رفت.
4. قائم منتظَر

ابن حمزه از علی بن رئاب نقل کرد که امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی نزد حسن بن علی علیهماالسلام آمد و عرض کرد: در داستان خضر علیه السلام ، موسی علیه السلام از چه چیز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ ترین گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پیش روی او دوید. ناگاه دو انسان بر صخره ای آشکار شدند. از زهر کشنده بر می خاست و در گردن هریک زنجیری شیطانی همراه بود و می گفتند: یا محمد! یا محمد! و آن دو شیطان پاسخ می دادند: دروغ گفتید.

ثمّ قال: «انطبقی علیهما الی الوقت المعلوم. الذی لایقدّم و لا یؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر11؛ سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معیّنی که پیش و پس نیفتد. یعنی روز ظهور قائم(عجّ) که انتظارش را می کشند، نگهدار.»

و آن مرد گفت: این سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد که لال شد».
5. خیر کامل

شیخ طوسی از عمیر، دختر نفیل نقل کرد: حسن بن علی علیهماالسلام می فرمود:

«لایکون هذا الامر الذی تنتظرون حتّی یبرأ بعضکم من بعض و یلعن بعضکم بعضاً و یتفل بعضکم فی وجه بعض و حتّی یشهد بعضکم بالکفر علی بعض؛این امری را که انتظار می کشید، واقع نخواهد شد، تا برخی از شما از بعض دیگر برائت جوید و یکی از شما دیگری را لعنت کند و در چهره دیگری آب دهن اندازد و یکی از شما بر کفر دیگری شهادت دهد.»

گفتم: این که خیری ندارد! فرمود: « الخیر کلّه فی ذلک. عند ذلک یقوم قائمنا فیرفع ذلک کلّه؛12 همه خیر در آن است. در آن زمان قائم ما قیام می کند و همه آنها را بر می دارد.»
6. شمار امامان

خزّاز قمی با سند خود از سلیمان قصری نقل کرد: از حسن بن علی علیهماالسلام پرسیدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول13؛ به تعداد ماه های سال.»

پی نوشت ها:
1. موسوعة کلمات الامام الحسن، معهد تحقیقات باقرالعلوم. (منبع ارجاعات این مقاله کتاب مذکور است.)
2. رعد / 7.
3. این جمله قرآنی در شش سوره تکرار شده است.
4. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ کفایة الاثر، ص 162.
5. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ کفایة الاثر، ص 160.
6. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 69، ح 158.
7. علل الشرایع، ص 96، ح 6.
* از این بخش روایت آشکار می شود که امام حسن(علیه السلام)، خود این روایت را نقل کرده و امام هادی(علیه السلام) به واسطه پدرانش از امام حسن(علیه السلام) نقل می کند.
8. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.
9. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ کفایة الاثر، ص 224.
10. بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ کفایة الاثر، ص 226.
11. الثاقب فی المناقب، ص 31، ح 259؛ مدینة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.
12. کتاب الغیبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.
13. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ کفایة الاثر، ص 224.
نقل قول:شجاعت، میراث ماندگار علی (علیه السلام) بود و امام مجتبی (علیه السلام) میراث دار آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی (علیه السلام) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت می کرد. شمشیر زنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان می آموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس می داد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت امام علی (علیه السلام) به فرزندانش بود.

کاش پدر و مادر ها این رو بخونند
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
آدرس های مرجع