بسم رب الشهدا و الصدیقین
ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
"سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"
شـادی روح شــهدا صــلوات
بغض کرده بود، از بس گفته بودند: بچه است، زخمی بشود آه و ناله میکند و عملیات را لو میدهد، شاید هم حق داشتند. نه اروند با کسی شوخی داشت، نه عراقی ها. اگر عملیات لو میرفت...
غواص ها(که فقط یک چاقو داشتند) قتل عام میشدند...
فرمانده که بغضش را دید و اشتیاقش را ، موافقت کرد...
بغض کرده بود. توی گل و لای کنار اروند ، در ساحل فاو دراز کشیده بود...
جفت پاهایش زودتر از خودش رفته بودند...
یا کوسه برده بود یا خمپاره....
دهانش را هم پر گل کرده بود تا عملیات را لو ندهد...
بچه بود ... بچه ای بزرگـــــــــــــــــ ...
اونایی که با خونشون پشت عدو به خاک رسید
به جای نعش پاکشون استخون و پلاک رسید
اونا که در کلاس عشق با گریه ثبت نام شدن
جای قلم تفنگ به دست فدایی امام شدن
اونا که بی صبرانه پا در وادی عمل زدن
شبیه قاسم جرعه ی احلی من العسل زدن
به اونا که فاطمه گفت لحظه ی آخر ولدی
تو رو خدا آهای جوون خونشونو هدر ندی